رفتار درسآموز، گفتار درسآموز؟
خیلی از بزرگان عالم سیاست و اجتماع حرف از اخلاق میزنند. اما من با کمی حساسیت و دقت و پیگیری متوجه شدهام که جناب سید حسن آقای خمینی بیش از دیگران مردان عالم سیاست و اجتماع به این موضوع میپردازند. باری پیگیریهایم مرا به اینجا رسانده است که قضاوت کنم. قضاوتی از جنس این که بگویم اخلاق و ضعفهای اخلاقی موجود در جامعه و حتی وجودش در نزد برخی بزرگان عرصه تعلیم و تعلم به دغدغهی ایشان بدل شده است. تا جایی که در یک کلام جناب ایشان را یک دغدغهمند اخلاق جامعه بنامم.
مطالب زیر را از سایت «انتخاب» خوانده و به شما تقدیم میکنم:
سید حسن آقای خمینی در جمع مربیان سازمان دانش آموزی جمهوری اسلامی ایران در حسینه جماران، با اشاره به تعبیر امام خمینی مبنی بر اینکه «رفتار استاد درس است و نه گفتار استاد»، اظهار میدارد: در مقوله تعلیم و تربیت، تعلیم تابعی از سخن است که استاد مطلبی را می گویید شاگرد هم میشنود؛ اما تربیت بیش از آنکه وابسته به حرف زدن باشد وابسته به عمل کردن است و معلم خوب آن مربی است که ذاتا آدم خوبی است نه آنکه خوب حرف میزند.
ایشان میافزاید: انسان گاهی اوقات نزد کسانی می رود که خیلی هم با سواد هستند اما وقتی از نزد آنها بیرون میآیید میبینید که نه تنها دلتان باز نشده و نشاط به جانتان رسوب نکرده بلکه دلتان گرفته و تاریک شده است، اما از سوی دیگر نزد انسانهایی میروید که حرف مهمی نمیزنند، ولی وقتی از نزد او بیرون میآیید احساس آرامش جان و روح میکنید. این احساس تابعی از وجود آن فرد است؛ اگر او آدم خوبی باشد جان انسان خوب، روح او آرام و قلبش مطمئن میشود. وی با بیان اینکه معلم تربیتی خودش باید آدم خوبی باشد، تصریح کرد: اگر معلم تربیتی خوب باشد شاگردان او نیز آدمهای خوبی میشوند زیرا شاگرد از روح، قلب و جان معلم و نه از صحبت او الگوپذیری میکند.
سید حسن آقای خمینی سپس به مربیان توصیه میکند: سعی کنید در مجموعه امور پرورشی بیش از آنکه از خوبی بگویید، خوب باشید؛ زیرا یک معلم خوب حتما شاگردان او به سمت خوبی میروند ولو با آنها فوتبال بازی کند یا شوخی کند؛ او حتی اگر با شاگردانش از معارف دینی سخن صریحی نگوید خودش حجت موجهی است، اما هرکس دلش مشکل دارد هرچه بیشتر بگوید شاید کمتر اثر کند. اگر کسی که وجودش آمیخته از کینه، حقد، حسد، غیبت، تهمت و مشکلات این چنینی باشد، بگوید «خوب باش!» سخن او نه تنها در جامعه اثر نمی کند، بلکه افراد را به مسیر غیر خوب و ناسالم می اندازد، اما اگر خود فرد خوب بود با یک صحبت ساده مخاطب در حوزه مغناطیس او خوب میشود. لذا در متون مختلف مذهبی ما به مجالست با خوبان تکیه شده است زیرا ناخودآگاه در ما اثر می گذارد.
«گلی خوشبوی در حمام روزی/رسید از دست محبوبی به دستم/بدو گفتم که مشکی یا عبیری/که از بوی دلآویز تو مستم/بگفتا من گِلی ناچیز بودم/ولیکن مدتی با گُل نشستم/کمال همنشین در من اثر کرد/وگرنه من همان خاکم که هستم .»