جناب حسن آقا شما را دوست داریم و عرض میکنم که بدانید هنوز این حرفها خریدار دارد. گلی به جمال شما که در این فضای آلوده به برتریطلبیهای بیثمر همه و هر کسی به نام مقدسات خودساخته، حرفی دیگر میزنید و از بایستهها و شایستههای جهان شمول میگویید. سخنانتان را به خوانندگان وبلاگم هدیه میکنم.
«تابناک» نوشته بود: در مراسم ویژه تجدید بیعت وزیر و معاونان وزارت امور خارجه و همچنین، سفرا و رؤسای نمایندگیهای جمهوری اسلامی با آرمانهای امام خمینی، حجتالاسلام و المسلمین سیدحسن خمینی به تبیین مبسوط دیدگاههای خود درباره نسبت انقلاب اسلامی و بیداری معنوی در جهان معاصر پرداخت و اظهار داشت:
پیام تاریخی انقلاب امام، بیداری اخلاق اسلامی در جهان بیاخلاق کنونی است. امروز باید همه هشیار باشیم و در بزنگاه زندگانی انقلاب با ارایه اندیشه ضد افراطی اهل بیت، پیام انقلاب تاریخی امام را یاداور شویم.
سیدحسن خمینی تأکید کرد: اگر جهان اسلام، بخواهد این راه را ادامه دهد، باید در هر شرایطی از طالبانیسم مبرا باشد. باید دقت کنیم که روح بیداری اسلامی و روح دین، چیزی جز اخلاق نیست. همه دین به این است که انسانها اخلاقیتر شوند. پیامبر میگوید؛ انما بعثت لاتمم مکارم الاخلاق. فلسفه وجودی بعثت و اساس تدین، اخلاق است.
یادگار امام اظهار داشت: شاکله بیداری، دین و شالوده آن اخلاق است. اخلاق همان چیزی است که دنیا به شدت از نبود آن، لطمه دیده و واقعیت این است که دنیا، از حیث اخلاق، فرو کاسته و همه جوامع کنونی از نظر اخلاقی، عقبگرد دارند. جهان تشنه معارف اهل بیت است، چرا که جهان به تمام معنا، نیازمند خوبی و درستی است و این از راه پیامبر و آل ایشان به دست میآید. سیدحسن خمینی در پایان گفت: ماهیت بیداری اسلامی، بیداری اخلاقی است. اگر این بیداری اخلاقی به ظاهرِ سلفیگری خود غلبه کند، باقی میماند. اگر بتوانیم به دنیا ثابت کنیم که اخلاقمدار هستیم، دنیا حرفهای ما را گوش میکند. چشم جهانی به آرمان ملت ایران است که عبارت است از معنویت همراه با پیشرفت.
سه روز بعد از عید غدیر با اجازه و هماهنگی قبلی به خانهای پا میگذاری تا اگر خدا خواست امر خیری رخ بنماید. پس از حال و احوال، از هر دری سخن میگویی تا اینکه پدر خانه میزبان از من (پدر خانواده میهمان) میپرسد که متولد چه سالی هستید و پس از شنیدن 1340 بلافاصله به مزاح از یکی دیگر از خانواده میهمان میپرسد که 30 بزرگتر است یا 40 و پاسخ میگیرد که در این مورد 30 بزرگتر است.
گفتگوهای دیگر برای آشنایی صورت میگیرد. و در این بین میهمانان میوه و چای و شیرینی میخورند. هر دو خانواده از اقوام و نزدیکان خود میگویند و پدر خانواده میزبان در پاسخ به پدر میهمان که میگوید «بهتر و بایسته است تا همدیگر را بیشتر بشناسیم و مخصوصاً شما باید بیشتر از ما بدانید» با صراحتی همراه با صداقت که در واقع ترجمانی است از زلالی درون او، میگوید: من در اولین برخورد طرف مقابلم را میشناسم و نیازی به تحقیقهای مرسوم نیست...
او در اولین برخورد با این جملات بزرگواری خود را به خانواده میهمان ثابت میکند. این جملات محبتآمیز، ذهن و ضمیر پدر میهمان را درگیر میکند که خدایا این نعمت حسن ظن و بزرگواری را چگونه باید پاسخ داد. در همین اثناء حرفی دیگر پیش میآید و...
آری کی باور میکند که گوینده این حرفها، امروز در میان ما نباشد! این مرد زلال متاسفانه، ناباورانه چهارشنبه گذشته این دنیای بیوفا را گذاشت و بر عالمی دیگر پرواز کرد عالمی که بهشت خوبانی همچون اوست. و آخر سخن اینکه وقت تنگ است و زمانه سرد، وقتهای خوبی کردن به یکدیگر را از دست ندهیم، از کجا معلوم که من و مایی هم فردا روز باشم و باشیم.
از خدای رحمان و رحیم میخواهیم که او را در آغوش دریای رحمت بیواسعه خود قرار دهد و به بازماندگان ایشان صبوری و تحمل این غم بزرگ و نابهنگام را عنایت فرماید. انشاءالله
این روزها در دوره دوم حیات جمع کوچولوی جامعه اخلاقی به همت آقا احسان مطالبی در باب اخلاق کاربردی از استاد ملکیان را مرور میکنیم. نکات زیر پاسخ به این پرسش است که چرا در دنیای سیاست فساد بیشتر است؟
1. سنخ روانی کسانی که وارد عالم سیاست میشوند، باعث بیاخلاقیهاست، چون {نوعاً} برونگرا هستند و کنشگر
2. اما اینکه چرا آدمهای برونگرا و کنشگر کمتر اخلاقیترند چند دلیل دارد:
3. اول اینکه درصد همدلی آنها کمتر است و دوم از پایین بودن قدرت تخیلشان است {این جور آدمها نمیتوانند خودشان را به جای دیگران بگذارند} و سومین دلیل هم این است که کمتر مسایل را حمل به احسن میکنند {یعنی نوعاً تلقی مثبتی از کار انسانها ندارند}
4. در عالم سیاست پدیدههای مخصوصی مانند سازش، خلاصی یافتن و انعزال اخلاقی وجود دارد که خود این پدیدهها تبعاتی دارند:
5. پدیده سازش یعنی چشمپوشی از یک سلسله آرمانها، خواستهها و منافع برای بدست آوردن یک سری از آرمانهای دیگر که به نظر کنشگر سیاسی مهمترند. و پدیده خود را از شر پروندهای خلاص کردن وقتی رخ مینماید که کسی خطایی مرتکب شده یا خطایی به ارث برده و میخواهد از شرش خلاص شود. و نهایتاً پدیده انعزال اخلاقی نیز زمانی به سراغ آدمی میآید که فکر میکند اخلاقی زیستن من وقتی به نتیجه میرسد که دیگران هم بیش و کم اخلاقی عمل کنند.{ این پدیده شباهتی به یک قاعده دیگر فلسفی به نام «پارادوکس من به شرط او» دارد، یعنی آدم: اخلاقی شدن خودش را موکول به اخلاقی شدن دیگری میکند}
دو حرف از دو مرد بزرگ که یکی به اصلاح طلبان نزدیک است و یکی به اصول گرایان. اما هر دو حرف های خوبی زدند یکی از معیار اخلاق گفته و یکی از انصاف.
سید حسن خمینی: رمز غیراخلاقی زیستن این است که انسان خودش را محور جهان ببیند. هر وقت انسان خودش را محور یافت، آغاز غیراخلاقی شدن است و رمز اخلاق این است که انسان بتواند خودش را جای دیگران بگذارد.
وی به هنرمندان گفت: هر چه شما بتوانید جامعه را به این نقطه ببرید که انسانها از اینکه خودشان را محور دنیا ببینند، خارج شوند و بتوانند با دیگران همزاد پنداری کنند و جای آنان قرار بگیرند، آن وقت اخلاقیتر زندگی میکنند و درک درست و بهتری از فضای جامعهشان پیدا میکنند.
رسول جعفریان:در خبرها آمده بود که اصغر فرهادی کارگردان فیلم جدایی نادر از سیمین از ایران، همراه خانواده اش ایران را ترک و در فرانسه اقامت کرده است... خبر رفتن او البته با استقبال برخی از سایت ها روبرو شده و رفتن او را با چندین طعنه و حمله بدرقه کرده و استناد کرده که فرهادی با ارائه یک چهره سیاه و غیرواقعی از جامعه ایرانی، توانست نظر کشورها و جشنوارههای غربی را به خود جلب کند و جوایز فراوانی را به دست آورد.
جعفریان می افزاید: " بنده مثل بسیاری از ایرانیان که به فراوانی از این فیلم استقبال کرده و آن را دیدند، به تماشای آن نشستم اما به هیچ روی تصویر سیاهی از ایران یا تصویری غیر واقعی در آن ندیدم. در این باره خیلی به ذهنم فشار آوردم، اما باز عقلم به جایی نرسید. البته احتمال می دهم که نتوانسته ام چنین سیاه نمایی را از آن درک کنم.
بنده البته به این فیلم ـ صرف نظر از ویژگی های شخصی کارگردان که چیزی از آن نمی دانم ـ آفرین می گویم. آفرین گفتن من به خاطر واقع گرایی و موضع انسانی است که در این فیلم وجود دارد، عشق پسری به پدر که این چنین شیفته اوست. زنی وفادار به شریعت و انسانیت و صداقت که وسوسه به دروغگویی می شود، اما تسلیم نمی شود. رفتار انسانی آن زن و خانواده اش با شوهرش و بسیاری نکات دیگر.
وی افزوده است: " اکنون می گویند فرهادی ایران را ترک کرده و در فرانسه اقامت کرده است. بنده از این که یک ایرانی یا یک مسلمان شرقی به اروپا برود از این بابت خوشحالم که بالاخره یک مسلمان به مسلمانان آن دیار اضافه شده است. همین که اسم مسلمان روی اوست کافی است. اما از این که کسی در اینجا نگران این نباشد که کارگردانی کارآزموده که در دامان سینمای پرافتخار پس از انقلاب تربیت شده و اندکی هم ممکن است شورشی باشد، از ایران برود، ناراحت هستم.
مگر ما بر این باوریم که همه رفتارهایمان در جمهوری اسلامی درست است؟ مگر ادعای عصمت داریم؟ تازه مگر دو سه آدمی که در یک فیلم نمایش داده می شوند نمونه ای از تمام مردم ایران هستند؟ ایا اتفاق بد در جامعه نمی افتد؟ آیا فساد اقتصادی وجود ندارد؟ آیا آدم بد در جامعه وجود ندارد؟ پس این همه زندانی برای چیست؟ صد البته انسان های پاک هم فراوان هستند. انسان های ایثارگر و پاک هم فراوان هستند.
بسیجیان غیرتمند و حافظ مرزهای ایران اسلامی هم بسیارند. در عالم فیلم سازی، یکی ممکن است فیلم خوبان را بسازد دیگری فیلم بدان را. خداوند هم در قرآن گاهی اخبار خوبان را می گوید گاهی اخبار بدها را. آیا داستان یوسف باید به این معنا باشد که قرآن تصویر بسیاری بدی از مردم کنعان می دهد؟ به هر حال وظیفه یک فیلم ساز این است که عیب و مشکل جامعه خود را بگوید، وظیفه دیگری آن است که حسن آن را بگوید.
چهارشنبه گذشته بیست و پنجم عصر ساعت ۱۶ به هنگام ورود به مجتمع دکتر علی شریعتی اتفاقی آقای دکتر «ش» را دیدم. و بعد گفتگوی کوتاه که زیر تقدیم میکنم.
- ش: مطلبی که هفته قبل در تلویزیون درباره دکتر فاتح گفت را شنیدی؟
- من: آره اتفاقاْ یک پست از وبلاگم را بهش اختصاص دادم.
- میدانی که من و فاتح با آیت الله «ا» نسبت ... داریم؟
- نه نمیدونستم. چه جالب، این همه سال دکتر فاتح میآمد مشهد و میرفت حتی یکبار هم به ما نگفت که با حضرت آیت الله «ا» نسبت داره.
- میدونی که در دوره پس از انتخابات از ایشان خواسته بودند که از فاتح بخواهد از کاندیدای مورد قبولش برائت بجوید.
- نه نمیدونستم.
- الان هم که نمیدونم چه کسانی با چه اغراضی برای حج رفتن او سناریو سازی کردند. حج رفتن او نه مربوط به امسال که حدود ۳ سال است که هر سال مشرف میشه. اون هم به دعوت دفتر مرجع عالیقدر شیعیان حضرت آیت الله ....
- عجب، البته هیچ یک از این نکاتی که میگید را نمیدونستم اما این را خوب میدونم که حرفهای تلویزیون اون هم در حوزه سیاسی باورکردنی نیست. اینان هر وقت هر چی دوست دارن به هر کسی نسبت میدهند البته با اغراض مشخص. اینان میخواهند همه دوستان اسلام و انقلاب را از صحنه به در کنند تا خودشان سردمدار همه جا و همه چیز باشند. اینان دنبال قدرت بلامنازعند. اینان به زعم خود دنبال یکدست تر کردن حاکمیتند. تا هرچه دوست داشتند انجام دهند. اینان منفعت طلبانی اند که همه ایران را برای خودشان میخواهند. آری اینان حتی به فاتح رحم نمی کنند. کسی که بی شک از یاران انقلاب اسلامی، عاشقان امام و مسلمانی بی شائبه بوده و هست. او که ....
از قدیم الایام دو دسته دکتر ابوالفضل فاتح را میشناختند اول دانشجویانی که در سالهای کمی دورتر یا عضو انجمن اسلامی دانشجویان بودند یا در جریان مسایل آن، و دوم اعضاء جهاددانشگاهی و پرشمارتر خبرنگاران ایسنا.
کسی نیست که در جرگه خبری ایران باشد و ابوالفضل فاتح را نشناسد اما امروز البته تمام سیاسیون و اجتماعیون، نیز بواسطه اینکه ایشان مسئولیت تبلیغات ستاد مهندس میر حسین موسوی را به عهده داشت، میتوان گفت که ایرانیان دغدغه مند او را میشناسند.
دوشنبه قبل در حاشیه یکی از بخش های خبری اعلام شد که او هم به جرگه خائنین پیوسته است..... چه پرشمار میشوند خائنین. مدیریت خائن سنج در کشور به کجا چنین شتابان. انسان میماند که چه بگوید البته شاید بهتر است هیچ چیز نگوید و منتظر باشد تا خائن بودن خودش نیز یک روزی کشف و اعلام شود.
یکی دو هفته قبل روی میز کارم در جهاد، پاکت نامه ای بود. آن را گشودم نوشته بود که لطفاْ در فرم زیر خاطره ای را از خود در دوران دفاع مقدس برایمان بنویسید.
چند روز بعد سرکار خانم حیدری از همکاران خوب روابط عمومی برای پیگیری تشریف آوردند و من در عین باورمندی به پرهیز از ریا، با لحنی مزاح گونه عرض کردم خانم چرا آدم رو می خواهید وادار به ریا کنید....
بالاخره پس از یکی دو بار گفتگو و پیگیری قول دادم و متنی آماده کردم. با این حال در انعکاس آن در این
صفحه هنوز مُرددم.
جهادگران دانشگاهی تا تغییر دوره نابردباران و ناانصافان صبوری پیشه خواهند کرد. و با نیت پاک با همه توانشان به کارهای خوبشان ادامه می دهند.
شنیده ام در جریان تغییر معاون فرهنگی جهادمان آن هم بدون هیچ پیش زمینه ای و بدون هیچ بهانه ای، آقای ع... دو شب و آقای م ... یک شب خوابشان نبرده و لابد به این فکر می کردند که چطور شد که نیک خواهی ما در جریان تغییر ریاست جهاد به این شکل پاسخ گرفت.
به این دوستان عزیز عرض می کنم، مواظب باشید، از خوبیهایتان پشیمان نشوید که ان احسنتم احسنتم لانفسكم و به ریاست جدید جهاد دوستانه و صمیمانه توصیه می کنم تامل و تفکر کنید و اگر به این نتیجه رسیدید که بر جهادگران جفا کرده اید به جبران آن برخیزید چرا که بر اساس آیات قرآن روز رستاخیز برای جبران برخی از کارها دیر است.
اول و دوم و سوم به خودم و سپس به این برادران خواندن آیات ۵۰ به بعد سوره یس را یادآوری میکنم.
در آیه ۵۴ این سوره نیز تاکید شده است که در روز رستاخیز به هیچ کس ستم نرود و جز آنچه کردیم سزایمان ندهند. ترجمه آیات این سوره را از برادر ارجمندم جناب آقای کمال الدین غراب هدیه گرفتم و ترجمه ۵ آیه آن را تقدیمتان میکنم.
و چون رستخیز فرارسد و در کَرنای دمیده شود؛ ناگاه از گورهای خود به سوی پروردگارشان بشتابند۵۱~ گویند: ایوای بر ما! چه کسی ما را از این خوابگاهمان برانگیخت؟ این همان روزی است که خداوندِ مهرگسترده پیشتر وعده کرده بود؛ و فرستادگان راست گفتند۵۲~ و این جز به بانگی یگانه نباشد که ناگاه همگیِ آنان را نزد ما فراپیش آورند۵۳~ پس، آن روز بر هیچکس هیچ ستم نرود و جز آنچه میکردهاید، سزایتان ندهند۵۴~ آن روز بهشتیان بیگمان به شادمانی سرگرمند ۵۵
معصومه ابتکار در گفت وگوي خود با ايسنا تلاش کرده است که ديدگاه هاي خود را در مورد ضرورت تحقق شروط براي شرکت در انتخابات، جايگاه اخلاق در انديشه سياسي امام(ره)، ضرورت مشارکت در مديريت سياسي کشور بعد از مشارکت در انتخابات، پايگاه اجتماعي اصلاح طلبان بيان کند.
معصومه ابتکار سخن خود را اينطور آغاز مي کند که يکي از مباني فکري که منتهي به انقلاب اسلامي شده و امام (ره) بسيار بر آن تاکيد داشت و شايد نظريه ولايت فقيه و تاسيس حکومت نيز ريشه در اين اعتقاد امام(ره) داشته باشد، اين بود که در چارچوب تفکر اسلامي و با فضيلت هاي اخلاقي مي شود، سياست را مهار کرد و نظامي مبتني بر ارزش هاي ديني و خواست و اراده مردم بر پا کرد که در آن حکم خدا، اخلاق، انسانيت و شرافت حرف آخر را بزند، نه قدرت.
معصومه ابتکار با اشاره به اين موضوع که اصلاحات عميق و اساسي را ابتدا از خودمان شروع کنيم، تصريح مي کند که براي تغيير دادن دنيا نيازي نيست از مديريت جهاني حرف بزنيم، بايد ببينيم خودمان چه کرده ايم و چقدر به حرف هايي که زده ايم عمل کرده ايم. اين گناه بزرگي است که شعار بدهيم، اما عمل نکنيم.
وي با تاکيد بر شروع اصلاحات از فرد و بعد سرايت آن به خانواده و جامعه تصريح کرد: ما راهي جز تنوير افکار عمومي و انجام اصلاحات عميق در سطوح اجتماعي و سياسي نداريم، البته اگر بخواهيم مشي متعالي انقلابي و اسلامي را حفظ کنيم و ادامه دهيم.....
آیه ۷ به بعد (تا آیه ۲۰) همین سوره (بقره) در باب منافقان است. به گفته قرآن، آنانی که با دو رویی قصد فریب و گاهاً تمسخر دیگران را در سر دارند. جالب است که خداوند بلافاصله پس از ارزیابی فریبکارانه از نفاق منافقان، بیان میدارد که آنها در واقع خود را فریب میدهند. اما کو گوش و دل شنوا.
میگویند منافقان از کفار بدترند یک دلیلش شاید این باشد که کافر از کسی و دینی مایه نمیگذارد اما دو رو از دین و آیین و شعائر مایه میذاره. تا که به نفعش برسه. به قول قدیمیها منافق میخواد هم از تُبره بخوره و هم از آخور.
خداوند پس از این آیات بشارتهایی به پرهیزکاران میدهد و به آن کافران نصیحت و دلالت میکند. اما کو یک جو پذیرش. و پس از آن داستان جانشینی انسان در روی زمین طرح میشود و از سرباز زدن شیطان میگوید و سپس از خطای آدم و حوا میگوید و بیرون راندن آنان از بهشت. و بعد از آن از توبه آنان و پذیرش توبه آنها سخن بمیان میآید. اما چه سود...
آیا این سوالات میتواند صحیح باشد: اگر جناب آدم و حوا لغزش نمیکردند ما آدمیان کجا بودیم؟ چه وضعیتی را طی میکردیم؟ و اصلاً اگر در بهشت متولد میشدیم و آنجا زندگی میکردیم آیا خوب و خوشبخت محسوب میشدیم؟ یا باید اینگونه میشد تا بهشت را به بها دهند.
در آیات 6 به بعد سوره بقره خداوند بحث کافران را پیش کشیده، یادآوری کرده که درباره کافران بیخودی تلاش نکنید چه اونها رو بیم بدید و چه بیم ندید فرقی نمیکنه، اونا از کفرشان برنمیگردند.
در حین خوندنِ این آیات، اون مثل مشهور به ذهنم تبادر کرد که خدا نکنه کسی خودشو به خواب بزنه، اگه خودتو هم بکُشی، نمیتونی او رو از خواب بیدار کنی درست بر عکس کسی که خوابِ واقعی است، با یکی دو بار صدا زدن از خواب بلند میشه.
میگن کفر به معنای پوشوندنِ چیزیه، در جایی، یا به تعبیر من قایم کردن چیزی است. فکر کنیم کسی یک دانه یا جنس گران قیمتی را زیر خاکی پنهان کنه، هر چی بگی فایده نداره چرا که با اراده خودش چیزی که پیدا بوده پنهان کرده و به همین دلیل عمراً که بشه از اون بخوای که او خودش پیدا کنه.
آیا این نتیجه درسته؟ 1. اینکه کافر اون آدم مغرضی است که خدا رو و دین خدا را یافته و شهود کرده اما اونو با اراده خودش قایم میکنه. 2. اگه کافر اینه پس به نظر میرسه کفار از نظر تعداد، نمیتونن در برابر مومنان، منافقان و اضافه میکنم مشرکان، زیاد باشند. 3. در نتیجه برخلاف تصور عرف کافران بسیار نیستند و بسیار هم اندکند.
منم یکی مثل همه اونهایی که در این ماه قرآن میخونن، آیاتی از قرآن را، البته ترجمهی قرآن را، نگاه میکنم و میخونم. در ده بیست آیه اول سوره بقره از ویژگی سه دسته از مردم، مومنان(پرهیزگاران) و کافران و منافقان، حرف بمیان میاره و درباره پرهیزگاران صفات و مشخصاتی را بیان داشته که اگر مایل بودید خودتون تشریف میبرید و میخونین اما یکی از اون ویژگیها اینه:(ای پیامبر) پرهیزگاران(مومنان) کسانیاند که به آنچه بر تو نازل شده و آنچه پیش از تو، یعنی بر پیامبران پیشین، نازل شده، ایمان میآورند.... اینان رستگارند.
آیا این نتیجه درسته؟ 1. ما باید به قرآن و انجیل و تورات و ... ایمان بیاوریم. 2. ما باید بدونیم در این کتب آسمانی چه فرامینی آمده است. 3. آیا این آیه اثبات میکند که پس فرامینِ مشترکی در ادیان اسلام و مسیح و یهود و...(ادیان ابراهیمی) وجود دارد؟ 4. اگر آری، جنس این فرامین مشترک در حوزه اعتقادات است یا در حوزه اعمال عبادی(آیینیات) یا در حوزه اخلاقیات؟
روزگارانی به درازای بیش از ۲۰ سال پیش از این، من و جناب آقا مرتضی عطاریان به دعوت جناب آقای دکتر خواجه حسینی (آن زمانها جناب ایشان مهندس بودند) برای همکاری به ستاد برگزاری گنگره ای فرا خوانده شدیم. طبیعتاً همکاران ما جمعی از اعضاء هیات علمی، دانشجویان و کارکنان دانشگاهی بودند. اگر اشتباه نکنم روز سوم همکاری، در راه برگشت به جهادبود، که آقا مرتضی رو بمن کرد و گفت در کمیته شما چه کسانی مشغولند و من گفتم یک از کارمند، چهار دانشجو و یک عضو هیات علمی. او رو بمن کرد و گفت خوش بحالت در کمیته من همه کارمندند، سپس آهی کشید. چند ثانیهای مکث کرد و گفت باید قدر جهادمان را بدانیم، گفتم چطور برادر، گفت وای که نمیدانی که اینان چقدر پشت سر هم حرف میزنند، نمیدانی .... ، وای که چقدر فاصله است میان فضای صمیمانه جهاد با ادارات....
پیش از اینکه پست امروز را تقدیم کنم، باید به عرض برسانم چندی است که برای مزمزه کردن راهاندازی مجدد جلسات جامعه اخلاقی 5 نفر از اعضاء قبلی دور و بر هم جمع میشن و مباحثی را در این باب به گفتگو میگذارند. فکر میکنم در آیندهای نه چندان دور، جمع با پیوستن از ما بهترون (علماء و فضلای جوان) پررونقتر شود. انشاءالله.
اما مبحث اصلی که (توسط یکی از همین 5 نفر که خدای بر علم و دانش و کارش رونقی بیش دهد و) به جمع هدیه شد مربوط است به بخشِ کوتاهی از سخنرانی استاد ملکیان در باب شاخصههای اخلاقی بودن.
استاد ابتدا از منظر جامعهشناختی موضوع را مطرح میکنند و میفرمایند اگر در کشور غریبهای وارد شویم از کجا باید بفهمیم که اینها اخلاقیاند یا نه؟ و سپس چند شاخص را عنوان میکنند که وجودش حکایت از اخلاقی بودن آن جامعه و شهروندان آن جامعه خواهد کرد و فقدانش موجب خواهد شد که ما رای به غیر اخلاقی بودن آن دهیم. شاخصهها اینهایند: 1. نظم 2. انضباط 3. سختگیری در امور مالی 4. امنیت اجتماعی.
استاد سپس به شاخصها و المانهای روانشناختی اخلاقی بودن و اخلاقی شدن میپردازد، ایشان دو نشانه را اساس داوری اخلاقی بودن آدمها ذکر میکنند: 1. اعتماد و 2. امنیت خاطر.
اما اعتماد چیست؟ امری است که از پیشبینیپذیری نشأت میگیرد، یعنی کاری که بدانیم در ازاءاش عمل خاصی در آینده برای ما انجام میگیرد. یعنی اگر من چیزی را نزد کسی به امانت گذاشتم مطمئن هستم که در آینده امانتگیرنده آن را به من باز پس خواهد داد. با این حساب اگر شما نمیتوانید چیزی را نزد برادر خود، همکار خود و ... به امانت بگذارید سطح اخلاقی بودن آدمهای آن جامعه پایین است.
و امنیت خاطر یعنی: X نسبت به Y امنیت خاطر دارد اگر و اگر وقتی که بداند آگاهیهای Y از X برای X خطرخیز نباشد. به تعبیر دیگر امنیت خاطر وقتی وجود دارد که ما از گفتن راز دلی به دیگری احساس منفی نداشته باشیم، یعنی ما هیچگاه نگران سوء استفاده شخص مقابل نباشیم.
استاد در ادامه میفرمایند: البته در جامعهای میتوان امنیت اجتماعی داشت اما امنیت خاطر نداشت (مثل اینکه شهروندان جامعهای نسبت به بیرون رفتن در ساعات پایانی شب احساس امنیت اجتماعی کنند اما درباره گفتن رازی از زندگی خود به کسی، امنیت خاطر نداشته باشند.) عکس آن نیز صادق است یعنی مردم نسبت به هم اطمینان قلبی دارند و حاضرند راز دل خود را به هم گویند اما احساس امنیت اجتماعی نمیکنند. ... ادامه دارد
سالی بیش از یکی دو بار به سینما نمیروم. بیتعارف نه وقت دیدن فیلمهای بیمحتوا را دارم، نه انگیزه آن را. آخرین فیلم «جدایی نادر از سیمین» بود. این فیلم آنقدر جذاب و نفسگیر بود که انسان را لحظه به لحظه به تحسین وامیداشت. در حین تماشای فیلم با خود میگفتم چطور میشود که یک نویسنده و کارگردان اینقدر مسلط به مسایل و مباحث جدید فلسفه اخلاق به فیلمسازی بپردازد. بر آن شدم تا متنی در تحلیل این فیلم از منظر فلسفه اخلاق بنویسم.
خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا)، منطقه خراسان آن را منتشر و چندی بعد، همین چهارشنبه قبل، روزنامه خراسان نیز به چاپ آن مبادرت ورزید.
البته نوشته دیگری را در همین باب خوانده بودم که شایسته میدانم آن را نیز تقدیم کنم.
پستی که سوخت، عنوان مطلبی است که بعد از اظهار نظر یکی از همکاران درباره انتخاب رییس جهاد مشهد، نوشته شد.
شنبه قبل 90.3.28 کسی به من گفت...
و من روز یکشنبه قبل چیزی را نوشتم و قصد داشتم که این شنبه 90.4.4 پست جدیدم باشد که در این بین حکم جناب دکتر غیور آمد.
و عنوانش این بود: جناب دکتر یادگاری کدام روی سکه ...
چند روزی است که sms های سالروز تولد مولای متقیان، امام علی علیهالسلام را دریافت میدارم و ذکر اینکه این روز، روز پدر است، دوباره یک حس غریب، که پدر چه وظیفهای دارد؟
همه از میمنت این تولد میگویند و خیلی از دستهجات و هیآت مذهبی درگیر و دار برپایی بزرگداشت مولود این روزند. توی خانهها جنب و جوشی است، خیلیها طرح و نقشه میکشند تا غافلگیرانه کادویی جلوی پدر بگذارند. شاید هم همسرانی مایل باشند به همسرشان کادو دهند که در این صورت نام این روز را هم عوض میکنند و میگویند روز مرد مبارک. نیز کسانی هم که مثل من پدر از دست دادهاند شاید بر سر مزار پدر روند و با او گفتگویی کنند و دعایی بخوانند.
اما این حس غریب از این مقولهها نیست. آدمی در تامل یک نکته گیر میکند، آیا به وظیفه پدریام عمل کردهام؟ از لفظ وظیفه استفاده کردهام، نه اینکه قایل باشم که پدر یک وظیفه دارد که پر واضح است که پدر وظایفی در قبال فرزندان دارد. اما مراد من امریست که به نظرم مهمترین، ریشهایترین و کارسازترین وظیفه است.
آری این وظیفه، وظیفه نان حلال دادن به فرزندان است. چیزی که فکر میکنم مثل خیلی چیزهای دیگر که از مد میروند انگار دارد کم کم از مد میرود. چرا نان حلال درآوردن و نان حلال دادن اینقدر اهمیت دارد؟ چرا نگوییم تربیت مهمتر است؟ چرا نگوییم که رشد عقلانی و معنوی فرزندان مهمتر است. و چرا ...
به گمانم تنها چیزی که غالباً فرزندان نمیتوانند لااقل تا دوره جوانی دربارهاش کاری کنند، همین تامین معاش و مایحتاج است. در صورتی که در تربیت فرزند و رشد عقلانی معنوی او بی تردید جز خانواده، عناصر دیگری از جمله گروه همسالان، محیط اجتماعی و... نقش دارند اما غالباً تامین خورد و خوراک به عهده والدین است و در ساختار ما بیشتر به عهده پدر است. اینگونه است که میتوان گفت نوزاد شیرخوار، کودک، نوجوان و حتی جوان از درآمد پدر ارتزاق میکنند.
من خود گرفتار این دغدغه هستم و بی تعارف زمانهایی پیش آمده که احساس ناحلالی از دریافت حقوقم کردهام. به همین خاطر است که بعضی وقتها به نحو واقعی یا ساختگی تحرکاتی از خود در محل کار نشان میدهم.
همین چند روز پیش رفتم سراغ بهترین دوستم و گفتم: از وقتی که در جهاد زمزمه تغییر رییس شده، ناخواسته همه، یک جورهایی از کارکردنِ درست حسابی، دلسرد شدهاند، و من برای اینکه از بیکاری درآیم به هر کسی رو میاندازم که دوباره کار... از سر گرفته شود، و گفتم جالب آنکه همه در جواب میگویند بله، باید، حتماً، اما همچنان کار متوقف مانده است. از این دوست خواستم که بگه چه کار کنم، این دوست عزیز جوابی دندانشکن به من داد او گفت ما مامور به تلکیفیم نه مامور به نتیجه.
من که انگار جوابم را گرفتم از اتاقش بیرون آمدم، از شما چه پنهان فقط چند لحظه وجدانم آن جواب را تایید کرد، اما پس از آن باز همان دغدغه.
نیز در اتاق دیگهای زمزمهای خطرناکتر شنیدم زمزمهای که چند سال پیش آنرا در جایی دیگر آشکارا شنیده بودم که میگفت اگر رییس را از بیرون مجموعه بیاورند یک راهش این است که کارها را بخوابانیم. وای بر این نگاهها. گیرم که اینکارها را کردیم، و در مبارزه علیه این و آن برنده شدیم. پس تکلیف حلال بودن غذای بچههایمان چه میشود. همان که اگر خدای نکرده عمداً به آن دچار شویم معلوم نیست که چه زندگی نکبتباری در انتظارمان باشد.
فرزند حقی به گردن پدر دارد و آن حق نان حلال خوردن است. خدایا به داد بچهها برس و ما را آدمیت بیاموز تا جز به انسانیت کاری نکنیم. اقتضای انسانیت این است که به بچههایمان نان حلال بدهیم.
خدایا اگر (که حتماً بوده است) ناحلالی به بچههایم خوراندهام آنان هیچ گناهی ندارند، تقاسش را از من بگیر. خدایا من و آنان را، پاک گردان. خدایا شرایطی برای همه پدران فراهم فرما که همه رزقشان حلال شود. تا که فرزندانی بهتر، خانوادههایی بهتر و جامعهای بهتر داشته باشیم.
يكی میرود و يكي میآيد و اين انگار داستان دلانگيز و غمانگيز هر روزه زندگي است. در عرض ۲ روز ۵ خبر تولد و مرگ.
در ذهنت میگذرد تا فردا:
«سالروز تولد دوستت علي (۱۱ خرداد) را تبريک بگويی و آرزوی بهترينها برايش كنی و از خدا بخواهی كه او را در راه مستقيمی كه قرار گرفته پابرجايش دارد و زندگی شيرينش شيرينتر و شيرينتر شود و غمهای موجود را با قوت ايمانش از سر بگذراند.»
كه همان روز ميشنوي كه عزتالله سحابي درگذشت. همان كسی كه نمیدانم چرا بلافاصله تجسم يک انسان اخلاقي به ذهنم خطور میكند. من كه از نزديک او را نمیشناختم اما درباره او از مرحوم صفويه شنيده بودم كه ميگفت: «من بعد از بازرگان اگر كسي را قبول داشته باشم عزتالله سحابي است، او از نظر من سالمترين (سليم النفسترين) اعضای نهضت آزادی بود و هست.» و علاوه بر آن شايد ناخودآگاه تصوير پدرش يدالله موجبات اين تجسم را فراهم ساخته.
و كسی تو را يادآورت میشود كه ۱۲ خرداد سالروز تولد ملكيان است و باز در ذهنت ميگذرانی كه فردا چيزی براي تولد اين يگانه فرزانهی عرصه انديشهورزی و از اخلاقیترين كسي كه در اين حوزه ميشناسي چيزی بگويی و نكتهای بنويسی، همان كسي كه همچون منی كه ۵ دهه از عمرم گذشته است كسي را به پای استدلالورزی او نديدهام. او كه اگر فروتنیاش را كنار بگذارد، میتواند بگويد و بنويسد تا آيندگان بفهمند كه در زمانه ما، نيمه دوم قرن ۱۴ شمسي، كسي در ايران طلوع كرد كه میتوان و بايست او را فيلسوف اين عصر خواند.
و در حالی که فکرت در هوای نوشتن متنی برای استاد ملکیان پرسه میزند كه یکباره میشنوی هاله سحابي به شهادت رسيد. و باز میشنوی که او ایست قلبی کرده است. با خود کلنجار میروی که اگر حتی ایست قلبی کرده باشد آیا هیچ مسئولیتی برهیچکس نیست و اگر شهادت درست باشد براستی چه کسی پاسخگوی این چنین رفتنهاست؟ با این مسایل به خواب میروی
و هنوز سر از خواب ۱۲ خرداد برنداشتي كه پيامكي از همكارت دريافت میكني: سلام. با كمال تأسف پسرم علي به ديار باقي شتافت. ... رفيعینژاد. ديگر خوابت نميبرت به سراغ قرآن میروی و آياتي را تلاوت میكنی اما طمانينهات فقط چند لحظه بيشتر دوام نميیابد. همه خوابند؛ همسرت، بچههايت. در اتاق قدم میزنی كه چيست اين امتحانها؟ براي پدري كه من میشناسمش و خوب هم میشناسم. آخر ورود من و جناب رفيعینژاد به جهاد دانشگاهی مشهد تقريباً همزمان بود. من مسئول واحد فرهنگی دانشكده كشاورزی بودم و جناب ايشان مسئول واحد فرهنگی مهندسی. روزهايی را با هم ميگذرانديم و من هميشه احساس كمبودی را در برابر او میكردم، اما اعتراف میكنم كه من نمیفهميدم كه او در چه چيزی از من سر است. راستش را بخواهيد پس از دريافت پيامکِ فوق، تازه انگار علامت و نشانهای از آن چيزی كه از من سر داشت را دريافتم و زمانی كه براي ادای وظيفه و عرض تسليت جلوی درب مسجد با او روبرو شدم، آن سرآمدیاش را دقيق و واضحتر ديدم. او مردی و پدری است از جنس آرامش. از او نشنيدم و از كسي در اين ۲۸ سال نيز نشنيدم كه بگويد او از كسی بد گفته باشد او را مرد هميشه آرام جهاد مینامم. او را ترجمان حقيقي فرد بابصيرت میدانمش. میگويند مردان با بصيرت يک چشم از دو چشم همگان بيشتر دارند و آن چشم بصيرت است كه حقيقت هر چيزی را خوب میبينند و او چنين است. و به همين خاطر است كه راستش غبطهاش را میخورم كه چطور به اين درجه و مقام رسيده است. خدايا عليِ عزيزِ جناب رفيعينژاد را بيامرز و طمأنينه را به همهی بازماندگان او عطا فرما.
بیانِ الله گفتنِ نیازمند عین لبیک گفتن حق است
آن یکی الله می گفتی شبی/ تا که شیرین می شد از ذکرش لبی
گفت: شیطان آخر ای بسیار گو/ این همه الله را لبیک کو
می نیاید یک جواب از پیشِ تخت / چند الله می زنی با روی سخت؟
او شکسته دل شد و، بنهاد سَر / دید در خواب او خَضر را در خُضر
گفت: هین از ذکر چون وامانده یی؟ / چون پشیمانی از آن کش خوانده ای؟
گفت:لبیکم نمی آید جواب / ز آن همی ترسم که باشم رَدّ باب
گفت: آن الله ِ تو لبیک ماست / و آن نیاز و درد و سوزت پیکِ ماست
حیله ها و چاره جویی هایِ تو / جذبِ ما بود و، گشاد این پایِ تو
ترس و عشقِ تو، کمند لطفِ ماست / زیر هر یا ربِّ تو لبیّک هاست
جانِ جاهل زین دعا جُز دور نیست/ زآنکه یا ربّ گفتنش دستور نیست
بر دهان و بر دلش قُفل است و بند / تا ننالد با خدا وقتِ گَزند
داد مر فرعون را صد مُلک و مال / تا بکرد او دعوی عِزّ و جلال
در همه عمرش ندید او دردِسر / تا ننالد سویِ حق آن بد گُهر
داد او را جمله مُلکِ این جهان / حق ندادش درد و رنج و اَندُهان
درد آمد بهتر از مُلک جهان / تا بخوانی مر خدا را در نهان
خواندنِ بی درد از افسردگی است / خواندنِ با درد از دل بُردگی است
حال در ایران اسلامی دو تن از بیماران یک بیمارستان را به دلیل نداشتن هزینه بیمارستان در بیابان رها می کنند و وزیر مسلمان ایرانی نه تنها عذرخواهی نمی کند که ابتدا دو نفر راننده آمبولانس را از کار برکنار کرده و دو روز بعد کلاً ماجرا را دروغ می پندارد.
آه و تأسف بر نام مسلمانی که برماست. هر کجای دنیا اگر چنین اتفاقی می افتاد کمترین تاثیر آن استعفای وزیر بود. اما ما که خود را ام القرای جهان اسلام و مسلمانان می دانیم چه کردیم؟
گه گاهی به زندگی فکر میکنم نوشته زیر در میان گذاشتن فکرهایم در مقولهی زندگی است.
1. به گاه تامل به مفهوم زندگی، اول آنرا به دو بخش زنده+گی میکنم تا هیچ وقت یادم نرود که باید زنده بود تا بشود زندگی کرد. اما زنده بودن یعنی چه؟ زنده بودن را نیز جز این نمیدانم که هر لحظه نو باید نو شد، از جوری به جوری دیگر، به حرکتهای سلولی مولکولی نگاه کنیم آنها همیشه در جنب و جوشاند. یک لحظه آرام و قرار ندارند. هر لحظه از حالتی به حالتی دیگر تغییر میکنند. فیلسوفان به آن میگویند صیرورت، یعنی شدن.
2. ما، در شدنهایمان زندگیهای متنوعی را تجربه میکنیم. یکی زندگی خانوادگی که در کنار پدر و مادر و خواهر و برادر و همسر و فرزند و ... میگذرانیم و دیگری زندگی اجتماعی که در آمد و شد و خرید مایحتاج و ... رخ میدهد و سومی زندگی تحصیلی که انتخابش میکنیم و برخی تا دیپلم و فوق دیپلم و لیسانس و فوق لیسانس و دکترا ادامه میدهند. و چهارمینش زندگی شغلی است که برای تامین معیشت در پیاش میرویم.
3. نگاه که میکنی میبینی که گویا، در دو زندگی اولالذکر نقش زیادی نداری. بر عکس دو زندگی آخر که خود تقریبا در انتخابش بیشترین تاثیر را داری. هر چند کیفیت آن دو زندگی اول را هم خود میتوانی و باید رقم بزنی.
4. برخی افراد همه انواع زندگی را تجربه کردهاند و برخی دیگر نه. برخی مواظب بودهاند که یکی را به پای دیگری ذبح نکنند. شما چی؟
5. پس از اظهار نظر شما شاید ادامه یابد این بحث.
این روزها شاهدم که همه اشخاص و شرکتها و سازمانهای طلبکار بدنبال وصول مطالبات خودند. صورت حساب میدن، صورت مغایرت مالی میگیرن و.. تا اینکه تا جای ممکن حساب کتابهاشونو صاف کنند. نیز میدونید که در بسیاری از شرکتها سال مالیشان ۲۹ اسفند است یا مثلاْ کتابفروشیها و کلاْ جاهایی که انبار کالا و اقلام دارن، انبارگردانی میکنن. خلاصه من که شاهد این جنب و جوش ها هستم و شاید شما هم. دیروز در اثنای کاری به جلسه ای دعوت شدم که اتفاقا موضوعش همین تسویه حساب بود.
بگذرم، یک لحظه با خود گفتم کاش منم یه حساب و کتابی بکنم البته از بدهی هام، البته نه از اموال و دارایی هام (که ندارم) بل از آنچه به عنوان یه انسان در این یک سال انجام دادم یا انجام ندادم. کاش بتونم که حتی اگه شده نیم ساعت را بذارم برای این کار. خدا کنه که بتونم.
اما هنوز که دیر نشده و تا وقت فوت نشده یه کارمو بکنم و از همه دوستان و سروران خودم بخوام تا اگه بدی و جفایی از من دیدن بر من ببخشایند. و یا اگه حسابی و قرضی پیششون دارم بگن تا پرداخت کنم . آره همون حسابهای غیر مالی را میگم. اگر بدزبانی کردم اگر کردار و رفتار ناشایستی داشتم اگر در حقتان کوتاهی کردم و اگر ...
نکته آخر رو هم ناگفته نذارم که من بیچاره به حساب و کتاب بین خود و خدا امیدوارم نه که قرضی ندارم که دارم خیلی هم زیاد. اما این اطمینان و اعتماد را هم دارم که لطف و کرم او از همه کاستی های من بیشتر است. خیلی بیشتر . خیلی خیلی بیشتر از اون مقداری که فکرشو میکنم.
برای پاسخ به پرسش فوق، بدون هیچ مقدمهای چند نکته زیر را مورد توجه قرار میدهیم.
1. گویند منطق قانون صحیح فکر کردن است، یعنی قواعد و قوانین منطقی به منزله یک مقیاس و معیارِ سنجش است به تعبیر دیگر منطق را بسان ابزاری میدانند از نوع قاعده و قانون که مراعات کردن و بکار بردن آن، ذهن را از خطا مصون میدارد. (مطهری، کلیات علوم اسلامی، منطق و فلسفه، ص22)
2. یکی از راههای مصونیت از خطا قیاس است و قیاس، نوعی تفکر و سیر ذهن از معلوم به مجهول برای تبدیل آن به معلوم است. یکی از معروفترین مثالهای قیاس مثل زیر است. آهن فلز است / هر فلزی در حرارت منبسط میشود / پس آهن در حرارت منبسط میشود. (همان، ص80)
3. یک تعریف دیگر، منطقی بودن را در این میداند که آدمی دو باور متناقض نداشته باشد به تعبیر دیگر عدم تناقض در باورهایمان یعنی منطقی بودن. مثال زیر تعریف فوق را روشن میکند، فرض کنیم کسی، از طرفی معتقد باشد که در جهان اصول اخلاقی جهان شمول نداریم، و همو از طرف دیگر معتقد باشد که بایستی به ارزشهای یکدیگر احترام گذاریم. این مثال میگوید که این دو باور متناقضند. زیرا که به نظر میرسد شرط احترام به ارزشهای یکدیگر داشتن اصول مشترک است. (گنسلر، درآمدی جدید به فلسفه اخلاق، ص 164)
4. مگر نه اینکه: امام خمینی انسان است / و هر انسانی جایزالخطاست / پس امام خمینی جایزالخطاست. و مگر این قاعده برای همه انسانهای غیر معصوم مصداق ندارد؟ که اگر دارد پس چرا وقتی کس یا کسانی خطایی از ایشان را گوشزد میکنند و به دنبال توجه و توجیه آن برمیآیند، زمین را به آسمان میدوزیم و حنجره از خودمان و از قایل به این عقیده ، پاره میکنیم . مگر حرف منطقی زدن، زدن و بستن و کشتن دارد؟
5. بر اساس قاعده دیگر چطور میشود از طرفی قایل به عدم عصمت افراد باشیم و از طرفی سوال و انتقاد و مطالبه پاسخگویی را، برابر با توهین به مقدسات قلمداد کنیم. مگر نه اینکه غیر معصوم، مقدس نیست.
6. راقم این سطور (بی تعصب به درست دانستن یا ندانستن این مطلب از سوی خواننده محترم) بیتوجهی امام خمینی در ضرورت کنترل جمعیت و فرمان به بچهدار شدنِ ایرانیان را یک خطا دانسته یا در بحث انتخابات گذشته، اعلام صحت انتخابات توسط مقام رهبری، پیش از بررسیهای مصرح در قانون را نیز خطای ایشان میشمرد.
۷. فقط یک نکته میماند و آن اینکه هیچ کس مجاز نیست که تهمت و توهین و بیادبی کند چه مردمی که مخالف و منتقدند چه حکومتگران. تهمت و توهین و بیادبی شایسته انسان و انسانیت نیست. اگر با رئیس جمهور یا رهبری مخالفیم یا بر ایشان انتقاد داریم و یا اگر ایشان با بخشی از مردمشان مخالفند و از ایشان انتقاد دارند هیچ طرف نبایستی به تهمت و توهین و بیادبی روی آورند.
در ادامه پستهای فلسفه اخلاق این پست قصد دارد تا یک شرط اخلاقی به ظاهر ساده و بدیهی، اما به واقع خیلی مهم و حساس را با عنوان «پیشبینیپذیری» مطرح کند.
تا کنون راجع به «اعتماد» بسیار چیزها شنیدهایم. خیلی اوقات، خود، درباره اعتماد سخن میگوییم. معمولاً عنصری مثل اعتماد در مسایل سازمانی کاربرد وسیع دارد. اکثر مدیران به اهمیت این مسئله واقفند و دیگران را به توجه به عنصر اعتماد فرا میخوانند. آدمها عموماْ حرفهای دلشان را به آنهایی میزنند که اعتماد بیشتری به آنها دارند. اما آیا میدانیم که اعتماد، خود، فرزندِ مفهوم «پیشبینیپذیری» است. اگر مفهوم اعتماد دارای بار مثبت و اخلاقی است و اگر گفته میشود اعتماد یک شرط اخلاقی است. خود، زاده، پیشبینیپذیری است.
مثلاً اگر من و شما به اعلامیه و اطلاعیههای بانکی اعتماد نکنیم هیچگاه پولهایمان را به بانکها نخواهیم داد و حاضریم با همه خطرات ممکن، در بالش زیر سرمان قایم کنیم. در اینجا مفهوم پس پشت اعتماد، چیزی جز پیشبینیپذیری نبوده و نیست. یعنی چون سیستم بانکی را پیشبینیپذیر دانستیم به بانک مراجعه و سرمایههایمان را در آنجا گذاشتیم.
به این مقوله از بابی دیگر هم میتوان نظر کرد، پیشرفت هر سازمانی بستگی به میزان اعتمادی است که مخاطبان و حتی کارکنانش به آن دارند. اگر اعضاء یک شرکتی مدیرانشان را پیشبینیپذیر ندانند، به آنان اعتماد نکرده و در صدد کاری و جایی امنتر و مطمئنتر خواهند بود. اگر مشتریان شرکتی درباره پشتیبانی خدمات محصولاتی که خریداری میکنند پیشبینی قابل اعتمادی را نداشته باشند معمولاً در خرید آن محصول تامل میکنند و یا حتی از خرید آن منصرف میشوند. پس میتوان نتیجه گرفت که پیشبینیپذیری با موفقیت نیز ارتباط دارد.
خاصیت دیگر مفهوم «پیشبینیپذیری» این است که در همه عرصهها قابل تسری است. از پایینترین سطح ارتباط که میان دو فرد برقرار میشود تا بالاترین سطوح ارتباطی مانند رابطه مرد و حکومت.
چه بسا این نکته هم درست باشد که اعمال خداباورانه ما ربط وثیقی با پیشبینیپذیری دارد. ما چون به وعدههای خداوندی اعتماد داریم به فرمانش گوش میسپاریم... که اگر این طور است میتوان گفت: آدمی، مسئولی، حکومتی و خداوندی اخلاقی است که پیشبینیپذیر باشد.
گویند حیا در لغت به مفهوم شرمساری و خجالت است که منشاء آن، ترس از سرزنش دیگران است.
انسان میماند که چگونه امروزه حتی ابتداییترین مسایل اخلاقی مورد بیمهری قرار میگیرد. انگار که در این ملک و میهن را دیگر کسی نیست که هشدار دهد به ما انسانها که به کجا چنین شتابان. گویا دیگر هیچکس از هیچکس و هیچچیز حیا نمیکند. در رعایت این مسایل به ظاهر پیش پا افتاده نه احساس وظیفه میکنیم و نه حتی از ترس ملامت دیگران حاضر به رعایت هستیم.
میروی خبر بخوانی مواجه میشوی با انعکاس مصاحبه جناب باهنر.
میبینی او به همه از یک کنار نمره میدهد و در این کار حتی یک لحظه به اینکه حیا هم برای بشر خوب است فکر نمیکند، در واقع هیچ مانع و رادع اخلاقی بر سر راه خود نمیبیند که کمی تامل نماید. و گرنه اینطور بی پروا نمیفرمود: دبیرکل جامعه اسلامی مهندسین در رابطه با اینکه چه کسانی سران فتنه هستند، تصریح کرد: از نظر ما موسوی و کروبی سران فتنه هستند. محمدرضا باهنر با اشاره به برخی خواص مردود شده، گفت: از نظر ما موسوی و کروبی سران فتنه هستند و در شکلگیری آن نقش اصلی داشتند اما برخی از خواص مانند هاشمی رفسنجانی و خاتمی که سکوت کردند و مواضع شفاف و قابلقبولی در رابطه با حوادث بعد از انتخابات نگرفتند، خواص مردود شده هستند.
میروی به وبلاگی سر بزنی برایت پیامهای هوشمند اینترنتی می آید. که مجاز نیست.
حالا این را چه کسی تعیین میکند خدا عالم است. من همینقدر میدانم که حیا از بین رفته است و گرنه چطور میشود که مثلاً بخواهی به وبلاگ آقای دکتر معین و خانم دکتر ابتکار سر بزنی بعد همچنین پیامی برایت بیاید. با استناد به قانون جرايم رايانه ای دسترسۍ به تارنماۍ فراخوانده شده امكانپذیر نمی باشد.
این روزها با ورود به فصل زمستان، آسمان نعمات خود را از ما دریغ کرده و خست سماء باعث رواج سخنان مختلفی شده است.
از گوشه و کنار دو نوع اظهار نظر به گوش میرسد: عدهای گناه و معصیت مردمان را دلیل عدم بارش میدانند و عدهای دیگر در جواب گروه نخست میگویند مگر در آن سوی دنیا گناه و معصیت نیست؟! اینان اظهار میکنند که هرگاه آسمان ابری میشود، اما باران نمیبارد، بدانید که حاکمان ظالم بر آن سرزمین حکم میرانند. به تازگی چنین سخنی را از قول امام رئوف -علیبنموسیالرضا(ع)- با سند شنیدهام.
با خود میاندیشم اکنون که طیفهای گوناگون جامعه سعی میکنند از یک رویداد طبیعی، به نفع نظر و عقیدهی خود بهره گیرند، اگر فردا روزی آسمان اشک ریخت و برفش را فرو فرستاد، چه خواهند گفت و چه باید گفت؟
همانطور که در پست قبلی گفته شد اخلاق کاربردی بخشی از اخلاق هنجاری است، یعنی به هنجارهای اخلاقی موجود در حیطه خاصی توجه میکند تا روشن کند چه چیز درست است و چه چیز نادرست. چه کاری بایسته است و چه کاری نابایسته.
در کتاب مبانی فلسفهی اخلاق اینطور آمده: «آنگاه که فیلسوفان به جای تعیین این که چه چیز در کلیترین حالت درست یا نادرست است درصدد بر میآیند مشخص کنند که چه چیز در مواردی خاص درست یا نادرست است، مشتغل به اخلاق کاربردی هستند.»[1]
نکته جالب این است که بدانیم حیطه اخلاق کاربردی میتواند به همه حوزهها زندگی ما گسترش یابد مثلاً برای یک محقق مسایل اخلاقی پژوهش مطرح است. یا برای کسی که مدیریت ارشد سازمانی را به عهده دارد بایستی مسایل مبتلابه اخلاق سازمانی را بداند باید بداند که چه اموری مانع اخلاقی شدن یک سازمان را به همراه میآورد. یا یک پزشک باید بداند که در برابر خواسته به حق یا نابه حق بیمار چه واکنشی باید نشان دهد. به تعبیر دیگر پزشک در برابر بیمار چه وظایف اخلاقی دارد؟ مثالی به روزتر این است که آیا رئیس جمهور یک کشور میتواند ۴ هزار تومان یا ۴۰ هزار تومان به مردمش بدهد بی توجه به تاثیراتی که میتواند در روح و روان یک ملت(عزت نفس) بگذرد.
پس اخلاق کاربردی بخشی ار اخلاق هنجاری است که خود اخلاق هنجاری فصلی از فلسفه اخلاق است.
[1] . هولمز، رابرت. ال، مبانی فلسفهی اخلاق، ترجمهی مسعود علیا، تهران، نشر ققنوس، 1385، ص 42
نمیدانم متن زیر را خود جناب قاسمیان نوشته یا نه. در هر حال آنرا به شما تقدیم میکنم و البته قضاوت را به شما وامیگذارم که آیا سطح و گسترش این واقعیتها آنقدری است که بتوان به همه ایرانیهاتعمیم داد یا نه. راستش خودم به صورت مطلق و حتی تا حد زیادی نمیتوانم موضوع را به «ما ایرانیها» نسبت دهم.
آيا براستي ما ايرانيها زندگي را فراموش نكردهایم ، آيا در نزد ما هر انچه زرنگي ناميده ميشود در نزد كشورهاي متمدن شيادي و كلاشي نيست ، و آياهاي ديگر...
ما امروزه خانههای بزرگتر اما خانوادههای کوچکتر داریم؛ راحتی بیشتر اما زمان کمتر، مدارک تحصیلی بالاتر اما درک عمومی پایینتر ؛ آگاهی بیشتر اما قدرت تشخیص کمتر داریم؛ متخصصان بیشتر اما مشکلات نیز بیشتر؛ داروهای بیشتر اما سلامتی کمتر .
بدون ملاحظه ایام را میگذرانیم، خیلی کم میخندیم، خیلی تند رانندگی میکنیم، خیلی زود عصبانی میشویم، تا دیر وقت بیدار میمانیم، خیلی خسته از خواب برمیخیزیم، خیلی کم مطالعه میکنیم، اغلب اوقات تلویزیون نگاه میکنیم و خیلی بندرت دعا میکنیم.
چندین برابر مایملک داریم اما ارزشهایمان کمتر شده است. خیلی زیاد صحبت میکنیم، به اندازه کافی دوست نمیداریم و خیلی زیاد دروغ میگوییم. زندگی ساختن را یاد گرفتهایم اما نه زندگی کردن را؛ تنها به زندگی سالهای عمر را افزودهایم و نه زندگی را به سالهای عمرمان، ما ساختمانهای بلندتر داریم اما طبع کوتاهتر، بزرگراههای پهنتر اما دیدگاههای باریکتر ، بیشتر خرج میکنیم اما کمتر داریم، بیشتر میخریم اما کمتر لذت میبریم.
ما تا ماه رفته و برگشتهایم اما قادر نیستیم برای ملاقات همسایه جدیدمان از یک سوی خیابان به آن سو برویم، فضا بیرون را فتح کردهایم اما نه فضا درون را، ما اتم را شکافتهایم اما نه تعصب خود را ، بیشتر مینویسیم اما کمتر یاد میگیریم، بیشتر برنامه میریزیم اما کمتر به انجام میرسانیم، عجله کردن را آموختهایم و نه صبر کردن، درآمدهای بالاتری داریم اما اصول اخلاقی پایینتر .
کامپیوترهای بیشتری میسازیم تا اطلاعات بیشتری نگهداری کنیم، تا رونوشتهای بیشتری تولید کنیم، اما ارتباطات کمتری داریم. ما کمیت بیشتر اما کیفیت کمتری داریم، اکنون زمان غذاهای آماده اما دیر هضم است، مردان بلند قامت اما شخصیتهای پست، سودهای کلان اما روابط سطحی، فرصت بیشتر اما تفریح کمتر، تنوع غذای بیشتر اما تغذیه ناسالمتر؛ درآمد بیشتر اما طلاق بیشتر؛ منازل رویایی اما خانوادههای از هم پاشیده ، بدین دلیل است که پیشنهاد میکنم از امروز شما هیچ چیز را برای موقعیتهای خاص نگذارید، زیرا هر روز زندگی یک موقعیت خاص است.
در جستجو دانش باشید، بیشتر بخوانید، در ایوان بنشینید و منظره را تحسین کنید بدون آنکه توجهی به نیازهایتان داشته باشید. زمان بیشتری را با خانواده و دوستانتان بگذرانید، غذای مورد علاقهتان را بخورید و جاهایی را که دوست دارید ببینید. زندگی فقط حفظ بقاء نیست، بلکه زنجیرهای ازلحظههای لذتبخش است از جام کریستال خود استفاده کنید، بهترین عطرتان را برای روز مبادا نگه ندارید و هر لحظه که دوست دارید از آن استفاده کنید.
عباراتی مانند ”یکی از این روزها“ و ”روزی“ را از فرهنگ لغت خود خارج کنید. بیایید نامهای را که قصد داشتیم ”یکی از این روزها“ بنویسیم همین امروز بنویسیم. بیایید به خانواده و دوستانمان بگوییم که چقدر آنها را دوست داریم. هیچ چیزی را که میتواند به خنده و شادی شما بیفزاید به تاُخیر نیندازید، هر روز، هر ساعت و هر دقیقه خاص است و شما نمیدانید که شاید آن میتواند آخرین لحظه باشد.
اگر شما آنقدر گرفتارید که وقت ندارید این پیغام را برای کسانیکه دوست دارید بفرستید، و به خودتان میگویید که ”یکی از این روزها“ آنرا خواهم فرستاد، فقط فکر کنید ... ”یکی از این روزها“ ممکن است شما اینجا نباشید که آنرا بفرستید!
دوست عزیز دوره سربازیام، که به گمانم این روزها در «وین» است. با آغاز محرم کتاب لمعاتالحسین اثر علامه حسینی تهرانی را که شامل برخی نامهها و سخنان امام حسین(ع) است برایم ارسال کرده است. به نشانه سپاس از او و به بهانه ایام شهادت حضرتش قطعههایی از آنرا انتخاب کرده و تقدیم شما میکنم.
1. امام حسین(ع) به هنگام خروج از مدینه به مکه در وصیتی به برادرش محمد حنفیه مینویسند: من حسین بن علی ... خروج نکردم از برای تفریح و تفرّج و نه برای استکبار و بلندمنشی و نه برای فساد و خرابی و نه برای ظلم و ستم و بیدادگری، بلکه خروج من برای اصلاح امت جدّم محمد(ص) میباشد. من میخواهم امر به معروف نمایم و نهی از منکر کنم و به سیره و سنت جدّم و آیین و روش پدرم علیبنابیطالب(ع) رفتار کنم. پس هر که مرا بپذیرد و به قبولِ حق قبول کند پس خداوند سزاوارتر است به حق. و هر که مرا در این امر رّد کند و قبول ننماید، پس من صبر و شکیبایی پیشه میگیرم، تا آنکه خداوند میان من و میان این جماعت، حکم به حق فرماید....
2. چون آن حضرت آهنگ خروج از مکه را به سوی عراق داشتند خطبهای ایراد کردند: ... چه بسیار در آرزو و اشتیاق ملاقات و دیدار رفتگان از خاندان خود هستم، همانند اشتیاقی که یعقوب به دیدار یوسف داشت. ... گویا من می بینم که بند بند مرا گرگان بیابان از هم جدا می سازند... فرارگاهی نیست از روزی که در قلم تقدیر گذشته است.... پس کسی که در میان ماست و حاضر است جان خود را ایثار کند و با ما کوچ کند (آماده باشد) که من صبحگاهان عازم هستم.
3. حضرتش بر سر راه و قبل از رسیدن به کوفه، خود را با حربن یزید ریاحی روبرو دیدند و در گفتگوهای خود با حر و همراهان او فرمودند: شان من شان کسی نیست که از مرگ بترسد! نفس من از این بزرگتر است و همت من عالیتر است از آنکه از ترس مرگ، بار ستم و ظلم را به دوش بکشم. آیا شما بیشتر از کشتن من توانایی دارید؟! شما توانایی بر نابودی مجد من، و محو و نیستی عزت و شرف من ندارید. (لذاست که) من باکی از کشته شدن ندارم.
4. سپس آن حضرت در میان جمع اصحاب خود و یاران حربن یزید ریاحی این چنین فرمودند: ای مردم، رسول خدا فرمود: هر کسی ببیند سلطان ستمگری را که حرام خدا را حلال و ... در میان بندگان خدا به گناه و ستم عمل کند و آن شخصِ بیننده، سکوت اختیار کند و نه از راه کردار و نه از راه گفتار، او را سرزنش نکند و در مقام انکار و عیب گویی بر نیاید. بر خداوند واجب است که او را به همان جایی ببرید که آن سلطان جائر را می برد...
5. امام حسین(ع) در روز غروب تاسوعا به اصحاب خود چنین فرمودند: ... من اصحابی با وفاتر و بهتر (از شما) سراغ ندارم. اگاه باشید که من بیعتم را از شما بگسستم و ... اینک که شب در رسیده است که می توانید باز گردید و متفرق شوید.
6. سید الشهدا (ع) در روز عاشورا نیز چنین فرمودند: ای مردم، گفتار مرا بشنوید و شتاب نکنید تا آنچه حق شماست بر من، از اندرز و موعظه، شما را بدان پند دهم، و عذر خود را در حرکت از مکه به سوی شما برای شما بیان کنم... وای بر شما! آیا کسی را از شما کشتهام که به طلب قصاص گرد آمده اید؟ یا مالی را از شما تملک نمودهام، یا جراحتی و زخمی زدهام که برای تلافی آمده اید؟!
7. پس از سخنان حضرت و برخی سخنان یاران ایشان و عدم تاثیر اینها، و به هنگام تصمیم به حمله، توسط لشکریان «عمربن سعد» مجدد آن حضرت فرموند: ای جماعت زیان و هلاکت بر شما باد! که ما را با شور و وَلَه به فریادرسی خود خواندید، اما اینک به روی ما شمشیر میکشید، با اینکه دشمنان هیچ عدلی را در میان شما رواج نداده و نه امید هیچ خیری از آنان دارید ... آگاه باشید که من با همین جماعت اندکی که همراهم هستند آماده جنگ هستم... اما شما بدانید که پس از شهادت من، به آنچه بدان دل بستهاید، نخواهید رسید... بارپروردگارا قطرات باران آسمان را بر این قوم فرو بند و ... جوان ثقفی را بر آنان بگمار تا آنان را از کاسه تلخ زهرآگین بچشاند! چون آنان ما را تکذیب کردند و دروغ به ما نسبت دادند و...