X
تبلیغات
شدن - مطالب اخلاقی

گویند ارتباطات ما با دیگران بر اساس الگوی ارتباطی‌ای که انتخاب می‌کنیم سامان می‌پذیرد.
گویند الگوی ارتباطی، سبک و مدلی است که در کنش‌ها و واکنش‌های خود با دیگران بدان عمل می‌کنیم.
گویند چهار سبک مدیریتی یا الگوی رفتاری وجود دارد که در هر یک، نوع ارتباطات آن با دیگری متفاوت است. شما کدام را تجربه کرده‌اید؟ شما کدام را می‌پسندید؟

1. الگوی رفتاری قاطعیت: که در آن برقراری ارتباط صادقانه، صریح(مستقیم و روشن)، توأم با احترام متقابل و اصیل و خودمختاری متقابل(برد-برد)است.

2. الگوی رفتاری پرخاشگری: که در آن برقراری ارتباط صادقانه، نیمه صریح(مستقیم و مبهم)، بدون احترام متقابل و کنترل فرد مقابل(برد-باخت) است.

3. الگوی رفتاری سلطه‌گری: که در آن برقراری ارتباط غیرصادقانه، غیرصریح(غیرمستقیم و مبهم)، توأم با احترام ظاهری و کنترل فرد مقابل(برد-باخت) است.

4. الگوی رفتاری سلطه‌پذیری: که در آن برقراری ارتباط غیرصادقانه، غیرصریح(غیرمستقیم و مبهم)، توأم با احترام(گاهی ظاهری و گاهی اصیل) به فرد مقابل و خودمختاری فرد مقابل(باخت-برد) است.

+ نوشته شده در یکشنبه 27 بهمن1392ساعت 22:55 توسط مهدی شریفی |

جناب آقای دکتر ط، میگویند اگر مردم جامعه ای به لکنت زبان افتند بدانید که آن جامعه اسلامی نیست!
جناب آقای دکتر ش، می پرسم اگر جمعیتی هویتشان در حال استحاله شدن باشد، در حال مسخ شدن باشد، چه باید گفت؟ و چه باید کرد؟
جناب آقای دکتر ب، به کجا چنین شتابان!؟
+ نوشته شده در یکشنبه 10 آذر1392ساعت 6:1 توسط مهدی شریفی |

از جایی برایتان مینویسم که نمی‌دانم چرا از روز اولی که با این خانه آشنا شدم یک حس متفاوتی داشتم. زیرزمینی که همیشه برایم با معنویت همراه بوده است. بگذرم از اینکه نمی‌دانم چرا به بزرگ این خانه ارادت داشته و دارم. شاید بخاطر خلوصی است  که در ایشان یافتم و شخصیتی  که ناخودآگاه احترام آدمی را برمی‌انگیزاند.
صبح روز عاشورا به مجلسی روضه‌ای پا گذاشتم که قدمتش بیش از یک قرن است. حاج علی آقای یگانه یکی از فرزندان مرحوم حاج محمد حسن یگانه است که روضه‌اش در ادامه مجلسی است که عمویش 115 سال پیش در خانه پدری‌اش راه انداخته بود. روضه‌ای که آیت‌الله سیستانی در دوره کودکی‌اش همراه با پدرش یکی از شرکت کنندگان آن بوده است. در یکی از سفرهای حاج علی آقا به نجف و دیدار  با ایشان اولین سوال از آن روضه است. که آیا هنوز ادامه دارد؟ ....  بگذرم

منبری روز عاشورا سیدی نورانی و موقر 70 ساله ای بود، با صدایی دلنشین. ایشان برادر حاج آقای موسوی‌نژاد است  صاحب مدرسه موسوی‌نژاد که اکثر طلبه‌های خوب مشهد از کریدور آنجا عبور کردند.
وی از چند فضیلت سخن به میان آورد. از زهد و ورع، از یقین و رضا. سخنران قصد داشت تا بمناسبت روز عاشورا بحث را به رضای خدا بکشاند.
منبری محترم گفت زهد کنارگیری از دنیا نیست بلکه به معنی این است که، داشتن و نداشتن مال و منال دنیا و رسیدن و نرسیدن به پست و مقام دنیوی برایت یکسان باشد. نه از داشتنش به ذوق افتی و نه از نداشتنش جزع و فزع کنی.
حجت‌الاسلام موسوی‌نژاد در ادامه درباره ورع گفت: ورع آن است که بتوانی بدون کناره‌گیری از دنیا و با ورود حتی به مجلس گناه خود را نگه‌داری. وی گفت ورعی که با کناره‌گیری باشد ورع ضعیفان است و سپس از یقین و مراتب آن علم الیقین، عین الیقین و حق الیقین گفت و در آخر از رضا و مقام رضا گفت و گفت مقام رضا بمثابه آن است که خوردن یک قاشق عسل یا یک قاشق داروی تلخ برایت یکسان باشد. کسی به مقام رضا رسیده که هر یک از آنها را که لازم آید با رضایت‌مندی انجام دهد....

+ نوشته شده در شنبه 25 آبان1392ساعت 6:56 توسط مهدی شریفی |

سلام سال نو مبارک.

۱. دوستان جوانم لابد یادشان است که چند سال پیش از این، مبتنی بر یک نگاه و اعتقاد به یک آسیب اجتماعی، ایجاد یک هسته مطالعاتی پیرامون دو مفهوم «مدارا و مدنیت» را طرح کردم. پیشنهاد دادم تا جوانانی بیایند و آستین همت بالا زنند و با ایجاد یک هسته و گفتگو و مطالعه و ترویج و تمرین، نیمچه متخصصینی و نیم الگویی شوند در حوزه «مدارا و مدنیت». اما نشد و نمی دانم چرا؟

۲. در ششمین روز سالجاری کتابی را در انتشارات امام یافتم به نام «درفضیلت مدنیت». در مقدمه آن آمده است:در عرصه سیاست و اجتماع همواره منافع و مصالح گوناگون، متفاوت، و گاه متضادی وجود دارد که، چه بسا، در تعارض و ستیز با هم قرار می گیرند. و ممکن نیست که تمایز و انفکاک، اختلاف و تضاد و بنابراین تعارض و ستیز وجود نداشته باشد و مسئله مدنیت، در اساس، عبارت است از جستجوی پاسخی مسالمت جویانه و روادارانه برای این ویژگی اجتناب ناپذیر حوزه سیاست و اجتماع....

۳. نویسنده کتاب البته پیش از این می گوید که نباید مفهوم مدارا و مدنیت را به رفتار و گفتار توام با احترام و نزاکت با دیگران خلاصه کرد و نباید این مفهوم را صرفاْ، مفهومی اخلاقی دانست و آنرا با کردارهای اخلاقی سنجید.

۴. البته جای طرح این نکته، خالی از لطف نیست که بگوییم: اگر حتی از مطالعه و تمرین پیرامون مفهوم مدارا و مدنیت اگر همین حداقل ها هم حاصل آید برای برخی از ما مردمان که در پله اول گیر کرده ایم، کم نتیجه ای، نیست. اینطور نیست؟      

+ نوشته شده در شنبه 10 فروردین1392ساعت 12:47 توسط مهدی شریفی |

هفته گذشته بمناسبت آمدن معاونان فرهنگی به مشهد دو صفحه مطلب با عنوان نسبت فرهنگ و اخلاق نوشتم و دادم آقای فریبرزی تا تقدیم دوستان قدیم و جدیدم کند. در این نوشته تعریف فرهنگ را بازگو کردم تا که گفته باشم منظورم از فرهنگ، فرهنگ ذهنی است یعنی آنچه از افكار، انديشه‌ها و عقايد، دين، علوم، ارزش‌ها، فلسفه، حقوق، ادبيات و  آداب و رسوم اجتماعي که هويت يك ملت را می‌سازد. و بعد تعریف اخلاق را آوردم و باز منظور خود را از اخلاق، اخلاق عملی بیان کردم که بایدها و نبایدها را می‌سازند. و در پایان نسبت میان این دو را چنین گفتم:
عرصه اخلاق از بایدها و نبایدها بحث می‌کند، و عرصه فرهنگ از هست‌ها و است‌ها می‌گوید. هنجارها، باورها، ارزش‌ها، نقش‌ها و ... مفاهیمی هستند که در مسیر تحلیل فرهنگ بکار می‌روند. مثلاً هنجارهای یک جامعه را توصیف می‌کنیم. یعنی می‌گوییم این هنجار است و آن ناهنجاری است. و در پایان نوشتم که سوال از درستی یک هنجار یا آداب و رسوم یا حتی باورهای یک جامعه ما را به نسبت اخلاق و فرهنگ می‌رساند. و به عنوان نتیجه بحث آوردم: ممیزی باورها، اعمال و هنجارها و هر آنچه در حوزه فرهنگ ذهنی مطرح است با اخلاق است یعنی حکم اخلاق نسبت به فرهنگ، حکم ممیزی را دارد که فرهنگ، با آن سنجیده می‌شود. یعنی اگر بخواهیم بدانیم که فرهنگ در کشوری، در میان قشری یا سازمانی خوب است یا بد، درست است یا نادرست، باید آن را با متر اخلاق آن هم اخلاق فلسفی سنجید.

+ نوشته شده در جمعه 4 اسفند1391ساعت 21:4 توسط مهدی شریفی |

شفقنا اخیراً به نقل ار سایت معنویت و عقلانیت سخنرانی استاد مصطفی ملکیان را با عنوان «تلقی اخلاقی و معنوی از عاشورا» را بازتاب داده( که من خلاصه آنرا تقدیم می‌کنم) و آورده است: ملكیان در ابتدا به دو مشكل كه سخن گفتن از واقعه كربلا و بُعد اخلاقی اصلاح‌گری امام حسین را سخت می‌كند اشاره كرد و گفت: نخست آنكه بیشتر آنچه ما درباره واقعه كربلا شنیده‌ایم چیزهایی است كه اتفاق نیفتاده و كسی كه بخواهد در این باب سخن بگوید باید اهتمام اولش نفی این شنیده‌ها باشد. دوم آنكه در طول تاریخ تشیع و بخصوص در چهارصد سال اخیر آنقدر سوءاستفاده از نام حسین بن علی صورت گرفته كه همیشه گوینده‌ای كه بخواهد در این باره سخن بگوید موانع عاطفی زیادی بین خود و مخاطبان خود می‌بیند، و این موانع عاطفی پس از انقلاب نیز بیشتر شده است.

وی درباره‌ بعد اخلاقی- معنوی عاشورا گفت: به لحاظ اخلاقی حسین‌بن علی را می‌توانیم كسی بدانیم كه قدیس و قهرمان است. مراد از قدیس و قرمان معنایی است كه فیلسوفان اخلاق به كار برده‌اند. به لحاظ اخلاقی وقتی فردی قدیس به‌شمار می‌آید كه محبت نتواند مانع راه وی شود، و وقتی قهرمان شمرده می‌شود كه مخافت(ترس) نتواند مانع راه وی‌گردد. استاد این معنای را معنای اول قدیس و قهرمان می‌داند. اما قدیس و قهرمان در معنای دوم  آن است كه نه‌تنها بخاطر محبت از وظیفه اخلاقی خود نمی‌گذرد، بلكه اندك‌اندك شعله محبت‌ها را در خود خاموش می‌كند و مانع تداوم فعالیت آن حس درونی می‌شود، با یك كنترل و عزم درونی كاری می‌كند كه این حس را آرام آرام از بین ببرد تا مانع اخلاقی زیستن او نشود. همینطور قهرمان اخلاقی كم‌كم با ورزه‌ها و ریاضت‌های درونی، ترس را در درون خود از بین می‌برد. وی سپس به معنای سوم قهرمان و قدیس اخلاقی اشاره كرد: در معنای سوم قدیس اخلاقی كسی است كه افزون و اضافه بر  وظیفه اخلاقی‌اش عمل می‌كند و محبت‌ها نمی‌توانند او را به جایی برسانند كه فقط به وظیفه‌اش عمل كند. به عنوان مثال اگر در میدان جنگ گروهی ببینند كه نارنجكی در حال انفجار است و همه در خطر هستند و كسی به رغم خطری كه نارنجك دارد خود را روی آن پرت كند تا سایرین از خطر مصون بمانند، این فرد فوق وظیفه انجام داده است. این كار به این دلیل فوق وظیفه است كه ما دیگران را به دلیل اینكه این كار را انجام ندادند و خود را روی نارنجك پرت نكردند توبیخ نمی‌كنیم. معنایی که از معنای اول و دوم آن ارزشمندتر است. یعنی فوق وظیفه انجام دادن اصلاً قابل مقایسه با انجام وظیفه نیست. ملكیان افزود: علی‌رغم اینكه بسیاری از آنچه درباره واقعه كربلا نقل كرده‌اند رخ نداده است، اما بر اساس همان مقدار هم كه از درستی آن اطمینان داریم، می‌شود گفت حسین‌بن علی هم قدیس و هم قهرمان اخلاقی است.

استاد ملكیان در پایان گفت: كسانی كه بخواهند چنین وضعی داشته باشند، نه با عقلانیت، كه با معنویت به اینجا می‌رسند. این امر دو بُعد دارد: اول اینكه آدم باور كند نظام جهان نظامی اخلاقی است؛ یعنی هستی چنان است كه در این نظام هر عملی از من صادر شود بسته به اینكه درست یا نادرست باشد، هستی این درست یا نادرست بودن را درك می‌كند و نسبت به آن واكنش نشان می‌دهد. دوم اینكه باور داشته باشیم همه ما با اینكه به نظر جدا از هم می‌آییم، یك موجودیم و بنابراین هر نیكی و بدی كه بكنیم، در حق خودمان كرده‌ایم.

+ نوشته شده در شنبه 25 آذر1391ساعت 7:40 توسط مهدی شریفی |

متن زیر خلاصه‌ای است از یک سخنرانی از استاد ملکیان که در باب نیک‌خواهی و شفقت‌ورزی انجام پذیرفته است. شاید این بهترین هدیه‌ای است که می‌توانستم در این ماه خدا تقدیم خوانندگان وبلاگم کنم.

در این سخنرانی استاد ملکیان 5 شرط شفقت‌ورزی را تبیین کرده‌اند. ایشان در یک مقدمه کوتاه گفته‌اند: اگر فرض را بر این بگیریم که نیک خواهی به معنای دوست داشتن انسانهای دیگر است، حالا میشود گفت برای اینکه این نیک‌خواهی مراحلش پشت سر گذاشته شود، لااقل پنج تا مقدمه را باید پشت سر بگذارم.

 

شرط اول این است که من باید خودم را دوست داشته باشم. اصلا منطق ندارد، هنگامیکه کسی خودش را دوست ندارد ولی دیگران را دوست بدارد. اینکه از سلامت روان برخوردار باشیم برای اینکه خودم را دوست بدارم، کار دیگری هم باید بکنم و آن اینکه از اخلاقی زیستن هم برخوردار باشم. اگر دروغ گو باشم، اگر متکبر باشم، اگر بی صداقت و اهل تزویر و ریا و فریب کار باشم، اگر اهل انصاف نباشم، دیگر خودم را دوست نخواهم داشت. آدم وقتی که این کارها را بکند و این ویژگیها را داشته باشد، از خودش کمابیش بیزار می شود و از خودش نفرت پیدا می کند. کسانی خودشان را دوست دارند که اولا از سلامت روانی برخوردارند و ثانیا کما بیش از کمال اخلاقی هم برخوردارند. آن وقت، وقتی خودشان را دوست بدارند، آهسته آهسته می توانند دیگرانی را که غیر خودشان هستند را هم دوست بدارند.

 اما نکته دوم: اینکه بفهمم دیگران هم مثل خود من هستند. از چه لحاظ مثل من هستند. از لحاظ همه تنگناهای وجودی مثل من هستند. از لحاظ همه ناداریها، ناتوانیها و نادانیها مثل من هستند.ما فقط وقتی می توانیم دیگران را دوست بداریم، که فکر نکنیم دیگران تافته جدا بافته‌ای هستند از من یا من تافته جدا بافته ای هستم از دیگران. فهم این معنا که همه چیزهایی که دیگران را در تنگنا می گذارد، همان چیزهایی است که من را در تنگنا می گذارد. همه چیزهایی که دیگران را درد و رنج می دهد، همان چیزهایی است که به من درد و رنج می دهد. همه چیزهایی که به دیگران لذت می دهد، همان چیزهایی است که به من لذت می دهد. در واقع فهم اینکه ما همه سر و ته یک قماشیم، همه از یک نسیج، از یک بافت، از یک پارچه درست شده ایم، تار و پود مرا با همان درست کرده اند که تار و پود شما را درست کرده اند. اگر این را بفهمیم شفقتمان به حال انسانها بیشتر می شود.

نکته سوم: نیز این است که ما به میزان اینکه قدرت تخیلمان را افزایش می دهیم، می توانیم دیگران را دوست بداریم. چرا؟ چون قدرت تخیل است که می تواند فاصله ام را با شما کم کند. من الان در یک جایی هستم که احساس امنیت می کنم. فقط قدرت تخیل است که می تواند من را به جایی ببرد که افرادی در آنجا هستند که احساس امنیت نمی کنند. من الان وضع مالی خوبی دارم. فقط قدرت تخیل است که می تواند مرا در پوست کسانی ببرد که وضع مالیشان خوب نیست.

چرا وقتی ما می خواهیم جلب نظر مردم را بکنیم، برای کمک به یک موسسه خیریه، فیلم نشان می دهیم. چون خود فرد نمی تواند خودش را جای فقیر بگذارد. آنوقت زندگی فقیر را روی پرده سینما نشان می دهیم تا اگر خودش و قدرت تخیلش نمی‌تواند اینکار را بکند، لااقل جلوی چشمش زندگی یک فقیر را ببیند. کاش این قدرت تخیل آنقدر افزایش پیدا می‌کرد که دیگر نیازی نبود که ما فیلم ببینیم تا از طریق فیلم بفهمیم که فقیر و مستمند چه می کشد. زن بی پناه چه می کشد. کسی که در خیابان می خوابد چه می کشد. ولی بهرحال تا زمانیکه این قدرت تخیل به اندازه کافی و وافی وسعت پیدا نکرده چاره ای نیست جز اینکه ما از هنر فیلم استفاده کنیم.

 نکته چهارم: ما تا دنیای خودمان را نشناسیم، نمی توانیم شفقت داشته باشیم.هر چه آدم از واقعیات دنیایی که در آن زندگی می کند، بی خبرتر باشد، حتی زمانیکه قصد شفقت دارد، نمی تواند شفقت بورزد. چون نمی داند نیاز چیست؟ و چقدر است و چقدر شدت دارد. اینکه چه نیازهایی انسانها دارند و چقدر نیاز دارند و این نیاز چقدر شدید یا خفیف است. چقدر مبرم است. چقدر فوری و فوتی و اورژانسی است یا غیر فوری است، این فقط به شناخت جهان مربوط است. کسانیکه دنیا را نمی شناسند، نمی فهمند که جوانها چه نیازهایی دارند.

نکته پنجم: خیلی اوقات هست که من شفقت می ورزم، اما راه شفقت ورزی را نمی دانم. برای این که شفقت بورزیم، باید روان آدمیان دریافت کننده شفقت را بسنجیم و بشناسیم و بدانیم که وقتی به کسی کمک می کنیم، مطمئن باشیم به طرزی این کمک کردن صورت بگیرد که هیچ ضربه ای به شخص دریافت کننده کمک نزند. اگر شما بگونه ای به من کمک کنید که در این کمک عزت نفس من خدشه دار شود، سیلی بخورد. در این صورت یک کمکی به من کرده اید ولی مرا از خودم گرفته اید. دیگر من پیش خودم آبرو ندارم. هر وقت به خودم نگاه می کنم، می بینم من کسی هستم که به خاطر یک کمک مالی، در واقع آبرویم از بین رفته است. حیثیت اجتماعی و آن شانی که داشتم از بین رفته است.برای این که ما با کمک کردن به دیگران به آنان ضربه نزنیم، باید روانشناسان قابلی باشیم. نه روانشناس آکادمیک. بلکه روان را از طریق تجارب محسوس و ملموس با آدمیان باید بشناسیم. بفهمیم که با پیر چگونه باید رفتار کرد با جوان چگونه. با زن چگونه رفتار باید کرد با مرد چگونه. با خویشاوند چگونه رفتار باید کرد با بیگانه چگونه. با کسی که عزتی داشته و الان ذلیل شده چگونه باید رفتار کرد و با کسی که ذلیل بوده و الان عزیز شده چگونه. اینها یک روان شناسی کاملا عملی می طلبد و ما اگر نداشته باشیم، نمی توانیم شفقت بورزیم. 

+ نوشته شده در شنبه 31 تیر1391ساعت 21:35 توسط مهدی شریفی |

امروز بهانه‌ای پیدا کردم تا یک مطلب فلسفه اخلاقی را مطرح کنم.

در سایت آفتاب خواندم که علی‌اکبر جوانفکر گفت وگویی با روزنامه شرق انجام داده است. و در بخشی از این گفت وگو اینطور گفته است: که  برای آقای احمدی نژاد منافع کشور و مصالح انقلاب اولویت اول دارد و بدیهی است که رییس‌جمهور کشوری مانند ایران نباید قابل پیش‌بینی باشد. اگر دشمنان بتوانند رفتار و مواضع او را پیش‌بینی کنند، دچار خسران خواهیم شد زیرا آنها پیشاپیش خواهند توانست واکنش‌های خود را متناسب با رفتار و مواضع پیش‌بینی‌شده رییس‌جمهور ایران هماهنگ کنند.
در عین حال آقای احمدی‌نژاد در اموری که به مردم مربوط می‌شود بسیار ساده، صمیمی و صادق است. او رییس‌جمهوری است که از موضع خاکساری و دست‌بوسی مردم با آنها تعامل می‌کند و این رفتار برآمده از رهنمودهای اسلام عزیز است.

بدون داوری نسبت به بحث مطرح شده فوق، مطلبی را در باب پیش‌بینی‌پذیری به عنوان  شرط اخلاقی زیستن تقدیم دوستان می‌کنم.

ببینید اگر آدمها، افراد و سازمانها را پیش‌بینی‌پذیر ندانند چه اتفاقی می‌افتد. معمولاً اعتماد به عنوان یک اصل اخلاقی خود میوه پیش‌بینی‌پذیری است. یعنی وقتی ما کسی را پیش‌بینی‌پذیر بدانیم به او اعتماد می‌کنیم.  به عنوان مثال چرا مردم حاضرند پول‌های خود را بجای جاسازی در بالش زیر سرشان در بانک بگذارند چون بانک را پیش‌بینی‌پذیر می‌دانند و الا هیچ کس حاضر نبود پولهای خود را به بانک بگذارد. این اعتماد به بانک حاصل پیش‌بینی‌پذیری است. و البته پیش‌بینی‌پذیری خود میوه داشتن مسئولیت اخلاقی است. پس اخلاق حکم می‌کند تا ما آدم‌ها پیش‌بینی‌پذیر باشیم و پیش‌بینی‌پذیری ثمره‌اش اعتماد است.

حال ببینیم که اگر اعتماد نباشد چه می‌شود. اگر اعتماد میان مردمان نباشد هیچ سنگی روی سنگ بند نمی‌آورد. هیچ اصلی در جهان پایدار نخواهد بود. و بالاتر از آن به قول استاد ملکیان اگر اعتماد  نیود ما چگونه به حرف‌ها و توصیه‌های پیامبر یا پیامبران ایمان می‌آوریم. بر این اساس ایمان ما به پیامبر و فرمایشات ایشان به این خاطر است که به ایشان اعتماد کرده‌ایم. که اگر اعتماد نداشتیم اصلاً حرف شنوی خود به خود منتفی است.

+ نوشته شده در شنبه 2 اردیبهشت1391ساعت 12:27 توسط مهدی شریفی |

گزیده صحبتهای سید حسن آقای خمینی (برگرفته از سایت آفتاب): توفیق یک حادثه(انقلاب اسلامی) این است که ببینیم چقدر به هدف نهایی خود نزدیک شده‌ است و برای اینکه ببینیم انقلاب چقدر به هدف غایی خود نزدیک شده، باید ببینیم روح اخلاق چه مقدار در جامعه ‌تحقق پیدا کرده است

او در ادامه گفته: علت مادی انقلاب اسلامی ایران مردم، علت فاعلی انقلاب نیز امام (ره) و علت غایی انقلاب ... اجرای تعالیم اسلام بود. 
و بعد تاکید کرده:  هدف انقلاب هرچه هم بلند باشد، به بلندی هدف بعثت پیامبر اسلام نمی‌رسد. پیامبر می‌فرمایند من مبعوث شدم که مکارم اخلاق را در جامعه تمام کنم که این روح دین است و آنچه ‌غایت انقلاب اسلامی ماست، این است که همه ما افراد جامعه و خانواده‌هایمان بهتر شوند.

بی‌ادبی یک جامعه را دچار بن‌بست کرده و از ریشه می‌خشکاند و کینه ‌به‌وجود می‌آورد. وقتی ما با هم مشکل داریم، چرا باید به یکدیگر پرخاش کنیم. کینه ریشه محبت و مودت را خشک می‌کند و در این صورت آن جامعه وحدت خود را از دست داده و پس از آن اقتدار ملی‌ خود را از دست می‌دهد که در آن زمان درها بر روی بیگانگان باز شده است و بیگانگان از دل‌های ما وارد می‌شوند. 

باید جلوی هر کسی که در هر جایی بی‌ادبی می‌کند، بایستیم. کسانی که بی‌ادبی را ترویج می‌کنند، دانسته یا ندانسته در کشور را به روی دشمن باز می‌کنند. 

+ نوشته شده در شنبه 15 بهمن1390ساعت 10:56 توسط مهدی شریفی |

جناب حسن آقا شما را دوست داریم و عرض می‌کنم که بدانید هنوز این حرفها خریدار دارد. گلی به جمال شما که در این فضای آلوده به برتری‌طلبی‌های بی‌ثمر همه و هر کسی به نام مقدسات خودساخته، حرفی دیگر می‌زنید و از بایسته‌ها  و شایسته‌های جهان شمول می‌گویید. سخنانتان را به خوانندگان وبلاگم هدیه می‌کنم.

«تابناک» نوشته بود: در مراسم ویژه تجدید بیعت وزیر و معاونان وزارت امور خارجه و همچنین، سفرا و رؤسای نمایندگی‌های جمهوری اسلامی با آرمان‌های امام خمینی، حجت‌الاسلام و المسلمین سیدحسن خمینی به تبیین مبسوط دیدگاه‌های خود درباره نسبت انقلاب اسلامی و بیداری معنوی در جهان معاصر پرداخت و اظهار داشت:
پیام تاریخی انقلاب امام، بیداری اخلاق اسلامی در جهان بی‌اخلاق کنونی است. امروز باید همه هشیار باشیم و در بزنگاه زندگانی انقلاب با ارایه اندیشه ضد افراطی اهل بیت، پیام انقلاب تاریخی امام را یاداور شویم.
سیدحسن خمینی تأکید کرد: اگر جهان اسلام، بخواهد این راه را ادامه دهد، باید در هر شرایطی از طالبانیسم مبرا باشد. باید دقت کنیم که روح بیداری اسلامی و روح دین، چیزی جز اخلاق نیست. همه دین به این است که انسان‌ها اخلاقی‌تر شوند. پیامبر می‌گوید؛ انما بعثت لاتمم مکارم الاخلاق. فلسفه وجودی بعثت و اساس تدین، اخلاق است.

یادگار امام اظهار داشت: شاکله بیداری، دین و شالوده آن اخلاق است. اخلاق همان چیزی است که دنیا به شدت از نبود آن، لطمه دیده و واقعیت این است که دنیا، از حیث اخلاق، فرو کاسته و همه جوامع کنونی از نظر اخلاقی، عقب‌گرد دارند. جهان تشنه معارف اهل بیت است، چرا که جهان به تمام معنا، نیازمند خوبی و درستی است و این از راه پیامبر و آل ایشان به دست می‌آید. سیدحسن خمینی در پایان گفت: ماهیت بیداری اسلامی، بیداری اخلاقی است. اگر این بیداری اخلاقی به ظاهرِ سلفی‌گری خود غلبه کند، باقی می‌ماند. اگر بتوانیم به دنیا ثابت کنیم که اخلاق‌مدار هستیم، دنیا حرف‌های ما را گوش می‌کند. چشم جهانی به آرمان ملت ایران است که عبارت است از معنویت همراه با پیشرفت.

+ نوشته شده در شنبه 10 دی1390ساعت 8:23 توسط مهدی شریفی |

این شعر مولانا را تقدیم می کنم به همسرم که این روزها از درد کتف و شانه رنج می برد و به همه آنانی که از دردهای جسمی رنجورند!

بیانِ الله گفتنِ نیازمند عین لبیک گفتن حق است

آن یکی الله می گفتی شبی/ تا که شیرین می شد از ذکرش لبی

گفت: شیطان آخر ای بسیار گو/ این همه الله را لبیک کو

می نیاید یک جواب از پیشِ تخت / چند الله می زنی با روی سخت؟

او شکسته دل شد و، بنهاد سَر / دید در خواب او خَضر را در خُضر

گفت: هین از ذکر چون وامانده یی؟ / چون پشیمانی از آن کش خوانده ای؟

گفت:لبیکم نمی آید جواب / ز آن همی ترسم که باشم رَدّ باب

گفت: آن الله ِ تو لبیک ماست / و آن نیاز و درد و سوزت پیکِ ماست

حیله ها و چاره جویی هایِ تو / جذبِ ما بود و، گشاد این پایِ تو

ترس و عشقِ تو، کمند لطفِ ماست / زیر هر یا ربِّ تو لبیّک هاست

جانِ جاهل زین دعا جُز دور نیست/ زآنکه یا ربّ گفتنش دستور نیست

بر دهان و بر دلش قُفل است و بند / تا ننالد با خدا وقتِ گَزند

داد مر فرعون را صد مُلک و مال / تا بکرد او دعوی عِزّ و جلال

در همه عمرش ندید او دردِسر / تا ننالد سویِ حق آن بد گُهر

داد او را جمله مُلکِ این جهان / حق ندادش درد و رنج و اَندُهان

درد آمد بهتر از مُلک جهان / تا بخوانی مر خدا را در نهان

خواندنِ بی درد از افسردگی است / خواندنِ با درد از دل بُردگی است

+ نوشته شده در سه شنبه 20 اردیبهشت1390ساعت 9:43 توسط حشمت‌السادات مشهدی‌حسینی |

گزیده‌ای از سخنان حجت الاسلام و المسلمین سیدمحمدخاتمی در مراسم سالروز تولدش در خطاب به جوانان:

این تعبیر قرآن که "یا ایها الذین آمنو استجیبو الله و للرسول اذا دعاکم لما یحییکم" آیا ایمان عین زندگی است؟ خیر ایمان با همه اهمیتش زندگی نیست چون خطاب به همه مومنان است که ایمان دارند و می‌گوید با اینکه ایمان دارید خدا و رسول شما را به زندگی فرا می‌خوانند و لازم است آنان را اجابت کنید.

ایمان مقدمه و دروازه ورود به حیات و زندگی واقعی است. زندگی واقعی آن است كه با فلاح و رستگاری همراه باشد،  ایمان مقدمه فلاح است و باید اجابت کنیم دعوت پیامبران را برای فلاح و رستگاری.

البته این رستگاری متوجه زندگی این جهانی هم هست یعنی ایجاد زندگی و محیط زندگی که شایسته وجود انسان است یعنی فضای اخلاقی؛ فضایی که در آن انسان دارای حرمت و کرامت باشد فضایی که در آن آزادی‌ها برای انسان تامین شده باشد و فضایی که در آن دروغ و تهمت و جفا و ستم وجود نداشته باشد. زندگی كه بر اساس و محور عدالت برای همگان بچرخد این حیات، رستگاری این جهانی است که البته اگر انسان در این محیط قرار گرفت طبعا رستگاری آن محیطی هم برایش فراهم می‌شود.

زندگی واقعی اجتماعی از نظر ما که مسلمانیم بخصوص وجود جامعه اخلاقی است که متاسفانه ما الان شاهد آن نیستیم.

اخلاق یعنی در آن دروغ، زور و تهمت و تحقیر و ستم به دیگران نباشد. در آن کرامت انسان‌ها لکه‌دار نشود. برای زندگی انسان محدودیت ایجاد نشود. اگر هدف بعثت پیامبر تکمیل مکارم اخلاقی است طبیعتا چه از نظر فردی متخلق شدن به اخلاق الهی و انسانی یک شرط برای زندگی سعادت‌مندانه است و چه از نظر اجتماعی و اینکه جامعه نیز جامعه اخلاقی باشد و نیز ساز و کارهای حاکم بر جامعه ساز‌ و‌کارهای اخلاقی باشد.

عدالت (مفهومی است که) هم از هدف نهضت پیامبران است و هم، در ذیل و ظل اخلاق قرار دارد.  وجود زندگی عادلانه (به این است) که حق انسان‌ها در آن ادا شود و حق انسان‌ها پای‌مال نشود. آبرو ، حیثیت و آزادی انسان‌ها لطمه‌دار نشود. علاوه‌بر این‌ها اخلاق شرط مهم برای تحقق یک زندگی سعادتمندانه و رستگارانه است و مقدمه‌ای برای رستگاری جاوید نیز می‌باشد.

+ نوشته شده در شنبه 29 آبان1389ساعت 11:34 توسط مهدی شریفی |

هدیه دوستم جناب دکتر ع . ا . ش . را به شما تقدیم میکنم.

بارالها:   برای همسایه ای که نان مرا ربود نان،

          برای دوستی که قلب مرا شکست مهربانی،  

          برای آنکه روح مرا آزرد بخشایش،

           و برای خویشتن خویش آگاهی و عشق میطلبم.   دکتر علی شریعتی


 

    Rangarang Group

+ نوشته شده در چهارشنبه 28 مهر1389ساعت 8:48 توسط مهدی شریفی |

پس از حدود دو سال و نیم از وبلاگ نویسی در نظر دارم تا در برخی از وب نوشت های خود تغییری رویکردی داشته باشم. به تعبیر دیگر قصد آن دارم تا تلاش کنم گاندی وار بنویسم. گاندی گفته است بجای گفتن (نوشتن) از بد ها از بدی ها بگویید (بنویسید). خود را از بدها رها کنید و توجهتان را به بدیها معطوف کنید. به جای اینکه فقط توجه به خوب ها داشته باشیم، توجهمان را به خوبی ها بگردانیم. اینگونه است که شاید آرام آرام با مرور معیارها خود نیز جزء خوبان شویم و از بدیها فاصله گیریم.
در این مشی دیگر این رنگ و آن رنگ مطرح نیست این طبقه و آن طبقه و این دسته و آن دسته مطرح نخواهد بود. معلوم است که خوبی، خوب است، می ماند مصداق آن، که تشخیص آن هم به ماست.   

+ نوشته شده در یکشنبه 16 اسفند1388ساعت 8:26 توسط مهدی شریفی |

۱. با عذر خواهی از تاخیر در بروز کردن این پست.
۲. دوشنبه هفته آینده ۱۸/ ۸ ۸۸ از پایان نامه ام « اخلاق و سیاست در اندیشه ارسطو » دفاع خواهم کرد. تشریف بیاورید به تهران خ نجات اللهی ساختمان وزارت علوم سابق طبقه سوم ساعت ۱۵.۳۰ 
۳. اگر بخواهم برای شما تمام مطلب را در یک جمله بگویم آن جمله این است که ارسطو از طریق قاعده حد وسط اخلاق و سیاست را دنبال کرده است. او میگوید انسان اخلاقی کسی است که در هر خصلتی راه میانه ی افراط و تفریط یعنی راه اعتدال را گزینش نماید و حکومت اخلاقی حکومتی است که راه اعتدال را در سیاست هایش در نظر گیرد. یعنی نه حکومت تهیدستان نه حکومت اشرافیان بل حکومت میانه ی آن یعنی حکومت طبقه متوسط.
۳. مهندس موسوی در بیانیه ۱۴ باز هم توصیه به بودن و اعتدال کرده است: راه سبز ما یک مسیر عقلانی است و این یک بشارت است. زیرا نشان میدهد که ما تا انتها بر سر خواسته های خود مستحکم خواهیم ایستاد. اگر دچار تندروی و رفتارهای افراطی بودیم شک نکنید که با دستانی خالی از نیمه راه باز می گشتیم، زیرا افراط راه را برای تفریط باز می کند....
۴. آری یک انسان اخلاقی ما را در راه زندگی سیاسی اجتماعی دعوت به اعتدال می کند. هم در صحنه باشیم هم معتدل.

+ نوشته شده در دوشنبه 11 آبان1388ساعت 13:54 توسط مهدی شریفی |

سلامی دوباره پس از فراغت از امور مهندس میر حسین.
نوشتن آنهم در باب اخلاق در این شرایط بی اخلاقی برخی از دولتمردان واقعا که سخت است. اما چاره چیست باید دوباره آغاز کرد.
آری جوانتر که بودم کتاب بیشتر از حالا می خواندم. از شهید مرتضی مطهری از استاد جعفر سبحانی از ...   در یک دوره ای برخی از کتب امام خمینی را میخواندم .

 یکی از این موقعیتها در جبهه برایم فراهم آمد و وقتهای خالی ام را (تا جایی که از قریب ۲۵ سال قبل یادم هست) با خواندن کتاب "عجب و ریا"  امام خمینی ره پر میکردم.  در این کتاب ۳ لغزشگاه برای انسان بر شمرده بود. اولین آن، لغزشگاهی است که ما ایرانیان به لغزش اخلاقی تعبیر میکنیم و آن گرفتار شدن در امور شهوی است. باز هم اگر درست در خاطرم مانده باشد امام خمینی از آن به عنوان لغزش جلی یاد کرده بودند. و در ادامه در دام ثروت افتادن را دومین لغزشگاه معرفی شده بود که رهایی از آن سخت تر است. در این بحث هم وسوسه های شیطانی به سراغ آدمی می آید که از اولی خطرناکتر مینماید. و سومین لغزشگاه را حب جاه میدانند. و درباره آن مفصل تر بحث میکنند. امام ره میگویند افتادن در این لغزشگاه آنقدر خفی است که حتی انسان متوجه نمی شود که دارد خود را توجیه می کند. امام خمینی خفی بودن جاه طلبی را به کشف مورچه ای در شب تاریکی تشبیه کرده اند. و آنقدر در مذمت آن مینویسند که گویی رهایی از آن دو لغزش ممکن و سهل و آسان است اما  این سومی سخت و سخت است و تا جایی که شاید نا ممکن.

در این روزها از افتادن آدمها در دام ثروت خیلی شنیدیم و بسیار مذمت کردند اما چرا هیچ کس از جاه طلبی نگفت و نمی گوید. واقعا نشانه های حب جاه چیست؟ تشخیص آن با کیست؟

+ نوشته شده در شنبه 30 خرداد1388ساعت 13:39 توسط مهدی شریفی |

آگوستین گفته است: اگر کسی از من بپرسد پاکدامنی چیست، میدانم که چیست. ولی اگر از من درخواست کند که آنرا تشریح کنم، دیگر نمیدانم که چیست. پاکدامنی یک حقیقت و یک راز است.
پاکی در نا آگاهی یا در نبود خواهش نیست بلکه، پاکی در خواهش بی خطا و زور، در خواهش تقسیم شده، در خواهش تعالی بخش و ستایش آفرین وجود دارد. پاکی، مهربانی خواهش، دلنشینی خواهش و بی گناهی خواهش است.
ناپاک بدی را در همه جا میبیند و از آن لذت میبرد، اما پاکدامن بدی را در هیچ جا نمی بیند، یا فقط در جایی می بیند که یافت میشود و از آن رنج میبرد.
یک عشق وجود دارد که میگیرد یا مالک میشود و این عشق نا پاک است و عشقی وجود دارد که میدهد یا در تماشا می اندیشد و این پاکدامنی است.

+ نوشته شده در سه شنبه 16 مهر1387ساعت 8:28 توسط مهدی شریفی |

بردباری تحمل هر چیزی نیست. کسی که هتک ناموس ، شکنجه ، قتل را نادیده میگیرد او فضیلت مند نیست. مسئله بردباری، بیشتر در زمینه تحمل دیدگاههای گوناگون پیش می آید. 
تمامیت خواهان نا بردبارند زیرا از نظر آنان حقیقت نه قابل بحث است و نه قابل رای گیری، و نیازی به این که کسی برای آن برتری قائل شود ندارند. تمامیت خواهی با جزم اندیشی آغاز میشود و به سفسطه گری ختم میشود.
بردباری نوعی فرزانگی است که بر تعصب (این عشق هراسناک به حقیقت) چیره میشود. برای آن که بردبار باشیم، نه فقط نباید از دوست داشتن حقیقت دست بکشیم بلکه بر عکس، خود این عشق به حقیقت یکی از علتهای اساسی هستی ما است.
بردباری جایی بکار میرود که عشق، همدلی و احترام وجود دارد. 

+ نوشته شده در شنبه 16 شهریور1387ساعت 14:48 توسط مهدی شریفی |

سادگی دوازدهمین فضیلت از کتاب "رساله ای کوچک در باب فضیلتهای بزرگ" است که به اندازه یک پارگراف برایتان مینویسم. اسپونول مینویسد: سادگی سبک ترین، شفاف ترین و کمیاب ترین فضیلت هاست. آدم ساده خیلی زیاد درباره خود از خود پرسش نمیکند، به دلیل آن که خود را همانطور که هست قبول دارد. آدم ساده نه خود را ستایش میکند و نه تحقیر.
سادگی: زندگی است بی جمله ها و بی دروغ ها، بی گزافه گویی، بی تکلف. سادگی خلاف دو رویی، پیچیدگی و پر مدعایی است، به همین دلیل است که ساده بودن بسیار دشوار است.
خرد، هنر هدایت کردن پیچیده ترین به ساده ترین است نه بر عکس. سادگی یک فضیلت روشنفکری هم است. شفافیت در نگاه، پاکی در قلب، صمیمیت در گفتار، درستی در روح و رفتار، این ها همه اش از ساده بودن است.

+ نوشته شده در سه شنبه 22 مرداد1387ساعت 13:32 توسط مهدی شریفی |

اندره کنت اسپانول در کتاب رساله ای کوچک در باب فضیلتهای بزرگ مینویسد: از هیچ فضیلتی نباید به خود بالید و مغرور بود و این چیزی است که افتادگی یاد میدهد. افتادگی فضیلت ها را پنهان میکند، بی جلب توجه. این پنهان کاری نشانه یک روشن بینی بی نقص و یک الزام بی ضعف است. افتادگی خوار شمردن خویش نیست، بلکه در مورد خود دچار توهم نشدن است.
کانت میگوید: "کسی که خود را تبدیل به کرم خاکی میکند، پس از آن حق ندارد شکایت کند که چرا روی آن لگد میکنند" ولی "کسی که خود را تبدیل به تندیسی میکند، آیا حق دارد شکایت کند چرا نسبت به خودنمایی او بد گمان اند؟"  

+ نوشته شده در شنبه 29 تیر1387ساعت 10:5 توسط مهدی شریفی |

استاد عزیز، جناب آقای قنوات به مناسبت پست «نیاز کوچکترها» مرحمت فرموده برودند و کامنتی را گذاشته بودندرو راهنمایی کرده بودند که بهتر است در پایان پست هایی که تاحدی جنبه شخصی دارد آن را با مسئله ای اجتماعی درآمیزم.

به جناب آقای قنوات عرض می کنم که حتما به حد وسعم (که بیش از این نیست) به راهنمایی شما عمل خواهم کرد.

هر چند فکر می کنم همان پست هم، که مرادش به حساب آوردن کوچکترها بود بی ارتباط به م سئله اجتماعی و واقعیت های زندگی ما مربوط نبوده است اما بدون ارتباط دهی مستقیم. چرا که شان خوانندگان را بالاتر از این می دانم که بخواهم مستقماً نکته ای را برایشان بیان کنم. آری جامعه ما نه اینکه کوچکترها را به حساب نمی آورد که با بزرگترها چه رفتارها که نمی کند. در آن پست، همان کلمات ساده و شوخی وار، به ما می آموزد که نباید واقعیت های اجتماع کوچکمان را (خانواده) نادیده بگیریم. نیز بجز این نکته به نکته ای دیگر در حوزه اخلاق نظر داشته است چرا که اگر قرار است به این موارد "نیاز کوچکترها" یمان بی توجهی کنیم شاید بتوان از آن به «خودمحوری» تعبیر کرد.

نمی دانم شاید هم همه این حرفها توجیه باشد. در هر حال از  استادم سپاسگزارم.

+ نوشته شده در سه شنبه 4 تیر1387ساعت 14:0 توسط مهدی شریفی |

همدلی و همدردی ، دو آشنای غریب ، شاید سه شنبه چیزی در این باره بنویسم.

+ نوشته شده در شنبه 4 خرداد1387ساعت 9:53 توسط مهدی شریفی |

در کتاب "رساله ای کوچک در باب فضیلتهای بزرگ" آمده است:

سپاسگزاری دلپذیرترین فضیلت هاست ولی آسانترین آنها نیست.
سپاسگزاری افتادگی است و افتادگی بس دشوار است. و آسان است اگر خود خواهی نداشته باشیم.
سپاسگزاری برای دریافت هر چه بیشتر نیست، که در این صورت، چاپلوسی ، مجیز گویی و دروغ است.
سپاسگزاری یک فضیلت است، زیرا سعادت دوست داشتن است، که بالاترین سعادت هاست.

+ نوشته شده در سه شنبه 31 اردیبهشت1387ساعت 12:18 توسط مهدی شریفی |

اگر کاری را به صرف دوست داشتن انجام دهی،
خیلی زود از زندگی ای که برای خودت ساخته ای بدت می آید. 

                                                                       "گنسلر" 

+ نوشته شده در شنبه 21 اردیبهشت1387ساعت 8:30 توسط مهدی شریفی |

میگویند بخشایش فضیلتی است که دست رد به سینه دق دلی در کردن و میل به انتقام گرفتن، میزند.ما میتوانیم با نیم نگاهی به اعمال خود، و خطا پوشی خداوند به ترجمه بخشایش برسیم.
برادر عزیزم جناب ناصر آقای آملی در جمع خوبانی میگفت: وقتی با یک خطا کار مواجه میشویم میتوانیم به تنبیه او فکر کنیم اما اگر به دلایل خطا کاری اش توجه کنیم نه اینکه از او میگذریم که چه بسا با او همدردی کنیم.
حضرت مسیح (ع) به هنگام بر دار کردنش میگوید: پدر (خدایا) آنها را ببخش، نمیدانند چه میکنند

+ نوشته شده در شنبه 24 فروردین1387ساعت 11:52 توسط مهدی شریفی |

مطالب اخلاقی (۲۲)
گفته آمد بخشندگی را فضیلت دهش گویند چرا که بخشندگی مانند عدالت که "دادن مال هر کس به خود او" است، نیست، بلکه "دادن چیزی به اوست که مال او نیست، چیزی که مال شماست، و او آنرا ندارد".
بخشندگی بیشتر ذهنی، بیشتر استثنایی، بیشتر عاطفی، بیشتر خودجوش است. بخشندگی بخاطر این فضیلتی بزرگ و به خاطر این فضیلتی در خور تحسین و تمجید است چون میزان آن در هر یک از ما بسیار ضعیف است و چطور میتوانیم از پس تشکر از بخشنده ترین برآییم او که با گشاده دستی بی حد و حصر و با بزرگواری منحصر بفرد هر آنچه که داریم ، او داده است و چه خوب هم داده است.

اما آیا اینکه ما چقدر دست و دل بخشندگی داریم خود سوال دیگری است؟

+ نوشته شده در سه شنبه 20 فروردین1387ساعت 13:20 توسط مهدی شریفی |

تا یادم نرفته عرض کنم که در سال جدید فقط شنبه ها و  سه شنبه ها مزاحم بازدید کنندگان خواهم شد.
مطالب اخلاقی (۲۱)
باری . به گمانم بعد از ظهری از بعد از ظهر های زمستان ۸۶ بود که پیچ رادیو را باز کرده و میشنیدم پاسخ های شنوندگان و نظرات دریافتی مردم را.
دسته ای میگفتند: بخشش داشتن یعنی که تو از دیگران در گذری و دیگری میگفت اگر جوان ما خطایی کرد باید از او با کرامت بگذریم و یکی حدیث در این ارتباط میخواند و....
دسته ای دیگر میگفتند:بخشش داشتن یعنی که تو به نیاز نیازمندان رسیدگی کنی، به در و همسایه ات برسی،قرض بدهی، بلا عوض بدهی و.... 
من هم که شنونده آن عصر بودم دقیقا نفهمیدم که مجری محترم چه پرسیده بود که جوابها دو جور بودند و اضافه کنم که جناب مجری نیز تلویحا با هر دو دسته ی جوابها همراهی میکرد. نمیدانم ،که نمیخواست دل مردم را بشکند یا خودش هم توجه نداشت. چرا که دسته ای از پاسخ ها به سوال از "بخشایش" میخورد و آن دسته دیگر از جوابها و نظرات به "بخشندگی".
آری این دو فضیلت جداگانه اند. بخشایش را فضیلت دست شستن از نفرت و کینه گویند و بخشندگی را فضیلت دهش. انشاءالله دو پست بعدی را به این دو فضیلت اختصاص خواهم داد.

+ نوشته شده در شنبه 17 فروردین1387ساعت 9:37 توسط مهدی شریفی |

مطالب اخلاقی (۲۰)
عدالت که از توزیع بی شائبه امور اقتصادی کمیتش می لنگد، چطوری از پس تقسیم اموری کیفی همچون آزادی بر می آید.
به سیاق پست قبلی سوال این است، آیا آزادی، مختص صاحبان قدرت است؟ که هر چه خواستند بگویند و هر چه خواستند بکنند و به کسی هم پاسخگو نباشند؟ (عدالت طبیعی) آیا آنرا می توان یکسات میان مردم تقسیم کرد؟ (عدالت مساوات طلبانه) یا اینکه مزیت آدم ها، ملاک و میزان آزادی باشد؟ (عدالت مزیت گروانه) یا به هر قشری درجاتی از آزادی را اعطا کنیم مثلا دانشجویان بیشترین آزادی را داشته باشند اما روحانیان از آزادی کمتری برخوردار گردند یا....(عدالت برابر خواهانه) یا اینکه روالی را تعریف کرده و همه بپذیریم و بر اساس آن همه آزاد باشند (عدالت روالی).

شاید گفته شود، در قانون اساسی آزادی ها تصریح شده است. اما آیا کسی که مثلا از آزادی بیان استفاده میکند، اما بعدا بخاطر آن مجازات یا رد صلاحیت میشود، این آزادی، عادلانه است؟
شاید به طنز بتوان گفت: این نوع از آزادی با عدالت روالی سازگار است. چرا که روالی میگذاریم که در آن روال، هر سخنرانی، آزاد است، که بیانش را بگوید و حکومت هم آزاد است که او را از حقوق اجتماعی و سیاسی محروم کند.  
 

+ نوشته شده در دوشنبه 13 اسفند1386ساعت 8:24 توسط مهدی شریفی |

مطالب اخلاقی(۱۹)
پس از دست و پا زدن در تعریف کلاسیک عدالت، امروز می خواهیم ببینیم، عادلانه ترین نوع توزیع منافع ایران میان ایرانیان کدام است؟
آیا منافع نفت را فقط به صاحبان قدرت بدهیم؟ (عدالت طبیعی)، یا به صورت مساوی میان مردم تقسیم کنیم؟ (عدالت مساوات طلبانه)، یا اینکه منافع را بر اساس مزیت های طبیعی و اکتسابی توزیع کنیم؟ (عدالت مزیت گروانه)، یا توزیع را بر اساس قشر بندی مردم قرار دهیم؟ و به هر قشر سهمی جداگانه دهیم؟ (عدالت برابر خواهانه)، یا برای توزیع عادلانه روند و روالی منطقی تعریف کرده ، و سپس منافع را توزیع کنیم؟ (عدالت روالی).

کدام روش بهتر است؟ یا عادلانه؟ امروز چگونه از پول نفت بهره مندایم؟

 

+ نوشته شده در شنبه 11 اسفند1386ساعت 8:25 توسط مهدی شریفی |

وای بر این عدالت، که چقدر نگون بخت است، تا جایی که در نوشته های من هم چند پاره شد. و چه خشک و پیچیده، که نه میتواند گره از کار خود بگشاید نه گره از کار دولتمردان و نه گشایشی برای مردم ایجاد کند. بگذرم.

پنجمین نوع از عدالت که آنرا عدالت روالی نام می نهیم، به ما میگوید: عدالت را به سان روندی منصفانه تعریف کن تا توزیع منافع در نتیجه آن روند - هرچه باشد و هر قدر هم نابرابرانه - عادلانه دانسته شود.مثل قرعه کشی بانکها. در این روند، همه صاحبان حساب پذیرفته اند که پولی بگذارندو منتظر بمانند تا قرعه کشی انجام شود، آنوقت به یکی ماشین می افتد و به یکی ۱۰ هزار تومان وجه نقدی و به شمار زیادی،هیچ. اما چرا هیچ کس حس نا عادلانه ای ندارد، زیرا این روند را از قبل پذیرفته اند. در این نوع از عدالت اصل، ایجاد آزادی و وجود فرصت های برابر است.

با یک مثال دیگر عدالت روالی را روشنتر میکند، مسلم است که درآمد کسی که به دنبال صنعت میرود با کسی که به دنبال شعر و ادبیات میرود برابر نیست، اما آنگاه که هر دو به مطلوبی که حاصل گزینش اختیاریشان است، میرسند، هیچ حس نا عادلانه ای به آنان دست نمیدهد. 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 8 اسفند1386ساعت 8:18 توسط مهدی شریفی |

نوع سوم عدالت توزیعی را برابر خواهانه می نامیم. مردم در این نوع از عدالت فارغ از نژاد، جنس، هوش، استعداد، کمالات یا تلاشهایشان دارای ارزشی ذاتی هستند. و چون همگان ارزش ذاتی برابر دارند، در این صورت باید با همگان رفتار برابری در پیش گیریم. اصل برابر خواهی همانند اصل مساوات طلبی به ما میگوید که با همگان به شکلی برابر رفتار کنیم، ولی در مساوات طلبی بدون در نظر گرفتن نیازها، خواسته ها، و... منافع را برای همگان توزیع میکنیم، اما برابر خواهی میگوید که باید آثار توزیع را بر روی مردم بسنجیم تا اطمینان حاصل کنیم که این توزیع رفتاری است برابرانه. در یک جمله اصل برابر خواهی میگوید:

 با برابران باید به شکلی برابر رفتار کرد.   

+ نوشته شده در شنبه 4 اسفند1386ساعت 9:38 توسط مهدی شریفی |

نوع دوم عدالت توزیعی، مزیت گروانه است. یعنی که معامله کردن با مردم مطابق استحقاقها و امتیازهای آنها. نیز در این نوع عدالت، توزیع منفعت یا خیر ممکن است بر حسب فضیلتها انجام شود. یعنی کسی که فضیلت مندتر است، خیر و سعادت بیشتری نصیبش شود یا مثلا کسی که تواناتر است یا از هوش بیشتر یا خون و رنگ و طبقه اجتماعی خاص یا ثروت بیشتر برخوردار است او در دریافت منفعت پیشتر باشد.

اما بنظر میرسد برخی از این ملاک ها درباره مزیت، آشکارا غیر اخلاقی و حتی ناعادلانه است، مانند خون، رنگ، هوش، جنسیت، طبقه اجتماعی یا ثروت حتی مبنا دانستن هر نوع فضیلتی برای توزیع خیر و منفعت یا سعادت، زمانی موجه است که همه افراد از موقعیت یکسانی جهت دستیابی به فضایل ممکن، برخوردار باشند.به همین علت، این نوع از عدالت هم بی شبهه نیست.

+ نوشته شده در چهارشنبه 1 اسفند1386ساعت 11:28 توسط مهدی شریفی |

عدالت توزیعی یکی دیگر از انواع عدالت ها است، در این نوع از عدالت که به معنای توزیع منافع، میان افراد یک جامعه است، درباره رفتار تطبیقی افراد نیز بحث میشود، که خود بر ۳ نوعند: مساوات طلبانه، مزیت گروانه، و برابر خواهانه.

در عدالت توزیعی با گرایش مساوات طلبانه خیر یا منفعتی را بصورت مساوی میان افراد توزیع میکنیم. و لازمه آن داشتن خیر و تقسیم مساوی آن بر شمار افراد جامعه است، با اینکه در بادی امر درست بنظر میرسد اما با کمی دقت به اشکالات آن پی میبریم،اول اینکه ما شرایط افراد یک جامعه را برابر تلقی میکنیم، در صورتی که برخی سیرند و برخی گرسنه، یا شرایط یک انسان سالم را با یک انسان علیل یکسان میپنداریم. و دومین اشکال این است که در توزیع منفعت های غیر اقتصادی، قاعده مساوات طلبی بحث برانگیزتر میشود، مانند وقتی که بخواهیم اموری کیفی ـ مثل آزادی ـ را توزیع کنیم.     

+ نوشته شده در شنبه 27 بهمن1386ساعت 8:40 توسط مهدی شریفی |

درست است که همه ما ممکن است درکی شهودی از عدالت داشته باشیم، ولی در واقع عدالت یکی از دشوارترین مفاهیم اساسی در اخلاق است. فیلسوفان اخلاق معتقدند عدالت انواعی دارد و یکی از آنها را عدالت طبیعی میدانند. مفهوم محوری در عدالت طبیعی قدرت است و اگر خواسته باشیم بدون هیچ حاشیه ای آنرا تعریف کنیم "تسلط اقویا بر ضعفا را عدالت طبیعی گویند" از دل این نوع عدالت، نظریه اخلاق سروران نیچه سر برآورده است، یعنی حق با کسی است که زور دارد.

اما واقعا چه فرقی میکند که چه کسی عامل این نوع از عدالت باشد. من تعیین کننده حق و باطل در جهانم، من میگویم چه خوب است چه بد، من تائید میکنم چه کسی خوب است چه کسی بد. چرا؟ چون امروز قدرت در دست من است.

+ نوشته شده در چهارشنبه 24 بهمن1386ساعت 9:38 توسط مهدی شریفی |

حتما شنیده اید که میگویند " عدالت یعنی هر چیزی را بر جای خود قرار دادن " .

مرتضی کلانتریان در ترجمه کتاب فضیلتهای بزرگ آورده است: عدالت در برگیرنده همه فضیلتهاست، عدالت فضیلتی مثل سایر فضیلتها نیست، عدالت افق همه فضیلتها و قانون همزیستی آنهاست. در عالم فردی عدالت معنای خود را باز نمی نماید، بلکه روابط ما با دیگری را تنظیم میکند، در حالت تنهایی عدالت بی موضوع، بی مناسبت و بی محتوا خواهد بود.

به همین خاطر، احتمالا عنوان "عدالت در عرصه اجتماع" که در روزهای آینده تقدیم خواهم کرد نه در یک پست که پست هایی را به خود اختصاص خواهد داد. ببینیم چه میشود.   

+ نوشته شده در شنبه 20 بهمن1386ساعت 8:12 توسط مهدی شریفی |

تکلیف شجاعت در عرصه اجتماع را پست قبلی روشن کرده است. خدا نکند که رئیس یک مجموعه یا حاکمان یک ملت ترسو یا بی باک باشند، چرا که ترس موجبات زبونی، ضعف نفس و خود کم بینی را فراهم می آورد و بی باکی میتواند یک مجموعه یا یک ملت را به خود بزرگ بینی و اقدام به کارهای نسنجیده بکشاند.

همانطور که استمرار ترس موجب حقارت است، اصرار بر بی باکی نوعی حماقت بحساب می آید، اما شجاعت ( فارغ از ترس و فارغ از بی باکی ) فضیلتی است که میتواند عزت نفس، ثبات و پایداری و بلند همتی یک مجموعه یا یک ملت را به ارمغان آورد.  

+ نوشته شده در چهارشنبه 3 بهمن1386ساعت 8:37 توسط مهدی شریفی |

در ترجمه کتاب جامع السعادات ملا مهدی نراقی آمده است: " شجاعت اطاعت از عقل است در اقدام بر کارهای خطیر " .  شجاعت فضیلتی است میان دو رذیلت اخلاقی ترس و بی باکی. کسی که ترسو است، شجاع نیست، او یک فرد زبون است، و کسی که بی باک است، شجاع نیست، او یک دیوانه است. 

شجاعت شرط تحقق بقیه فضیلتهاست، چرا که عادل بی شجاعت، جرئت پیکار با بی عدالتی را پیدا نخواهد کرد.  فرد شجاع همیشه مورد احترام است. مورد احترام ملت ها، جوامع و تاریخ. 

+ نوشته شده در دوشنبه 1 بهمن1386ساعت 9:29 توسط مهدی شریفی |

درکتاب رساله ای کوچک درباب فضیلتهای بزرگ آمده است:

دریک جامعه توسعه یافته ، آن چه ضروری است بدست آوردنش آسان است، آن چه ضروری نیست به دست آوردنش وحفظ آن با آرامش دشوار است.ولی چه کسی به داشتن چیز ضروری راضی است ؟ چه کسی می داند که غیر ضروری را فقط زمانی که دردسترس است ،دوست بدارد. فقط آدم فرزانه ،شاید.

حال که ما جامعه توسعه یافته نیستیم و اگر،  جامعه درحال توسعه باشیم چه باید بکنیم، مسابقه بدهیم دربدست آوردن غیر ضروریات یا قانع شویم به ضروریات. واگر دست یافتن به ضروریات زندگی ،خود، مسئله جامعه ما باشد ! چه باید کرد؟ 

+ نوشته شده در شنبه 15 دی1386ساعت 9:25 توسط مهدی شریفی |

با اینکه در بخش کلیات مطالبی را درباره حد وسط تقدیم کردم، اما آنقدر این بحث اهمیت دارد که در این بخش هم نکاتی را پیرامون میانه روی  تقدیم می کنم .

میانه روی را هنر استفاده از اشیاء می دانند، و معتقدند تا آنجا که امکان دارد باید انسان از آنها لذت ببرد بی آنکه تا سرحد بیزاری جلو برود. میانه رو بودن توانِ به کم قانع بودن است ولی آنچه مهم است این"کم" نیست، این "توان" است و این، "قانع بودن " است.

+ نوشته شده در چهارشنبه 12 دی1386ساعت 9:23 توسط مهدی شریفی |

فرض کنیم سران ایران بخواهند کشور را به جایگاهی خاص برسانند، آیا هیچ ایرانی ای هست که تردید یا مخالفت کند؟ فکر نمیکنم. اما آنچه مهم می نماید، چگونه رسیدن به آن جایگاه است.

آیا دستیابی همراه با تبلیغات، احساسات و تنش بهتر است یا همراه با تامل، تدبیر و آرامش؟ کدام رویه با دوراندیشی سازگار است؟ آیا ما ایران را برای آن جایگاه می خواهیم یا آن جایگاه را برای ایران؟ دوراندیشی به ما چه می گوید.  

+ نوشته شده در چهارشنبه 28 آذر1386ساعت 8:9 توسط مهدی شریفی |

دوراندیشی را شرط فضیلت دانسته اند و ارسطو دوراندیشی را یک فضیلت عقلانی میداند.

دور اندیشی گرایشی است که اجازه میدهد به نحوی درست در مورد آنچه برای انسان خوب یا بد است تامل شود، و در نتیجه، آنطور که شایسته است، اقدام شود. دوراندیشی آن چیزی است که عمل را از هوس جدا میکند و قهرمان را از ماجراجو.

بخاطر دوراندیشی است که ما به محیط زیست اهمیت میدهیم و به همین دلیل است که محیط زیست به اخلاق مربوط میشود.

+ نوشته شده در دوشنبه 26 آذر1386ساعت 8:6 توسط مهدی شریفی |

رئیس یک نهاد، وزارتخانه، یا حتی رئیس جمهوری را در نظر بگیرید که اهل وفای به عهد نیست.بنظر میرسد هر صاحب منصبی به نوبه خود عهدی -ولو نا نوشته- دارد تا عدالت را، آزادی را، و هزار و یک مورد کوچک و بزرگ ِ مورد توافق یا مورد انتظار آن نهاد یا وزارتخانه یا مردم کشورش را برآورده سازد. اما، او اگر اهل وفاداری نباشد، میتواند بسیاری از چیزها را تغییر دهد یا ماهیت آن را عوض نماید. شما تصور فرمایید که در این صورت آیا سنگ روی سنگ بند میشود؟

بنظر میرسد انسانهای فراموشکار، عصیانگر و ماکیاولیست اهل وفاداری نیستند، یا آنانی که فرصت طلبانه به اقتضاء دوران، حاضرند عهد خود را به گذشته نادیده بگیرند. 

 

+ نوشته شده در دوشنبه 12 آذر1386ساعت 8:14 توسط مهدی شریفی |

لابد شما هم مثل من میگوئید: چگونه وفاداری، فضیلت قلمداد میشود؟ آری، وفاداری خود فضیلت نیست اما عامل حفظ فضایل است.انسان جانوری است دارای حافظه، و داشتن خاطره به معنای حفظ خاطره است، به عبارت دیگر، وفاداری حفظ گذشته است.

میگویند اخلاق آینده وجود ندارد، هر اخلاقی مثل هر فرهنگی از گذشته می آید، آن چه در اخلاق است وفاداری است، البته وفاداری به فضایل و ارزشها. و آنقدر این اصل جدی است که وفاداری را مبنایی برای هویت شخصی ما انسانها قلمداد میکنند، تا آن اندازه که شاید بیراه نباشد اگر گفته شود :

هر که وفادارتر ، فضیلتمندتر

+ نوشته شده در شنبه 10 آذر1386ساعت 8:46 توسط مهدی شریفی |

چند ماه پیش یکی از دوستان گفت: مصاحبه دیشب را دیدی که جناب ... به برخی سوالات خبرنگار با حالت خنده و تمسخر پاسخ می داد، عرض کردم نه، به همین خاطر است که، قضاوت نمیکنم، اما میتوان گفت، اگر خنده ی مصاحبه شونده را، خبرنگار محترم به حساب مزاح و شوخی بگذارد که بسیار خوب، اما ،اگر طرز گفتار آن جناب طوری بوده باشد که آقا یا خانم خبرنگار احساس مسخره شدن کرده باشد، اینجاست که باید گفت: " ادب " که حتی در پایین ترین سطح خود که رعایت ظاهر است، همچنان که برای همه لازم است، رعایتش برای شخصیت های اجتماعی لازم تر، چرا که در ادب فردی من هستم و طرف مقابلم، اما ادب در عرصه اجتماع، شخصیت اجتماعی است و خبرنگار و میلیون ها بیننده و شنونده.     

+ نوشته شده در چهارشنبه 30 آبان1386ساعت 8:47 توسط مهدی شریفی |


از این پس مطالب اخلاقی را براساس فضیلتهای بحث شده در کتاب «رساله ای کوچک در باب فضیلتهای بزرگ» نوشته آندره کنت - اسپونول، ترجمه مرتضی کلانتریان، نشر آگه 1384 تقدیم می کنم.
ادب را سرچشمه فضیلتها می دانند اما همین طور فقیرترین، تصنعی‌ترین و بحث انگیزترین فضیلتها نام نهاده اند، چرا؟ بخاطر پتانسیل گول زنندگی ادب است، زیرا یک انسان بی فضیلت، خائن و یا جانی می تواند با ادبش ما راگمراه کند.
اما واقعیت این است که انسانها مدت زمان زیادی نقش صاحبان فضیلت را بازی می کنند، ولی رفته رفته رفتار خود را رها کرده و خود را به آن صفت نزدیک می‌نمایند،به همین خاطر ادب مقدم براخلاق است، کانت می گوید: ادب خودنمایی تهذیب کننده است، نیز می‌گوید:گرایش اخلاقی از اعمالی ناشی می‌شوند که با آنها شبیه‌ترند. ارسطو نیز می‌گوید: ادب تظاهر فضیلت است که از آن، فضیلت‌ها ناشی می‌شوند.
ادب، اخلاق نیست، ولی با این وجود، هیچ هم نیست، پس بیاییم با " ادب " شدن را به تمرین گذرایم. همین آره بله گفتن ها را ،خواهش می کنم ،سپاسگزارم،بفرمائید،و...

+ نوشته شده در دوشنبه 28 آبان1386ساعت 12:12 توسط مهدی شریفی |

حد وسط یا اعتدال خود یک فضیلت است، اما به زعم من، از آن جهت که این فضیلت به مثابه یک معیار برای فضایل دیگر است، آن را در بخش کلیات قرار می­دهم.

در دو سوی حد وسط، افرط و تفریط است، به همین خاطر، ممکن است ما به هنگام تصمیم­گیری در یک وضعیت خاص دچار اشتباه شویم. به گفته­ی ارسطو میانه­روی آن مسیری است که به قله می­رسد از میان دو پرتگاه رو در روی هم.  نیز آنده کنت می­نویسد: اعتدال انسان را ارباب لذت­ها می­کند، نه بنده­ی آن. اعتدال فضیلتی است که در عدم وابستگی، ما را کمک می­رساند.

آری با رعایت حد وسط است که نه خودستا می­شویم نه کم رو، نه آتشین مزاج می­شویم نه بی­رگ و بی­خاصیت، نه پرخوری می­کنیم نه کم­خوری،... عدم رعایت حد وسط در اوج خود مرگ یک چینی را در پای کامپیوتر رقم می­زند، و در فرود خود، باعث ناخوشی می­شود، وقتی که به قصد خوش بودن آن قدر در اس ام اس بازی زیاده­روی می­کنیم که به هنگام دریافت قبض موبایلهایمان، ناخوش می­شویم.

+ نوشته شده در چهارشنبه 16 آبان1386ساعت 10:26 توسط مهدی شریفی |

بر اساس قولی که داده بودم مطالبی، در هر 3 زمینه ی مطالب اخلاقی، تجارب اخلاقی، و اخلاق و حقوق بشر تقدیم خواهم کرد. و امروز را نوبت مطالب اخلاقی قرار میدهم، اما قبل از ورود به موارد آن برای مقدمه 2 نکته کلی را عرض میکنم.

1. گاهی ما میخواهیم عمل و کردارمان اخلاقی باشد و گاهی قصد میکنیم شخصی فضیلت مند شویم. گمانم این است که شما مخاطب عزیز تفاوت ظریف میان این دو را میدانید لذا از توضیح بیشتر پرهیز میکنم.

2. اینکه بدانیم «اخلاقی شدن» یا «فضیلت مندی» ما آدم ها شدنی است اما لازمه ی آن رعایت چند نکته ی آسان است: اول اینکه –درباره ی یک صفت- تلاشی آگاهانه را آغاز کنیم و دوم اینکه آنقدر آن تلاش را تمرین کنیم تا به عادت تبدیل شود، در گام سوم و آرام آرام ما آن عمل را به دلخواه و حتی از روی شوق انجام خواهیم داد و -چهارم- وقتی انجام دادیم، می شویم آن صفتی.

مثلاً فکر کنیم در اولین گام میخواهیم با «ادب» شویم.

+ نوشته شده در دوشنبه 7 آبان1386ساعت 10:35 توسط مهدی شریفی |

گویند: آن که آرام است، از تنفر به دور است، از ترس آزاد است، او " فرهيخته " است.

پيشنهادم اين است كه براي تمرين و تشويق فرهيختگي كساني را كه در جمع خانوادگي، و چه در حلقه دوستان، چه در گستره استاني، يا ملي و حتي جهاني، به اين صفات ميشناسيم يا آناني كه به اين صفات نزديك ترند را نام ببريم. من اين كار را در پست بعدي به انجام خواهم رساند. به اميد مهر گسترده  

+ نوشته شده در شنبه 28 مهر1386ساعت 8:11 توسط مهدی شریفی |

 ۵، ۶ سال قبل در هواپیما کنار روحانی فاضل و محققی که برای تدریس در دانشگاه علوم رضوی به مشهد می آمدند، نشسته بودم. بعد از سلام و رخصت، مسئله ام را طرح کردم، و از دغدغه و معضل کنونی جامعه یعنی اخلاق  ـ  مثالی از اخلاق و سیاست ـ گفتم.

ایشان با بزرگواری مطالبی را در تائید این مسئله فرمودند و یاد آوری کردند که البته مسئله گسترده تر از این عرصه است، بعد پیشنهاد دادند تا موضوع به شیوه  ای پژوهشی انجام پذیرد و در ادامه برای برتری اخلاق مثالی آوردند. فرمودند: ببینید در جامعه ما اگر مردی بدون دلیل قصد طلاق همسرش را بگیرد، فقه مخالفتی ندارد یا جلو دار او نیست، اما اگر ملاک جامعه بجای فقه، اخلاق باشد، بحث متفاوت میشود.

چرا راه دور رویم، این روزها جناب حاج یونس آقای فتوحی را در سریال میوه ممنوعه میبینیم، اگر کار حاج آقا را از این منظر بنگریم، متوجه میشویم، جناب حاج آقا که خلاف شرعی مرتکب نشده، پس چرا همه احساس میکنند او یک گنه کار است؟ آیا دلیلی جز زیر پا گذاشتن اصول انسانی میتوان برایش یافت؟     

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 19 مهر1386ساعت 13:21 توسط مهدی شریفی |

در مسیحیت وفاداری و محبت، نشانه دوستی است و در اسلام، دوستی، بر پایه محبت استوار میشود.
+ نوشته شده در یکشنبه 25 شهریور1386ساعت 12:7 توسط مهدی شریفی |

مطالب قدیمی‌تر