تبليغاتX
شدن
 

تعزیه، چیپس، زغال

دیروز رفته بودم مسجد الزهرا میدان امام حسین مشهد (اول بلوار خواجه ربیع) برای تعزیه یک آشنا که خدای رحمتش کند. از مسجد آمده بودم بیرون و منتظر خانم. چشمم به مغازه بغل مسجد افتاد.
لابد شما هم قفسه های مشبک جلوی مغازه ها را دیده اید. که معمولا توی اونها چیپس و پفک  میگذارند. فکر میکنید من چی دیدم؟
 آری من پاکت های صورتی و آبی ای را دیدم، دقیقا مثل بسته بندی چیپس.  به آنها خیره شدم دیدم اونها حاوی زغالند.
انوقت دم به دم از پیشرفت های مردم ایران در بوق و کرنا ملی میدمیم تا جایی که گوش آدم برخی وقتها کر میشه. 


 

نوشته شده توسط مهدی شریفی در شنبه 16 آبان1388 ساعت 13:39 موضوع تجارب اخلاقی | لینک ثابت


انسان اخلاقی ، حکومت اخلاقی

۱. با عذر خواهی از تاخیر در بروز کردن این پست.
۲. دوشنبه هفته آینده ۱۸/ ۸ ۸۸ از پایان نامه ام « اخلاق و سیاست در اندیشه ارسطو » دفاع خواهم کرد. تشریف بیاورید به تهران خ نجات اللهی ساختمان وزارت علوم سابق طبقه سوم ساعت ۱۵.۳۰ 
۳. اگر بخواهم برای شما تمام مطلب را در یک جمله بگویم آن جمله این است که ارسطو از طریق قاعده حد وسط اخلاق و سیاست را دنبال کرده است. او میگوید انسان اخلاقی کسی است که در هر خصلتی راه میانه ی افراط و تفریط یعنی راه اعتدال را گزینش نماید و حکومت اخلاقی حکومتی است که راه اعتدال را در سیاست هایش در نظر گیرد. یعنی نه حکومت تهیدستان نه حکومت اشرافیان بل حکومت میانه ی آن یعنی حکومت طبقه متوسط.
۳. مهندس موسوی در بیانیه ۱۴ باز هم توصیه به بودن و اعتدال کرده است: راه سبز ما یک مسیر عقلانی است و این یک بشارت است. زیرا نشان میدهد که ما تا انتها بر سر خواسته های خود مستحکم خواهیم ایستاد. اگر دچار تندروی و رفتارهای افراطی بودیم شک نکنید که با دستانی خالی از نیمه راه باز می گشتیم، زیرا افراط راه را برای تفریط باز می کند....
۴. آری یک انسان اخلاقی ما را در راه زندگی سیاسی اجتماعی دعوت به اعتدال می کند. هم در صحنه باشیم هم معتدل.


 

نوشته شده توسط مهدی شریفی در دوشنبه 11 آبان1388 ساعت 13:54 موضوع مطالب اخلاقی | لینک ثابت


دوستی از حقیقت و مدارا (گاندی) نوشته است

بتازگی مرتضي كاظميان یادداشتی را با عنوان «مهرجنبش سبز و پرهیز از نفرت» نوشته است در این یادداشت از نفرت ایرانیان به دیگران گفته، و مستنداتی از دو نمونه از نفرت گریزان را برای خواننده آورده است. واقعا خواندنی است. من فقط بخش کوتاهی از آنرا  در این پست تقدیم می کنم.   

.....کنش و رفتار و روح بزرگ ماندلا، یادآور باورها و منش انسان والایی دیگر است: گاندی. ماهاتما گاندی، پیشوای خشونت‌گریز و حقیقت‌جو و انسان‌دوست هند، همیشه تاکید می‌کرد که اصول او ساده هستند و از باورهای سنتی هندو به نام‌های ساتیا (حقیقت) و آهیمسا (ضدخشونت) گرفته شده‌اند. او تصریح می‌نمود: «من چیز جدیدی ندارم که به دنیا یاد بدهم؛ حقیقت و ضدخشونت بودن هم‌سن کوه‌ها هستند». وی بر این باور بود که «خود را قربانی کنیم بهتر است تا دیگران را»، و نیز اینکه «مرزها را هرگزخداوند به وجود نیاورده است.» راهبر پرآوازه‌ی نهضت آزادی هند، معتقد بود: «تنها از طریق عشق است که می‌توان به حقیقت رسید، زیرا خداوند، نه تنها حقیقت است بلکه عشق نیز هست. در نتیجه، بدون عشق به حقیقت، هیچ تجربه‌ای از حقیقت وجود نخواهد داشت، به بیانی دیگر، اگر می‌خواهیم روزی شاهد نفوذ حقیقت در تمامی جهان باشیم، باید به‌جایی برسیم که کم‌اهمیت‌ترین موجود جهان خلقت را به اندازه‌ی خود دوست بداریم.»

.... عمل به توصیه‌ها و محقق ساختن دیدگاه‌های گرانسنگی از جنس آنچه گاندی می‌گفت و متبلور می‌نمود، بی‌شک کار آسانی نیست؛  یک راه عملی، آن است که فرد باور کند، خود تبلور و نماینده‌ای از اعتقادات خویش است و ...
جنبش سبز و تمامی «سبزها» باید نشان دهند که از عهده‌ی «کارهای بزرگ» بر‌می‌آیند. انسان‌دوستی، پرهیز از نفرت و خشونت‌ورزی به هم‌نوع، اجتناب از کینه‌توزی، عشق ورزیدن به «انسان»، حتی دشمن، و بسط بزرگ‌منشی و مدارا و عقلانیت.....


 

نوشته شده توسط مهدی شریفی در شنبه 2 آبان1388 ساعت 14:5 موضوع الگوهای اخلاقی | لینک ثابت


یک کار نادرست که شروعش از سال 80 کلید خورد

برای انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۰ افرادی کاندیدا شدند که درمیان آنان جناب شمخانی نیز بودند. باور بفرمایید که در اولین مرتبه که خبرش به گوش رسید با خود گفتم وای چه اتفاق بدی. درست است که آقای شمخانی نه اینکه شهرت به بدی نداشت که به خوب بودن نیز شهرت داشت. اما بدی کارش چیزی را عوض نمیکرد. آری باز کردن باب ورود نظامیان به عرصه سیاست تنها کافی است تا این پدیده را بد تلقی کنیم. آن روز متاسفانه کسی چیزی نگفت و شاید این روزها را پیش بینی نمیکرد.

حالا خوب می بینید که از آن روز به بعد نظامیان نه اینکه فقط مدعی ورود به عرصه سیاست هستند که یکی یکی وارد شده اند تا جایی که شما هر روزه در بخشهای خبری رادیو و تلویزیون خبری را بدون حضور یک نظامی یا انتظامی نمی بینید.
اکنون ببینید کار دارد به کجا می رسد. خبر زیر را که در خراسان ۱۹ مهر آمده است بخوانید: سردار عزیزالله رجب زاده فرمانده نیروی انتظامی تهران بزرگ زنگ انظباط اجتماعی را نواخت و در سخنرانی خود گفته است: پلیس آماده همکاری با وزارت آموزش و پرورش برای مشارکت در تالیف کتاب های درسی، مهارتی و آموزش چهره به چهره در سطح مربیان و دانش آموزان است.....  

این یعنی حضور نظامیان در عرصه تعلیم و تربیت. به طنز باید مبارک بادا گفت و به جد باید غصه خورد که فضاهای فرهنگی ما به کجا رسیده است. فکر نمی کنم که انقلاب اسلامی این روزها را برای این مرز و بوم پیش بینی کرده بود. جایی که باید عرصه انسان های فکری و فرهنگی و فرهیخته و جایی که باید عرصه اهل علم و ایمان و اخلاق  باشد.... واقعا جای تاسف ندارد؟ 


 

نوشته شده توسط مهدی شریفی در شنبه 25 مهر1388 ساعت 9:8 موضوع تجارب اخلاقی | لینک ثابت


موسوی با مسئولان / موسوی با مردم

حتی اگر یکبار هم بیانیه های مهندس موسوی را که اکنون به شماره ۱۳ رسیده است را خوانده باشیم، به راحتی دو نگاه و دو لحن آشکار است. گویا همین تمایز گفتارش در این دو لایه (مسئولان و مردم) امتیاز اوست.
موسوی در برابر مسئولان مملکت که متاسفانه خود را ملزم به پاسخگویی در برابر مردم نمی بینند، از اول تا کنون بدون کرنش و مدیحه گویی، با صلابت به نتایج انتخابات اعتراض کرد و در برابر عواقب خطرناک کجروی ها هشدار داد، ناامیدی خود را از مقامات مسئول گوشزد کرد و از بی اعتمادی اش از شورای نگهبان گفت، و قاطعانه آنان را توصیه به بازگشت به خط قانون و امانت داری کرد و میکند. او کوتاه نیامده و نخواهد آمد. حتی یکجا خطاب به تهدید کنندگانش گفت: ما را از آن چیزی (شهادت) می ترسانید که همیشه در آرزویش هستیم.

اما همین موسوی وقتی به مردم می رسد و یا خطابش به مردم است چه گفتمانی را اتخاذ میکند و چه توصیه هایی را دارد. او از عواطف مردم تشکر می کند. آنان را بزرگوار خطاب می کند. از آنان می خواهد تا به هیچ فرد یا گروهی آسیب نرسانند و عدم خشونت را سر لوحه برنامه هایشان بگذارند. در جای جای بیانیه هایش می گوید حتی به آنانی که به احمدی نژاد رای دادند، احترام بگذارید. او بسیجیان را انسان های دوست داشتنی میداند و حتی نصیحت گونه به نیروهای انتظامی می گوید مردم برادران و خواهران شما هستند و میخواهد تا احساسات آنها را درک کنند. و در اوج این نگاه می بینیم که خود را در ردیف مردم میداند نه برتر. موسوی می گوید من همراه شما هستم، حتی در توصیه هایش از اصطلاح این برادر شما  استفاده می کند.  او فروتنانه تصریح می کند که مردم نه بخاطر من که به خاطر نگرانی هایشان از روش جدید زندگی سیاسی به این عرصه آمده اند. او در همین بیانیه آخر  درباره حمله کنندگان به خودش در روز قدس می نویسد: به چهره آنانی که آرزوی مرگم را میکردند خوب که نگاه کردم دیدم که آنان را دوست دارم و بالاخره از همه می خواهد که سرنوشت خود و سرنوشت راه سبز امید را به آدم ها گره نزنند. موسوی نیز مراجع و علماء را در بخش مردمی نوشته هایش می آورد و البته آنان را نقطه امید مردم می داند و از آنان می خواهد تا ملجاء مردم باشند. 

آری موسوی در برابر آنانی که فکر می کنند بخاطر مقام و مسئولیتشان نباید به آنها نقد و اعتراض شود بر اساس رهنمودهای ایمانی و انقلابی می ایستد اما در برابر مردم خود را نه رهبر که همراه آنان می داند. او با آهنگی دوست داشتنی از مردم  و با مردم سخن می گوید. در یک کلام می گوید مردم، با هم مهربان باشید این روزگار سخت و بد در پناه تلاش و تدبیر و توکل همه ما می گذرد. ان شاء الله. 


 

نوشته شده توسط مهدی شریفی در شنبه 18 مهر1388 ساعت 4:54 موضوع تجارب اخلاقی | لینک ثابت


تذکری از ارسطو برای حکومتها و وضع حال ما

دکتر علی اصغر کاظمی کتابی با عنوان «اخلاق و سیاست در عرصه عمل» نوشته که در سال ۷۶ توسط نشر قومس منتشر شده است. ایشان در فرازی از کتاب آورده است:

«ارسطو با بصیرت و موشکافی خاص خود، در ۲۵۰۰ سال پیش حرفی را میزند که امروزه، در عصر فراصنعتی و فرامدرنیته هنوز از اعتبار علمی برخودار است. به نظر او، اگر در کشوری به علت سوء تدبیر حکومتی، شکاف فراخی میان مردم ایجاد شود که در یک سو گروه توانگران و در سوی دیگر انبوه فقیران باشند، آن جامعه در حال انحطاط و زوال پیش میرود.» ارسطو به حکومت طبقه متوسط اعتقاد دارد. موضوعی، که شاید در آینده از آن بیشتر بنویسم.

طرفه آنکه حاکمان فعلی ما از یک سو دم از طرفداری پابرهنگان میزند و حق مردم را به صورت صدقه ای میدهند و از سویی دیگر آدمهایی همچون جناب محصولی ها را در رفاقت خود دارند و اکنون با واگذاری سهام های ویژه به آدمهای خاص و گروهی ویژه، قصد آبادتر کردن آینده دوستان فکری خود را کرده اند. و این یعنی هم مدعی فقیران بودن و هم خود توانگر بودن.  

  


 

نوشته شده توسط مهدی شریفی در شنبه 11 مهر1388 ساعت 11:29 موضوع اخلاق و حقوق بشر | لینک ثابت


قرائت درست راهکار موسوی

حتما خوانندگان محترم در جریان بیانیه ۱۱ جناب موسوی عزیز هستند، همان بیانیه ای که در آن توصیه شکل دادن شبکه های اجتماعی از سوی ایشان شده بود. جناب میر حسین آن بیانیه را همراه با نامه اي براي گرفتن ارشاد و راهنمايي به خدمت حضرت آيت الله منتظري فرستادند و ايشان نيز جواب فرمودند. متن زير قسمتي از نامه موسوي و بخشي از پاسخ آقاي منتظري است.

بخشي از نامه موسوي:
....مرحوم ملا‌محسن ‌فيض‌كاشانى در رساله الفت‌نامه، غايتِ اكثر تكاليف‏ ‏شرعيه را حصول محبت و الفتِ اجتماعى ذكر مى‎كند. نتيجه‌اى كه از اين‏ ‏محبت و الفت ناشى خواهد شد، همان چيزى است كه در علوم جديد از آن با‏ ‏عنوان شبكه‌هاى اجتماعى نام مى‎برند، به عنوان راهى براى مهار حكومت‏ ‏و بازداشتن آن از تكرار خطاهايش، و به مثابه روشى كه به سرزندگى‏ ‏اجتماعى بينجامد و بسترى كه توان‌ها و عواطف به هيجان آمده را، در بستر‏ ‏خود جاى دهد و از سرريزهاى تخريب كننده آن جلوگيرى كند، تقويت‏ ‏شبكه‌هاى اجتماعى در اين بيانيه توصيه شده است . اين پيشنهاد‏ ‏مى‎توانست بنا بر آن چيزى كه فيض مى‎فرمايد رونويسى از نسخه اسلام‏ ‏تلقى شود، اگر چه كسانى كه در بى‌انصافى مبالغه مى‎كنند آن را رونويسى از‏ ‏نسخه سيا خوانده اند.

بخشي از پاسخ آقاي منتظري:
....‏امور پيشنهادى ضميمه نامه جنابعالى كه در حقيقت تقويت و فعال نمودن‏ ‏شبكه‌هاى اجتماعى و نهادهاى مردمى است، امورى معقول و سنجيده و‏ ‏مطابق مقتضاى حال و شرايط كشور، و نيز مطابق دستور قرآن است كه‏ ‏مى‎فرمايد: (يا ايها الذين آمنوا اصبروا و صابروا و رابطوا...) اگر با انصاف و به دور از تنگ نظرى مورد بررسى قرار‏ ‏گيرد و آنها را عملى سازند و جو پليسى و بگير و ببند كنونى خاتمه يابد،‏ ‏مى‎تواند راه مفيد و موثرى براى برون رفت از بحران كنونى باشد و سنگ بناى تحولى مثبت در جهت اصلاح نظام‏ ‏و حفظ آن از خطر فروپاشى و انشقاق و پراكندگى صفوف ملت‏ ‏گردد.


 

نوشته شده توسط مهدی شریفی در شنبه 4 مهر1388 ساعت 9:3 موضوع اخلاق و حقوق بشر | لینک ثابت


باز هم روش اخلاقی حکومت

در پست قبلی درباره اتخاذ روشی برای انتخاب سخن درست (قول احسن) نوشتم.

حکومت اگر میخواهد آزادی و عدالت را پاس دارد اجازه دهد حداقل یک کانال از ۱۲ کانال صدا و سیما در اختیار همه متفکران و انسانهای فکری فرهنگی قرار گیرد. و تا آنجایی که به این وبلاگ مربوط است، میگوییم: روش اخلاقی بلکه قرآنی آن است که همانطور و همانقدر که مثلا تریبون سیما را با گشاده دستی در اختیار افرادی همچون جناب رحیم پور ازغدی میگذارد، همانطور و همانقدر در اختیار نیروهایی مانند جناب استاد ملکیان قرار دهد، تا مردم خود بشنوند و خود سخن و استدلال درست را انتخاب کنند. یا پیرامون مسایل اخیر کشور بجای اصرار بر قبول یکطرفه حرف دولتمردان، اجازه دهد حداقل یک کانال تلویزیونی در اختیار همه طرفهای موضوع شود، (البته اگر به رشد و بلوغ و فهم مردم ایران باور دارد) تا مردم شریف خود انتخاب گر باشند.  


 

نوشته شده توسط مهدی شریفی در چهارشنبه 1 مهر1388 ساعت 9:2 موضوع اخلاق و حقوق بشر | لینک ثابت


روش قرآنی یا اخلاقی

۱. اين روزها و اين شب‌ها همه از وي‍ژگيها و روشهاي حكومتي حضرت علي(ع) مي‌گويند. از عدالت حضرتش مثال مي‌آورند،يكي به عدم دخالت خويشاوندي و رفاقت با آشنايان استناد مي‌كند، و ديگري به ناله‌هاي ايشان در عدم رعايت حقوق و نيازهاي مردم زمانش استدلال مي‌ورزد. حالا فرض كنيم كه بخاطر اين استفاده‌هاي موردي كس يا كساني (مثل من) به ترديد بيفتند و با خود بگويند چه كسي درست يا درست‌تر مي‌گويد؟
۲. آنچه مسلم مي‌نمايد اين است كه بي‌شك آنكه و آنچه موجب ترديد مردم شود كاري بس غير اخلاقي را مرتكب شده است.
۳. اینجاست که نقش حكومت متمایز میشود، که اگر مي‌خواهد اخلاقي عمل كند بايد شرايط انتخاب درست در قبول يا رد نظرات متفاوت را فراهم آورد. و اگر نمي‌خواهد به روش‌هاي اخلاقي كه اولين شرطش آزادي و اختيار مردم در انتخاب است را رعايت كند لااقل به روش قرآني متمسك شود، روشي كه در آن مردم، همه سخنان را گوش فرا میدهند و سخن درست را خود انتخاب میكنند.      


 

نوشته شده توسط مهدی شریفی در شنبه 21 شهریور1388 ساعت 11:39 موضوع اخلاق و حقوق بشر | لینک ثابت


مواظبت از گفتار


۱. چندی پیش با خانمم به مجلس عروسی ای رفته بودیم. ایشان معمولا در مجالسی که نوار موسیقی تند پخش میشود، نمی نشیند. به همین واسطه پس 45 دقیقه به من زنگ زد که سوئیچ ماشین را بده تا در ماشین بنشینم. (چرا که به خاطر نزدیکی خانوادگی آقا داماد اخلاقا بایستی در ضیافت شام حاضر می بودیم و هم اینکه در بخش مردان خبری از این جور چیزها نبود) القصه ایشان در ماشین می نشیند و من پس از دقایقی بدون این که جلب توجه ای شود آرامکی به او میپیوندم. صدای آقای دکتر احمدی نژاد که حاکمیت او را رییس جمهور  می داند پخش میشد. آری ایشان در حال معرفی وزیران پیشنهادی جدید به مردم بودند. اندر صفت آنانی که رفتند و جایگزین هر یک استدلالهایی اقامه میکردند که بماند. اما متاسفانه در صفت یکی از این وزرای تغییر کرده از تشبیه هلو استفاده کردند.
2. همین هفته پیش در مجلس افطاری شرکت کرده بودم، آقای دکتر ... که بغل دست من نشسته بود گفت: رفته بودم از سوپر آب میوه بخرم که مواجه شدم با این گفته صاحب مغازه: از طعم (نام آن وزیر بی گناه را برده بود) هم میخواهید، آقای دکتر ادامه داد اول متوجه بحث نشدم اما پس از اشاره ای دیگر ... منظورش را فهمیدم
3. راستش را بخواهید از همان روز تا الان هنوز این بحث مرا رها نکرده که چطور این آقا که رییس جمهورش می نامند به خود اجازه می دهد که هتک یک انسان را بکند و بعد ما هم با لبخندی و یا قهقه ای از کنار آن بگذریم. و چطور میشود که  برخی از او بدون هیچ منطق اخلاقی حمایت میکنند. وا افسا.  چطور جوابگو خواهند بود. عاقبت نزدیک و سنگین است.
4. کمی نزدیکتر هم، چیزهایی به گوش می رسد که هضمش آسان نیست، اگر بر صندلی فرهنگ مینشینیم باید مواظب گفتارمان باشیم. کار به جایی نرسد که بجای استفاده از کلمات زیبنده، کارمان به استفاده از کلماتت زننده و اصطلاحاتی همچون شخم برسد. بی توجهی ما را به سقوط میرساند البته نه سقوط از صندلی.
همه باید متوجه باشیم و خدایا تو خوب میدانی که نویسنده بیش از همه خود را محتاج این توجه میداند. الهی مددی.


 

نوشته شده توسط مهدی شریفی در شنبه 14 شهریور1388 ساعت 10:52 موضوع اخلاق و حقوق بشر | لینک ثابت


این سه مطلب فقط یک نشانه کوچک از بی اخلاقی های بزرگ امروز است.

۱. اطلاعیه دفتر حجت الاسلام والمسلمین سید محمد خاتمی
به نام خدا
در جریان حوادث سیاسی بعد از انتخابات، متأسفانه بداخلاقی های بی سابقه ای در انتشار اتهام های جهت دار با هدف تخریب شخصیتهای اثرگذار جامعه ملاحظه می شود.

۲. عماد افروغ: پيشرفت جبهه بي‌اخلاقي
مي توان با قطعيت گفت كه توسل به راه‌ها‌ي اخلاقي مدت‌هاست براي پاسخ دادن و گفت و گو با طيف خاص نزديك به قدرت، پاسخگو نيست. زير راه‌هاي اخلاقي و مذاكره در فضايي كارساز است كه اخلاق ارزش محسوب مي‌شود اما اخلاق براي اين طيف سال‌هاست كه مرده است؛ ترور گسترده شخصيت‌‌ها نشان از اين دارد كه اين افراد ماشه تفنگ خود را به سمت وجهه ديني و اخلاقي جامعه ما نشانه رفته‌اند و نه يك بار كه هر روز اخلاق را كشته‌اند و زير پا له كرده‌اند        

۳. رئیس موسسه بین المللی گفتگوی فرهنگها و تمدنها تصریح کرد:« امروز باید مصمم‌تر از پیش بر خواسته به حق جنبش اصلاح‌طلبی یعنی "تغییر" پای فشاریم. مراد ما از تغییر همانگونه که از ابتدا گفتیم و در انتخابات اخیر هم بر آن تأکید کردیم بازگشت دوباره به اصول قانونی اساسی و آرمانهای امام و انقلاب است.»
وی در ادامه اظهار داشت:« مگر آنچه مردم در انتخابات فریاد زدند چیزی جز این بود؟ مگر مردم چیزی جز حاکمیت رأی مردم و عدالت و کرامت انسان و اخلاق و بازگشت به اصول قانونی اساسی و حتی بازگشت به مسیر رسیدن اهداف سند چشم انداز مطالبه کردند؟»
سید محمد خاتمی تاکید کرد:«امروز هم سخن ما این است که "شائبه بی‌اثر شدن رأی مردم در نظام باید برطرف شود و اعتماد خدشه دار شده مردم به عنوان مهم‌ترین پایگاه و پشتوانه اعتبار نظام به سرعت ترمیم شود."»
خاتمی ادامه داد:« آیا آنچه امروز شاهد آن هستیم و همه خیرخواهان نسبت به وقوع آن هشدار داده‌اند جز این است که چهره نظام در جهان غیرمنطقی، خشن، ناسازگار با معیاری مسلم انسانی و اخلاقی، بی‌اعتنا به رأی مردم و حتی بی‌اعتنا به قوانین و موازین خود نشان داده می‌شود؟»




 

نوشته شده توسط مهدی شریفی در شنبه 7 شهریور1388 ساعت 11:42 موضوع اخلاق و حقوق بشر | لینک ثابت


گفتگویی درباره رهبری

1.      این روزها، اینجا و آنجا میخوانیم که علمایی از مشهد و قم و تهران نامه نوشتند و درباره مبحث رهبری درخواست جلسه فوق العاده کرده اند. همین دیشب شنیدم که جمعی از اساتید دانشگاهها نیز همین مضمون را یادآور شده اند. و بخاطر مصالحی نخواسته اند که نامشان منتشر شود.
2.      یک اصل طلایی اخلاق میگوید: فقط چیزی را بخواهید یا عمل کنید، به نحوی که آن چیز قابلیت رویه شدن و قانون شدن را داشته باشد. و به تعبیر معروفش: آنچه بر خود می پسندی بر دیگران بپسند.
3.      حدود سه هفته قبل در مجلس عروسی ای شرکت داشتم، در کنار یکی از اقوامی که سخت طرفدار احمدی نژاد است نشسته بودم. ایشان بی مقدمه شروع کردند چه خبر؟ این چه اوضاعی است در مملکت؟ چرا وضعیت به اینجا رسیده؟ و... سپس انتقاداتی به جناب هاشمی و اصلاح طلبان وارد دانستند. و من در پاسخ سعی کردم بجای آسمان و ریسمان بافتن، کاملا عینی و زمینی بحث کنم. از ایشان دو سوال کردم اگر در منزل شما اختلافی پیش آید چه میکنید؟ و برای تامین و تضمین اقتصاد خانواده چه رویکردی را اتخاذ می کنید؟ ایشان نکاتی را گفتند و من مثالهایی از زندگی خودشان را به ایشان یادآور شدم....
4.      به اینجای بحث که رسیدیم، ایشان انگار که یک جورهایی قانع شده اند، گفتند: با این وضع چه باید کرد؟ وضعیت رهبری چه می شود؟ من در پاسخ عرض کردم کاش رهبری محترم حداقل یکی دو موضع را اتخاذ نمی فرمودند و بعد، با یادآوری ابتکاری که ایشان پس از رهبری در صدور احکام مدت دار بخرج دادند، گفتم اگر فرض کنیم در قانون برای تصدی مقام رهبری هم مدتی مثلا ده ساله تعیین می شد و حتی آنرا قابل تمدید می دانستند، به نظر می رسد بهتر بود. و بعد تاکید کردم اگر به این پیشنهاد نه فقط «این زمانی» که «آینده نگرانه» نگاه کنیم قضاوتمان تفاوت خواهد کرد. جالب است که دهان روزه عرض کنم که ایشان در پاسخ گفتند البته این هم حرف بدی نیست.

5.      آری اگر احساساتی نباشیم و اگر بخواهیم به اصل طلایی پیش گفته تمسک بجوییم به نظر میرسد طرح مدت دار بودن مقام رهبری، هم برای امروزمان و هم برای فردایمان بهتر است. علاوه بر این، اشکالی هم برای انتشار اسمهایمان پیش نخواهد آمد.      


 

نوشته شده توسط مهدی شریفی در شنبه 31 مرداد1388 ساعت 11:0 موضوع اخلاق و حقوق بشر | لینک ثابت


بیچاره جوانان وطن

دیشب در لابلای مطالعه کتابی برخی از صحنه ها و حرفهای برنامه شوک را از تلویزیون دنبال میکردم. یکی از افسران راهنمایی و رانندگی یکی از عوامل حادثه ساز را این چنین گزارش میداد:سه جوان که از قرص های روان گردان استفاده کرده بودند سوار بر ماشین بودند و در حال رانندگی.
یکی از آنها در همان حال که ماشین در حرکت بوده، گفته برم از این دکه روبرو یک پاکت سیگار بخرم غافل از موقعیتش، چند کیلومتر بالاتر رفیقش گفته بذار برم ببینم چرا نیامد، متاسفانه دومی هم در همان حال به گمان خودش پیاده میشود. خلاصه اینکه هر دو بدین ترتیب کشته میشوند. و خود آقای راننده هم چند کیلومتر جلوتر با ماشینی دیگر تصادف می کند، و بعد از هوشیاری می گوید که ماجرا چه بوده است.
جوانی دیگر در عرصه ای دیگر .... بدون اینکه قصد قضاوت یک طرفه داشته باشم و بخواهم به تحلیل رو بنایی اینگونه ماجراها بپردازم به سراغ جوانانی دیگر میرویم. جوانانی فکور  جوانانی با غیرت و ... 
آری جوانانی دیگر را سراغ داریم که بر اثر ورود به عرصه سیاست چند ستاره می شوند و از تحصیل محروم میگردند و جوانانی دیگر به خاطر دوست داشتن یک کاندیدا از تیم ملی محروم میشوند.
نیز جوانانی دیگر بخاطر دفاع از آراءشان زندان میشوند و پس از چند روز آزار و اذیت آزاد میگردند و برخی دیگر کشته میشوند و ما نمی دانیم بر سر آنانی که هنوز بازداشتند چه خواهد آمد؟
یکی از آنان دوست و همکار عزیزمان حسن زاده مدیر قلم است که از او خبری نداریم. اصلا معلوم نیست به چه عنوان و بهانه ای او را گرفته اند. الهی من لی (لنا) غیرک اسئله کشف ضری (ضرنا) و نظر فی امری (امرنا)


 

نوشته شده توسط مهدی شریفی در شنبه 24 مرداد1388 ساعت 9:16 موضوع اخلاق و حقوق بشر | لینک ثابت


امید بمثابه یک فضیلت

با خود می گفتم آیا آنانی که به نتایج انتخابات اخیر و قاعدتا با اعلام ریاست جمهوری آقای دکتر احمدی نژاد مخالف و معترضند، در روز تنفیذ  حاضر خواهند شد؟ و چون خبری رسمی و دقیق وجود نداشت این سوال تا ظهر روز 12 مرداد همراهم بود. قبل از ظهر دل تو دلم نبود، نکند اینها شرکت کرده باشند. راستش دل نگرانی ام از موسوی و کروبی نبود و با دلایلی دیگر از هاشمی هم نبود، دلواپس خاتمی بودم که نکند شرکت کند. و این دلواپسی نه بخاطر توجه به یک امر سیاسی بلکه بخاطر امری مهمتر از سیاست.
اخلاق مهمتر از سیاست است، چرا که از منظر ما سیاست وقتی سیاست است که در خدمت اخلاق و فضیلت باشد. یکی از مهمترین عناصری که در اخلاقی شدن اجتماع نقش دارد «امید» است.
آری امروز ایرانیان چشم به رهبران خود دوخته است آنانی که در این دنیای وانفسا به تکیه گاه و نقطه ی امید بسیاری از مردم تبدیل شده اند. که اگر خطا می کردند موجبات ناامیدی مردم بی پناه را فراهم می آوردند و از منظری که به آن می نگرم این گناهی نا بخشودنی است. چرا که اگر خوب بنگری ناامیدی سر منشاء بسیاری از خطاها و گناهان خواهد شد.
آنان (رهبران جنبش سبز) نرفتند چون خواستند که اخلاقی عمل کنند.


 

نوشته شده توسط مهدی شریفی در شنبه 17 مرداد1388 ساعت 10:0 موضوع اخلاق و حقوق بشر | لینک ثابت


نه می توان از ملکیان گذشت نه از موسوی

میدانم بازدیدکنندگان این وبلاگ مطالب زیر را خوانده‌اند. اما روا نمیدانم که از ملکیان بگذرم. استاد در دوره انتخابات دلایلی را برای رای دادن به موسوی فرمودند از جمله اینکه: علت العلل همه مشکلات اجتماعی ما،نابسامانی اخلاقی نهاد سیاست است، انچه در جامعه ما بیداد می کند بی اخلاقی است و به سبب جایگاه قدرتمند و نافذ نهاد سیاست، این مشکل در سایر نهادهای اجتماعی دیگر شتاب یافته است. در این نهاد، به جای صداقت تزویر و فریبکاری، به جای مدارا و بردباری خشونت و تندی، به جای عقلانیت و استدلال گرایی غوغاسالاری و هیاهوگری، به جای واقع بینی توهم زدگی، به جای مسئولیت پذیری و اعتراف به خطای خود عقل کل جلوه دادن و مشکلات را ناشی از کارشکنی دشمنان قلمداد کردن، به جای سعه صدر تنگ نظری، به جای اعتدال افراط و تفریط، به جای دور اندیشی نزدیک بینی، به جای حرمت نهادن به آگاهان و نیک خواهان بی ادبی و هتاکی به آنان، به جای وفای به عهد عهدشکنی، به جای بخشایشگری کین ورزی و کینه توزی، به جای خوش رویی ترش رویی، به جای انصاف تبعیض، به جای نقد پذیری خودشیفتگی و معصوم نمایی نشسته است.
بر اساس هیچ معیار و میزان اخلاقی و از منظر هیچ نظام اخلاقی، چه دینی و چه غیر دینی، اوضاع و احوالی که در نهاد سیاست ما برقرار است پذیرفتنی و قابل تصویب و تایید نیست و خطر خیزترین پیامد این بی اخلاقی سیاسی بی اعتمادی ملت به دولت است. بر این مبنا، آنچه، امروزه بیش از هر چیز دیگر و بیش از هر زمان دیگر، بدان نیازمندیم اخلاقی سازی عالم سیاست است و این کاری است که از انسانی اخلاقی همچون موسوی ساخته است.... 


 

نوشته شده توسط مهدی شریفی در شنبه 10 مرداد1388 ساعت 9:10 موضوع ملکیان خوانی | لینک ثابت


نذر برای پیروزی موسوی

از ستاد مهندس میر حسین موسوی در مشهد به ستاد استان تماس می گیرند و با کمیته تبلیغات کار دارند.

- سلام علیکم بفرمایید، در خدمتم.
- اینجا حاج خانمی تشریف آوردند و می خواهند برای مهندس تبلیغات کنند. گوشی را به ایشان میدهم.
- سلام علیکم ، بفرمایید.
- مادر جان، نذری دارم، برای پیروزی آقای موسوی.
- چی نذر دارید مادر جان؟
- میخواهم کارتی را چاپ کنم که یک روی آن آیه الکرسی باشد و روی دیگرش عکس آقای موسوی.
- چشم مادر جان، لطفا بگید نظرتان چیست.
- به من بگید این کار چند خرج داره؟
- این بستگی به نذر شما داره، ۵ هزار تومان، ۱۰ هزار تومان، ۱۰۰ هزار تومان فرقی نداره، چون به میزان تکثیر  یا چاپ آن بستگی داره.
- باشه الان میگم.
- حاج خانم، من گوشی را میدم به خانم ... که از کمیته بانوان ستاد هستند، با ایشان صحبت کنید، هر چه قرار شد من در خدمتم.
- .......
بعد از ظهر همان روز به مسئول تبلیغات محیطی موضوع را منتقل کردم.

دو روز بعد، این کارت از زیر چاپ خارج شد.


 

نوشته شده توسط مهدی شریفی در شنبه 3 مرداد1388 ساعت 13:21 موضوع الگوهای اخلاقی | لینک ثابت


رهبرانی اخلاقی ، حاکمانی اخلاقی

امروز موسوی از قامت یک کاندیدای ریاست جمهوری خارج شده و به رهبر جنبش سبز اصلاحی ایران تبدیل شده است. او مسئولیتش خیلی سخت تر از گذشته شده است. او نمی تواند و نباید خطا کند. او باید از صداقت و شجاعت و درایتش کمک بگیرد و با کمترین خطا، مردم خوب و فهیم و مصمم ایران را از رنج بی عدالتی و فقدان آزادی و در یک کلام از غم بی اخلاقی عده ای از حاکمان رهایی دهد.
یکی از کارهایی که می تواند موسوی را در استراتزی و برنامه ها یاری دهد، تشکیل شورایی بنام «شورای رهبری جنبش » است. اعضاء این شورا خیلی ها میتوانند باشند. پیشنهاد حضور موسوی و خاتمی وکروبی در این شورا بدیهی می نماید، اما به نظر می رسد اضافه کردن خانم دکتر ابتکار و آقای دکتر معین می تواند جمع را کامل تر و جامع تر کند.
اجرای این مدل البته در سطح حاکمیت نیز حکومت را اخلاقی تر می کند.      


 

نوشته شده توسط مهدی شریفی در یکشنبه 28 تیر1388 ساعت 11:22 موضوع اخلاق و حقوق بشر | لینک ثابت


پنج زن و انتخاب موسوي

1- مادر 82 ساله‌ام تا حدود زيادي از حركت افتاده است؛ نيز تا حدي كلام ايشان نامفهوم شده است.
ايشان هفته قبل از 22 خرداد گفتند جمعه ديگر بيا و مرا ببر تا رأي دهم. ايشان حدود دو هفته قبل از آن با كلامي نه چندان رسا، همراه با ايما و اشاره گفته بودند كه موسوي انسان پاكي است...
عصر روز انتخابات تلفنم زنگ خورد، آن طرف خط مادرم بود:
مي‌آيي مرا ببري رأي دهم؟ گفتم حتماً. من در ستاد استان بودم؛ از همانجا سريعاً هماهنگي كردم تا صالح و سبحان مرا همراهي كنند تا بتوانيم ايشان را به يكي از محل‌هاي رأي‌گيري ببريم. در مدرسه ... من و سبحان پياده شديم و دست ايشان را گرفته و تا پاي پله‌ها برديم و در ميانه صف خانم‌ها ايستاده و آن‌گاه صندلي‌اي از محل رأي‌گيري آورده تا بنشينند. از رئيس شعبه، كه نظاره‌گر ماجرا بود، خواهش كرديم اگر ممكن است برگه‌اي را تحويل نمايد. او با لطف پذيرفت. به وقت نوشتن «نام زيباي موسوي» چند تا از خانم‌هاي نزديك ايشان نگاهشان را به برگه دوخته بودند و يكي دو نفر كه دورتر بودند از آنان پرسيدند حاج خانم چه كسي را نوشتند؟
وقتي گفتند موسوي، آن چند نفر لبخند رضايت‌بخشي زده و دو نفر از آنان گفتند الهي فداي حاج خانم بشيم. پسر كوچكم سبحان آن را به صندوق انداخت و پسر بزرگم صالح دست مادربزرگش را گرفت و من صندلي را به محل رأي‌گيري برگرداندم. از ميان صف آقايان يكي گفت ممكن است بگوييد حاج خانم به چه كسي رأي داد؟ گفتم به جناب موسوي. او هم با لبخند گفت خدايا، حاج خانم را حفظ كن...
2- مادرخانمم هفته قبل منزل ما بودند، سر سفره ناهار خانمم گفت آقاي ابطحي (كه داماد جناب آيت‌الله موسوي‌نژاد، هم‌محلي ايشان، است) هم بازداشت شده است. مادرخانمم گفتند مگر چي گفته؟ خانمم گفت او در وبلاگش نوشته به جاي كلاه، گوني به سرمان گذاشتند. بلافاصله مادرخانمم با لحني ساده و پرتعجب گفتند: وا، گفته كه گفته؛ حرف بدي نزده، مگر در اين حد هم آزادي نيست...؟
3- سركار خانم دكتر ابتكار در يكي از پست‌هاي اخيرشان با نوشتن مطالبي آورده‌اند بايد از مديريت مادرانه الگو گرفت و جامعه را بدون جانب‌داري مديريت كرد.
4- سركار خانم دكتر موصوصي، خانم جناب حجاريان، جانباز اصلاحات، در اولين مصاحبه‌اش درباره همسرش آن‌قدر دردمندانه صحبت كرده بودند كه آدم‌هايي ساده‌لوح، همچون من، فكر مي‌كردند آن‌قدر وجدان‌ها در جامعه بيدار است كه فرداي آن روز، او را آزاد كنند. اما امروز بايد گفت اگر وجدان بیداری وجود مي‌داشت او را با شرايطي كه دارد، دستگير و روانه زندان نمي‌كردند.
5- سركار خانم زهرا مداح، در بهشت رضاي مشهد، ضجه مي‌زد و مي‌گفت مرا در قبر حميد بگذاريد و خاك روي من بريزيد؛ نمي‌خواهم بدون حميد زنده بمانم. او همراه با همسر و فرزندش از روزهايي قبل از فعاليت رسمي ستاد مهندس موسوي به عنوان «هر شهروند، يك ستاد» مخلصانه فعاليت مي‌كردند. حميد مداح همسر اين خانم، پس از انتخابات، يك هفته بازداشت بود و پس از 12 روز از آزادي‌اش به رحمت خدا رفت.


 

نوشته شده توسط مهدی شریفی در شنبه 20 تیر1388 ساعت 11:16 موضوع اخلاق و حقوق بشر | لینک ثابت


ناامیدی و امید واهی بمثابه دو سم مهلک

این روزها برخی به روند اعتراضات میر حسینی ها و پیگیری های بعدی آنان ناامیدانه می نگرند. و برخی تا پیش از این و چه بسا به نتایج بعد از این مرحله امید واهی دارند. به نظر اینجانب آنان که ناامیدند یا واقعا به زندگی نا امیدند که این روحیه بس خطرناک است یا از سر بی حوصلگی نمی خواهند تمرین استقامت کنند. و آنان که امید واهی دارند نیز از سر بی صبری که این روحیه ره به جایی نخواهد برد یا از سر سرخوشی فقط دوست دارند یک کاری بشود.
در این قضیه (میر حسین) چه کنیم که در دام ناامیدی و امیدهای واهی نیفتیم؟ بنظر می رسد اگر تامل کنیم می توانیم به تصمیمی شایسته برسیم. مثلا تصمیم بگیریم که نه یک قدم از کاندیدای خوبمان عقب بیفتیم نه یک قدم پیش بگذاریم. بلکه همگام و همپای او صبورانه این راه پر سنگلاخ را امیدوارانه طی کنیم. چرا که مفروض ما این است که تصمیمات او از مجرای عقل جمعی گذر می کند و معدلی است از پتانسیل عقل روشنفکران روشن ضمیر ایران زمین.
میر حسین عزیز ما در بیانیه نهم خود چنین میگوید: تمامی تلاش‌هایی که این روزها در مخالفت با شما صورت می‌گیرد برای آن است که از ثمربخش بودن اعتراضات قانونی خود ناامید شوید، زیرا تا ما ناامید نشویم این دولت از اعتبار واقعی برخوردار نخواهد شد. امید به آینده رساترین اعتراض ماست.
امید به صرف گفتن و شنیدن شکل نمی‌گیرد و تنها زمانی در ما تحکیم می‌شود که دستانمان در جهت آرزوهایی که داشتیم در کار باشد. دستانمان را به سوی یکدیگر دراز کنیم و خانه‌هایمان را قبله قرار دهیم. واجعلوا بیوتکم قبله. به خودتان و دوستان همفکرتان برگردید و این بار هر شهروند محوری باشد برای یک فعالیت مفید سیاسی،‌ اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و منتظرتشویق و کمک دولتی که وجاهت خود را از دست داده است نباشد.   


 

نوشته شده توسط مهدی شریفی در شنبه 13 تیر1388 ساعت 9:1 موضوع اخلاق و حقوق بشر | لینک ثابت


قانون کف اخلاق است نه سقف اخلاق

این روزها همه از قانون صحبت میکنند. از رهبری نظام گرفته تا شورای نگهبان تا دست اندر کاران  انتخابات مساله دار ایران. و حتی مراجع بزرگوار از قانونی عمل کردن همه میگویند. و کیست که نداند که مراد همه اینهایی که از قانون میگویند یکی نیست. لابد یکی قانون را بر طبق تشخیص خود تفسیر میکند و یکی دیگر بر طبق منافع خود و گروه خود، و دیگری با امیدواری به قانون بعنوان برون رفت این گرفتاریها نظر میکند. با این حال حتما همه میدانند که قانون، زاده اصلی  بنام اخلاق است. ما برای اینکه اخلاقی شویم و جامعه ای اخلاقی داشته باشیم چیزهایی را به عنوان قانون مینویسیم، و همه بزرگان میدانند که قانون کف اخلاق است. یعنی کسی که به قانون عمل میکند تازه حداقلی از اخلاق را رعایت کرده است.
حال امروز زمانی است که میتوان افسوس خورد که چرا رهبران جامعه ما غافل از توجه شایسته به مقوله اخلاق، به این حداقل ها (قانون) راضی و خشنودند. آری در مقوله ای مثل انتخابات فلسفه حکومت منزه کردن فرایندها و رویه ها از تقلب و تخلف است. و وظیفه حاکمان بی طرفی به جانب کاندیداهاست. که اگر این چنین نکرد و به اخلاق و اخلاقیات بویژه آن جنبه اجتماعی آن بی توجه بود این گرفتاری ها بصورت طبیعی بوجود می آید.
امروز ما منتظر فرهیختگان خود هستیم تا تحلیل اخلاقی کنند که چرا این نظام به این مرحله رسیده است؟ و چرا بجای توجه عمیق به اصول اخلاقی و مادر دانستن آنها، به قانون، آن هم احتمالا اگر بر برداشت و تشخیص  ما منطبق باشد راضی میشویم.

ما منتظر عالمان خود خواهیم بود، ما منتظر نقد و تحلیل اخلاقی استاد ملکیان از صحنه جدید سیاسی اجتماعی این روزها خواهیم بود. و همزمان، همپای کاندیدای خوبمان، کاندیدای خوبان، کوششهای فرهنگی سیاسی و اجتماعی خود را ادامه میدهیم تا این صحنه، از بدیها پاک شود و زلال در مقابل ایرانیان خوب و نجیب دیدنی شود.          


 

نوشته شده توسط مهدی شریفی در شنبه 6 تیر1388 ساعت 13:35 موضوع اخلاق و حقوق بشر | لینک ثابت


وه که چه سخت است از اخلاق گفتن

سلامی دوباره پس از فراغت از امور مهندس میر حسین.
نوشتن آنهم در باب اخلاق در این شرایط بی اخلاقی برخی از دولتمردان واقعا که سخت است. اما چاره چیست باید دوباره آغاز کرد.
آری جوانتر که بودم کتاب بیشتر از حالا می خواندم. از شهید مرتضی مطهری از استاد جعفر سبحانی از ...   در یک دوره ای برخی از کتب امام خمینی را میخواندم .

 یکی از این موقعیتها در جبهه برایم فراهم آمد و وقتهای خالی ام را (تا جایی که از قریب ۲۵ سال قبل یادم هست) با خواندن کتاب "عجب و ریا"  امام خمینی ره پر میکردم.  در این کتاب ۳ لغزشگاه برای انسان بر شمرده بود. اولین آن، لغزشگاهی است که ما ایرانیان به لغزش اخلاقی تعبیر میکنیم و آن گرفتار شدن در امور شهوی است. باز هم اگر درست در خاطرم مانده باشد امام خمینی از آن به عنوان لغزش جلی یاد کرده بودند. و در ادامه در دام ثروت افتادن را دومین لغزشگاه معرفی شده بود که رهایی از آن سخت تر است. در این بحث هم وسوسه های شیطانی به سراغ آدمی می آید که از اولی خطرناکتر مینماید. و سومین لغزشگاه را حب جاه میدانند. و درباره آن مفصل تر بحث میکنند. امام ره میگویند افتادن در این لغزشگاه آنقدر خفی است که حتی انسان متوجه نمی شود که دارد خود را توجیه می کند. امام خمینی خفی بودن جاه طلبی را به کشف مورچه ای در شب تاریکی تشبیه کرده اند. و آنقدر در مذمت آن مینویسند که گویی رهایی از آن دو لغزش ممکن و سهل و آسان است اما  این سومی سخت و سخت است و تا جایی که شاید نا ممکن.

در این روزها از افتادن آدمها در دام ثروت خیلی شنیدیم و بسیار مذمت کردند اما چرا هیچ کس از جاه طلبی نگفت و نمی گوید. واقعا نشانه های حب جاه چیست؟ تشخیص آن با کیست؟


 

نوشته شده توسط مهدی شریفی در شنبه 30 خرداد1388 ساعت 13:39 موضوع مطالب اخلاقی | لینک ثابت


عذر تقصیر به پیشگاه شما

سلام

حتی برای توضیح شرایط و عذر خواهی از بروز نکردن مطالب هم، تا همین لحظه وقت نکردم. آری مشغول امور مربوط به میر حسینم. انشاءالله از ۲۳ خرداد یا حداکثر ۳۰ خرداد. باز هم معذرت خواهم. پوزش مرا بپذیرید.


 

نوشته شده توسط مهدی شریفی در چهارشنبه 30 اردیبهشت1388 ساعت 8:36 موضوع زندگی | لینک ثابت


اراده خداوند

مطلبی دیگر در کتاب مثنوی برایم جالب بود و آن اشاره زیبا و لطیفی است که به خواست و اراده خداوند برای امور زندگی ما انسانها دارد. و یادآوری این مطلب که هیچگاه اصرار بر خواسته هایمان نداشته باشیم و البته این، با تقاضای اجابت دعاهایمان از درگاه خداوند ندارد. آری ما توکل و تلاش خالصانه می کنیم و نتیجه را به او وامیگذاریم که «هر چه از دوست رسد نیکوست» و به یاد آوریم این آیه از قرآن کریم را که چه بسا چیزهایی که به نظر ما خوب برسد اما شَر باشد و بالعکس.

مولوی این مطالب را در ابیاتی اینگونه یادآوری می کند:

چون قضا آید نبینی غیر پوست                   دشمنان را بازنشناسی ز دوست

چون چنین شد، ابتهال آغاز کن                   ناله و تسبیح و روزه ساز کُن

ناله می­کن کای تو علام الغیوب                  زیر سنگ مَکر بَد، ما را مکوب

چون قضا آید، شود دانش به خواب              مَه، سیه گردد، بگیرد آفتاب

                                 حشمت السادات مشهدی حسینی


 

نوشته شده توسط مهدی شریفی در شنبه 12 اردیبهشت1388 ساعت 8:43 موضوع نوشته‌های حشمت‌السادات مشهدی‌حسینی | لینک ثابت


خوبی، چون مغناطیس است

آریس مرداک/ کتاب سیطره ی خیر/ برگردان شیرین طالقانی/ ویرایش و مقدمه مصطفی ملکیان

استاد ملکیان در مقدمه کتاب فوق الاشاره در معرفی کتاب می نویسند: مرداک به تبع سیمون وی معتقد است که دشمن بزرگ استکمال اخلاقی... توهم شخصی است یعنی نسیجی از تار و پود آرزوها و رویاهایی خود بزرگساز و تسلی بخش که آدمی را از دیدن آنچه در بیرون او وجود دارد مانع می شود بویژه از دیدن وجود انسانهای دیگر و مطالباتشان.
خوبی علاج کننده این توهم شخصی است بدین صورت که آدمی را به نیازهای دیگران و به عالم واقع ورای «خود» توجه می دهد. بدین اعتبار است که مرداک می گوید: «اخلاق، خوبی، نوعی واقع نگری است.» ... بینشمان را نسبت به واقعیتی جدا ازخودمان از کف داده ایم، و تصور درخودی از گناه نخستین (عجب) نداریم .
برای اینکه مانع عمده اخلاقی زیستن از میان برداشته شود باید مجذوب خوبی شد و خوبی یک نیروی مغناطیسی دارد که شخص انسانی را از "خود" خود بیرون می کشد و به عرصه دغدغه اخلاقی برای افراد گوشت و خون و پوست دار دیگر در می آورد. نشان خوبی در حیات اخلاقی آدمی همین از "خود" به درآوردن است که فقط به مدد آن نیروی جاذبه ی مغناطیس وار میسر تواند شد.

 


 

نوشته شده توسط مهدی شریفی در شنبه 29 فروردین1388 ساعت 8:51 موضوع ملکیان خوانی | لینک ثابت


پشه ای با یک بال

ضمن تبریک سال نو، آرزوی سالی سراسر موفقیت برای همه شما، آنچه سبب شد که این پُست جدید را بنویسم، اولین جلسه مثنوی خوانی در سال 88 بود که به مطلب جالبی در جلد اول مثنوی رسیدیم، ترجیح می دهم بدون هیچ توضیحی داستان را عیناً برایتان بیاورم.

صفحه 398- طبق روایات نمرود به سپاهیانش فرمان داد تا پشه ها را بکشند. روزی سه هزار پشه را می کشتند و پشه بیشتر می شد. سرانجام درمانده شدند. نمرود فرمان داد تا خانه ای مسی ساختند و دری بر آن تعبیه کردند که وقتی بسته می شد هیچ شکافی نمی ماند مگر سوراخی کوچک به مقدار دم و بازدم. آنگاه خداوند پشه ای را فرمان داد تا بدان شکاف درآید. از تنگی سوراخ، «یک بال پشه» شکست و با همان یک بال روی بینی نمرود نشست نمرود خواست پشه را بزند. اما پشه درون بینی او رفت و آنقدر او را آزرد که ماموران برای آنکه جنبش پشه را در مغز نمرود ساکن کنند مجبور شدند تازیانه و گُرز بر سر او بکوبند. تا سرانجام نمرود به هلاکت رسید و آن پشه بیرون آمد و پرواز کرد.

                    پشه نمرود را با نیم  پَر                               می شکافد بی مُحابا دَرز  سَر

                                           حشمت السادات مشهدی حسینی


 

نوشته شده توسط مهدی شریفی در شنبه 22 فروردین1388 ساعت 8:19 موضوع نوشته‌های حشمت‌السادات مشهدی‌حسینی | لینک ثابت


سلام، نظر شما چیست؟

سلام عیدتان مبارک. براساس وعده های سال قبل باید شنبه بروز می شدم. اما با عرض پوزش این کار نشد چون یک دل میگفت حرفهای تو که بابش اخلاقی است آیا در این روزهای پر مسئله ایران، که داره خودشو برای یک انتخاب تغییرآفرین آماده میکنه چقدر خریدار داره؟ از طرفی هم یک دل میگه اصلا میخواهیم فعالیت سیاسی اجتماعی بیشتر کنیم تا به اخلاقی تر شدن جامعه مون کمک کنیم.

القصه با همه این حرفها دوست دارم شما به من کمک کنید تا ببینم مخاطبان محترم وقت و حوصله دنبال کردن مطالبی از این دست را دارند یا نه؟ که اگه میدونستم میلی هست قصد داشتم مطلبی از کتاب سیطره خیر را (که دوستی آنرا به رسم احسان به من امانت داد) بنویسم. امروز عنوانش را تقدیم میکنم و شاید در ادامه بیاید. مخصوصا اگر شما بخواهید.

مرداک نویسنده کتاب معتقد است دشمن بزرگ استکمال اخلاقی ... توهم شخصی است. یعنی بافته های ذهنی ما آدمیان، ما را از اخلاقی شدن دور میکند. چیزی مثل آرزوهای خود بزرگساز.....


 

نوشته شده توسط مهدی شریفی در چهارشنبه 19 فروردین1388 ساعت 8:33 موضوع زندگی | لینک ثابت


به خاطر خاتمی خدا حافظی ام را پس میگیرم

سلام. در پست قبلی خدا حافظی ۸۷ را اداء کردم. اما نمیدانستم که حوادث بدین سرعت رقم میخورد . 

چیزها نوشته وخواهند نوشت در رفتن عزیزترین سید ایران زمین. اما من با این بی بضاعتی چه گویم.

مشهدی ها میگویند (خودم از پدر مرحومم و از مادرم بزرگوارم و از خیلی بزرگترهای دیگر این جمله را بارها و بارها شنیده ام): خدایا بزرگی به تو می نازد و بس.

اکنون ما مانده ایم و عمل خاتمی عزیز. واقعا بزرگواری از تو بر می آيد و بس. درود بر تو. سلام بر تو. عاشقانه ترين بوس هايم را نثار ذهن و ضمير پاکت ميکنم. 


 

نوشته شده توسط مهدی شریفی در چهارشنبه 28 اسفند1387 ساعت 10:56 موضوع تجارب اخلاقی | لینک ثابت


میان دین و اخلاق کدام هدف است و کدام وسیله؟

سومين و آخرين بحثي که استاد ملکيان در باب دين و اخلاق ذکر کرده اند بحث هدف و وسيله دانستن اخلاق يا دين است. و سوال اين است اخلاق هدف است و دين وسيله، يا دين هدف است و اخلاق وسيله؟
استاد ميفرمايند: درباره هدف و وسيله بودن، نمي توان قاطعانه نظر داد. چرا که کساني که معتقدند دين وسيله است و اخلاق هدف، شايد به اين حديث نبوي نظر دارند که «انما بعثت لاتمم مکارم الاخلاق»، اما چيزهايي در دين آمده که نشان مي دهد اخلاق هدف نيست مثل آيه « رب اشرح لي صدري و يسرلي امري واحلل عقده من لساني يفقهوا قولي و اجعل لي وزيرا من اهلي هارون اخي» و بعد ميگويد « لکي نسبحک کثيرا و نذکرک کثير» در اين جا به نظر مي آيد تمام اخلاقيات وسيله اند براي چيز ديگري به نام ياد و ذکر خدا.

استاد ملکيان در پايان اين مقاله (که از سه حيث ارتباط دين و اخلاق ، نياز دين و اخلاق و هدف و وسيله بودن دين و اخلاق بحث شده است) مي فرمايند: بنظر مي رسد نمي توان مقولات را کاملا فرمول بندي کرد، و به نظر من، ما عباديات دين را در خدمت اخلاقيات دين قرار مي دهيم و بعد اخلاقيات دين را در خدمت تجربه ديني. و به تعبير ديگر، يک تکه از دين براي اخلاق وسيله است و تکه ديگر براي اخلاق هدف است.

امید سالی خوبی پشت سر گذاشته باشید و سال خوبی پیش رو داشته باشید. 


 

نوشته شده توسط مهدی شریفی در شنبه 24 اسفند1387 ساعت 8:40 موضوع ملکیان خوانی | لینک ثابت


آیا دین و اخلاق به هم نیازمندند.

استاد ملکیان در ادامه بحث دین و اخلاق به نیاز این دو پرداخته اند و این چنین نقل کرده اند: در این باب هم اقوال موجود به دو دسته نقسیم می شود، اول نیاز اخلاق به دین و دوم نیاز دین به اخلاق.

۱. نیازاخلاق به دین را در چهار قسم تبیین کرده اند: الف) اینکه در تعریف مفاهیم اخلاقی چاره ای جز رجوع و پیش فرض گرفتن  پاره ای از مفاهیم دینی نیست. ب) در اتصاف یک فعل به وصف اخلاقی نیاز به مفاهیم دینی داریم. ج) برای اینکه فهرستی از خوبی ها و بدی ها ارائه کنیم، به دین نیاز داریم، یعنی عقل بشر به تنهایی نمی تواند بفهمد چه کارهایی بد است و چه کارهایی خوب. د) اینکه اخلاق برای ضمانت اجرا، به دین نیاز دارد. یعنی اگر مردم بفهمند بهشت و جهنمی در کار نیست، دیگر کار اخلاقی انجام نمی دهند.
۲. اما نیاز دین به اخلاق چیست؟ استاد پاسخ را از زبان جان هیک، بیان کرده اند، می فرمایند، جان هیک گفته است: دین به اخلاق نیازمند است، چون اگر اخلاق وجود نداشته باشد، اصلاً دینی ثابت نمی شود. به دلیل اینکه تمام دین بر ایمان و گفته های شخص (پیامبر) توقف دارد. برای اینکه به شخصی اعتماد کنیم، چاره ای نیست جز اینکه او اخلاقی عمل کند، اگر شخصی اخلاقی عمل نکند ما به او اعتماد نمی کنیم و وقتی به کسی اعتماد نکنیم به گفته هایش هم ایمان نمی آوریم و وقتی به گفته هایش ایمان نیاوریم، دین شخصی شروع نمی شود. چون دین شخصی با  ایمان به قول یک شخص که ناشی از اعتماد به خود آن شخص است پدید می آید. و اگر شخصی اخلاقی زندگی نکند، اعتماد و ایمان به او حاصل نمی شود. بنابراین چاره ای جز این نیست که بنیانگذار دین و مذهب، خود به اخلاق قائل باشد اگر به اخلاق قائل نباشیم دین پدید نمی آید.


 

نوشته شده توسط مهدی شریفی در شنبه 17 اسفند1387 ساعت 8:50 موضوع ملکیان خوانی | لینک ثابت


رابطه دین و اخلاق

استاد ملکیان در مقاله ای در شماره ۱۶ مجله آیین از  ۱. رابطه دین و اخلاق ۲. نیاز دین و اخلاق و ۳. از وسیله و هدف بودن دین و اخلاق سخن بمیان آورده اند. در این پست گزارش کوتاه رابطه دین و اخلاق تقدیم می نماید.

استاد نقل می فرمایند چند نظر میان دین و اخلاق متصور است:
اول اینکه میان دین و اخلاق رابطه ای نیست با این استدلال که این دو، اصولا یک چیزند. یعنی دین همان اخلاق است و اخلاق همان دین است. و آیین کنفوسیوس نماد این تفکر است، در این تفکر هر که دینی است، اخلاقی هم هست و هر که اخلاقی است، دینی هم هست. 
دوم اینکه میان دین و اخلاق رابطه ای نیست زیرا که دین و اخلاق دو پدیده اند که هر کدام به حوزه های مختلفی مربوط میشود. دین غیر از اخلاق است و اخلاق نیز غیر از دین است.
و سوم اینکه میان دین و اخلاق رابطه هست. که این نوع رابطه یا ستیزه جویانه است یا آشتی جویانه. و هر کدام خود به دسته های جزیی تر تقسیم میشود....  


 

نوشته شده توسط مهدی شریفی در شنبه 10 اسفند1387 ساعت 8:53 موضوع ملکیان خوانی | لینک ثابت