10 دقيقه شركت در جنبش سبز
پنج شنبه 19/ 1/ 89
- ساعت 8 صبح: اول وقت در محل پژوهشكده حضور داشتم كه اطلاع دادند بايد براي شركت در جلسهاي ساعت 8:30 به سازمان مركزي بروم.
- تا ساعت 9:45 در آن جلسه حضور داشتم، و بايستي براي انجام قرار بعدي با آقاي دكتر ... ساعت 10 خود را مجدداً به پژوهشكده ميرساندم.
- در حال خارج شدن از سازمان مركزي، جمعي از همكارانم را در ميان زمين روبروي ساختمان و در كنار درختان و نهالها ديدم، كسي به من اشاره كرد كه بيا، پياده شدم، ماجرا را پرسيدم، ماجرا اين بود:
- يكي از خبرنگاران ايسنا در حال ورود به محل كار چند نيروي خدماتي دانشكده دندانپزشكي را، بيل به دست، ميبيند كه به جان درختان افتادهاند بدون هيچ مكثي ميرود و خود را به پاي يكي از اين درختان مياندازد و ميگويد: اگر ميخواهيد بيل را به من بزنيد، اجازه نميدهم كه درختي ديگر را از اینجا بر كنيد. (تا لحظه مشاهده و دخالت اين دوستدار محيط زيست كه درود بر او باد، متاسفانه چند درخت را از جاي در آورده و به كناري انداخته بودند)، ديگر همكاران، كه متوجه تعدي به درختان ميشوند خود را به صحنه ميرسانند و مانع ادامه تخريب.
- گويا برخي از مسئولان از دانشكده مذبور ميآيند و از موضع بالا و از موضع صاحب اختياری صحبتهايي را ميكنند اما بالاخره این اتفاق ناميمون با حضور اين دوستان و همكاران گرانقدر و با همراهي ساير آدمهاي فكور و عالم و دلسوز و مسئول از دانشكده محيط زيست دانشگاه فردوسي، آقاي دكتر بسكي، سازمان محيط زيست و شهرداري و ... ختم به خير میشود.
- اكنون، ما همكاران جهادي، منتظر خواهيم ماند و رصد خواهيم كرد تا ببينيم آن چند نهال و درختي كه كنده شد و دوباره كاشته شد چه سرنوشتي پيدا خواهد كرد.