پنج‌شنبه گذشته به مراسم اختتامیه ضیافت اندیشه دانشجویان علمی کاربردی جهادهای سراسر کشور رفتم. بگذرم از اینکه چرا دانشجویان را با تاخیر به سالن آوردند. اما مراسم طبق معمول با تلاوتی از آیات قرآن توسط همکار گرامیم جناب یوسفی آغاز و با اعلام برنامه‌های مراسم، توسط مجری و همکار خوش ذوقم جناب آقای هاشم‌ورزی یک به یک ادامه یافت. حقیقت اینکه از تک تک برنامه‌ها استفاده بردم و به تعبیر دیگر خوشم آمد. اما آن برنامه‌ای که مرا بر سر شوق آورد و البته سبب نوشتن این پست، چیزی نبود الا پخش یک کلیپ از آغاز کلید خوردن فعالیت‌های ستاد برگزاری تا آخرین لحظه برگزاری این ضیافت. و جالب آنکه کلیپ حاوی تصاویری بود از یک برنامه‌ای که حدود 4 ساعت پیش اجرا شده بود. شاهد این بودم که دانشجویان حاضر در سالن با دیدن هر صحنه از کلیپ به وجد آمده و دائم ابراز احساسات می‌کردند. و من هر لحظه که از کلیپ می‌گذشت از هنر و تلاش و عشق به کار و خدمت همکارانم لبریز از عشق و افتخار می‌شدم، تاجایی که طاق نیاوردم و خواستم تا دست یک دست‌‌اندرکار عزیز ستاد را ببوسم که متاسفانه نگذاشت اما توانستم پیشانی مروتی عزیز را ببوسم شاید که توانسته باشم قدردانی کنم.