فاکتورهای خود شکوفایی از نظر مازلو که توسط استاد مصطفي ملكيان اینگونه خلاصه شده است:1. عالم واقع را به نحو كارآمدى ادراك ميكنند و ميتوانند بی يقينى و عدم قطعيّت را تحمّل كنند و بپذيرند.

مزلو، در دو كتاب خود، الف) انگيزش و شخصيّت، ( Motivation and Personality )چاپ نخست 1954 و ويراسته دوم 1970  و ب) به سوى يك روانشناسي بودن( Towards a Psychology of Being )چاپ نخست 1962 ويراسته 1968  كه هر دو نيز به فارسى ترجمه شده اند، اين مؤلّفه ها را براى خودشكوفاشدگان برمي شمرد: 

1. عالم واقع را به نحو كارآمدى ادراك ميكنند و ميتوانند بیيقينى و عدمقطعيّت را تحمّل كنند و بپذيرند. 2. خود و ديگران را به همان صورتى كه هستند قبول دارند.  

3. چه در مقام فكر و نظر و چه در مقام فعل و عمل به صرافت طبع خود التزام مي ورزند.

4. در كار و زندگى، همّ و غمّشان معطوف به حلّ مسايل و رفع مشكلات است، نه اينكه خودمحور باشند.

5. شوخ طبعى فراوان دارند.

6. مي توانند به زندگى نظر آفاقى (عينى) داشته باشند. 

7. بسيار خلاّق و اهل ابتكار و نوآورىاند.

8. نسبت به فرهنگ آموزى و همرنگ ديگران شدن مقاومت مي ورزند امّا از صِرْفِ مخالف خوانى و خِلافِ عُرْف بودن نيز لذّت نمي برند، بلكه فقط دغدغه ى اين دارند كه فهم و تشخيص خود را براى خاطر ديگران فراموش و فدا نكنند. 

9. دغدغه ى بهروزى و سعادت همه ى انسانها را دارند.

 10. ميتوانند تجارب اساسى زندگى را عميقا درك كنند و قدر بگذارند.

11. فقط با معدودى از انسانها مناسبات و روابط عميقِ ارضاكننده برقرار ميكنند.

12. احساس اوجگيرى ( peak experience) دارند، يعنى احوالى دارند كه در آنها احساس ميكنند كه قيد و بندهاى زمانى و مكانى از هم گسيختها ند و از ميان برداشته شده اند و خود به جذبه و حيرت و خشيت درافتاده اند

13. احساس نياز شديد به خلوت و حريم خصوصى و تنها ماندن با خود دارند.

14. گرايشهاى آزادمنشانه و خالى از جزم و جمود و تعقيب دارند.

15. معيارهاى اخلاقى را به قوّت و شدت تمام پاس ميدارند و رعايت ميكنند.

+ نوشته شده در شنبه ۵ اردیبهشت۱۳۹۴ساعت 23:55 توسط مهدی شریفی |

5شنبه ششم فروردین ماه جاری دومین جلسه خانوادگی شریفی‌ها به میزبانی داداش بزرگ (که این ایام جای پدرانمان را دارد) جناب حاج جواد آقا برگزار شد. پس از پذیرایی مفصل و صرف نهار خوشمزه، نوبت بیان چند دقیقه‌ای ایشان رسید. قبلاً عرض کرده بودم که قرار گذاشتیم تا یکی از اعضاء خانواده میزبان مطلبی را در چند دقیقه با مهمانان در میان گذارد تا انشاء‌الله در کنار سنت حسنه صله رحم، همه جمع حاضر همه جوره تغذیه شوند. تغذیه روحی روانی، جسمی، معنوی و ...

برادرم جواد آقا پس از شکسته نفسی («من که معلم نیستم» «من که دانشگاه نرفتم») گفتند در هر حال مطلبی آماده کردم. ابتدا مطلب را بصورت محاوره بیان نموده و سپس همان مطلب را قرائت نمودند. و وقتی که گفتند آنرا به حاضران هدیه خواهم کرد فهمیدم که حسابی خود را به زحمت انداخته‌اند.  

قبل از اینکه مطلب را نقل کنم می‌گویم به برادرم افتخار می‌کنم و به او درود می‌فرستم اول بخاطر اینکه معلوم بود که به جمع و این بخش از مهمانی اهمیت قایل شده‌اند و اختصاصاً مطلبی را برای ارائه آماده کرده بودند. و دوم به این خاطر که مطلب تهیه شده را تایپ و تکثیر و به صورت پرس به قطع گواهینامه آماده کرده و به جمع هدیه دادند. تا یادم نرفته از اعضاء خانواده ایشان که خیلی به زحمت افتاده بودند و اعطاء هدیه عیدی جداگانه سپاسگزاری خودم را تقدیم ‌کنم. سخن را کوتاه ‌نمایم و عین مطلب تقدیمی ایشان را به همه شما خوانندگان وبلاگم با افتخار تقدیم ‌کنم: عنوان این مطلب این است: هدیه حسنعلی نخودکی(ره) به امام خمینی(قدس سره) 

امام خمینی روزی خطاب به شیخ حسنعلی نخودکی می‌گویند تو را به امام رضا(ع) اگر علم کیمیا داری به ما هم بده.

شیخ انکار به داشتن علم کیمیا نکرد اما به امام فرمود: قول می‌دهید اگر کیمیا به شما دادم آنرا حفظ و بجا استفاده کنید؟

امام با صداقت تمام گفتند نه نمی‌توانم قول دهم.

شیخ رو به ایشان نموده و می‌گوید بهتر از کیمیا به تو یاد می‌دهم. آن این است که بعد از نماز‌های واجب 5 ذکر زیر را به انجام رسانی:

1. آیه‌الکرسی را تا هو العلی و العظیم بخوان: اللّهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ، لاَ تَأْخُذُهُ سِنَهٌ وَلاَ نَوْمٌ، لَّهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الأَرْضِ، مَن ذَا الَّذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ، یَعْلَمُ مَا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَلاَ یُحِیطُونَ بِشَیْءٍ مِّنْ عِلْمِهِ، إِلاَّ بِمَا شَاء وَسِعَ کُرْسِیُّهُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ، وَلاَ یَؤُودُهُ حِفْظُهُمَا وَهُوَ الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ.

2. ذکر تسبیحات حضرت فاطمه زهرا(ع)

3. قرائت 3 مرتبه سوره توحید

4. ذکر سه مرتبه صلوات

5. خواندن این آیات 3 بار: وَمَن يَتَّقِ اللَّهَ يَجعَل لَهُ مَخرَجًا، وَیَرزُقهُ مِن حَيثُ لا يَحتَسِبُ، ۚ وَمَن يَتَوَكَّل عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسبُهُ، ۚ إِنَّ اللَّهَ بالِغُ أَمرِهِ، ۚ قَد جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَيءٍ قَدرًا یعنی: و هر کس تقوای الهی پیشه کند، خداوند راه نجاتی برای او فراهم می‌کند، و او را از جایی که گمان ندارد روزی می‌دهد؛ و هر کس بر خدا توکّل کند، کفایت امرش را می‌کند؛ خداوند فرمان خود را به انجام می‌رساند؛ و خدا برای هر چیزی اندازه‌ای قرار داده است!

+ نوشته شده در شنبه ۸ فروردین۱۳۹۴ساعت 0:18 توسط مهدی شریفی |

سلام بر دوستان و خوانندگان وبلاگم. سلام خوش بهاری. امید که به قول استاد ملکیان  زندگی «خوب» و «خوش» و «معنادار»ی داشته باشید. اجازه دهید تا همین اول سال 94 اول از آخرین وعده سال 93 یعنی «تعریف معنویت» برایتان بنویسم و سپس گریزی هم به دین بزنم. گویند معنویت و دین دو چیزند. ما می‌توانیم با دین به معنویت برسیم اما همه انسان‌های معنوی معلوم نیست که دیندارانه زندگی کنند.

v      آقای رستگار در کتاب «معنویت در سازمان» تعاریف مختلفی از معنویت را بازتاب داده است، از جمله اینکه 1. معنویت به مثابه انرژی، معنا، هدف و آگاهی در زندگی است 2. معنویت جستجوی چیزی در پیوند با انسان شدن است 3. معنویت تجربه‌ای متعالی، بامعنا و مبتنی بر عشق است. و در آخرِ این تعاریف، در تعریفی دقیق و جامع آورده است: 4. معنویت تلاشی است در جهت پرورش حساسیت نسبت به «خویشتن»، «دیگران»، «موجودات غیرانسانی» و «خدا» یا کندوکاوی در جهت آنچه برای انسان شدن مورد نیاز است و جستجوی برای رسیدن به انسانیت کامل است.  

v      یک تجربه دینی: سراسر سال 93 را در مسیرِ امرِ خیری برای بیش از 60 تن از همکاران و دوستان عزیز جهادگرم قرار گرفتم در فصل بهار همه چیز طبق روال پیش می‌رفت اما در اولین روزهای فصل تابستان ابهامی پدید آمد و موجب شد که کل تابستان را چهار پنج نفره به امور ناخواسته و بی‌نتیجه سر کنیم. دقیقاً اول پاییز 93 بود که با تغییر استراتژی راه دیگر و اساسی‌تر را پیشه نمودیم تا اینکه منجر شد به طرح خواسته دقیق و روشن خود به اداره مربوطه.

زمستان که شد فهمیدیم بررسی‌های بررسی کنندگان هنوز به نیمه راه خود رسیده است. با پیگیری‌های هفتگی و بعضاً روزانه و چند جانبه بالاخره یکی از ما را صدا زدند و صورت مسئله و راه حل را به ایشان گفتند و از آن پس منتظر بودیم و بودیم تا آخرین یکشنبه سال.

از دوشنبه 25 اسفند بایستی کار را در جایی دیگر پیگیری می‌کردیم. من و یکی دیگر رفتیم برای پیگیری، اما جناب پاسخ دهنده تشریف فرما نبودند. با رایزنی انجام شده آن یکی از طریق دوست آن جنابِ پاسخ دهنده، سه‌شنبه مجدد رفتیم به سراغ کسی که بایستی گره گشایی می‌کرد. ملاقات در فضایی دوستانه انجام شده و قرار بر مکتوب‌سازی تقاضا شد. سریع برگشتیم به جهاد متنی آماده (و البته مستقیم) به آن جنابِ بررسی کننده‌ی نهایی تنظیم و البته چهارشنبه 27/12/93 تقدیم ایشان کردیم. امروز من تنها رفتم. صبح که نامه را بردم ایشان نبودند و دفتر ایشان گفتند چون تا صبح در محل کار بودند امروز دیگر تشریف نمی‌آورند. من نامه را تحویل دفتر ایشان دادم و گفتم آخر وقت سر می‌زنم اگر نبودند باز فردا می‌آیم. همان روز بعد از نماز ظهر رفتم سراغ که گرفتم خوشبختانه ایشان آمده بودند. بدلیل کثرت مراجعه کنندگان ایشان (توصیف مشاهدات آن روز را شاید در آینده در یک پست برایتان بیاورم) مجبور بودم تا در سالن انتظار بمانم. تسبیح را به دست گرفتم و به نیت اینکه امروز جواب را بگیرم با حالتی توأم با خوف و رجاء تند و تند صلوات می‌فرستادم گهگاهی نیز صلوات فرستادن‌هایم را کُند می‌کردم و در ذهن و ضمیرم مرور می‌کردم که بهتر است که آرام‌تر اما با توجه بیشتر صلوات بفرستی. بیش از یک ساعت از انتظارم گذشته بود که رییس دفتر آنجناب که به سالن انتظار آمده بود چشمش به من افتاد و تازه یادش آمد که قرار بوده به جناب رییس آمدن مرا به ایشان خبر دهد، رفت و برگشت و اظهار لطفی مرا به اتاق جناب رییس فرا خواند. رفتم. جناب رییس مراجعین و برخی امور را که در دست داشت سر و سامان داد و نامه جهاد را خواند و نکاتی رد و بدل شد و پس از مکثی، خطاب به مدیر کلی نوشت که شایسته است ....

شاید در آینده نیز درباره معجزه صلوات برایتان خاطرات دیگری را تقدیم کنم. در هر حال هدیه سال 94 من به شما «اللهم صل علی محمد و آل محمد».      

+ نوشته شده در شنبه ۱ فروردین۱۳۹۴ساعت 23:32 توسط مهدی شریفی |

دوست عزیزم احسان ماه قبل کتابی را (معنویت در سازمان، با رویکردی روان‌شناختی) به من هدیه داد. تا کنون بیش از 250 صفحه از آن را خوانده‌ام. و امروز قصد دارم تا نکته‌ای را از دیباچه کتاب تقدیم کنم.

«انقلاب معنویت» عنوان کتاب پل هیلاس و همکارانش است که نویسنده کتاب فوق‌الذکر از آن گزارش می‌کند که: نویسندگان کتاب انقلاب معنویت بر این باورند چه به خدا باور داشته باشیم و چه نداشته باشیم، در غالب افراد، حس معنویت، یعنی شناخت معنا و هدف عمیق زندگی نهفته است. حسی که بر ابعاد درونی انسان سروکار دارد.

زندگی معنوی زندگی مبتنی بر نقش‌های درونی است. در این نوع از زندگی؛ انسان با حالاتی از آگاهی درونی، حالات ذهنی، وجدان باطنی و احساساتی همچون رحم و شفقت پیوند می‌خورد.

نویسندگان انقلاب معنویت معتقدند زندگی خوب زندگی‌ای است که با آگاهی کامل از این حالات خود همراه باشد. هدف در این زندگی «خود بودن» است. اینکه شجاعت داشته باشیم خودمان باشیم. بی‌آنکه «خود بودگی» را با «خود محوری» یا «فردیت‌گرایی» یکی بدانیم.

نویسندگان می‌گویند امروزه مردم غرب مایلند که خود مسیر معنوی خویش را خلق کنند، مسیری که غالباً از ادیان سنتی، فلسفه، نوشته‌های عامه‌پسند در باب معنویت و بویژه تجربیات شخصی خودشان الهام گرفته‌اند.

اما اینکه تعریف دقیق معنویت چیست می‌گذاریمش برای پست بعد. انشا‌ء‌الله.

+ نوشته شده در شنبه ۹ اسفند۱۳۹۳ساعت 16:13 توسط مهدی شریفی |

دوشنبه 6 بهمن 93 خانم سعادتی کتاب بیشعوری را در جمع جهادگران علاقه‌مند ارائه دادند. گفتند که نویسنده کتاب نوشته: بیشعور آن است که از روی عمد رفتار وقیحانه‌ای انجام دهد که موجب آزار دیگران و البته موجب خشنودی خودش شود.

کتاب گویا داستان پزشکی است که در عین اینکه خودش در کودکی و نوجوانی همه چیز را با دعوا و جنجال و زرنگ‌بازی بدست می‌آورد در 40 سالگی با خواسته پسرش مخالفت می‌کند، همچنین به هشدارهای خانواده‌اش بی‌توجه است. بعدها او به یک روانشناس مراجعه می‌کند و روانشناس به او می‌گوید مشکل تو بیشعورری است. او از شنیدن این حرف پکر می‌شود و خود می‌رود به دنبال معنای بیشعوری. که گویا حاصل آن نوشتن همین کتاب می‌شود.

کتاب انواع و اقسام بیشعوری را توضیح می‌دهد مثلاً می‌گوید:

بیشعور اجتماعی کسی است که بخواهد کسانی که هیچ شباهتی با هم ندارند را با اصرار کنار هم جمع کند.

بیشعوری مدنی آن است که عشق به نفرت‌ورزی دارد به نحوی که در همه اعتراضات شرکت می‌کند.

بیشعور اداری کسی است که دوست دارد ارباب رجوع را سر بدواند. او در ادامه به بیشعور تجاری، مقدس‌مآب، بیچاره، شاکی و ... اشارت دارد.

نویسنده در پایان درباره درمان بیشعوری 4 مرحله را چاره کار می‌داند. 1. پذیرش بیشعوری، 2. میل به اصلاح، 3. بیدار کردن صفات پسندیده 4. ممکن دانستن بازگشت.  

+ نوشته شده در شنبه ۲۵ بهمن۱۳۹۳ساعت 14:33 توسط مهدی شریفی |

17 دیماه جاری دعوت بودم به شرکت در سیزدهمین جلسه سلسله نشست‌های تخصصی مباحث اعتقادی که توسط مدرسه علوم دینی حضرت ولی عصر (عج) (مدرسه‌ای که احتمالاً وابسته به حضرت آیت‌الله سیدان است) با عنوان علیت و فاعلیت برگزار می‌شد.

خوشحال شدم که بالاخره بخشی از حوزه علمیه در سطح عمومی‌تری مباحث فلسفی کلامی را مطرح می‌کند. من بخاطر دعوت و حضور جناب حضرت آقای سیدان شرکت کردم تا ضمناً یاد خاطرات دهه شصت هم شده باشد...

در این بحث علاوه بر حضرت ایشان جناب آقای دکتر برنجکار نیز جزء ارائه کنندگان بودند.

القصه حرف و سخن و سوال اساسی این جلسه این بود که آیا علیت‌گرایی درست است یا فاعلیت‌گرایی؟  

علیت‌گرایی هم  به این معنا که بگوییم اگر علتی پدید آمد معلول هم بر اساس اصل ضرورت علت و معلول (و همچنین بر اساس اصل نیازمندی معلول به علت و نیز بر وفق اصل سنخیت علت و معلول) می‌آید. اما اگر فاعلیت‌گرا باشیم مسئله فرق خواهد کرد به این معنی که تنها وجود علت برای حضور معلول کافی نیست بلکه  باید به فاعل قادر نیز معتقد باشیم. نظریه فاعلیت می‌گوید که درست است که وجود فعل(علت) می‌تواند موجب پدیدآیی فعلی دیگر(معلول) شود اما این فقط(وجود علت موجب وجود معلول است) کافی نیست بکله زمانی فعلی دیگر پس از علت به وجود می‌آید که باورمند فاعل قادر مختار نیز باشیم. زیرا فاعلِ قادرِ مختار می‌تواند پس از وجود علت، معلول را بوجود آورد و می‌تواند بوجود نیاورد. بنابراین نظریه فاعلیت به قادر و مختار بودن ما انسانها (و البته خداوند) اشاره دارد. به نظر می‌رسد این سخن کامل‌تر و درست‌تر است و بر اساس همین حرف است که ما انسانها مسئولیم و در دنیا و آخرت مورد پرسش قرار می‌گیریم.     

+ نوشته شده در پنجشنبه ۲۳ بهمن۱۳۹۳ساعت 14:31 توسط مهدی شریفی |

دیروز 93.11.10 اولین جلسه خانوادگی شریفی‌ها برگزار شد. خواهرها و برادرها جمع‌شان جمع شد الا یک برادر که مشهد نبود. چند روز پیش از برگزاری این جلسه، پیشنهادی مبنی بر صحبت 15- 20 دقیقه‌ای یک نفر مطرح شد. پس از تأملی قرار شد طرح موضوع کنیم تا یک نفر داوطلبانه مطلبی ارائه کند یا موضوعی را به بحث بگذارد یا کتابی را معرفی کند و یا حتی تجربه‌ای درس‌آموز بگوید. در اولین جلسه از جناب غلامی (آخرین داماد خانواده) خواسته شد تا زحمت این کار را بکشند. ایشان نیز با لطف با لطافتی خاص، اولین ارائه را به نقل حدیثی از امام حسین(ع) اختصاص داد. حدیث در باب عوامل تاثیرگذاری انسان‌ بود با این مضمون که اگر انسان می‌خواهد تاثیرگذار باشد باید 5 صفت و ویژگی را دارا باشد. اول عقل، دوم ادب، سوم حیاء، چهارم اخلاق و پنجم دین.
واقعاً که چه کم دارد کسی که عقل و ادب و حیاء و اخلاق و دین داشته باشد.         

+ نوشته شده در شنبه ۱۱ بهمن۱۳۹۳ساعت 22:53 توسط مهدی شریفی |

1. در دوشنبه دو هفته قبل و در جلسه کتابخوانی دوستان جهادگرم کتاب «درآمدی جدید بر فلسفه اخلاق» را ارائه دادم  که گزارش خوبی از آنرا ایسنای خراسان منعکس نمود.

2. در همان هفته بود که مدرسی به من تلفن زد که دانشجویی بسته هدیه‌ای را حاوی یک کیف پول و جا سوئیچی و یک کارت بانکی 50 هزار تومانی برایم آورده و من ماندم که با کارت 50 هزار تومانی‌اش چکار کنم. گفتند که برگرداندن کارت چه شکلی دارد؟ پس کمی صحبت قرار شد که کارت پول رو به موسسه محک بدهند. این اتفاق کوچک نشان از آن دارد که هنوز وجدان‌های بیدار و آدم‌های خوب می‌تواند امیدبخش باشند.

3. در دو هفته قبل و بمناسبت بزرگداشت 9 دی برخی حرف‌ها دیدیم و شنیدیم و خواندیم. واقعاً ما را چه شده است (بویژه کسانی که مقام معنوی در شهرها را دارند) که به این راحتی حاضریم آرزوی مرگ و خواستار اعدام کسی شویم. مگر قران در هنگام عداوت و مخالفت با کسی ما را به عدالت فرا نخوانده است. مگر امام علی (ع) در فضیلت حفظ اعتدال در دوستی و دشمنی نفرمودند که نه به این طرف بیفتیم و نه به آن طرف مگر نفرمودند: با دوستانت چندان دوستی نورز چرا ممکن است روزی دشمنت شود و با دوشمنانت چندان کینه مورز که بُود روزی دوستت گردد.

4. اما هفته قبل: در هفته قبل جلسه دوم کتابخوانی با ارائه خوب جناب نیک‌ذات همراه بود. در این جلسه ایشان کتاب «نمی‌گذارم کسی اعصابم را بهم بریزد» را معرفی و فرمودندما همه سه کار را دائماً انجام میدهیم اول فکر کردن دوم احساس کردن و سوم رفتار کردن. و سپس گفتند در مهمترین کار  و اولین گام برای عصبانی نشدن کنترل واکنش‌ها در پی فکرها است. هر کسی دکمه‌های فشاری (نکته ضعف‌هایی) دارد که باید آنها راشناسایی کند بویژه در موقعیت‌های صمیمانه باید حواسمان جمع باشد که به بدلیل قرابت و صمیمیت پدیده اعصاب خوردی بیشتر ممکن می‌شود.

جناب نیک‌ذات در ادامه گفتند اگر خوب توجه کنیم سه چیزی که اتفاقاً به افکار ما باز می‌گردد و موجب بهم خوردن اعصابمان می‌شود عبارتند از 1. وحشتناک جلوه دادن امور  2. اینکه برای خود بایدها و نیایدهای من در آوردی تعیین کنیم 3. توجیه‌کردن امور(دلیل‌تراشی)     

ارائه کننده بحث در ادامه به چند باور نامعقول اشاره کرد. باورهایی همچون: 1. نگرانی از نوع قضاوت دیگران(خود را به مدل و خواست دیگران درآوردن) 2. ترس از شکست(واقعیتی که زندگی بدون آن وجود خارجی نداشته و ندارد) 3. اینکه بخواهیم همه مطابق نظر ما زندگی کنند 4. زندگی در گذشته (بجای زندگی در حال و چه بسا مهمتر زندگی در آینده) و در انتها چند فکر معقول را اینها دانست: 1. سعی و تلاش در بهتر کردن اوضاع داشتن 2. گفتن این جمله که اگه بشه چی میشه و 3. باور به اینکه اگر نشه هیچ اتفاق وحشتناکی رخ نداده است.

جناب نیک‌ذات در جمع‌بندی آخر فرمودند: بر اساس مطالب این کتاب گویا مهمترین چیز در کنترل اعصابمان این است که افکارمان را کنترل کنیم و بدانیم که کنترل و تغییر افکار با تعهد یعنی پذیرش مسئولیت کارهایمان و با آگاهی و با تمرین و تکرار حاصل می‌آید.  

+ نوشته شده در شنبه ۲۰ دی۱۳۹۳ساعت 23:57 توسط مهدی شریفی |

این روزها بویژه این هفته مجالس جورواجوری برپا می‌شود. تا سه شنبه 2 دی ماه عموماً مجالس عزاداری در سوگ پیامبر عظیم‌الشأن اسلام(ص) و خاندان پاک او برپاست. هرچند تک و توکی هم مجلس سوگواری و هم مجلس شب یلدا برگزار می‌کنند. اما برای آنان که اهل رعایت شعائر دینی هستند شب یلدا را به بعد از سه‌شنبه موکول نموده‌اند. خدا اجرشان دهد. اما نکته و سوال اینجاست که درست و نادرست، خوب و بد در هر نوع از این مجالس چه مجالس عزا و چه مجالس شادی کدام است؟ به تعبیر دیگر برگزاری مجلس با چه کیفیتی درست است و برپایی مجلس با چه کیفیتی نادرست است؟ و اصلاً ملاک خوب و بد و درست و نادرست کدام است؟

در پاسخ با این پرسش می‌توان گفت ملاک درست و نادرست را می‌توان از دستورات دینی یا از خواست دلمان و نیز می‌توان آنرا از تفکر عقلانی و ... استخراج نمود. آنچه واضح است این است که به هر ملاکی که رجوع کنیم احتمالاً پاسخی سوای آن دیگری بدست می‌آوریم. امروز اما می‌خواهم  یک ملاک را به شما خواننده عزیز تقدیم کنم تا چه قبول افتد و چه در نظر آید.

ملاک خوب و بد از زاویه نگاه ارسطو: او حد وسط را ملاک قضاوت درست از نادرست تعیین کرد و می‌گفت فضیلت و فضیلتمند آن است که حد وسط هر امری را تعیین کند و سپس می‌گفت اگر حد وسط (فضیلت) را یافتیم دو طرف آن رذیلت است یکی رذیلت افراط و یکی رذیلت تفریط. ارسطو از شجاعت مثال می‌آورد و می‌گوید: شجاعت فضیلت است اما بی‌باکی طرف افراط شجاعت و بزدلی طرف تفریط آن است و هر دو رذیلت است. یا می‌گفت سخاوت فضیلت است اما گشاده‌دستی بیحساب افراط و خساست تفریط آن است.

حقیر با تاملی کوتاه 5 سطح و کیفیت برای برپایی مجالس متصور می‌دانم. 1. با خساست و تنگ‌نظری مجلسی برپا کنیم که احیاناً پذیرایی‌مان با کیفیت پایین یا با کمبودهایی مواجه شود 2. مجلسی مقتصدانه و با حساب و کتاب برگزار کنیم که اصطلاحاً بی‌آبرویی در آن پدید نیاید 3. با دست و دل بازی مجلسی برگزار کنم که پذیرایی همراه با کیفیت خوب و اصطلاحاً دست و دلم هیچ نلرزد. 4. در برگزاری به ولخرجی رو بیارم و اصطلاحاً همه چیز اضافه باشد و کیفیت خیلی خوب تلقی گردد 5. کیفیت پنجم  برپایی مجالس مجلسی است که با بریز و بپاش همراه است و اصطلاحاً مجلسی است که می‌توان به آن پُز داد.
شما کدام را می‌پسندید؟ و کدام را درست می‌دانید؟            

+ نوشته شده در یکشنبه ۳۰ آذر۱۳۹۳ساعت 16:7 توسط مهدی شریفی |

در حال خواندن کتاب «تقدیر ما تدبیر ما»ی جناب ملکیان و جناب حجاریان هستم. کتاب که در باب ایضاح مفهومی اصلاح‌طلبی است به موضوع اخلاقی بودن اصلاح‌طلبی نیز پرداخته است. جناب حجاریان در باب اخلاقی بودن اصلاح‌طلبی می‌گوید: به این دلیل که راه‌های بدیل اصلاح‌طلبی راه انقلابی‌گری و راه صبر و انتظار است و این هر دو در اثبات اخلاقی بودن خود در می‌مانند و برعکس می‌توان اثبات کرد که اصلاح‌طلبی چون راه میانه این دو است پس درست‌تر است. زیرا 

1. شیوه‌های انقلابیگری معمولاً راه بی‌بازگشتی است که امکان آزمون و خطا ندارد و نمی‌توان اگر اشتباهی رخ داد جبران نمود و حتی نمی‌توان مسیر آن را اصلاح کرد. و به همین خاطر هزینه‌های زیادی بر مردم تحمیل می‌کند. همه‌ی کسانی که خواسته‌اند بهشتهای خیالی خود را در کوره‌ی انقلاب بسازند، چیزی جز جهنم نیافریدند. بدین  جهت این سوال مطرح می‌شود: آیا یک گروه انقلابی حق دارند که اخلاقاً جامعه را به ضرب و زور پتک و کوره‌ی انقلاب مطابق ذهنیت خود شکل دهند. و ساختارهای موجود را به کلی درهم شکنند؟ 

2. دومین بدیل اصلاح‌طلبی شیوه‌ی صبر و انتظار است. این بدیل بیشتر متکی بر مبانی ساختارگرایانه می‌باشد و معتقدان آن بر این باورند که باید بگذاریم ساختارها به تدریج متحول شوند و خود به خود با تحول ساختار اجتماعی و اقتصادی، ساختار سیاسی نیز تحول پیدا خواهد کرد. با این نگاه این سوال از معتقدان صبر و انتظار پیش می‌آید: این گروه به لحاظ اخلاقی چگونه می‌خواهند و می‌توانند درد و محنتی که در دوره صبر و انتظار برای مردم پیش می‌آید توجیه می‌کنند؟ این اعتقاد لابد می‌گوید مردم در بیابان برهوت زیر آفتاب گرم معطل بمانند تا شاید گشایشی فراهم آید. 

آری شیوه اصلاح‌طلبی اخلاقی است زیرا میانه افراط (شیوه انقلابیگری) و تفریط (شیوه صبر و انتظار) است. زیرا اگر اصلاح‌طلبی نباشد چه بسا کنشگران به یکی از این دو رویه افراطی و تفریطی در غلتند.   

+ نوشته شده در شنبه ۲۲ آذر۱۳۹۳ساعت 19:29 توسط مهدی شریفی |

برخی عالمان عصر روشنگری «پیشرفت» را معنابخش زندگی تلقی می‌کردند. اما ویل دورانت حرفش این است که چون عالم بر محور انسان می‌چرخد پس این «قدر انسان» به زندگی معنا می‌بخشد. از سوی دیگر راسل سه شور و شیدایی بزرگ را به نام «عشق و علم و شفقت» برابر با معناداری زندگی می‌دانست. او معتقد بود «عشق» توان آن را دارد که انسان را از خود به در برد. جز عشق، در هر حالتِ دیگری، انسان خم‌شده روی خود (self reflective) است. عشق تنها حالتی است که در آن انسان نظاره‌گر غیر (other contemplative) است. عشق انسان را از تنهایی نجات می‌بخشد. و به تعبیر آخر، انسان با معشوق از طبیعت فاصله می‌گیرد. راسل دومین عامل معنابخش زندگی را جستجوی «علم» می‌دانست. او می‌گفت همیشه آرزو می‌کرده‌ام مافی‌الضمیر انسانها را کشف کنم و مثلاً بفهمم چه قدرتی در وجود فیثاغورس وجود داشت که توانست عدد را کشف کند که از معروض زمان بودن به دور است. راسل اضافه می‌کند که عشق و علم انسان را در سیر عمودی به بالا می‌برند. «شفقتی پایان‌ناپذیر» سومین مولفه معنابخش زندگی از منظر راسل است. او می‌گوید اگر عشق و علم انسان را در سیر عمودی به بالا می‌برند اما شفقت انسان را به سیر افقی می‌رساند. راسل می‌گفت: من همیشه وقتی می‌خواستم بالا روم یک چیز و آن شفقت به دیگر انسانها مرا به زمین بازم می‌گرداند. آری او می‌گفت زندگی توام با عشق و علم و شفقت به زیستنش می‌ارزد.

+ نوشته شده در شنبه ۱۵ شهریور۱۳۹۳ساعت 6:21 توسط مهدی شریفی |

استاد ملکیان می‌فرمایند: دانستن معنای زندگی اولین و مهمترین عامل اخلاقی زیستن است. معنای زندگی چیزی است که زندگی را ارزش زیستن می‌دهد. اگر کسی بپرسد زندگی کردن به چه چیزی می‌ارزد و ما چیزی را یافته باشیم که بگوییم زندگی بر اساس آن ارزشمند است، آن چیز معنای زندگی ماست. به طور کلی همیشه باید یک عمل، غرضی را برآورده کند تا با برآوردن آن به انجامش بیارزد. ممکن است سوال شود که داشتن معنای زندگی چه کاربردی دارد؟ در پاسخ می‌توان گفت معنای زندگی لااقل سه کار می‌کند: 1. کل زندگی را هماهنگ می‌کند. 2. تحمل درد و رنج‌های زندگی را آسان می‌کند. 3. در تصحیح خطاها و کشف خطاها انسان را بسیار هوشیار و آکاه می‌کند. انشاء‌الله در پست یا پست‌های بعدی درباره اینکه چه کسانی درباره معنای زندگی بحث کرده‌اند و چه نظراتی داشته‌اند را تقدیم دوستان می‌کنم و شاید در آخر تأملات خودم را نیز در باب معنای زندگی نوشتم.
+ نوشته شده در شنبه ۸ شهریور۱۳۹۳ساعت 23:59 توسط مهدی شریفی |

استاد عزیز ملکیان ذیل بحثی با نام «معنای زیستن» تسامح را یکی از مولفه‌های مهم  اخلاقی زیستن قلمداد کرده و به دلایل نظری و عملی آن پرداخته‌اند. ایشان می‌فرمایند تسامح در مقام نظر به دلایل زیر توجیه می‌شود:
1. اگر به وجهی از وجوه به مجبور بودن انسانها قایل باشیم به تسامح اخلاقی می‌رسیم.

2. اگر نسبت به خوب و بدهای اخلاقی شکاک باشیم. در مواقعی ما بر سر دوراهی قرار می‌گیرم زیرا همیشه دانستن اینکه وفای به عهد خوب است یا راستگویی درست است کافی نیست. مثلاً اگر کسی بخواهد بیست نفر را بکشد و به ما بگوید اگر یکی از اینها را بکشی نوزده تای دیگر را نمی‌کشم، چه کاری درست است؟ می‌بینیم که در این موضع شک رخ می‌دهد.

3. ما نمی‌دانیم که افعال اشخاص از چه دهلیزهایی گذشته و به امروز رسیده است. ایشان جمله ویکتور هوگو را این گونه نقل می‌کند: هر کس دهلیزهایی را که اعمال انسانها از آنها می‌گذرد، بشناسد، هرگز قاضی نمی‌شود.

4. توجه به اینکه مگر خود من خطا نمی‌کنم و به فرموده حضرت مسیح (ع): سنگ را کسی پرتاب کند که خودش خطا نکرده است.

استاد ملکیان دلایل تسامح در مقام عمل را اینچنین توجیه‌پذیر می‌دانند:

1. درست است که مواخذه لازمه زندگی اجتماعی است ولی توجه داشته باشیم که این مواخذه نباید به عنوان تالی فاسد سخنان گفته شده صورت گیرد بلکه فقط باید به قراردادها مربوط شود.

2. دلالت به خیر یعنی تجارب خود را به عنوان یک دوستدار در اختیار دیگران قرار دادن امری درست و انسانی تلقی کنیم.

3. باید از همرنگ جماعت شدن پرهیز کرد و ملتزم به عقل و وجدان اخلاقی خود باشیم. و در عین حال بدانیم نقادی نسبت به تک تک افعال اخلاقی خیلی لازم و مفید است. و بی‌تحقیق چیزی (این خوب است و آن بد است) را نپذیریم.          

+ نوشته شده در شنبه ۱۱ مرداد۱۳۹۳ساعت 21:45 توسط مهدی شریفی |

آیه 62 سوره بقره: «هر مسلمان و یهود و نصارا و ستاره‌پرست که از روی حقیقت به خدا و روز قیامت ایمان آورد و نیکوکاری پیشه کند البته از خدا پاداش نیک یابد و هیچگاه(در دنیا و عقبی) بیمناک و اندوهگین نخواهد بود.»
سخن در این آیه این است که رستگاری در پرتوی سه گوهر است: الهی قمشه‌ای در تفسیر این آیه سه گوهر رستگاری برای پیروان همه ادیان را، در گوهر ‌«ایمان به خدا» و دوم‌ «ایمان به جاودانگی روح و نشئه آخرت و روز پاداش و جزا» و نهایتاً گوهر سوم را در «انجام کار نیکو و خیر و خوبی» می‌داند. او در تفسیر خود از «کار نیک» گفته‌ است: روشن است که کار خوب و صالح در این آیه به سنت‌ها و آیین‌های مذهبی هیچ دین خاص مربوط نمی‌شود «زیرا اگر واجبات ظاهری هر دینی را جزو عمل صالح تلقی کنیم، چون ادیانِ مختلف در این واجبات متفاوتند، هیچ یک نمی‌توانند کار صالح به جای آورند از این رو عمل صالح همان کاری است که مورد ستایش همه انسان‌هاست و همه از یکدیگر انتظار دارند که آن کارها را بجای آورند و مهمترین این کارها صداقت و راستی و عدالت و وفای به عهد و خدمت به خلق و عدل و احسان و انصاف و خلق‌خوش و سخاوت است.»  در مورد این آیه در تفسیر نمونه آمده است که این آیه (و آیه 69 سوره مائده و آیه 17 سوره حج با تفاوتی اندک که دارای مضمون مشترک است،) می‌رساند که گروه یهود و نصارا به خود می‌بالیدند که دینشان از دین دیگران بهتر است. نیز احساس می‌شود در این تفاخر جمعی از مسلمانان شریک بوده‌اند و هر کدام دین خویش را برتر می‌دانستند. آیه مورد بحث به این حقیقت ناظر است که ایمان ظاهری از مسلمانان و همچنان از یهود و نصارا و مانند آنها بی‌ارزش است. تنها «ایمان واقعی و خالص به خداوند» و «(ایمان به) روز واپسین» که با «عمل و کار نیک» توأم باشد ارزشمند است، و تنها در این صورت است که پاداش آن را خواهند دید.
آیه 111 سوره بقره: «و یهود گفتند هرگز بهشت نرود جز طایفه یهود، و نصارا گفتند جز طایفه نصارا، (کسی به بهشت نرود) بگو ای پیغمبر که این شما را بس آرزویی است بگو بر این دعوی برهان آورید اگر راست می‌گویید»  آیه 112 سوره بقره: «آری، هر کس یک دل و یک جهت روی در خدا کند و به نیکی و احسان پردازد بی‌گمان پاداش او نزد پروردگارش محفوظ خواهد بود و هرگز چنین مردمی را هیچ خوف و حزن و اندوهی نخواهد بود.»
در تفسیر دو آیه فوق(آیه ۱۱۱ و ۱۱۲ سوره بقره) در تفسیر نمونه آورده است: قرآن در این آیات انگشت روی یکی از ادعاهای نابجای یهود و مسیحیان می‌گذارد که مدعی‌اند: تنها آنها هستند که به بهشت داخل می‌شوند و اصلاً بهشت مخصوص آنها آفریده شده است. قرآن هر دو ادعا را رد کرده و از مدعیان دلیل خواهی می‌کند و دست آخر به یک قانون کلی اشاره می‌کند که: بهشت و دوزخ بر اساس معینی استوار شده، بهشت برای «خداپرستان» و «نیکوکاران» است و دوزخ برای بدسیرتان و گنهکاران، هرکس، از هر طائفه و نژاد می‌خواهد باشد. قرآن می‌گوید: بهشت و زندگی در آن مشروط به دو شرط می‌باشد: مرحله اول «تسلیم محض در برابر حق» و در مرحله دوم «عمل نیک». و به قول الهی قمشه‌ای برای رفتن به بهشت باید سنخیت با بهشت پیدا کرد.

+ نوشته شده در شنبه ۴ مرداد۱۳۹۳ساعت 11:54 توسط مهدی شریفی |

گاه آدمی چشمش به چیزی می‌افتد اما نمی‌بیند زیرا در پی آن نیست یا ظرفیت دید آن را ندارد. چشمش از چیزهای دیگر پر شده است. سراسر قرآن را از این کران تا آن کران می‌خواند اما چشمش به چیزی نمی‌افتد مگر تجویدی و قرائتی که با وسواس می‌پرسد کدام درست است. (اینها بخش پایانی نوشته‌های حسین محی‌الدین الهی قمشه‌ای است در تفسیر آیه 104 سوره انعام )
به خانواده‌ام توصیه کردم که اگر می‌خواهید در این ماه مبارک قرآن بخوانید کتاب 365 روز در صحبت قرآن را بخوانید. به شما و همه دوستانم نیز توصیه می‌کنم. و در ادامه مطلبی از همین کتاب را برای مدیران جهاد دانشگاهی می‌آورم.
آیه 68 سوره انعام: و (ای رسول ما) هرگاه دیدی که بعضی از بندگان ما به طعن و طنز از آیات ما سخن می گویند از ایشان روی گردان تا در سخنی دیگر وارد شوند و اگر شیطان این مراقبت را از یاد تو برد، البته پس از آنکه فرمان خدا را به یاد آوردی دیگر با ستمکاران مجالست نکن.
نویسنده در تفسیر این آیه می گوید: خداوند رسولش را درس تعلیمات اجتماعی می دهد و ما نیز در این محفل درس حضور داریم. درس اینست که: نباید با غافلان و مغرضان در محافل تندخویی کرد و ناگهان سخن آنها را برید و به خشم مجلس را ترک گفت بلکه ادب اجتماعی اقتضا می کند که شخص گویندگان مغرض را با بی اعتنایی و همراهی نکردن با ایشان موضوع را عوض کند و آنان را به بحثی دیگر بکشاند.... می بینیم خداوند مومنان را به مجادله و منع و رد و طرد بحث و گفتگوی حاضران دعوت نکرده زیرا مجادله با کسانی که در دل غرضی دارند بی‌فایده است. تنها با کسی باید بحث کرد که در جستجوی حقیقتی می‌گردد. بنابراین بحث و جدل موجب تقویت و اهمیت یافتن سخنان حریف می‌شود و در اقناع و تغییر نظر ایشان موثر نخواهد بود.

+ نوشته شده در شنبه ۲۸ تیر۱۳۹۳ساعت 11:59 توسط مهدی شریفی |

از سقراط پرسیدند کی ظلم و جور از عالم بر می افتد و عدالت حاکم میشود؟ سقراط گفت: عدالت زمانی حاکم میشود که وقتی ظلمی بر کسی وارد میشود، آنها که ظلم برایشان وارد نشده همان قدر متغیر و رنجیده شوند که شخص ستم دیده.
+ نوشته شده در جمعه ۲۰ تیر۱۳۹۳ساعت 12:14 توسط مهدی شریفی |

گویند ارتباطات ما با دیگران بر اساس الگوی ارتباطی‌ای که انتخاب می‌کنیم سامان می‌پذیرد.
گویند الگوی ارتباطی، سبک و مدلی است که در کنش‌ها و واکنش‌های خود با دیگران بدان عمل می‌کنیم.
گویند چهار سبک مدیریتی یا الگوی رفتاری وجود دارد که در هر یک، نوع ارتباطات آن با دیگری متفاوت است. شما کدام را تجربه کرده‌اید؟ شما کدام را می‌پسندید؟

1. الگوی رفتاری قاطعیت: که در آن برقراری ارتباط صادقانه، صریح(مستقیم و روشن)، توأم با احترام متقابل و اصیل و خودمختاری متقابل(برد-برد)است.

2. الگوی رفتاری پرخاشگری: که در آن برقراری ارتباط صادقانه، نیمه صریح(مستقیم و مبهم)، بدون احترام متقابل و کنترل فرد مقابل(برد-باخت) است.

3. الگوی رفتاری سلطه‌گری: که در آن برقراری ارتباط غیرصادقانه، غیرصریح(غیرمستقیم و مبهم)، توأم با احترام ظاهری و کنترل فرد مقابل(برد-باخت) است.

4. الگوی رفتاری سلطه‌پذیری: که در آن برقراری ارتباط غیرصادقانه، غیرصریح(غیرمستقیم و مبهم)، توأم با احترام(گاهی ظاهری و گاهی اصیل) به فرد مقابل و خودمختاری فرد مقابل(باخت-برد) است.

+ نوشته شده در یکشنبه ۲۷ بهمن۱۳۹۲ساعت 22:55 توسط مهدی شریفی |

جناب آقای دکتر ط، میگویند اگر مردم جامعه ای به لکنت زبان افتند بدانید که آن جامعه اسلامی نیست!
جناب آقای دکتر ش، می پرسم اگر جمعیتی هویتشان در حال استحاله شدن باشد، در حال مسخ شدن باشد، چه باید گفت؟ و چه باید کرد؟
جناب آقای دکتر ب، به کجا چنین شتابان!؟
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۰ آذر۱۳۹۲ساعت 6:1 توسط مهدی شریفی |

از جایی برایتان مینویسم که نمی‌دانم چرا از روز اولی که با این خانه آشنا شدم یک حس متفاوتی داشتم. زیرزمینی که همیشه برایم با معنویت همراه بوده است. بگذرم از اینکه نمی‌دانم چرا به بزرگ این خانه ارادت داشته و دارم. شاید بخاطر خلوصی است  که در ایشان یافتم و شخصیتی  که ناخودآگاه احترام آدمی را برمی‌انگیزاند.
صبح روز عاشورا به مجلسی روضه‌ای پا گذاشتم که قدمتش بیش از یک قرن است. حاج علی آقای یگانه یکی از فرزندان مرحوم حاج محمد حسن یگانه است که روضه‌اش در ادامه مجلسی است که عمویش 115 سال پیش در خانه پدری‌اش راه انداخته بود. روضه‌ای که آیت‌الله سیستانی در دوره کودکی‌اش همراه با پدرش یکی از شرکت کنندگان آن بوده است. در یکی از سفرهای حاج علی آقا به نجف و دیدار  با ایشان اولین سوال از آن روضه است. که آیا هنوز ادامه دارد؟ ....  بگذرم

منبری روز عاشورا سیدی نورانی و موقر 70 ساله ای بود، با صدایی دلنشین. ایشان برادر حاج آقای موسوی‌نژاد است  صاحب مدرسه موسوی‌نژاد که اکثر طلبه‌های خوب مشهد از کریدور آنجا عبور کردند.
وی از چند فضیلت سخن به میان آورد. از زهد و ورع، از یقین و رضا. سخنران قصد داشت تا بمناسبت روز عاشورا بحث را به رضای خدا بکشاند.
منبری محترم گفت زهد کنارگیری از دنیا نیست بلکه به معنی این است که، داشتن و نداشتن مال و منال دنیا و رسیدن و نرسیدن به پست و مقام دنیوی برایت یکسان باشد. نه از داشتنش به ذوق افتی و نه از نداشتنش جزع و فزع کنی.
حجت‌الاسلام موسوی‌نژاد در ادامه درباره ورع گفت: ورع آن است که بتوانی بدون کناره‌گیری از دنیا و با ورود حتی به مجلس گناه خود را نگه‌داری. وی گفت ورعی که با کناره‌گیری باشد ورع ضعیفان است و سپس از یقین و مراتب آن علم الیقین، عین الیقین و حق الیقین گفت و در آخر از رضا و مقام رضا گفت و گفت مقام رضا بمثابه آن است که خوردن یک قاشق عسل یا یک قاشق داروی تلخ برایت یکسان باشد. کسی به مقام رضا رسیده که هر یک از آنها را که لازم آید با رضایت‌مندی انجام دهد....

+ نوشته شده در شنبه ۲۵ آبان۱۳۹۲ساعت 6:56 توسط مهدی شریفی |

سلام سال نو مبارک.

۱. دوستان جوانم لابد یادشان است که چند سال پیش از این، مبتنی بر یک نگاه و اعتقاد به یک آسیب اجتماعی، ایجاد یک هسته مطالعاتی پیرامون دو مفهوم «مدارا و مدنیت» را طرح کردم. پیشنهاد دادم تا جوانانی بیایند و آستین همت بالا زنند و با ایجاد یک هسته و گفتگو و مطالعه و ترویج و تمرین، نیمچه متخصصینی و نیم الگویی شوند در حوزه «مدارا و مدنیت». اما نشد و نمی دانم چرا؟

۲. در ششمین روز سالجاری کتابی را در انتشارات امام یافتم به نام «درفضیلت مدنیت». در مقدمه آن آمده است:در عرصه سیاست و اجتماع همواره منافع و مصالح گوناگون، متفاوت، و گاه متضادی وجود دارد که، چه بسا، در تعارض و ستیز با هم قرار می گیرند. و ممکن نیست که تمایز و انفکاک، اختلاف و تضاد و بنابراین تعارض و ستیز وجود نداشته باشد و مسئله مدنیت، در اساس، عبارت است از جستجوی پاسخی مسالمت جویانه و روادارانه برای این ویژگی اجتناب ناپذیر حوزه سیاست و اجتماع....

۳. نویسنده کتاب البته پیش از این می گوید که نباید مفهوم مدارا و مدنیت را به رفتار و گفتار توام با احترام و نزاکت با دیگران خلاصه کرد و نباید این مفهوم را صرفاْ، مفهومی اخلاقی دانست و آنرا با کردارهای اخلاقی سنجید.

۴. البته جای طرح این نکته، خالی از لطف نیست که بگوییم: اگر حتی از مطالعه و تمرین پیرامون مفهوم مدارا و مدنیت اگر همین حداقل ها هم حاصل آید برای برخی از ما مردمان که در پله اول گیر کرده ایم، کم نتیجه ای، نیست. اینطور نیست؟      

+ نوشته شده در شنبه ۱۰ فروردین۱۳۹۲ساعت 12:47 توسط مهدی شریفی |

هفته گذشته بمناسبت آمدن معاونان فرهنگی به مشهد دو صفحه مطلب با عنوان نسبت فرهنگ و اخلاق نوشتم و دادم آقای فریبرزی تا تقدیم دوستان قدیم و جدیدم کند. در این نوشته تعریف فرهنگ را بازگو کردم تا که گفته باشم منظورم از فرهنگ، فرهنگ ذهنی است یعنی آنچه از افكار، انديشه‌ها و عقايد، دين، علوم، ارزش‌ها، فلسفه، حقوق، ادبيات و  آداب و رسوم اجتماعي که هويت يك ملت را می‌سازد. و بعد تعریف اخلاق را آوردم و باز منظور خود را از اخلاق، اخلاق عملی بیان کردم که بایدها و نبایدها را می‌سازند. و در پایان نسبت میان این دو را چنین گفتم:
عرصه اخلاق از بایدها و نبایدها بحث می‌کند، و عرصه فرهنگ از هست‌ها و است‌ها می‌گوید. هنجارها، باورها، ارزش‌ها، نقش‌ها و ... مفاهیمی هستند که در مسیر تحلیل فرهنگ بکار می‌روند. مثلاً هنجارهای یک جامعه را توصیف می‌کنیم. یعنی می‌گوییم این هنجار است و آن ناهنجاری است. و در پایان نوشتم که سوال از درستی یک هنجار یا آداب و رسوم یا حتی باورهای یک جامعه ما را به نسبت اخلاق و فرهنگ می‌رساند. و به عنوان نتیجه بحث آوردم: ممیزی باورها، اعمال و هنجارها و هر آنچه در حوزه فرهنگ ذهنی مطرح است با اخلاق است یعنی حکم اخلاق نسبت به فرهنگ، حکم ممیزی را دارد که فرهنگ، با آن سنجیده می‌شود. یعنی اگر بخواهیم بدانیم که فرهنگ در کشوری، در میان قشری یا سازمانی خوب است یا بد، درست است یا نادرست، باید آن را با متر اخلاق آن هم اخلاق فلسفی سنجید.

+ نوشته شده در جمعه ۴ اسفند۱۳۹۱ساعت 21:4 توسط مهدی شریفی |

شفقنا اخیراً به نقل ار سایت معنویت و عقلانیت سخنرانی استاد مصطفی ملکیان را با عنوان «تلقی اخلاقی و معنوی از عاشورا» را بازتاب داده( که من خلاصه آنرا تقدیم می‌کنم) و آورده است: ملكیان در ابتدا به دو مشكل كه سخن گفتن از واقعه كربلا و بُعد اخلاقی اصلاح‌گری امام حسین را سخت می‌كند اشاره كرد و گفت: نخست آنكه بیشتر آنچه ما درباره واقعه كربلا شنیده‌ایم چیزهایی است كه اتفاق نیفتاده و كسی كه بخواهد در این باب سخن بگوید باید اهتمام اولش نفی این شنیده‌ها باشد. دوم آنكه در طول تاریخ تشیع و بخصوص در چهارصد سال اخیر آنقدر سوءاستفاده از نام حسین بن علی صورت گرفته كه همیشه گوینده‌ای كه بخواهد در این باره سخن بگوید موانع عاطفی زیادی بین خود و مخاطبان خود می‌بیند، و این موانع عاطفی پس از انقلاب نیز بیشتر شده است.

وی درباره‌ بعد اخلاقی- معنوی عاشورا گفت: به لحاظ اخلاقی حسین‌بن علی را می‌توانیم كسی بدانیم كه قدیس و قهرمان است. مراد از قدیس و قرمان معنایی است كه فیلسوفان اخلاق به كار برده‌اند. به لحاظ اخلاقی وقتی فردی قدیس به‌شمار می‌آید كه محبت نتواند مانع راه وی شود، و وقتی قهرمان شمرده می‌شود كه مخافت(ترس) نتواند مانع راه وی‌گردد. استاد این معنای را معنای اول قدیس و قهرمان می‌داند. اما قدیس و قهرمان در معنای دوم  آن است كه نه‌تنها بخاطر محبت از وظیفه اخلاقی خود نمی‌گذرد، بلكه اندك‌اندك شعله محبت‌ها را در خود خاموش می‌كند و مانع تداوم فعالیت آن حس درونی می‌شود، با یك كنترل و عزم درونی كاری می‌كند كه این حس را آرام آرام از بین ببرد تا مانع اخلاقی زیستن او نشود. همینطور قهرمان اخلاقی كم‌كم با ورزه‌ها و ریاضت‌های درونی، ترس را در درون خود از بین می‌برد. وی سپس به معنای سوم قهرمان و قدیس اخلاقی اشاره كرد: در معنای سوم قدیس اخلاقی كسی است كه افزون و اضافه بر  وظیفه اخلاقی‌اش عمل می‌كند و محبت‌ها نمی‌توانند او را به جایی برسانند كه فقط به وظیفه‌اش عمل كند. به عنوان مثال اگر در میدان جنگ گروهی ببینند كه نارنجكی در حال انفجار است و همه در خطر هستند و كسی به رغم خطری كه نارنجك دارد خود را روی آن پرت كند تا سایرین از خطر مصون بمانند، این فرد فوق وظیفه انجام داده است. این كار به این دلیل فوق وظیفه است كه ما دیگران را به دلیل اینكه این كار را انجام ندادند و خود را روی نارنجك پرت نكردند توبیخ نمی‌كنیم. معنایی که از معنای اول و دوم آن ارزشمندتر است. یعنی فوق وظیفه انجام دادن اصلاً قابل مقایسه با انجام وظیفه نیست. ملكیان افزود: علی‌رغم اینكه بسیاری از آنچه درباره واقعه كربلا نقل كرده‌اند رخ نداده است، اما بر اساس همان مقدار هم كه از درستی آن اطمینان داریم، می‌شود گفت حسین‌بن علی هم قدیس و هم قهرمان اخلاقی است.

استاد ملكیان در پایان گفت: كسانی كه بخواهند چنین وضعی داشته باشند، نه با عقلانیت، كه با معنویت به اینجا می‌رسند. این امر دو بُعد دارد: اول اینكه آدم باور كند نظام جهان نظامی اخلاقی است؛ یعنی هستی چنان است كه در این نظام هر عملی از من صادر شود بسته به اینكه درست یا نادرست باشد، هستی این درست یا نادرست بودن را درك می‌كند و نسبت به آن واكنش نشان می‌دهد. دوم اینكه باور داشته باشیم همه ما با اینكه به نظر جدا از هم می‌آییم، یك موجودیم و بنابراین هر نیكی و بدی كه بكنیم، در حق خودمان كرده‌ایم.

+ نوشته شده در شنبه ۲۵ آذر۱۳۹۱ساعت 7:40 توسط مهدی شریفی |

متن زیر خلاصه‌ای است از یک سخنرانی از استاد ملکیان که در باب نیک‌خواهی و شفقت‌ورزی انجام پذیرفته است. شاید این بهترین هدیه‌ای است که می‌توانستم در این ماه خدا تقدیم خوانندگان وبلاگم کنم.

در این سخنرانی استاد ملکیان 5 شرط شفقت‌ورزی را تبیین کرده‌اند. ایشان در یک مقدمه کوتاه گفته‌اند: اگر فرض را بر این بگیریم که نیک خواهی به معنای دوست داشتن انسانهای دیگر است، حالا میشود گفت برای اینکه این نیک‌خواهی مراحلش پشت سر گذاشته شود، لااقل پنج تا مقدمه را باید پشت سر بگذارم.

 

شرط اول این است که من باید خودم را دوست داشته باشم. اصلا منطق ندارد، هنگامیکه کسی خودش را دوست ندارد ولی دیگران را دوست بدارد. اینکه از سلامت روان برخوردار باشیم برای اینکه خودم را دوست بدارم، کار دیگری هم باید بکنم و آن اینکه از اخلاقی زیستن هم برخوردار باشم. اگر دروغ گو باشم، اگر متکبر باشم، اگر بی صداقت و اهل تزویر و ریا و فریب کار باشم، اگر اهل انصاف نباشم، دیگر خودم را دوست نخواهم داشت. آدم وقتی که این کارها را بکند و این ویژگیها را داشته باشد، از خودش کمابیش بیزار می شود و از خودش نفرت پیدا می کند. کسانی خودشان را دوست دارند که اولا از سلامت روانی برخوردارند و ثانیا کما بیش از کمال اخلاقی هم برخوردارند. آن وقت، وقتی خودشان را دوست بدارند، آهسته آهسته می توانند دیگرانی را که غیر خودشان هستند را هم دوست بدارند.

 اما نکته دوم: اینکه بفهمم دیگران هم مثل خود من هستند. از چه لحاظ مثل من هستند. از لحاظ همه تنگناهای وجودی مثل من هستند. از لحاظ همه ناداریها، ناتوانیها و نادانیها مثل من هستند.ما فقط وقتی می توانیم دیگران را دوست بداریم، که فکر نکنیم دیگران تافته جدا بافته‌ای هستند از من یا من تافته جدا بافته ای هستم از دیگران. فهم این معنا که همه چیزهایی که دیگران را در تنگنا می گذارد، همان چیزهایی است که من را در تنگنا می گذارد. همه چیزهایی که دیگران را درد و رنج می دهد، همان چیزهایی است که به من درد و رنج می دهد. همه چیزهایی که به دیگران لذت می دهد، همان چیزهایی است که به من لذت می دهد. در واقع فهم اینکه ما همه سر و ته یک قماشیم، همه از یک نسیج، از یک بافت، از یک پارچه درست شده ایم، تار و پود مرا با همان درست کرده اند که تار و پود شما را درست کرده اند. اگر این را بفهمیم شفقتمان به حال انسانها بیشتر می شود.

نکته سوم: نیز این است که ما به میزان اینکه قدرت تخیلمان را افزایش می دهیم، می توانیم دیگران را دوست بداریم. چرا؟ چون قدرت تخیل است که می تواند فاصله ام را با شما کم کند. من الان در یک جایی هستم که احساس امنیت می کنم. فقط قدرت تخیل است که می تواند من را به جایی ببرد که افرادی در آنجا هستند که احساس امنیت نمی کنند. من الان وضع مالی خوبی دارم. فقط قدرت تخیل است که می تواند مرا در پوست کسانی ببرد که وضع مالیشان خوب نیست.

چرا وقتی ما می خواهیم جلب نظر مردم را بکنیم، برای کمک به یک موسسه خیریه، فیلم نشان می دهیم. چون خود فرد نمی تواند خودش را جای فقیر بگذارد. آنوقت زندگی فقیر را روی پرده سینما نشان می دهیم تا اگر خودش و قدرت تخیلش نمی‌تواند اینکار را بکند، لااقل جلوی چشمش زندگی یک فقیر را ببیند. کاش این قدرت تخیل آنقدر افزایش پیدا می‌کرد که دیگر نیازی نبود که ما فیلم ببینیم تا از طریق فیلم بفهمیم که فقیر و مستمند چه می کشد. زن بی پناه چه می کشد. کسی که در خیابان می خوابد چه می کشد. ولی بهرحال تا زمانیکه این قدرت تخیل به اندازه کافی و وافی وسعت پیدا نکرده چاره ای نیست جز اینکه ما از هنر فیلم استفاده کنیم.

 نکته چهارم: ما تا دنیای خودمان را نشناسیم، نمی توانیم شفقت داشته باشیم.هر چه آدم از واقعیات دنیایی که در آن زندگی می کند، بی خبرتر باشد، حتی زمانیکه قصد شفقت دارد، نمی تواند شفقت بورزد. چون نمی داند نیاز چیست؟ و چقدر است و چقدر شدت دارد. اینکه چه نیازهایی انسانها دارند و چقدر نیاز دارند و این نیاز چقدر شدید یا خفیف است. چقدر مبرم است. چقدر فوری و فوتی و اورژانسی است یا غیر فوری است، این فقط به شناخت جهان مربوط است. کسانیکه دنیا را نمی شناسند، نمی فهمند که جوانها چه نیازهایی دارند.

نکته پنجم: خیلی اوقات هست که من شفقت می ورزم، اما راه شفقت ورزی را نمی دانم. برای این که شفقت بورزیم، باید روان آدمیان دریافت کننده شفقت را بسنجیم و بشناسیم و بدانیم که وقتی به کسی کمک می کنیم، مطمئن باشیم به طرزی این کمک کردن صورت بگیرد که هیچ ضربه ای به شخص دریافت کننده کمک نزند. اگر شما بگونه ای به من کمک کنید که در این کمک عزت نفس من خدشه دار شود، سیلی بخورد. در این صورت یک کمکی به من کرده اید ولی مرا از خودم گرفته اید. دیگر من پیش خودم آبرو ندارم. هر وقت به خودم نگاه می کنم، می بینم من کسی هستم که به خاطر یک کمک مالی، در واقع آبرویم از بین رفته است. حیثیت اجتماعی و آن شانی که داشتم از بین رفته است.برای این که ما با کمک کردن به دیگران به آنان ضربه نزنیم، باید روانشناسان قابلی باشیم. نه روانشناس آکادمیک. بلکه روان را از طریق تجارب محسوس و ملموس با آدمیان باید بشناسیم. بفهمیم که با پیر چگونه باید رفتار کرد با جوان چگونه. با زن چگونه رفتار باید کرد با مرد چگونه. با خویشاوند چگونه رفتار باید کرد با بیگانه چگونه. با کسی که عزتی داشته و الان ذلیل شده چگونه باید رفتار کرد و با کسی که ذلیل بوده و الان عزیز شده چگونه. اینها یک روان شناسی کاملا عملی می طلبد و ما اگر نداشته باشیم، نمی توانیم شفقت بورزیم. 

+ نوشته شده در شنبه ۳۱ تیر۱۳۹۱ساعت 21:35 توسط مهدی شریفی |

امروز بهانه‌ای پیدا کردم تا یک مطلب فلسفه اخلاقی را مطرح کنم.

در سایت آفتاب خواندم که علی‌اکبر جوانفکر گفت وگویی با روزنامه شرق انجام داده است. و در بخشی از این گفت وگو اینطور گفته است: که  برای آقای احمدی نژاد منافع کشور و مصالح انقلاب اولویت اول دارد و بدیهی است که رییس‌جمهور کشوری مانند ایران نباید قابل پیش‌بینی باشد. اگر دشمنان بتوانند رفتار و مواضع او را پیش‌بینی کنند، دچار خسران خواهیم شد زیرا آنها پیشاپیش خواهند توانست واکنش‌های خود را متناسب با رفتار و مواضع پیش‌بینی‌شده رییس‌جمهور ایران هماهنگ کنند.
در عین حال آقای احمدی‌نژاد در اموری که به مردم مربوط می‌شود بسیار ساده، صمیمی و صادق است. او رییس‌جمهوری است که از موضع خاکساری و دست‌بوسی مردم با آنها تعامل می‌کند و این رفتار برآمده از رهنمودهای اسلام عزیز است.

بدون داوری نسبت به بحث مطرح شده فوق، مطلبی را در باب پیش‌بینی‌پذیری به عنوان  شرط اخلاقی زیستن تقدیم دوستان می‌کنم.

ببینید اگر آدمها، افراد و سازمانها را پیش‌بینی‌پذیر ندانند چه اتفاقی می‌افتد. معمولاً اعتماد به عنوان یک اصل اخلاقی خود میوه پیش‌بینی‌پذیری است. یعنی وقتی ما کسی را پیش‌بینی‌پذیر بدانیم به او اعتماد می‌کنیم.  به عنوان مثال چرا مردم حاضرند پول‌های خود را بجای جاسازی در بالش زیر سرشان در بانک بگذارند چون بانک را پیش‌بینی‌پذیر می‌دانند و الا هیچ کس حاضر نبود پولهای خود را به بانک بگذارد. این اعتماد به بانک حاصل پیش‌بینی‌پذیری است. و البته پیش‌بینی‌پذیری خود میوه داشتن مسئولیت اخلاقی است. پس اخلاق حکم می‌کند تا ما آدم‌ها پیش‌بینی‌پذیر باشیم و پیش‌بینی‌پذیری ثمره‌اش اعتماد است.

حال ببینیم که اگر اعتماد نباشد چه می‌شود. اگر اعتماد میان مردمان نباشد هیچ سنگی روی سنگ بند نمی‌آورد. هیچ اصلی در جهان پایدار نخواهد بود. و بالاتر از آن به قول استاد ملکیان اگر اعتماد  نیود ما چگونه به حرف‌ها و توصیه‌های پیامبر یا پیامبران ایمان می‌آوریم. بر این اساس ایمان ما به پیامبر و فرمایشات ایشان به این خاطر است که به ایشان اعتماد کرده‌ایم. که اگر اعتماد نداشتیم اصلاً حرف شنوی خود به خود منتفی است.

+ نوشته شده در شنبه ۲ اردیبهشت۱۳۹۱ساعت 12:27 توسط مهدی شریفی |

گزیده صحبتهای سید حسن آقای خمینی (برگرفته از سایت آفتاب): توفیق یک حادثه(انقلاب اسلامی) این است که ببینیم چقدر به هدف نهایی خود نزدیک شده‌ است و برای اینکه ببینیم انقلاب چقدر به هدف غایی خود نزدیک شده، باید ببینیم روح اخلاق چه مقدار در جامعه ‌تحقق پیدا کرده است

او در ادامه گفته: علت مادی انقلاب اسلامی ایران مردم، علت فاعلی انقلاب نیز امام (ره) و علت غایی انقلاب ... اجرای تعالیم اسلام بود. 
و بعد تاکید کرده:  هدف انقلاب هرچه هم بلند باشد، به بلندی هدف بعثت پیامبر اسلام نمی‌رسد. پیامبر می‌فرمایند من مبعوث شدم که مکارم اخلاق را در جامعه تمام کنم که این روح دین است و آنچه ‌غایت انقلاب اسلامی ماست، این است که همه ما افراد جامعه و خانواده‌هایمان بهتر شوند.

بی‌ادبی یک جامعه را دچار بن‌بست کرده و از ریشه می‌خشکاند و کینه ‌به‌وجود می‌آورد. وقتی ما با هم مشکل داریم، چرا باید به یکدیگر پرخاش کنیم. کینه ریشه محبت و مودت را خشک می‌کند و در این صورت آن جامعه وحدت خود را از دست داده و پس از آن اقتدار ملی‌ خود را از دست می‌دهد که در آن زمان درها بر روی بیگانگان باز شده است و بیگانگان از دل‌های ما وارد می‌شوند. 

باید جلوی هر کسی که در هر جایی بی‌ادبی می‌کند، بایستیم. کسانی که بی‌ادبی را ترویج می‌کنند، دانسته یا ندانسته در کشور را به روی دشمن باز می‌کنند. 

+ نوشته شده در شنبه ۱۵ بهمن۱۳۹۰ساعت 10:56 توسط مهدی شریفی |

جناب حسن آقا شما را دوست داریم و عرض می‌کنم که بدانید هنوز این حرفها خریدار دارد. گلی به جمال شما که در این فضای آلوده به برتری‌طلبی‌های بی‌ثمر همه و هر کسی به نام مقدسات خودساخته، حرفی دیگر می‌زنید و از بایسته‌ها  و شایسته‌های جهان شمول می‌گویید. سخنانتان را به خوانندگان وبلاگم هدیه می‌کنم.

«تابناک» نوشته بود: در مراسم ویژه تجدید بیعت وزیر و معاونان وزارت امور خارجه و همچنین، سفرا و رؤسای نمایندگی‌های جمهوری اسلامی با آرمان‌های امام خمینی، حجت‌الاسلام و المسلمین سیدحسن خمینی به تبیین مبسوط دیدگاه‌های خود درباره نسبت انقلاب اسلامی و بیداری معنوی در جهان معاصر پرداخت و اظهار داشت:
پیام تاریخی انقلاب امام، بیداری اخلاق اسلامی در جهان بی‌اخلاق کنونی است. امروز باید همه هشیار باشیم و در بزنگاه زندگانی انقلاب با ارایه اندیشه ضد افراطی اهل بیت، پیام انقلاب تاریخی امام را یاداور شویم.
سیدحسن خمینی تأکید کرد: اگر جهان اسلام، بخواهد این راه را ادامه دهد، باید در هر شرایطی از طالبانیسم مبرا باشد. باید دقت کنیم که روح بیداری اسلامی و روح دین، چیزی جز اخلاق نیست. همه دین به این است که انسان‌ها اخلاقی‌تر شوند. پیامبر می‌گوید؛ انما بعثت لاتمم مکارم الاخلاق. فلسفه وجودی بعثت و اساس تدین، اخلاق است.

یادگار امام اظهار داشت: شاکله بیداری، دین و شالوده آن اخلاق است. اخلاق همان چیزی است که دنیا به شدت از نبود آن، لطمه دیده و واقعیت این است که دنیا، از حیث اخلاق، فرو کاسته و همه جوامع کنونی از نظر اخلاقی، عقب‌گرد دارند. جهان تشنه معارف اهل بیت است، چرا که جهان به تمام معنا، نیازمند خوبی و درستی است و این از راه پیامبر و آل ایشان به دست می‌آید. سیدحسن خمینی در پایان گفت: ماهیت بیداری اسلامی، بیداری اخلاقی است. اگر این بیداری اخلاقی به ظاهرِ سلفی‌گری خود غلبه کند، باقی می‌ماند. اگر بتوانیم به دنیا ثابت کنیم که اخلاق‌مدار هستیم، دنیا حرف‌های ما را گوش می‌کند. چشم جهانی به آرمان ملت ایران است که عبارت است از معنویت همراه با پیشرفت.

+ نوشته شده در شنبه ۱۰ دی۱۳۹۰ساعت 8:23 توسط مهدی شریفی |

این شعر مولانا را تقدیم می کنم به همسرم که این روزها از درد کتف و شانه رنج می برد و به همه آنانی که از دردهای جسمی رنجورند!

بیانِ الله گفتنِ نیازمند عین لبیک گفتن حق است

آن یکی الله می گفتی شبی/ تا که شیرین می شد از ذکرش لبی

گفت: شیطان آخر ای بسیار گو/ این همه الله را لبیک کو

می نیاید یک جواب از پیشِ تخت / چند الله می زنی با روی سخت؟

او شکسته دل شد و، بنهاد سَر / دید در خواب او خَضر را در خُضر

گفت: هین از ذکر چون وامانده یی؟ / چون پشیمانی از آن کش خوانده ای؟

گفت:لبیکم نمی آید جواب / ز آن همی ترسم که باشم رَدّ باب

گفت: آن الله ِ تو لبیک ماست / و آن نیاز و درد و سوزت پیکِ ماست

حیله ها و چاره جویی هایِ تو / جذبِ ما بود و، گشاد این پایِ تو

ترس و عشقِ تو، کمند لطفِ ماست / زیر هر یا ربِّ تو لبیّک هاست

جانِ جاهل زین دعا جُز دور نیست/ زآنکه یا ربّ گفتنش دستور نیست

بر دهان و بر دلش قُفل است و بند / تا ننالد با خدا وقتِ گَزند

داد مر فرعون را صد مُلک و مال / تا بکرد او دعوی عِزّ و جلال

در همه عمرش ندید او دردِسر / تا ننالد سویِ حق آن بد گُهر

داد او را جمله مُلکِ این جهان / حق ندادش درد و رنج و اَندُهان

درد آمد بهتر از مُلک جهان / تا بخوانی مر خدا را در نهان

خواندنِ بی درد از افسردگی است / خواندنِ با درد از دل بُردگی است

+ نوشته شده در سه شنبه ۲۰ اردیبهشت۱۳۹۰ساعت 9:43 توسط حشمت‌السادات مشهدی‌حسینی |

گزیده‌ای از سخنان حجت الاسلام و المسلمین سیدمحمدخاتمی در مراسم سالروز تولدش در خطاب به جوانان:

این تعبیر قرآن که "یا ایها الذین آمنو استجیبو الله و للرسول اذا دعاکم لما یحییکم" آیا ایمان عین زندگی است؟ خیر ایمان با همه اهمیتش زندگی نیست چون خطاب به همه مومنان است که ایمان دارند و می‌گوید با اینکه ایمان دارید خدا و رسول شما را به زندگی فرا می‌خوانند و لازم است آنان را اجابت کنید.

ایمان مقدمه و دروازه ورود به حیات و زندگی واقعی است. زندگی واقعی آن است كه با فلاح و رستگاری همراه باشد،  ایمان مقدمه فلاح است و باید اجابت کنیم دعوت پیامبران را برای فلاح و رستگاری.

البته این رستگاری متوجه زندگی این جهانی هم هست یعنی ایجاد زندگی و محیط زندگی که شایسته وجود انسان است یعنی فضای اخلاقی؛ فضایی که در آن انسان دارای حرمت و کرامت باشد فضایی که در آن آزادی‌ها برای انسان تامین شده باشد و فضایی که در آن دروغ و تهمت و جفا و ستم وجود نداشته باشد. زندگی كه بر اساس و محور عدالت برای همگان بچرخد این حیات، رستگاری این جهانی است که البته اگر انسان در این محیط قرار گرفت طبعا رستگاری آن محیطی هم برایش فراهم می‌شود.

زندگی واقعی اجتماعی از نظر ما که مسلمانیم بخصوص وجود جامعه اخلاقی است که متاسفانه ما الان شاهد آن نیستیم.

اخلاق یعنی در آن دروغ، زور و تهمت و تحقیر و ستم به دیگران نباشد. در آن کرامت انسان‌ها لکه‌دار نشود. برای زندگی انسان محدودیت ایجاد نشود. اگر هدف بعثت پیامبر تکمیل مکارم اخلاقی است طبیعتا چه از نظر فردی متخلق شدن به اخلاق الهی و انسانی یک شرط برای زندگی سعادت‌مندانه است و چه از نظر اجتماعی و اینکه جامعه نیز جامعه اخلاقی باشد و نیز ساز و کارهای حاکم بر جامعه ساز‌ و‌کارهای اخلاقی باشد.

عدالت (مفهومی است که) هم از هدف نهضت پیامبران است و هم، در ذیل و ظل اخلاق قرار دارد.  وجود زندگی عادلانه (به این است) که حق انسان‌ها در آن ادا شود و حق انسان‌ها پای‌مال نشود. آبرو ، حیثیت و آزادی انسان‌ها لطمه‌دار نشود. علاوه‌بر این‌ها اخلاق شرط مهم برای تحقق یک زندگی سعادتمندانه و رستگارانه است و مقدمه‌ای برای رستگاری جاوید نیز می‌باشد.

+ نوشته شده در شنبه ۲۹ آبان۱۳۸۹ساعت 11:34 توسط مهدی شریفی |

هدیه دوستم جناب دکتر ع . ا . ش . را به شما تقدیم میکنم.

بارالها:   برای همسایه ای که نان مرا ربود نان،

          برای دوستی که قلب مرا شکست مهربانی،  

          برای آنکه روح مرا آزرد بخشایش،

           و برای خویشتن خویش آگاهی و عشق میطلبم.   دکتر علی شریعتی


 

    Rangarang Group

+ نوشته شده در چهارشنبه ۲۸ مهر۱۳۸۹ساعت 8:48 توسط مهدی شریفی |

پس از حدود دو سال و نیم از وبلاگ نویسی در نظر دارم تا در برخی از وب نوشت های خود تغییری رویکردی داشته باشم. به تعبیر دیگر قصد آن دارم تا تلاش کنم گاندی وار بنویسم. گاندی گفته است بجای گفتن (نوشتن) از بد ها از بدی ها بگویید (بنویسید). خود را از بدها رها کنید و توجهتان را به بدیها معطوف کنید. به جای اینکه فقط توجه به خوب ها داشته باشیم، توجهمان را به خوبی ها بگردانیم. اینگونه است که شاید آرام آرام با مرور معیارها خود نیز جزء خوبان شویم و از بدیها فاصله گیریم.
در این مشی دیگر این رنگ و آن رنگ مطرح نیست این طبقه و آن طبقه و این دسته و آن دسته مطرح نخواهد بود. معلوم است که خوبی، خوب است، می ماند مصداق آن، که تشخیص آن هم به ماست.   

+ نوشته شده در یکشنبه ۱۶ اسفند۱۳۸۸ساعت 8:26 توسط مهدی شریفی |

۱. با عذر خواهی از تاخیر در بروز کردن این پست.
۲. دوشنبه هفته آینده ۱۸/ ۸ ۸۸ از پایان نامه ام « اخلاق و سیاست در اندیشه ارسطو » دفاع خواهم کرد. تشریف بیاورید به تهران خ نجات اللهی ساختمان وزارت علوم سابق طبقه سوم ساعت ۱۵.۳۰ 
۳. اگر بخواهم برای شما تمام مطلب را در یک جمله بگویم آن جمله این است که ارسطو از طریق قاعده حد وسط اخلاق و سیاست را دنبال کرده است. او میگوید انسان اخلاقی کسی است که در هر خصلتی راه میانه ی افراط و تفریط یعنی راه اعتدال را گزینش نماید و حکومت اخلاقی حکومتی است که راه اعتدال را در سیاست هایش در نظر گیرد. یعنی نه حکومت تهیدستان نه حکومت اشرافیان بل حکومت میانه ی آن یعنی حکومت طبقه متوسط.
۳. مهندس موسوی در بیانیه ۱۴ باز هم توصیه به بودن و اعتدال کرده است: راه سبز ما یک مسیر عقلانی است و این یک بشارت است. زیرا نشان میدهد که ما تا انتها بر سر خواسته های خود مستحکم خواهیم ایستاد. اگر دچار تندروی و رفتارهای افراطی بودیم شک نکنید که با دستانی خالی از نیمه راه باز می گشتیم، زیرا افراط راه را برای تفریط باز می کند....
۴. آری یک انسان اخلاقی ما را در راه زندگی سیاسی اجتماعی دعوت به اعتدال می کند. هم در صحنه باشیم هم معتدل.

+ نوشته شده در دوشنبه ۱۱ آبان۱۳۸۸ساعت 13:54 توسط مهدی شریفی |

سلامی دوباره پس از فراغت از امور مهندس میر حسین.
نوشتن آنهم در باب اخلاق در این شرایط بی اخلاقی برخی از دولتمردان واقعا که سخت است. اما چاره چیست باید دوباره آغاز کرد.
آری جوانتر که بودم کتاب بیشتر از حالا می خواندم. از شهید مرتضی مطهری از استاد جعفر سبحانی از ...   در یک دوره ای برخی از کتب امام خمینی را میخواندم .

 یکی از این موقعیتها در جبهه برایم فراهم آمد و وقتهای خالی ام را (تا جایی که از قریب ۲۵ سال قبل یادم هست) با خواندن کتاب "عجب و ریا"  امام خمینی ره پر میکردم.  در این کتاب ۳ لغزشگاه برای انسان بر شمرده بود. اولین آن، لغزشگاهی است که ما ایرانیان به لغزش اخلاقی تعبیر میکنیم و آن گرفتار شدن در امور شهوی است. باز هم اگر درست در خاطرم مانده باشد امام خمینی از آن به عنوان لغزش جلی یاد کرده بودند. و در ادامه در دام ثروت افتادن را دومین لغزشگاه معرفی شده بود که رهایی از آن سخت تر است. در این بحث هم وسوسه های شیطانی به سراغ آدمی می آید که از اولی خطرناکتر مینماید. و سومین لغزشگاه را حب جاه میدانند. و درباره آن مفصل تر بحث میکنند. امام ره میگویند افتادن در این لغزشگاه آنقدر خفی است که حتی انسان متوجه نمی شود که دارد خود را توجیه می کند. امام خمینی خفی بودن جاه طلبی را به کشف مورچه ای در شب تاریکی تشبیه کرده اند. و آنقدر در مذمت آن مینویسند که گویی رهایی از آن دو لغزش ممکن و سهل و آسان است اما  این سومی سخت و سخت است و تا جایی که شاید نا ممکن.

در این روزها از افتادن آدمها در دام ثروت خیلی شنیدیم و بسیار مذمت کردند اما چرا هیچ کس از جاه طلبی نگفت و نمی گوید. واقعا نشانه های حب جاه چیست؟ تشخیص آن با کیست؟

+ نوشته شده در شنبه ۳۰ خرداد۱۳۸۸ساعت 13:39 توسط مهدی شریفی |

آگوستین گفته است: اگر کسی از من بپرسد پاکدامنی چیست، میدانم که چیست. ولی اگر از من درخواست کند که آنرا تشریح کنم، دیگر نمیدانم که چیست. پاکدامنی یک حقیقت و یک راز است.
پاکی در نا آگاهی یا در نبود خواهش نیست بلکه، پاکی در خواهش بی خطا و زور، در خواهش تقسیم شده، در خواهش تعالی بخش و ستایش آفرین وجود دارد. پاکی، مهربانی خواهش، دلنشینی خواهش و بی گناهی خواهش است.
ناپاک بدی را در همه جا میبیند و از آن لذت میبرد، اما پاکدامن بدی را در هیچ جا نمی بیند، یا فقط در جایی می بیند که یافت میشود و از آن رنج میبرد.
یک عشق وجود دارد که میگیرد یا مالک میشود و این عشق نا پاک است و عشقی وجود دارد که میدهد یا در تماشا می اندیشد و این پاکدامنی است.

+ نوشته شده در سه شنبه ۱۶ مهر۱۳۸۷ساعت 8:28 توسط مهدی شریفی |

بردباری تحمل هر چیزی نیست. کسی که هتک ناموس ، شکنجه ، قتل را نادیده میگیرد او فضیلت مند نیست. مسئله بردباری، بیشتر در زمینه تحمل دیدگاههای گوناگون پیش می آید. 
تمامیت خواهان نا بردبارند زیرا از نظر آنان حقیقت نه قابل بحث است و نه قابل رای گیری، و نیازی به این که کسی برای آن برتری قائل شود ندارند. تمامیت خواهی با جزم اندیشی آغاز میشود و به سفسطه گری ختم میشود.
بردباری نوعی فرزانگی است که بر تعصب (این عشق هراسناک به حقیقت) چیره میشود. برای آن که بردبار باشیم، نه فقط نباید از دوست داشتن حقیقت دست بکشیم بلکه بر عکس، خود این عشق به حقیقت یکی از علتهای اساسی هستی ما است.
بردباری جایی بکار میرود که عشق، همدلی و احترام وجود دارد. 

+ نوشته شده در شنبه ۱۶ شهریور۱۳۸۷ساعت 14:48 توسط مهدی شریفی |

سادگی دوازدهمین فضیلت از کتاب "رساله ای کوچک در باب فضیلتهای بزرگ" است که به اندازه یک پارگراف برایتان مینویسم. اسپونول مینویسد: سادگی سبک ترین، شفاف ترین و کمیاب ترین فضیلت هاست. آدم ساده خیلی زیاد درباره خود از خود پرسش نمیکند، به دلیل آن که خود را همانطور که هست قبول دارد. آدم ساده نه خود را ستایش میکند و نه تحقیر.
سادگی: زندگی است بی جمله ها و بی دروغ ها، بی گزافه گویی، بی تکلف. سادگی خلاف دو رویی، پیچیدگی و پر مدعایی است، به همین دلیل است که ساده بودن بسیار دشوار است.
خرد، هنر هدایت کردن پیچیده ترین به ساده ترین است نه بر عکس. سادگی یک فضیلت روشنفکری هم است. شفافیت در نگاه، پاکی در قلب، صمیمیت در گفتار، درستی در روح و رفتار، این ها همه اش از ساده بودن است.

+ نوشته شده در سه شنبه ۲۲ مرداد۱۳۸۷ساعت 13:32 توسط مهدی شریفی |

اندره کنت اسپانول در کتاب رساله ای کوچک در باب فضیلتهای بزرگ مینویسد: از هیچ فضیلتی نباید به خود بالید و مغرور بود و این چیزی است که افتادگی یاد میدهد. افتادگی فضیلت ها را پنهان میکند، بی جلب توجه. این پنهان کاری نشانه یک روشن بینی بی نقص و یک الزام بی ضعف است. افتادگی خوار شمردن خویش نیست، بلکه در مورد خود دچار توهم نشدن است.
کانت میگوید: "کسی که خود را تبدیل به کرم خاکی میکند، پس از آن حق ندارد شکایت کند که چرا روی آن لگد میکنند" ولی "کسی که خود را تبدیل به تندیسی میکند، آیا حق دارد شکایت کند چرا نسبت به خودنمایی او بد گمان اند؟"  

+ نوشته شده در شنبه ۲۹ تیر۱۳۸۷ساعت 10:5 توسط مهدی شریفی |

استاد عزیز، جناب آقای قنوات به مناسبت پست «نیاز کوچکترها» مرحمت فرموده برودند و کامنتی را گذاشته بودندرو راهنمایی کرده بودند که بهتر است در پایان پست هایی که تاحدی جنبه شخصی دارد آن را با مسئله ای اجتماعی درآمیزم.

به جناب آقای قنوات عرض می کنم که حتما به حد وسعم (که بیش از این نیست) به راهنمایی شما عمل خواهم کرد.

هر چند فکر می کنم همان پست هم، که مرادش به حساب آوردن کوچکترها بود بی ارتباط به م سئله اجتماعی و واقعیت های زندگی ما مربوط نبوده است اما بدون ارتباط دهی مستقیم. چرا که شان خوانندگان را بالاتر از این می دانم که بخواهم مستقماً نکته ای را برایشان بیان کنم. آری جامعه ما نه اینکه کوچکترها را به حساب نمی آورد که با بزرگترها چه رفتارها که نمی کند. در آن پست، همان کلمات ساده و شوخی وار، به ما می آموزد که نباید واقعیت های اجتماع کوچکمان را (خانواده) نادیده بگیریم. نیز بجز این نکته به نکته ای دیگر در حوزه اخلاق نظر داشته است چرا که اگر قرار است به این موارد "نیاز کوچکترها" یمان بی توجهی کنیم شاید بتوان از آن به «خودمحوری» تعبیر کرد.

نمی دانم شاید هم همه این حرفها توجیه باشد. در هر حال از  استادم سپاسگزارم.

+ نوشته شده در سه شنبه ۴ تیر۱۳۸۷ساعت 14:0 توسط مهدی شریفی |

همدلی و همدردی ، دو آشنای غریب ، شاید سه شنبه چیزی در این باره بنویسم.

+ نوشته شده در شنبه ۴ خرداد۱۳۸۷ساعت 9:53 توسط مهدی شریفی |

در کتاب "رساله ای کوچک در باب فضیلتهای بزرگ" آمده است:

سپاسگزاری دلپذیرترین فضیلت هاست ولی آسانترین آنها نیست.
سپاسگزاری افتادگی است و افتادگی بس دشوار است. و آسان است اگر خود خواهی نداشته باشیم.
سپاسگزاری برای دریافت هر چه بیشتر نیست، که در این صورت، چاپلوسی ، مجیز گویی و دروغ است.
سپاسگزاری یک فضیلت است، زیرا سعادت دوست داشتن است، که بالاترین سعادت هاست.

+ نوشته شده در سه شنبه ۳۱ اردیبهشت۱۳۸۷ساعت 12:18 توسط مهدی شریفی |

اگر کاری را به صرف دوست داشتن انجام دهی،
خیلی زود از زندگی ای که برای خودت ساخته ای بدت می آید. 

                                                                       "گنسلر" 

+ نوشته شده در شنبه ۲۱ اردیبهشت۱۳۸۷ساعت 8:30 توسط مهدی شریفی |

میگویند بخشایش فضیلتی است که دست رد به سینه دق دلی در کردن و میل به انتقام گرفتن، میزند.ما میتوانیم با نیم نگاهی به اعمال خود، و خطا پوشی خداوند به ترجمه بخشایش برسیم.
برادر عزیزم جناب ناصر آقای آملی در جمع خوبانی میگفت: وقتی با یک خطا کار مواجه میشویم میتوانیم به تنبیه او فکر کنیم اما اگر به دلایل خطا کاری اش توجه کنیم نه اینکه از او میگذریم که چه بسا با او همدردی کنیم.
حضرت مسیح (ع) به هنگام بر دار کردنش میگوید: پدر (خدایا) آنها را ببخش، نمیدانند چه میکنند

+ نوشته شده در شنبه ۲۴ فروردین۱۳۸۷ساعت 11:52 توسط مهدی شریفی |

مطالب اخلاقی (۲۲)
گفته آمد بخشندگی را فضیلت دهش گویند چرا که بخشندگی مانند عدالت که "دادن مال هر کس به خود او" است، نیست، بلکه "دادن چیزی به اوست که مال او نیست، چیزی که مال شماست، و او آنرا ندارد".
بخشندگی بیشتر ذهنی، بیشتر استثنایی، بیشتر عاطفی، بیشتر خودجوش است. بخشندگی بخاطر این فضیلتی بزرگ و به خاطر این فضیلتی در خور تحسین و تمجید است چون میزان آن در هر یک از ما بسیار ضعیف است و چطور میتوانیم از پس تشکر از بخشنده ترین برآییم او که با گشاده دستی بی حد و حصر و با بزرگواری منحصر بفرد هر آنچه که داریم ، او داده است و چه خوب هم داده است.

اما آیا اینکه ما چقدر دست و دل بخشندگی داریم خود سوال دیگری است؟

+ نوشته شده در سه شنبه ۲۰ فروردین۱۳۸۷ساعت 13:20 توسط مهدی شریفی |

تا یادم نرفته عرض کنم که در سال جدید فقط شنبه ها و  سه شنبه ها مزاحم بازدید کنندگان خواهم شد.
مطالب اخلاقی (۲۱)
باری . به گمانم بعد از ظهری از بعد از ظهر های زمستان ۸۶ بود که پیچ رادیو را باز کرده و میشنیدم پاسخ های شنوندگان و نظرات دریافتی مردم را.
دسته ای میگفتند: بخشش داشتن یعنی که تو از دیگران در گذری و دیگری میگفت اگر جوان ما خطایی کرد باید از او با کرامت بگذریم و یکی حدیث در این ارتباط میخواند و....
دسته ای دیگر میگفتند:بخشش داشتن یعنی که تو به نیاز نیازمندان رسیدگی کنی، به در و همسایه ات برسی،قرض بدهی، بلا عوض بدهی و.... 
من هم که شنونده آن عصر بودم دقیقا نفهمیدم که مجری محترم چه پرسیده بود که جوابها دو جور بودند و اضافه کنم که جناب مجری نیز تلویحا با هر دو دسته ی جوابها همراهی میکرد. نمیدانم ،که نمیخواست دل مردم را بشکند یا خودش هم توجه نداشت. چرا که دسته ای از پاسخ ها به سوال از "بخشایش" میخورد و آن دسته دیگر از جوابها و نظرات به "بخشندگی".
آری این دو فضیلت جداگانه اند. بخشایش را فضیلت دست شستن از نفرت و کینه گویند و بخشندگی را فضیلت دهش. انشاءالله دو پست بعدی را به این دو فضیلت اختصاص خواهم داد.

+ نوشته شده در شنبه ۱۷ فروردین۱۳۸۷ساعت 9:37 توسط مهدی شریفی |

مطالب اخلاقی (۲۰)
عدالت که از توزیع بی شائبه امور اقتصادی کمیتش می لنگد، چطوری از پس تقسیم اموری کیفی همچون آزادی بر می آید.
به سیاق پست قبلی سوال این است، آیا آزادی، مختص صاحبان قدرت است؟ که هر چه خواستند بگویند و هر چه خواستند بکنند و به کسی هم پاسخگو نباشند؟ (عدالت طبیعی) آیا آنرا می توان یکسات میان مردم تقسیم کرد؟ (عدالت مساوات طلبانه) یا اینکه مزیت آدم ها، ملاک و میزان آزادی باشد؟ (عدالت مزیت گروانه) یا به هر قشری درجاتی از آزادی را اعطا کنیم مثلا دانشجویان بیشترین آزادی را داشته باشند اما روحانیان از آزادی کمتری برخوردار گردند یا....(عدالت برابر خواهانه) یا اینکه روالی را تعریف کرده و همه بپذیریم و بر اساس آن همه آزاد باشند (عدالت روالی).

شاید گفته شود، در قانون اساسی آزادی ها تصریح شده است. اما آیا کسی که مثلا از آزادی بیان استفاده میکند، اما بعدا بخاطر آن مجازات یا رد صلاحیت میشود، این آزادی، عادلانه است؟
شاید به طنز بتوان گفت: این نوع از آزادی با عدالت روالی سازگار است. چرا که روالی میگذاریم که در آن روال، هر سخنرانی، آزاد است، که بیانش را بگوید و حکومت هم آزاد است که او را از حقوق اجتماعی و سیاسی محروم کند.  
 

+ نوشته شده در دوشنبه ۱۳ اسفند۱۳۸۶ساعت 8:24 توسط مهدی شریفی |

مطالب اخلاقی(۱۹)
پس از دست و پا زدن در تعریف کلاسیک عدالت، امروز می خواهیم ببینیم، عادلانه ترین نوع توزیع منافع ایران میان ایرانیان کدام است؟
آیا منافع نفت را فقط به صاحبان قدرت بدهیم؟ (عدالت طبیعی)، یا به صورت مساوی میان مردم تقسیم کنیم؟ (عدالت مساوات طلبانه)، یا اینکه منافع را بر اساس مزیت های طبیعی و اکتسابی توزیع کنیم؟ (عدالت مزیت گروانه)، یا توزیع را بر اساس قشر بندی مردم قرار دهیم؟ و به هر قشر سهمی جداگانه دهیم؟ (عدالت برابر خواهانه)، یا برای توزیع عادلانه روند و روالی منطقی تعریف کرده ، و سپس منافع را توزیع کنیم؟ (عدالت روالی).

کدام روش بهتر است؟ یا عادلانه؟ امروز چگونه از پول نفت بهره مندایم؟

 

+ نوشته شده در شنبه ۱۱ اسفند۱۳۸۶ساعت 8:25 توسط مهدی شریفی |

وای بر این عدالت، که چقدر نگون بخت است، تا جایی که در نوشته های من هم چند پاره شد. و چه خشک و پیچیده، که نه میتواند گره از کار خود بگشاید نه گره از کار دولتمردان و نه گشایشی برای مردم ایجاد کند. بگذرم.

پنجمین نوع از عدالت که آنرا عدالت روالی نام می نهیم، به ما میگوید: عدالت را به سان روندی منصفانه تعریف کن تا توزیع منافع در نتیجه آن روند - هرچه باشد و هر قدر هم نابرابرانه - عادلانه دانسته شود.مثل قرعه کشی بانکها. در این روند، همه صاحبان حساب پذیرفته اند که پولی بگذارندو منتظر بمانند تا قرعه کشی انجام شود، آنوقت به یکی ماشین می افتد و به یکی ۱۰ هزار تومان وجه نقدی و به شمار زیادی،هیچ. اما چرا هیچ کس حس نا عادلانه ای ندارد، زیرا این روند را از قبل پذیرفته اند. در این نوع از عدالت اصل، ایجاد آزادی و وجود فرصت های برابر است.

با یک مثال دیگر عدالت روالی را روشنتر میکند، مسلم است که درآمد کسی که به دنبال صنعت میرود با کسی که به دنبال شعر و ادبیات میرود برابر نیست، اما آنگاه که هر دو به مطلوبی که حاصل گزینش اختیاریشان است، میرسند، هیچ حس نا عادلانه ای به آنان دست نمیدهد. 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه ۸ اسفند۱۳۸۶ساعت 8:18 توسط مهدی شریفی |

نوع سوم عدالت توزیعی را برابر خواهانه می نامیم. مردم در این نوع از عدالت فارغ از نژاد، جنس، هوش، استعداد، کمالات یا تلاشهایشان دارای ارزشی ذاتی هستند. و چون همگان ارزش ذاتی برابر دارند، در این صورت باید با همگان رفتار برابری در پیش گیریم. اصل برابر خواهی همانند اصل مساوات طلبی به ما میگوید که با همگان به شکلی برابر رفتار کنیم، ولی در مساوات طلبی بدون در نظر گرفتن نیازها، خواسته ها، و... منافع را برای همگان توزیع میکنیم، اما برابر خواهی میگوید که باید آثار توزیع را بر روی مردم بسنجیم تا اطمینان حاصل کنیم که این توزیع رفتاری است برابرانه. در یک جمله اصل برابر خواهی میگوید:

 با برابران باید به شکلی برابر رفتار کرد.   

+ نوشته شده در شنبه ۴ اسفند۱۳۸۶ساعت 9:38 توسط مهدی شریفی |

نوع دوم عدالت توزیعی، مزیت گروانه است. یعنی که معامله کردن با مردم مطابق استحقاقها و امتیازهای آنها. نیز در این نوع عدالت، توزیع منفعت یا خیر ممکن است بر حسب فضیلتها انجام شود. یعنی کسی که فضیلت مندتر است، خیر و سعادت بیشتری نصیبش شود یا مثلا کسی که تواناتر است یا از هوش بیشتر یا خون و رنگ و طبقه اجتماعی خاص یا ثروت بیشتر برخوردار است او در دریافت منفعت پیشتر باشد.

اما بنظر میرسد برخی از این ملاک ها درباره مزیت، آشکارا غیر اخلاقی و حتی ناعادلانه است، مانند خون، رنگ، هوش، جنسیت، طبقه اجتماعی یا ثروت حتی مبنا دانستن هر نوع فضیلتی برای توزیع خیر و منفعت یا سعادت، زمانی موجه است که همه افراد از موقعیت یکسانی جهت دستیابی به فضایل ممکن، برخوردار باشند.به همین علت، این نوع از عدالت هم بی شبهه نیست.

+ نوشته شده در چهارشنبه ۱ اسفند۱۳۸۶ساعت 11:28 توسط مهدی شریفی |

عدالت توزیعی یکی دیگر از انواع عدالت ها است، در این نوع از عدالت که به معنای توزیع منافع، میان افراد یک جامعه است، درباره رفتار تطبیقی افراد نیز بحث میشود، که خود بر ۳ نوعند: مساوات طلبانه، مزیت گروانه، و برابر خواهانه.

در عدالت توزیعی با گرایش مساوات طلبانه خیر یا منفعتی را بصورت مساوی میان افراد توزیع میکنیم. و لازمه آن داشتن خیر و تقسیم مساوی آن بر شمار افراد جامعه است، با اینکه در بادی امر درست بنظر میرسد اما با کمی دقت به اشکالات آن پی میبریم،اول اینکه ما شرایط افراد یک جامعه را برابر تلقی میکنیم، در صورتی که برخی سیرند و برخی گرسنه، یا شرایط یک انسان سالم را با یک انسان علیل یکسان میپنداریم. و دومین اشکال این است که در توزیع منفعت های غیر اقتصادی، قاعده مساوات طلبی بحث برانگیزتر میشود، مانند وقتی که بخواهیم اموری کیفی ـ مثل آزادی ـ را توزیع کنیم.     

+ نوشته شده در شنبه ۲۷ بهمن۱۳۸۶ساعت 8:40 توسط مهدی شریفی |

درست است که همه ما ممکن است درکی شهودی از عدالت داشته باشیم، ولی در واقع عدالت یکی از دشوارترین مفاهیم اساسی در اخلاق است. فیلسوفان اخلاق معتقدند عدالت انواعی دارد و یکی از آنها را عدالت طبیعی میدانند. مفهوم محوری در عدالت طبیعی قدرت است و اگر خواسته باشیم بدون هیچ حاشیه ای آنرا تعریف کنیم "تسلط اقویا بر ضعفا را عدالت طبیعی گویند" از دل این نوع عدالت، نظریه اخلاق سروران نیچه سر برآورده است، یعنی حق با کسی است که زور دارد.

اما واقعا چه فرقی میکند که چه کسی عامل این نوع از عدالت باشد. من تعیین کننده حق و باطل در جهانم، من میگویم چه خوب است چه بد، من تائید میکنم چه کسی خوب است چه کسی بد. چرا؟ چون امروز قدرت در دست من است.

+ نوشته شده در چهارشنبه ۲۴ بهمن۱۳۸۶ساعت 9:38 توسط مهدی شریفی |

مطالب قدیمی‌تر