10 دقيقه شركت در جنبش سبز

پنج شنبه 19/ 1/ 89

  • ساعت 8 صبح: اول وقت در محل پژوهشكده حضور داشتم كه اطلاع دادند بايد براي شركت در جلسه‌اي ساعت 8:30 به سازمان مركزي بروم.
  • تا ساعت 9:45 در آن جلسه حضور داشتم، و بايستي براي انجام قرار بعدي با آقاي دكتر ...  ساعت 10 خود را مجدداً به پژوهشكده مي‌رساندم.
  • در حال خارج شدن از سازمان مركزي، جمعي از همكارانم را در ميان زمين روبروي ساختمان و در كنار درختان و نهال‌ها ديدم، كسي به من اشاره كرد كه بيا، پياده شدم، ماجرا را پرسيدم، ماجرا اين بود:
  • يكي از خبرنگاران ايسنا در حال ورود به محل كار چند نيروي خدماتي دانشكده دندانپزشكي را، بيل به دست، مي‌بيند كه به جان درختان افتاده‌اند بدون هيچ مكثي مي‌رود و خود را به پاي يكي از اين درختان مي‌اندازد و مي‌گويد: اگر مي‌خواهيد بيل را به من بزنيد، اجازه نمي‌دهم كه درختي ديگر را از اینجا بر كنيد. (تا لحظه مشاهده و دخالت اين دوستدار محيط زيست كه درود بر او باد، متاسفانه چند درخت را از جاي در آورده و به كناري انداخته بودند)، ديگر همكاران، كه متوجه تعدي به درختان مي‌شوند خود را به صحنه مي‌رسانند و مانع ادامه تخريب.
  • گويا برخي از مسئولان از دانشكده مذبور مي‌آيند و از موضع بالا و از موضع صاحب اختياری صحبت‌هايي را مي‌كنند اما بالاخره این اتفاق ناميمون با حضور اين دوستان و همكاران گرانقدر و با همراهي ساير آدم‌هاي فكور و عالم و دلسوز و مسئول از دانشكده محيط زيست دانشگاه فردوسي، آقاي دكتر بسكي، سازمان محيط زيست و شهرداري و ... ختم به خير میشود.
  • اكنون، ما همكاران جهادي، منتظر خواهيم ماند و رصد خواهيم كرد تا ببينيم آن چند نهال و درختي كه كنده شد و دوباره كاشته شد چه سرنوشتي پيدا خواهد كرد.
آري اين روايتي بود از 10 دقيقه شركت در جنبش سبز جهادگران مشهدي

يزد شهر فضيلت‌ها

سال نو بر شما مبارك باد.

نو بهار فرصتي داد تا به همراه خانواده به يزد، شهر خوب‌ها و خوبي‌ها برويم. واقعا جايتان خالي.
اگه تا به حال به يزد نرفتيد حتما در برنامه سفرهايتان بگنجانيد. مديران منطقه‌اي در همه دوره‌ها همتشان را مصروف حفظ ميراث گرانبهاي ايران در اين نقطه كرده‌اند و كاش همه شهر‌هاي ما در اين جهت الگو بگيرند. نميخواهم مطلق گويي كنم چرا كه شنيدم كه در همين چند سال پيش پروژه بازسازي و محوطه سازي مناسب‌تر ميدان امير چخماق در دوره جناب مشايي متوقف شده است.
اما در هر حال شهر آنقدر جا براي ديدن و حظ بردن دارد كه كم و كاستي‌ها را نمي‌بيني. از مسجد جامع بگيريد تا آتشكده زرتشتيان، از خانه رسوليان با حياط‌هاي تودرتوي آن مي‌رويد به سوي خانه مرتاض، از ميدان امير چخماق تا باغ دولت آباد، از  زندان اسكندر تا خانه كسري، از مسجد ريگ نرسيده به يزد بگيريد تا مسجد فهرج  واقع در مسير بافق كه اولين مسجد ايران بوده و در نيمه اول قرن اول هجري بنا شده است و ناخداگاه انسان را مي‌برد به كوچه پس كوچه‌هاي مكه و مدينه‌ي دوره پيامبر. و...

خلاصه اگه از من بپرسيد كه يزد راتعريف كن. مي‌گويم: از رفتار و كردار آدم‌هاي يزد و  از در و ديوارهاي يزد سه كلمه بيرون مي‌زد: سختكوشي، ايمان، قناعت.