کدام الگو را تجربه کردید / می‌پسندید؟

گویند ارتباطات ما با دیگران بر اساس الگوی ارتباطی‌ای که انتخاب می‌کنیم سامان می‌پذیرد.
گویند الگوی ارتباطی، سبک و مدلی است که در کنش‌ها و واکنش‌های خود با دیگران بدان عمل می‌کنیم.
گویند چهار سبک مدیریتی یا الگوی رفتاری وجود دارد که در هر یک، نوع ارتباطات آن با دیگری متفاوت است. شما کدام را تجربه کرده‌اید؟ شما کدام را می‌پسندید؟

1. الگوی رفتاری قاطعیت: که در آن برقراری ارتباط صادقانه، صریح(مستقیم و روشن)، توأم با احترام متقابل و اصیل و خودمختاری متقابل(برد-برد)است.

2. الگوی رفتاری پرخاشگری: که در آن برقراری ارتباط صادقانه، نیمه صریح(مستقیم و مبهم)، بدون احترام متقابل و کنترل فرد مقابل(برد-باخت) است.

3. الگوی رفتاری سلطه‌گری: که در آن برقراری ارتباط غیرصادقانه، غیرصریح(غیرمستقیم و مبهم)، توأم با احترام ظاهری و کنترل فرد مقابل(برد-باخت) است.

4. الگوی رفتاری سلطه‌پذیری: که در آن برقراری ارتباط غیرصادقانه، غیرصریح(غیرمستقیم و مبهم)، توأم با احترام(گاهی ظاهری و گاهی اصیل) به فرد مقابل و خودمختاری فرد مقابل(باخت-برد) است.

سفرنامه نویسی8

عرفه، روز عرفان، روز شناخت

صبح روز جمعه نهم ذی الحجه مصادف با روز عرفه، پس از صبحانه اعلام شد که داوطلبین می­توانند برای مراسم برائت از مشرکین به طرف چادر بعثه بروند.

من و مهدی تصمیم گرفتیم بمانیم و کمی در اطراف سرزمین عرفات قدم بزنیم و در پیرامون این سرزمین اندیشه کنیم. به طرف کوه جبل الرحمه که در وسط سرزمین عرفات بود رفتیم و با فاصله به تماشای کوه ایستادیم. این سرزمین محل هبوط آدم و حوا است. جبل الرحمه در قلب عرفات جایی است که آدم و حوا در آنجا یکدیگر را باز یافتند. سپس به انتهای منطقه عرفات که با خط زرد مشخص شده بود و در نزدیکی چادرهایمان بود آمدیم. مسجد بزرگی را در یک راه فرعی مشاهده نمودیم که چون بعد از خط بود و تردید داشتیم که می توانیم از منطقه خارج شویم یا نه؟ به طرف مسجد نرفتیم و تنها از دور مسجد را دیدیم. مسجد بزرگ و با معماری زیبایی بود، مانند اغلب مساجد دیگر مکه با شکوه و دیدنی بود.

به چادر بازگشتم و تا هنگام نماز ظهر قرآن تلاوت نمودم. پس از نماز و نهار آماده شدیم برای خواندن دعای عرفه.

حدود ساعت 3 بعداز ظهر دعا را شروع کردیم این بخش از مراسم روز عرفه توصیف کردنی نیست. اینجا ارتباط با خدا بی­واسطه است. گویا وجود خدا و امام عصر(عج) را حس می­کنی، همه زائران مثل عزیز از دست داده­ها ناله و فغان می­کنند، گویا هیچکس دیگری را نمی­بیند و در راز و نیاز با خالق خویش محو شده است. همه ملتمسین دعا را با اسم در نظر آوردم و برای همه دعا کردم.

هر چه گشتیم با چشم سرمان امام زمان(عج) را نیـافتیم امـا بـا چشم دل حضور ایشان را احـساس می­کردیم.

روز به یادماندنی نهم ذی الحجه هم به پایان رسید. روزی که شاید تا پایان عمر برایم تکرار نشود، زمان چه زود در گذر است! خدایا! آیا باز هم چنین روز و شبهایی را تجربه خواهم کرد؟ خدایا! آیا می­شود، بار دیگر در این سرزمین مقدس گام بردارم؟

پس از نماز مغرب و عشا که به صورت جماعت در چادرها خواندیم به سمت سرزمین مشعر یا مُزدَلفه[1] به راه افتادیم.

از چادر که خارج شدم با انبوهی از جمعیت که همگی عازم سرزمین مشعر بودند مواجه شدم. راهنماهایمان گفتند که تا محل اتوبوسها 800 متر راه است که باید پیاده طی کنیم، اما حرکت کردن به جلو امکان نداشت همه آدمها و ماشین­ها راه افتاده بودند تا خود را به مشعر برسانند. جمعیت میلیونی مراسم حج همزمان به سوی مشعر در حرکت بودند پیاده و سواره. حالا می­شد معنی ترافیک را حس کرد.

من و همسرم به همراه خاله جان باید این مسیـر سـخت را طـی می­کردیم، اما تقریباً متوقف شده بودیم. یکجا به کمک مدیر کاروان توانستیم خود را از مهلکه نجات دهیم. خلاصه این مسیر کوتاه را که با شیب­های تند و گاه نرده­های بلندی همراه بود، حدود 1 تا 5/1 ساعت پیمودیم و تقریباً جسدمان به اتوبوسها رسید. اما وقتی هم سوار اتوبوس شدیم، اتوبوس در ترافیک متوقف بود و نمی­توانست حرکت کند. آقایان هم جداگانه در اتوبوسهای خودشان سوار شدند و به طرف مشعر راه افتادند.

تصور کنید حدود 3 میلیون انسان همزمان می­خواهند از یک منطقه به منطقه دیگری که در همان نزدیکی است، بروند. کار بسیار دشواری است. بعضی این مسیر را پیاده طی می­کردند، و عده­ای سوار بر ماشین­های شخصی و یا اتوبوس. هر جای این سرزمین را که نگاه می کردی پر بود از آدم.

هنگام عبور از عرفات به سوی مشعر و منی سراسر بیابان دسته دسته انسان­هایی را می­دیدم که پیاده به سوی مشعر در حرکت بودند. آدمهایی از تمام ملیت­ها، یکرنگ و یکدل و یک لباس، از فرهنگ­های مختلف رو به سوی یک هدف، تفاهمی واقعی و رشته پیوندی محکم به نام باورهای اسلامی که از یک سو وحدت مسلمانان را نشان می داد و از سوی دیگر انسان را به یاد قیامت و روز رستاخیز می­انداخت. تنها کلمه­ای که بر زبانم جاری می­گشت الله اکبر بود.

قرار بر این بود که وقتی به مشعر رسیدیم اگر مقدور بود برای جمع کردن سنگ پیاده شویم و توقف کوتاهی در مشعر داشته باشیم و سپس بلافاصله برای رمی جمره عقبی به جمرات برویم، اما ترافیک شدید مجال ایستادن نداد، عملاً توقفمان در مشعر در ترافیک گذشت.

 حالا 5 ساعت است که در اتوبوس هستیم. ساعت 1 بامداد روز دهم ذی الحجه است. ما را از اتوبوسها پیاده کردند تا بقیه مسیر را پیاده طی کنیم. تنها 5 نفر از زائران بیمار و سالمند را که قادر به پیاده روی نبودند، در یک اتوبوس سوار کردند و به سمت چادرهای منی بردند. اما آقایان قرار بود که شب را در مشعر بیتوته کنند و سنگ جمع­آوری نمایند.

پس از رسیدن به منطقه رمی جمرات، با کمال تعجب دیدم که آنجا بسیار خلوت است. رمی جمره به­طور اضطـراری برای خانمـها می­توانست قبل از طلوع آفتاب انجام شود. بنابراین رمی جمره عقبی را به وسیله سنگ­هایی که قبلاً از کوه­های اطراف مکه جمع کرده بودم، انجام دادم. در هوای مطبوع ساعات اولیه بامداد در فصل زمستان عربستان این تکلیف الهی به راحتی انجام شد.

 من به نیابت از خاله جان هم شیطان بزرگ را رمی کردم. پس از رمی جمره عقبی دوباره با پای پیاده به طرف چادرهایمان در منطقه منی به راه افتادیم. تصور کنید این مسیر 6 کیلومتری را چگونه تا چادرها طی کردیم. تقریباً همگی مخصوصاً سالخورده­ها بی­حال و بی­رمق شده بودند، در بین راه یکی از خانمها در اثر برخورد پایش با یک برآمدگی خیلی کوچک روی آسفالت ولو شد. مدیر کاروان به جوان­تر­ها تذکر داد که کمی آهسته تر طی مسیر کنند. تا همگی با هم به چادرها برسیم. پاهایمان را روی زمین می­کشیدیم و راه می­رفتیم. مدیر کاروان هر چند دقیقه یکبار می­گفت رسیدیم. دیگر راه کمی باقی مانده است.

به چادرها که رسیدیم با چایی از ما پذیرایی کردند که خیلی دل چسب بود. دو ساعتی تا هنگام نماز صبح وقت داشتیم که بخوابیم. خیلی سریع به خواب رفتم. خاله جان ساعت 6 صبح برای نماز بیدارم کردند، نماز خواندم و دوباره تا 8 صبح خوابیدم.

آقایان حدود ساعت 8:30 دقیقه صبح به چادرها رسیدند و با توجه به سردی هوای شب گذشته در مشعر شب سختی را پشت سر گذاشته بودند. آنان پس از صرف صبحانه بلافاصله برای رمی جمره عقبی به جمرات رفتند و خانمها در چادرها استراحت می­کردند.

گویا تا فردا که برای رمی هر سه شیطان، به جمرات خواهیم رفت کاری جز تلاوت قرآن و خواندن نماز و دعا نداریم.

چادرهای منی هم دسته جمعی بود اما امکانات ویژه­ای مثل کولر و لامپ روشنایی داشت. چادر آقایان و خانمهای هر کاروان مجاور هم قرار داشت و هر کاروان با کاروان دیگر با راهرویی از هم جدا می­شد بین چادرها مسیرهایی مثل کوچه پس کوچه­های باریک ایجاد شده بود. هر کاروان با پرچمهای رنگ مخصوصی مشخص شده بود. گاهی آدم در این کوچه مانند­ها چادر خود را گم می­کرد. هر چند تا کاروان، یک جای مخصوص برای وضو و دستشویی داشت. که هنگام نماز بسیار شلوغ می­شد.

این روزها سرفه امانم را بریده بود، دو بار به بهداری منی رفتم و شربت و کپسول گرفتم ولی فایده نداشت. نمی­توانستم به راحتی بخوابم.

 



[1]. مزدلفه: جایی که به طرف آن هجوم می­آورند و به هم نزدیک می­شوند یا جایی که شب به آنجا می­روند.

حاتمی کیا و فیلم چ

به لطف یک دوست فیلم چ را دیدم. سخن درباره چ بسیار زیاد است اما مایلم فقط از منظری خاص بدان بنگرم.

حاتمی کیا بدنبال چیست؟ آیا او میخواهد مخاطب را با ساختاری خاص در فیلم سازی خود در ایران آشنا کند؟ آیا او میخواهد از معضلی از معضلات اول انقلاب بگوید؟ آیا او میخواهد اقتدار امام خمینی را یادآور شود؟ آیا حاتمی کیا بدنبال این است که بگوید که همه اقوام ایرانی در کنار هم مدافع انقلاب بودند؟ آیا او میخواهد به نسل جدید و جوان بگوید که این سرزمین با چه حوادثی روبرو بوده و با چه خون دلهایی به ثمر نشسته است؟
بیایید جور دیگر به حاتمی کیا و چ نگاه کنیم. لطفاْ از منظری که من نگاه میکنم نگاه کنید: حاتمی کیا پیشینه و آبروی فیلم سازی خود را با ساخت چ به پای یک شخصیت و یک مفهوم متعالی میگذارد. او برای نمایش ایثارگریهای نسل اول و شخصیت متعالی شهید چمران و ... براستی ایثارگری میکند. وقتی که از هنر دوست جوان صندلی بغلی ات میشنوی که از دوستش میپرسد؟ چمران کی بوده؟

سفرنامه نویسی7

حج اکبر

وقوف در عرفات

هشتم ذی الحجه (8 دی ماه 1385)

مدیر کاروان امروز صبح اعلام کرد ساعت 3:30 دقیقه بعد از ظهر آماده حرکت به سمت سرزمین عرفات باشیم و اضافه کرد: فقط خانمها را در این ساعت به عرفات می­بریم. آقایان باید پس از نماز مغرب و در تـاریکی هوا راه بیافتند تـا بتوانند با ماشین­های مسقف به عرفات بیایند. (به دلیل سرمای هوا امسال از ماشین­های سرباز استفاده نشد) رأس ساعت 4 بعدازظهر با اتوبوس راهی سرزمین مقدس عرفات شدیم و پس از نیم ساعت به منطقه رسیدیم و در چادرمان مستقر شدیم.

من که قبلاً از ترافیک این ایام زیاد شنیده بودم با خود فکر کردم که چه خوب امسال ترافیک نیست و لابد عربستان تمهیداتی اندیشیده است که مسیر بدون ترافیک باشد. آقایان هم پس از غروب آفتاب با کمی تأخیر حدود ساعت 8 شب به عرفات رسیدند و در چادر مخصوص خودشان در مجاورت چادر ما مستقر شدند. (کاروان ما در دو چادر بسیار بزرگ یکی مخصوص خانمها و دیگری مخصوص آقایان مستقر شد)

سرزمین عرفات جایی به یادماندنی است، نکته جالب توجه در این سرزمین، ماسه­ای بودن این صحراست، که انسان را به یاد کناره دریا می­اندازد. اما عربستان که سرزمین خشکی است! گویا اینجا دریای معرفت و شناخت خداوند است. اینجا سرزمین شناخت خـداست. در ایـن سرزمین خـدا از تـو هـیچ چیز نمی­خواهد به غیر از وقوف، توقف کن و تفکر!

بعد از غروب آفتاب نماز جماعت مغرب و عشاء را به امامت روحانی کاروانمان در چادر خواندیم. پس از اقامه نماز گوشه­ای زیر نور مختصری که پیدا کردم نشستم و دعای کمیل را خواندم. در این سرزمین آدم حال عجیبی دارد، اشک مجالم نمی­داد خطوط دعا را ببینم، در این سرزمین هم، نیاز به مرثیه خوانی نیست آخر اینجا جای پای ابراهیم خلیل است، جای پای انبیاء الهی است، جای پای امام حسین(ع) است، اینجا حضور امام زمانت را حس می­کنی، به نظر من اگر دوران تشریق و رفتن به سرزمین عرفات و منی را از حج منها کنیم حج دیگر این نمی­شود که الان هست.

بی­مورد نبود که دکتر شریعتی در کتاب حج خود این اعمال را «حج اکبر» نامیده بود. پس از خواندن دعا به چادر برگشتم و روحـانیون کاروان اعلام کردند که دعـای کمیل را دستـه­ جمـعی می­خوانیم، بنابراین بار دیگر دعای شریف کمیل را در تاریکی و زیر چادر زمزمه نمودم و سپس خوابیدم. نیمه شب به سبب احساس سرما بیدار شدم اما از فرط خستگی مجددا خیلی زود خوابم برد.

هنگام نماز صبح بیدار شدم و برای گرفتن وضو به وضوخانه نزدیک چادرمان رفتم. در اطراف محوطه چادرها افرادی که بطور انفرادی به حج آمده بودند چادرهای شخصی زده بودند و به وضع بسیار بدی در آن چادرها بسر می­بردند و زباله­ها اطراف چادرهایشان را گرفته بود، بعضی از این زائران خانواده­های سیاه پوستی بودند که به همراه فرزندان کوچکشان به سفر حج آمده بودند.

دو غصه

در پست قبلی برایتان  یک قصه را تعریف کردم و امروز از دو غصه براتون مینویسم. یکی داخلی و یکی خارجی

۱. شده تا به حال، دوستی را،  عزیزی را، در فشار و  تنگنای ناجوانمردانه ببینید اما کاری از دستتان برنیاد. این روزها غصه  می خورم از اینکه کاری از دستم برنمی آد.

۲. این روزها به عنوان مسلمان غصه می خورم که در روی صحنه این مسلمانان اند که همدیگر را می کشند. مسلمان به دست مسلمان کشته می شود آن هم با توجیه به ظاهر دینی.  غافل از اینکه این جمود است که کار بدستشان داده . این فریب خوردن از فریب کاران است که کار به دستشان داده. این عمله گی دنیا خواهان است که کار به دست مسلمانان داده. مسلمانانی که غافلند از پشت صحنه.

سفرنامه نویسی 6

سه شنبه پنجم ذی الحجه(5 دیماه 1385)

این روزها با نزدیک شدن به ایام تشریق[1] ازدحام جمعیت در مکه بسیار زیاد شده است. تقریباً همه زائران به مکه آمده­اند و برای رفتن به سرزمین منی و عرفات آماده می­شوند. از امروز به علت ترافیک شدید اطراف مسجد­الحرام، تردد اتوبوس­های مخصوصی که ایرانی­ها را تا مسجد الحرام می­بُرد ممنوع شده است. بنابراین من و مهدی هم با تاکسی به حَرَم می­رویم و چون مسافرین در فاصله دورتری از حرم باید پیاده شوند و بقیه راه را پیاده بپیمایند، امکان آمدن خاله جان همراه ما نیست.

 ماشین­های شخصی مسافرکش و تاکسی­ها، مسافرین را در زیر گذر نزدیک حرم پیاده می­کنند و باید از باب ملک فهد وارد مسجد الحرام شویم، (قبلا از باب علی و باب ابراهیم و یا باب السلام با عبور از صفا و مروه وارد مسجد الحرم می­شدیم و در پشت مقام ابراهیم می­نشستیم.) اما حالا با مناظر جدیدی روبرو بودیم و کعبه را از بُعد دیگری و از مقابل رکن یمانی زیارت می­کردیم.

مسیر بازگشتمان از مسجد الحرام تا خیابان ستین که محل اقامتمان بود، از روی پلِ حَجون می­گذشت که قبرستان ابوطالب از بالای پُل دیده می­شد، قبرها در این گورستان همه صاف بودند نه سنگی داشت و نه تابلویی و نه نشانی. قبر حضرت خدیجه همسر گرامی پیامبر هم در این قبرستان است.

با نزدیک شدن به ایام تشریق صحبت و گفتگو در باره اعمال و رفتن به منطقه منی و عرفات بیشتر شده بود. بعضی از مغازه دارهای مکه به ما تبریک می­گفتند زیرا معتقد بودند امسال به دلیل تقارن روز عرفه با جمعه حج اکبر[2] است، به گفته اینان این سعادتی است که نصیب ما گشته است. اما این مسئله بسیاری از زائران را بیشتر دچار اضطراب و نگرانی کرده بود، زیرا به معنی شلوغ بودن بیشتر حج امسال نسبت به دیگر سالها بود.

هر شب در طبقه دهم و پشت بام محل اقامتمان جلسه کاروان تشکیل می­شد و برنامه­های روز بعد کاروان و توضیحاتی راجع به مناسک حج به وسیله روحانیون کاروان داده می­شد. در هوای مطبوع و کمی سرد شبهای مکه جمع شدن در پشت بام حال و هوای خوبی داشت. ضمن اینکه بسیاری از توضیحات در مورد مناسک حج برایم تکراری شده بود اما به احترام، در بعضی از جلسات شرکت می­کردم. (اکثر اوقات، هنگام تشکیل جلسه ما در مسجدالحرام بودیم.)

در اولین ماه از فصل زمستان، شهر مکه اکثر روزها و شبها شاهد ریزش باران بود و این به لـطافت هوا می­افزود.




[1]. ایام تشریق به روزهای اقامت در منی و عرفات و اعمال آن گفته می­شود.

[2]. به گفته ساکنین مکه سالی که حج اکبر تلقی شود بر مسلمانان تا چند کیلومتری شهر مکه واجب است که در اعمال حج آن سال شرکت کنند.