10 معیار اخلاقی در آموزه‌های امام علی

10 معیار اخلاقی در آموزه‌هایی از وصیت‌نامه امام علی (ع) به فرزندش امام حسن (ع)

1. پیش از هر کاری خوب و بد آن را بسنج. (دوراندیشی)

2. اگر دوست داری که درباره‌ات نیکی روا دارند تو نیز به نیکی بپرداز. (قاعده زرین)

3. هر آنکه در زندگی میانه‌رو باشد ناامید به شمار نمی‌آید. (فضیلت میانه‌روی)

4. خویشتن را گرامی بدار و پیش هر کس و نا کسی کمر خم مکن. (عزت نفس)

5. اندکی از پولی که در دست داری برای روزهای تاریکی نزد خود نگه‌دار، تا در خانه این و آن را نزنی. (دوراندیشی/ عزت نفس)

6. هیچ خردمندی نیست که با افشای راز دلش تیشه به ریشه‌ی زندگیش بزند. (اعتدال در دوستی)

7. هر آنکه پرچانگی نماید به هرزه‌گویی می‌گراید.( (فضیلت کم‌گویی/سکوت)

8. بدی‌های دوستت را ببخش و پوزش‌هایش را بپذیر. (فضیلت بخشودن)

9. چه زشت است فروتنی کردن به هنگام نیازمندی و جفا ورزیدن در عالم بی‌نیازی. (رذیلت ظلم به خود و دیگری)

10. هر آنکه میانه‌روی را کنار بگذارد، هر آینه خود را از درستی و حقیقت دور می‌دارد. (رابطه حقیقت‌طلبی با میانه‌روی)

چه شد که پس از ماه‌ها دوباره می‌نویسم؟

سلام.
جمعه‌ای که گذشت به لطف ارسال دعوتنامه جناب حمید آقای کیانیان توسط علی آقای رزاقی‌بهار (جوان دیروز که سابقه آشنایی به سال 84 برمی‌گردد) به موسسه خیریه توانمندسازی کودکان باران رفتم و به پای نمایش کودکان باران نشستم. این جلسه همراه بود با حضور برخی از عزیزان منتخب شورای اسلامی شهر مشهد. سرکار خانم رمارم، جناب آقایان: دکتر ودیعی، امیر آقای شهلا، دکتر ریاضی و دیگر عزیرانی همچون عباس آقای میرزاده و جناب منشادیان.
نمایش خیر مقدم کودکان باران را با نمی در چشم به نظاره نشستم و نمایش دوم که به محدودیت‌های ترددی کم توانان جسمی  بازمی‌گشت را همدلانه دنبال کردم. در میانه این نمایش یاد صحبت‌های دو عزیزی از «انجمن شهر بدون مانع» افتادم.
پس از نمایش‌ها سرکار خانم صالح‌زاده از تاریخچه، فعالیت‌ها و رتبه‌های کسب شده گروه نمایشی باران گفت. و آنچه از همه مهم‌تر و مهم‌تر بود این فراز سخن ایشان که گفت اینجا نه شیوه ترحم و نه چشمی بر دستان دیگران دوخته می‌شود. اینجا همه روی پای خود و نان از عمل خویش خورند... کاش می‌بودید و خود می‌شنیدید.
در پایانِ دو نمایش منتخبان با اظهار تشکر و سپاس هر یک از منظر خود به بیان دیدگاهها و اندر ضرورت و وظیفه رسیدگی به این بخش از جامعه نکاتی را گفتند:
جناب دکتر ودیعی گفت موضوع اجرای نمایش را در همایش‌های دانشگاه پیگیر خواهم بود.
خانم رمارم سخنانی عرفانی و شاعرانه  مصداق آنچه از دل براید، لاجرم بر دل نشیند را خطاب به جمع گفت.
جناب شهلا با بیانی از سر شرمساری از وضعیت این عزیزان از  آماری قریب 160 هزار نفری جامعه معلولان مشهدی گفت. یکه خوردم. او البته آنچنان با صلابت سخن گفت که انگار مصصم بر انجام کاری است.
دکتر ریاضی که اصلاً فکرش را نمی‌کردم سخنانی را گفت که نه انگار او دکترای رشته‌ی (سخت‌افزاری همچون) عمران است انگار که او شعر و ادب و هنر خوانده، در ذهنم جز تحسین نمی‌آمد.
در حال خدا حافظی بودم که خانمی جلو آمد و حرف‌هایی را  و آدرس آشنایی داد. خانم خاوری همکار پاره وقت انتشارات جهاد دانشگاهی. او که خانمی به غایت متین و کاری و روشنفکر بود بواسطه ادامه تحصیل در رشته ارشد جامعه‌شناسی جوانان از جمع ما و مشهد کوچ کرده بود و اکنون پس از سالها در این جمع و وقتی پرسیدم اینجا چه میکنید گفت: من قبلاً در شهرداری کار می‌کردم اما از زمان حضور و مسئولیت  جناب وحید آقای جلیلی به کناری آمدم و اینجا با این دوستان کار می‌کنم. به هنگام خدا حافظی خانم خاوری گفت چرا دیگر در شدن چیزی نمی‌نویسید.
همه این نوشته بخاطر این بود. و شاید دوباره بنویسم.

نسیان

جمعه 8 بهمن با دعوت دوستان خوبم در پژوهشکده ثامن به دیدن فیلم مستند نسیان نشستم و همان شب متنی را درباره فیلم نوشتم. کانال تلگرامی گفتمان شهر او را این چنین بازتاب داد. 

مستند نسیان و دغدغه انسان

🔸مهدی شریفی
معاون فرهنگی اسبق جهاد دانشگاهی مشهد

وقتی جهت دغدغه‌مان را از سوی مردم به جهات دیگری برمی‌گردانیم، چنین می‌شود که نباید بشود. به یاد کلام استاد ملکیان افتادم که فرمود: من فقط دغدغه‌ انسانِ گوشت و پوست و استخوان دار را دارم.
امروز به تماشای فیلمی مستند نشستم. فیلمی که با زحمات فرهیختگان نیک‌اندیش پژوهشکده ثامن مهیا شده بود. جالب این بود که همه در این فیلم یک حرف می‌زدند: این کار غلط است. این کار را نکنید. بازاری و اداری، باسواد و بی‌سواد، عالِم و روحانی، کارشناس و متخصص، همه و همه و همه.
با خود فکر می‌کنم چه شده، چه‌طور می‌شود که همه یک حرف می‌زنند؟ آری، این به طبیعت ما انسان‌ها برمی‌گردد. به طبیعت دوگانه ما. طبیعت خیر و شر. طبیعت زمینی و آسمانی، طبیعت انسانی و شیطانی.
برخورد انسانی را همه متوجه می‌شوند. نیازی هم به سواد و علم و تخصص ندارد. برخورد غیرانسانی را هم. اینکه همه آدم‌های فیلم: ساکنان دربه‌در شده اطراف حرم امام رئوف، تا کارشناسان و متخصصان معماری و شهرسازی پژوهشکده، تا صاحب‌نظران و اندیشمندان ایرانی، تا ایرانی ساکن فرانسه و... همه یک حرف می‌زنند. چرا؟ چون همه انسانند. چون همه دارای طبیعت انسانی‌اند. طبیعت انسانی انسان است که کار انسانی را خوب می‌فهمد و کار غیرانسانی را هم.
دیدیم مردی را که چون افق نگاهش به گنبد طلایی کور شده بود چه اشک‌ها که نمی‌ریخت. دیدیم آن روحانیِ با عشق به نظام و رهبری که مسئولان را از صدام بدتر می‌دانست و از نفرین مادرش می‌گفت. دیدیم که آنکه یادآوری می‌کرد تخریب خانه و ملجاء مؤمنین را. دیدیم آنکه استدلال اخلاقی‌ای درستی را بیان ‌کرد که اگر خلبان رها کننده بمب هیروشیمای ژاپن می‌دید انسان‌های گوشت و پوست و استخوان‌دار را، چه بسا همدلی‌اش گل می‌کرد و منصرف می‌شد. و در تعجب می‌مانیم وقتی که می‌بینیم که مسئولان هم امکان دیدن این رنج‌ها را دارند و همه می‌بینند و اما کاری دگر می‌کنند.
وظیفه خود می‌دانم که از همه عزیزان و سروران پژوهشکده ثامن تشکر کنم  دست مریزاد. حقا که رسالتتان را به احسن وجه انجام دادید. شما به هدف رسیدید تلنگرتان را زدید. به توصیه‌ی استاد ملکیان هدف را همچنان فراموش نکنید اما نتیجه را به دست فراموشی بسپارید.🔻
#مستند_نسیان
@gofteman_shahr

وای بر ما

من متعلق به نسلی هستم که مرادهای دینی‌اش عالمان و روحانیونی از جمله میرزا جواد آقای تهرانی، میرزا علی آقای فلسفی، میرزا مهدی آقای نوغانی، میرزا حسنعلی مروارید، آیت‌الله زنجانی، حجت‌الاسلام دهشت، و ... بوده و اکنون آیت‌الله سیدان، فرزندان برومند مرحوم آیت‌الله مروارید و ... هستند.

همین چند روز پیش با رفیق شفیقم آقا رضا ... به دیدار حضرت آیت‌الله سیدان رفتم و چه حظ و بهره‌ای از یکساعت با ایشان که نبردیم.

این بزرگان، این چهره‌ها تابناک، این سلیم‌النفس‌ها، این مجسمه‌های اخلاق کجا؟ و این کجا؟

حجت‌الاسلام آقاتهرانی گفت: اگر بنا به امربه‌معروف فیزیکی بود خاتمی و هاشمی را تکه‌پاره می‌کردیم.

فلسفه به چه درد می‌خورد?

با هم کتاب بخوانیم (1)

فلسفه‌ای برای زندگی(2)

نویسنده در ادامه مقدمه‌ی کتاب «فلسفه‌ای برای زندگی» معتقد است بسیاری از فلاسفه یونان و روم باستان هدف اصلی فلسفه را یافتن فلسفه‌ای برای زندگی می‌دانستند و می‌گفتند اگر فلسفه به درد زندگی نخورد پس به چه کار می‌آید؟ مثلاً  اپیکور عقیده داشت فیلسوفی که رنجی از انسانی نمی‌زداید، هر چه می‌گوید مهمل است. دارویی که درمان نکند به هیچ دردی نمی‌خورد و به باور فیلسوف رواقی، سِنکا: آنکه نزد فیلسوفی تعلیم می‌بیند، باید با کمک و همراهی او هر روز کار خوبِ تازه‌ای انجام دهد، او هر روز که به خانه برمی‌گردد باید از روز قبل عمیق‌تر شده باشد یا لااقل در مسیر پخته‌تر شدن و کسب حکمت بیشتر قدمی برداشته باشد.

نویسنده فلسفه رواقیون باستان را علیرغم کهن بودنش، اما با ارزش می‌داند بویژه برای هر انسانی مدرنی که طالب یک زندگی معنادار و رضایت‌بخش است. او در این کتاب نشان داده است که بایستی همچون فیلسوفان رواقی زندگی آکنده از احساسات منفی همچون خشم، اضطراب، ترس، اندوه و حسادت را از خود دور کرده و درون خود را از شادمانی لبریز کنیم. باید اهداف زندگی‌مان را مورد بازبینی قرار دهیم، و درک کنیم که بسیاری از چیزهایی که در طلبشان هستیم بویژه شهرت و ثروت، ارزش دنبال کردن ندارند.

در عوض توجهمان را معطوف اموری که ارزش و فضیلتند مانند نیل به آرامش کنیم. آرامش نه با خوردن قرص‌های آرام‌بخش. که با دنبال کردن حالتی که مشخصه‌اش، فقدان احساسات منفی و ایجاد احساسات مثبت و مشخصاً احساس لذت است. توجه به اموری که آرامش را به ارمغان می‌آورند مثل اینکه حواسمان باشد که بین «چیزهای قابل کنترل» و «چیزهایی که از دایره‌ی کنترل ما خارج هستند،» تمایز قایل شویم، تا از این پس نگران چیزهایی که از این دایره خارجند نباشیم و توجهمان را معطوف چیزهایی کنیم که در ید قدرت ما هستند....

رفتار درس‌آموز، گفتار درس‌آموز؟

خیلی‌ از بزرگان عالم سیاست و اجتماع حرف از اخلاق می‌زنند. اما من با کمی حساسیت و دقت و پیگیری متوجه ‌شده‌ام که جناب سید حسن آقای خمینی بیش از دیگران مردان عالم سیاست و اجتماع به این موضوع می‌پردازند. باری پیگیری‌هایم مرا به اینجا رسانده است که قضاوت کنم. قضاوتی از جنس این که بگویم اخلاق و ضعف‌های اخلاقی موجود در جامعه و حتی وجودش در نزد برخی بزرگان عرصه تعلیم و تعلم به دغدغه‌ی ایشان بدل شده است. تا جایی که در یک کلام جناب ایشان را یک دغدغه‌مند اخلاق جامعه بنامم.

مطالب زیر را از سایت «انتخاب» خوانده و به شما تقدیم می‌کنم: 

سید حسن آقای خمینی در جمع مربیان سازمان دانش آموزی جمهوری اسلامی ایران در حسینه جماران، با اشاره به تعبیر امام خمینی مبنی بر اینکه «رفتار استاد درس است و نه گفتار استاد»، اظهار می‌دارد: در مقوله تعلیم و تربیت، تعلیم تابعی از سخن است که استاد مطلبی را می گویید شاگرد هم می‌شنود؛ اما تربیت بیش از آنکه وابسته به حرف زدن باشد وابسته به عمل کردن است و معلم خوب آن مربی است که ذاتا آدم خوبی است نه آنکه خوب حرف می‌زند.

ایشان میافزاید: انسان گاهی اوقات نزد کسانی می رود که خیلی هم با سواد هستند اما وقتی از نزد آنها بیرون می‌آیید می‌بینید که نه تنها دل‌تان باز نشده و نشاط به جان‌تان رسوب نکرده بلکه دل‌تان گرفته و تاریک شده است، اما از سوی دیگر نزد انسان‌هایی می‌روید که حرف مهمی نمی‌زنند، ولی وقتی از نزد او بیرون می‌آیید احساس آرامش جان و روح می‌کنید. این احساس تابعی از وجود آن فرد است؛ اگر او آدم خوبی باشد جان انسان خوب، روح او آرام و قلبش مطمئن می‌شود. وی با بیان اینکه معلم تربیتی خودش باید آدم خوبی باشد، تصریح کرد: اگر معلم تربیتی خوب باشد شاگردان او نیز آدم‌های خوبی می‌شوند زیرا شاگرد از روح، قلب و جان معلم و نه از صحبت او الگوپذیری می‌کند.

سید حسن آقای خمینی سپس به مربیان توصیه می‌کند: سعی کنید در مجموعه امور پرورشی بیش از آنکه از خوبی بگویید، خوب باشید؛ زیرا یک معلم خوب حتما شاگردان او به سمت خوبی می‌روند ولو با آنها فوتبال بازی کند یا شوخی کند؛ او حتی اگر با شاگردانش از معارف دینی سخن صریحی نگوید خودش حجت موجهی است، اما هرکس دلش مشکل دارد هرچه بیشتر بگوید شاید کمتر اثر کند. اگر کسی که وجودش آمیخته از کینه، حقد، حسد، غیبت، تهمت و مشکلات این چنینی باشد، بگوید «خوب باش!» سخن او نه تنها در جامعه اثر نمی کند، بلکه افراد را به مسیر غیر خوب و ناسالم می اندازد، اما اگر خود فرد خوب بود با یک صحبت ساده مخاطب در حوزه مغناطیس او خوب می‌شود. لذا در متون مختلف مذهبی ما به مجالست با خوبان تکیه شده است زیرا ناخودآگاه در ما اثر می گذارد.

«گلی‌ خوش‌بوی‌ در حمام‌ روزی/رسید از دست‌ محبوبی‌ به‌ دستم‌/بدو گفتم‌ که‌ مشکی‌ یا عبیری/‌که‌ از بوی‌ دل‌آویز تو مستم‌/بگفتا من‌ گِلی‌ ناچیز بودم/‌ولیکن‌ مدتی‌ با گُل‌ نشستم‌/کمال‌ هم‌نشین‌ در من‌ اثر کرد/وگرنه‌ من‌ همان‌ خاکم‌ که‌ هستم .»

کدام الگو را تجربه کردید / می‌پسندید؟

گویند ارتباطات ما با دیگران بر اساس الگوی ارتباطی‌ای که انتخاب می‌کنیم سامان می‌پذیرد.
گویند الگوی ارتباطی، سبک و مدلی است که در کنش‌ها و واکنش‌های خود با دیگران بدان عمل می‌کنیم.
گویند چهار سبک مدیریتی یا الگوی رفتاری وجود دارد که در هر یک، نوع ارتباطات آن با دیگری متفاوت است. شما کدام را تجربه کرده‌اید؟ شما کدام را می‌پسندید؟

1. الگوی رفتاری قاطعیت: که در آن برقراری ارتباط صادقانه، صریح(مستقیم و روشن)، توأم با احترام متقابل و اصیل و خودمختاری متقابل(برد-برد)است.

2. الگوی رفتاری پرخاشگری: که در آن برقراری ارتباط صادقانه، نیمه صریح(مستقیم و مبهم)، بدون احترام متقابل و کنترل فرد مقابل(برد-باخت) است.

3. الگوی رفتاری سلطه‌گری: که در آن برقراری ارتباط غیرصادقانه، غیرصریح(غیرمستقیم و مبهم)، توأم با احترام ظاهری و کنترل فرد مقابل(برد-باخت) است.

4. الگوی رفتاری سلطه‌پذیری: که در آن برقراری ارتباط غیرصادقانه، غیرصریح(غیرمستقیم و مبهم)، توأم با احترام(گاهی ظاهری و گاهی اصیل) به فرد مقابل و خودمختاری فرد مقابل(باخت-برد) است.

حاتمی کیا و فیلم چ

به لطف یک دوست فیلم چ را دیدم. سخن درباره چ بسیار زیاد است اما مایلم فقط از منظری خاص بدان بنگرم.

حاتمی کیا بدنبال چیست؟ آیا او میخواهد مخاطب را با ساختاری خاص در فیلم سازی خود در ایران آشنا کند؟ آیا او میخواهد از معضلی از معضلات اول انقلاب بگوید؟ آیا او میخواهد اقتدار امام خمینی را یادآور شود؟ آیا حاتمی کیا بدنبال این است که بگوید که همه اقوام ایرانی در کنار هم مدافع انقلاب بودند؟ آیا او میخواهد به نسل جدید و جوان بگوید که این سرزمین با چه حوادثی روبرو بوده و با چه خون دلهایی به ثمر نشسته است؟
بیایید جور دیگر به حاتمی کیا و چ نگاه کنیم. لطفاْ از منظری که من نگاه میکنم نگاه کنید: حاتمی کیا پیشینه و آبروی فیلم سازی خود را با ساخت چ به پای یک شخصیت و یک مفهوم متعالی میگذارد. او برای نمایش ایثارگریهای نسل اول و شخصیت متعالی شهید چمران و ... براستی ایثارگری میکند. وقتی که از هنر دوست جوان صندلی بغلی ات میشنوی که از دوستش میپرسد؟ چمران کی بوده؟

پیامی از یک روضه

از جایی برایتان مینویسم که نمی‌دانم چرا از روز اولی که با این خانه آشنا شدم یک حس متفاوتی داشتم. زیرزمینی که همیشه برایم با معنویت همراه بوده است. بگذرم از اینکه نمی‌دانم چرا به بزرگ این خانه ارادت داشته و دارم. شاید بخاطر خلوصی است  که در ایشان یافتم و شخصیتی  که ناخودآگاه احترام آدمی را برمی‌انگیزاند.
صبح روز عاشورا به مجلسی روضه‌ای پا گذاشتم که قدمتش بیش از یک قرن است. حاج علی آقای یگانه یکی از فرزندان مرحوم حاج محمد حسن یگانه است که روضه‌اش در ادامه مجلسی است که عمویش 115 سال پیش در خانه پدری‌اش راه انداخته بود. روضه‌ای که آیت‌الله سیستانی در دوره کودکی‌اش همراه با پدرش یکی از شرکت کنندگان آن بوده است. در یکی از سفرهای حاج علی آقا به نجف و دیدار  با ایشان اولین سوال از آن روضه است. که آیا هنوز ادامه دارد؟ ....  بگذرم

منبری روز عاشورا سیدی نورانی و موقر 70 ساله ای بود، با صدایی دلنشین. ایشان برادر حاج آقای موسوی‌نژاد است  صاحب مدرسه موسوی‌نژاد که اکثر طلبه‌های خوب مشهد از کریدور آنجا عبور کردند.
وی از چند فضیلت سخن به میان آورد. از زهد و ورع، از یقین و رضا. سخنران قصد داشت تا بمناسبت روز عاشورا بحث را به رضای خدا بکشاند.
منبری محترم گفت زهد کنارگیری از دنیا نیست بلکه به معنی این است که، داشتن و نداشتن مال و منال دنیا و رسیدن و نرسیدن به پست و مقام دنیوی برایت یکسان باشد. نه از داشتنش به ذوق افتی و نه از نداشتنش جزع و فزع کنی.
حجت‌الاسلام موسوی‌نژاد در ادامه درباره ورع گفت: ورع آن است که بتوانی بدون کناره‌گیری از دنیا و با ورود حتی به مجلس گناه خود را نگه‌داری. وی گفت ورعی که با کناره‌گیری باشد ورع ضعیفان است و سپس از یقین و مراتب آن علم الیقین، عین الیقین و حق الیقین گفت و در آخر از رضا و مقام رضا گفت و گفت مقام رضا بمثابه آن است که خوردن یک قاشق عسل یا یک قاشق داروی تلخ برایت یکسان باشد. کسی به مقام رضا رسیده که هر یک از آنها را که لازم آید با رضایت‌مندی انجام دهد....

سالی که نکوست از بهارش پیداست

سه روز اول سال، به مثابه تداعی کننده «سالی که نکوست از بهارش پیداست» بود. نوروز امسال و سال نو برای من با شنیدن بیانات، گفتگوی تلفنی و دیدار حضوری معنای دیگری یافت.

در اولین روز بهار با سخنان پدرانه مقام محترم رهبری روبرو شدم. آن‌چنان‌که فرمودند منظور از حماسه سیاسی شرکت آحاد مردم در انتخابات و آنرا در پرتوی حضور همه سلیقه‌ها دانستند. امید که این سخن والا راهبردی عملیاتی برای انتخابات پیش‌رو شود و خود نیز دور جدیدی از همدلی را در کشور سبب گردد. انشاء‌الله چنین باد.

در دومین روز بهار مواجه شدم با صدای گرم و دلنشین علی عزیز همان که پر مهر و محبت است و بیزار از خشونت. همان که به صورت وصف‌ناپذیری دوستش دارم. همان که کاش همه جوانان این مرز و بوم مثل او شوند. قبلاً هم گفته بودم که در این دوره 13، 14 ساله آشنایی با او؛ هیچ نوع بیزاری؛ نه در کلام نه در رفتار او ندیدم. یادتان است که قبلاً نیز نوشته بودم که چه کسانی فرزانه‌اند. آری آنانی که آزاداندیش‌اند و از هر گونه تنفر به دورند، فرزانه‌اند. او چنین است.

و اما در سومین روز سال نو و در دیداری نوروزی، باز هم با علی آقای دیگری، چهره رخ نمود. همان که برای پسرم صالح، هم برادر و هم پدر است. او را که می‌بینم انگار معصوم‌گونه‌ای را دیده‌ام، در همین مدت کوتاه آشنایی در چهره‌اش چیزی ندیدم جز اخلاص و معصومیت.

با این حساب چرا دلم سرشار از شور و محبت و امید نشود.     

جهاد، جایی که همیشه به تکریم بلندش کرده‌‌اند

این روزها غمگنانه در راهروهای این نهاد انقلابی، همان که رهبری محترم انقلاب، آنرا همیشه به تکریم، والایش و بلندش خوانده‌اند، چیزهایی شنیده می‌شود. یقیناً تا کنون دوستان جهاد از جناب آقای خامنه‌ای (ببخشید که به حس مشهدی بودن خودمانی می‌نویسم) این تعابیر بلند را شنیده‌اند که جهاد در اساس یک نهاد معنوی، فرهنگی و اخلاقی است. و یا در جایی دیگر فرموده‌اند که این نهاد روزی نهالی بود که امروز به درختی تنومند بدل شده است.

عرضم این است و لابد تصدیق می‌کنید که مخاطب این تعابیر بلند، نه آجرها و ساختمانها، و نه امکانات و تجهیزات جهاد است بلکه طبیعی‌ترین تفسیر و همدلانه‌ترین نگاه به این جملات یعنی آدم‌های جهاد و بالاتر از آن فرهنگ جهاد اساساً معنوی و اخلاقی است.

دوستان عزیز، و ای آنانی که سن‌تان به اندازه‌ای است که نویسنده این سطور را وامی‌دارد عاشقانه بگوید ای فرزندان عزیز، اگر فرمایش این است که جهاد روزی نهالی بیش نبود و امروز به درختی تنومند تبدیل شده است، پس لابد که این نهال و نهالستان را آبیارانی بوده باشد. ای عزیزان، این کمترین، نه باغبان، که همیشه در طول ۲۹/۵ سال گذشته، کارگری بوده است حداکثر به حکم یک آبیار. با این کمترین همراه شوید و پاسدار این نگاه خوب، مثبت و مفید باشیم. قدر بدانیم این سرمایه را.

مواظب باشیم که خدای ناکرده کاری نکنیم و اجازه ندهیم که کاری بشود که خدشه به این نهاد وارد آید. غم‌ها و خون دل‌هایی خورده شده، ایمان‌ها و باورهایی خالص وجود داشته، سخت‌کوشی‌ها و مرارت‌‌هایی کشیده شده تا جهاد به اینجا رسیده.این جمع‌بندی کلی از جهاد، این درخت تنومند را باغبانانی چیره دست و همدل نیاز است. این نهاد معنوی را همراهانی طلب می‌کند، که البته امروز در جهاد خوشبختانه تعدادشان کم نیست و اینانند که دل این پیرمرد و کمترین جهاد را محکم می‌کند. و مطمئنم که این همدلی‌ها و همزبانی‌ها در گوشه گوشه جهاد همچون نهرهایی به‌هم پیوسته کمک خواهد کرد تا از این نهاد حراست کنیم. روز به روز به خوبی‌هایش، فضیلتی بیفزاییم و کم و کاستی‌هایش را رفع کنیم.       

والنتاین

چند سالی است که در میان جوانان این مرز و بوم عشق به «روز عشق» زیاد و زیادتر می‌شود. فراگیری این موضوع در حدی شده است که صدای آن نیز در خانه‌های سنتی شنیده می‌شود.
کسانی که با نویسنده این سطور آشنایند تصدیق می‌کنند که فردی دگم و سنتی نیستم و به همچون کسی مثل من نمی‌آید که چیزهای خوب را بد بخوانم.
فارغ از صحت و سقم اینکه می‌گویند زنده کننده این روز یک کارخانه شکلات‌فروشی بوده که به سبب عدم فروش شکلات‌هایش این طرح را درانداخته تا شکلات‌های مانده‌اش به فروش برسد، تعیین روز عشق در ذات خود اشکالی ندارد. به شرطی که جوانان عزیزی چشم و گوش بسته که مقهور این نوع مناسبت‎‌ها شدند جواب چند پرسش زیر را بدهند:

1. ای عزیزان، تا حالا فکر کرده‌اید که در سنت‌های درست ما چه عامل و عواملی بوده است که به نظر می‎رسد نسل‌های گذشته ما،  پدران و مادرانمان، بدون ورود به این روزهایی که من نامش را روزهایی برای بازی و سرگرمی می‌گذارم، محبت و عشقشان در زندگی مشترکشان هر روز بیشتر و بیشتر می‌شد؟

2. ای عزیزان، ای کسانی که والنتاین را پاس میدارید. لطفاً بگویید که این آمارهای طلاق، این جداشدن‌های در طول دوره عقد چیست؟ امری که نه به نسل‌های گذشته که طبیعتاً مربوط به نسل‌های فعلی است. پس چطور این نسلی که به بدرقه روز عشق می‌رود زودتر از نسل‌های گذشته به تنفر می‌رسد؟ چطور توجیه می‌فرمایید؟

3. ای عزیزان، معنای این جمله دکتر علی شریعتی در کتاب نیایش چیست؟ خدایا به من عشق را بیاموز چرا که عشق از زندگی برتر است و خدایا دوست داشتن را به من بیاموز زیرا که دوست داشتن از عشق برتر است؟ چرا دوست داشتن را به عشق برتری داده است؟

داستان واقعی یک عشق را برایتان بازگو می‌کنم: داستان مرد و زنی که این روزها حدود شصت سالگی خود را می‌گذارنند. این زوج چند سالی بچه دار نمی‌شوند، سالها می‌گذرد تا به سال 17 ازدواجشان می‌رسند. خانم محترم این خانه به اصرار به همسرش از نیت یک خواستگاری برای او توسط خودش خبر می‌دهد. جناب آقا ابتدا موضوع را به شوخی می‌گیرد اما پس از چند ماه اصرار خانم، در می‌ماند که چه کند. این آقا که خداوند حفظش کند و از خوش‌نامان این شهر در عرصه فرهنگی است، روزی به من گفت: چون مستأصل شده بودم، تصمیم گرفتم که به حرم بروم و موضوع را با امام رئوف در میان گذارم. چنین کردم، اشک‌ریزان به امام می‌گفتم که من چطور دل بکنم از این زن خوب؟ من چطور می‌توانم دوست‌ داشتن‌هایم را تقسیم کنم؟ و ... از حرم برگشتم و بدون اینکه به خانمم چیزی بگویم از او خواستم که فعلاً این موضوع را مسکوت گذارد. آری، شد چیزی که شاید باورش آسان نباشد. سال بعد خداوند دختری به ما داد و اکنون همین یک فرزند میوه زندگی ما شده است.

ضمناً به دوستداران رمان، خواندن رمان «بار دیگر تو» که داستان وفاداری یک همسر را بازگو میکند از نویسنده‌ای همشهری بنام تکتم مغفرتی را توصیه می کنم.این کتاب را که قیمتش از یک ساندویچ هم ارزانتر است میتوانید از انتشارات امام واقع در چهارراه دکترا خریداری فرمایید.

قدر نعمت کسی داند که به مصیبتی گرفتار آید

داستان این مثل حکمت‌آموز، داستان این روزهای ماست.مصیبتی که ایران و ایرانیان گرفتار آن شده است. مصیبت فراگیر شدن بی‌اخلاقی‌ها، بی‌منطقی‌ها و بی‌تدبیری‌ها در همه عرصه‌های فردی و اجتماعی‌مان. فقط یک نمونه آن: در دوره‌ای که قرار بود سوء‌استفاده‌کنندگان بیت‌المال معرفی شوند و دستشان کوتاه گردد، بزرگترین سوء‌استفاده از بیت‌المال از اول تاسیس ایران تا کنون در همین دوره صورت می‌گیرد.
وجه خرافات‌گرایانه درونم می‌پرسد چه گناهی مرتکب شدیم که به چنین مصیبتی گرفتار شدیم؟ نکند قدر نعمتی را ندانستیم، نکند ظلمی بزرگ مرتکب شدیم. نکند آه سیدی دامنگیرمان شده. نکند افراط کردیم. زیاده‌خواهی کردیم، ظلم کردیم به آنکه منش فضیلت‌مندانه داشت، آنکه روشی بزرگوارانه داشت. آری اصلاح‌طلبان افراطی از سویی و افراطیون اصول‌گرا از سوی دیگر دو لبه قیچی شدند تا خواسته و ناخواسته، دانسته و نادانسته او را و دل او را بشکنند و راهش را سد کنند. و آن روزها انگار که میانه‌روها یا نبودند یا کم بودند و یا کم اثر شده بودند.
چه کسی و چه کسانی باید دست به دست هم دهند تا اثر این افراطی‌ها کم شود، خنثی شود، چه زمانی باید علیه بی‌منطقی‌ها، خودخواهی‌ها و بدترین بدی‌ها که همان افراط است(و البته تفریط) متحد شویم. اخلاقی شدن، منطقی بودن و تدبیر داشتن که اصلاح‌طلب و اصول‌گرا نمی‌شناسد. اهل گفتگو شدن، به هر بهانه‌ای از گفتگو روی گرداندن، تکه تکه شدن، گروه گروه شدن، نه عقلانی است، نه در جهان امروز پذیرفتنی است.

امروز باید معتدل‌ها، اهل مدارا، بسیج شوند.

امروز روزگاری است که هسته‌های اعتدالیون تشکیل شود، گروه‌هایی بنام اهل مدارا و مدنیت شکل گیرد. تا که جمعیت‌های کثیر شوند برای دفاع و ترویج اعتدال، نه افراط نه تفریط،

امروز روزی است که همه از صدر تا ذیل باید کمک کنند تا همدلی و همراهی اهل میانه‌روی، معنادار گردد. انشا‌ء‌الله   

«حسین بن علی(ع)؛ قدیس و قهرمان اخلاقی»/پستی برای کاظم آقا/ها

شفقنا اخیراً به نقل ار سایت معنویت و عقلانیت سخنرانی استاد مصطفی ملکیان را با عنوان «تلقی اخلاقی و معنوی از عاشورا» را بازتاب داده( که من خلاصه آنرا تقدیم می‌کنم) و آورده است: ملكیان در ابتدا به دو مشكل كه سخن گفتن از واقعه كربلا و بُعد اخلاقی اصلاح‌گری امام حسین را سخت می‌كند اشاره كرد و گفت: نخست آنكه بیشتر آنچه ما درباره واقعه كربلا شنیده‌ایم چیزهایی است كه اتفاق نیفتاده و كسی كه بخواهد در این باب سخن بگوید باید اهتمام اولش نفی این شنیده‌ها باشد. دوم آنكه در طول تاریخ تشیع و بخصوص در چهارصد سال اخیر آنقدر سوءاستفاده از نام حسین بن علی صورت گرفته كه همیشه گوینده‌ای كه بخواهد در این باره سخن بگوید موانع عاطفی زیادی بین خود و مخاطبان خود می‌بیند، و این موانع عاطفی پس از انقلاب نیز بیشتر شده است.

وی درباره‌ بعد اخلاقی- معنوی عاشورا گفت: به لحاظ اخلاقی حسین‌بن علی را می‌توانیم كسی بدانیم كه قدیس و قهرمان است. مراد از قدیس و قرمان معنایی است كه فیلسوفان اخلاق به كار برده‌اند. به لحاظ اخلاقی وقتی فردی قدیس به‌شمار می‌آید كه محبت نتواند مانع راه وی شود، و وقتی قهرمان شمرده می‌شود كه مخافت(ترس) نتواند مانع راه وی‌گردد. استاد این معنای را معنای اول قدیس و قهرمان می‌داند. اما قدیس و قهرمان در معنای دوم  آن است كه نه‌تنها بخاطر محبت از وظیفه اخلاقی خود نمی‌گذرد، بلكه اندك‌اندك شعله محبت‌ها را در خود خاموش می‌كند و مانع تداوم فعالیت آن حس درونی می‌شود، با یك كنترل و عزم درونی كاری می‌كند كه این حس را آرام آرام از بین ببرد تا مانع اخلاقی زیستن او نشود. همینطور قهرمان اخلاقی كم‌كم با ورزه‌ها و ریاضت‌های درونی، ترس را در درون خود از بین می‌برد. وی سپس به معنای سوم قهرمان و قدیس اخلاقی اشاره كرد: در معنای سوم قدیس اخلاقی كسی است كه افزون و اضافه بر  وظیفه اخلاقی‌اش عمل می‌كند و محبت‌ها نمی‌توانند او را به جایی برسانند كه فقط به وظیفه‌اش عمل كند. به عنوان مثال اگر در میدان جنگ گروهی ببینند كه نارنجكی در حال انفجار است و همه در خطر هستند و كسی به رغم خطری كه نارنجك دارد خود را روی آن پرت كند تا سایرین از خطر مصون بمانند، این فرد فوق وظیفه انجام داده است. این كار به این دلیل فوق وظیفه است كه ما دیگران را به دلیل اینكه این كار را انجام ندادند و خود را روی نارنجك پرت نكردند توبیخ نمی‌كنیم. معنایی که از معنای اول و دوم آن ارزشمندتر است. یعنی فوق وظیفه انجام دادن اصلاً قابل مقایسه با انجام وظیفه نیست. ملكیان افزود: علی‌رغم اینكه بسیاری از آنچه درباره واقعه كربلا نقل كرده‌اند رخ نداده است، اما بر اساس همان مقدار هم كه از درستی آن اطمینان داریم، می‌شود گفت حسین‌بن علی هم قدیس و هم قهرمان اخلاقی است.

استاد ملكیان در پایان گفت: كسانی كه بخواهند چنین وضعی داشته باشند، نه با عقلانیت، كه با معنویت به اینجا می‌رسند. این امر دو بُعد دارد: اول اینكه آدم باور كند نظام جهان نظامی اخلاقی است؛ یعنی هستی چنان است كه در این نظام هر عملی از من صادر شود بسته به اینكه درست یا نادرست باشد، هستی این درست یا نادرست بودن را درك می‌كند و نسبت به آن واكنش نشان می‌دهد. دوم اینكه باور داشته باشیم همه ما با اینكه به نظر جدا از هم می‌آییم، یك موجودیم و بنابراین هر نیكی و بدی كه بكنیم، در حق خودمان كرده‌ایم.

رنج دیگران داشتن

چندی قبل مطلب زیر را خواندم. و امروز، همان مطلب را از دوستی (که درود بر او باد) دریافتم. و بیدرنگ تصمیم گرفتم تا آنرا تقدیم شما کنم.
داستان، انعکاس بخشی از مصاحبه استاد ملکیان است با مجله اندیشه پویا.

مصطفی ملکیان در جواب خبرنگار که از او پرسیده چرا در ایران مانده‌اید؟ می‌گوید دلیل اولش غم غربت است و بعد:
"یک علت دوم این است که من بیش از هر کسی به عیب و نقص‌های خودم پی می‌برم و بیش از هر کسی می‌دانم چه شخصیت کوچکی دارم. اما در عین حال می دانم در نظر کسانی مثل برخی دانشجویان و مردم، شخصی هستم اگر نه بزرگ اما نه به آن کوچکی که در ذهن خودم هستم. حالا آن اشخاص وقتی می‌فهمند من در ایرانم یک قوت قلب و امیدواری دارند. اگر یک وقتی باخبر شوند که ملکیان هم رفته احساس می‌کنند که گویی پشتشان خالی شده، احساس می‌کنند کسانی آنها را به عرصه عمومی کشاندند، کسانی چشم آنها را باز کردند و وقتی که چشم‌شان باز شده و کنش و واکنش‌هایی کردند حالا که دارند عواقب آن چشم باز شدن را می‌بینند، آنهایی که چشم‌شان را باز کردند نیستند.
باور کنید در این چند سال اخیر بیش از ۱۰۰ مورد، روبه‌روی دانشگاه تهران که در کتابفروشی می‌گشتم یکی به من برخورده و گفته مگر شما ایرانید؟ مدتی قبل یک آقایی که کرد بودند از من پرسید شما ملکیانید؟ گفتم بله! گفت من و خیلی از دوستانم در کردستان فکر می‌کردیم شما رفته‌اید. بعد موبایلش را به رهگذری داد گفت عکسی از من و آقای ملکیان بگیر تا من بروم به عنوان سند به دوستانم نشان بدهم. این مساله کم‌اهمیتی نیست. من برای کاستن عوامل Objective  درد و رنج هیچ کاری نمی‌توانم بکنم. اما برای کاستن عوامل Subjective درد و رنج دیگران می‌توانم کاری کنم. می‌توانم در کنار مردم باشم تا قدرت تحمل مشکل‌شان بالا برود و رنج آنها را از پای درنیاورد.
علت سومی که وجود دارد این است که من در هر کشور غربی که بروم اساتید، متفکران و عالمان و محققانی بسیار قوی‌تر از من وجود دارند. بنابراین من اگر آنجا نباشم ضربه‌ای نمی‌خورند. باشم هم خلا چندانی پر نمی‌شود. اما وقتی در کشور خودم که به انداره کشورهای دیگر، عالم و متفکر وجود ندارد باشم کار به من رجوع می‌شود. دانشجویی که رساله دکترا یا فوق‌لیسانس را می‌گذارند، مترجمی که ترجمه می‌کند، محقق و پژوهشگری که دارد تحقیق می‌کند، به من رجوع می‌کنند و من هم می‌توانم گرهی از کار باز کنم."

برای علی و لیلا

هفته گذشته در چنین روزی زوج عزیزی (عزیز به معنای کمیاب ونایاب) برای گذراندن فرصت تحصیلی خود به کشوری که به آرامش‌بخش‌ترین کشور جهان مشهور است رفتند.

حق هم همین است که این دو تن به آنجا روند. یکی گاندی جوان، دوست دارم به عنوان کسی که بیش از یک دهه او را میشناسم گواهی دهم که حتی یکبار هم از او خشونت سراغ ندارم نه خشونت در کردار نه در کلام. و آن یکی دیگر که او را مغناطیس خوبی‌ها می‌نامم. آری مغناطیس لیلا خانم، علی آقای ما را جذب خود کرد. او شایسته ترین بوده که توانسته گاندی ما را جذب خوبی‌های خود کند.  

ام‌القرای جهان اسلام

چند شب پیش در اخبار تلویزیون نخست وزیر و وزای کشور ژاپن را دیدم که برای بازدید از یکی از روستاهای مصیبت زده ژاپن رفته بودند و مواجه با اعتراض مردم برای رسیدگی به وضع آلودگی هسته ای آن روستا شدند، و در مقابل همه این مسئولین با کمال تواضع به وسیله یک بلندگوی دستی ابتدا عذرخواهی نموده و سپس روی زمین نشستند و به قول گوینده تلویزیون به روش قدیمی در مقابل مردم تعظیم نمودند.

حال در ایران اسلامی دو تن از بیماران یک بیمارستان را به دلیل نداشتن هزینه بیمارستان در بیابان رها می کنند و وزیر مسلمان ایرانی نه تنها عذرخواهی نمی کند که ابتدا دو نفر راننده آمبولانس را از کار برکنار کرده و دو روز بعد کلاً ماجرا را دروغ می پندارد.

آه و تأسف بر نام مسلمانی که برماست. هر کجای دنیا اگر چنین اتفاقی می افتاد کمترین تاثیر آن استعفای وزیر بود. اما ما که خود را ام القرای جهان اسلام و مسلمانان می دانیم چه کردیم؟

قطره ای از باران حسین

دوست عزیز دوره سربازی‌ام، که به گمانم این روزها در «وین» است. با آغاز محرم کتاب لمعات‌الحسین اثر علامه حسینی تهرانی را که شامل برخی نامه‌ها و سخنان امام حسین(ع) است برایم ارسال کرده است. به نشانه سپاس از او و به بهانه ایام شهادت حضرتش قطعه‌هایی از آنرا انتخاب کرده و تقدیم شما می‌کنم.

1.        امام حسین(ع) به هنگام خروج از مدینه به مکه در وصیتی به برادرش محمد حنفیه می‌نویسند: من حسین بن علی ... خروج نکردم از برای تفریح و تفرّج و نه برای استکبار و بلندمنشی و نه برای فساد و خرابی و نه برای ظلم و ستم و بیدادگری، بلکه خروج من برای اصلاح امت جدّم محمد(ص) می‌باشد. من می‌خواهم امر به معروف نمایم و نهی از منکر کنم و به سیره و سنت جدّم و آیین و روش پدرم علی‌بن‌ابی‌طالب(ع) رفتار کنم. پس هر که مرا بپذیرد و به قبولِ حق قبول کند پس خداوند سزاوارتر است به حق. و هر که مرا در این امر رّد کند و قبول ننماید، پس من صبر و شکیبایی پیشه می‌گیرم، تا آن‌که خداوند میان من و میان این جماعت، حکم به حق فرماید....

2.        چون آن حضرت آهنگ خروج از مکه را به سوی عراق داشتند خطبه‌ای ایراد کردند: ... چه بسیار در آرزو و اشتیاق ملاقات و دیدار رفتگان از خاندان خود هستم، همانند اشتیاقی که یعقوب به دیدار یوسف داشت. ... گویا من می بینم که بند بند مرا گرگان بیابان از هم جدا می سازند... فرارگاهی نیست از روزی که در قلم تقدیر گذشته است.... پس کسی که در میان ماست و حاضر است جان خود را ایثار کند و با ما کوچ کند (آماده باشد) که من صبحگاهان عازم هستم.

3.        حضرتش بر سر راه و قبل از رسیدن به کوفه، خود را با حربن یزید ریاحی روبرو دیدند و در گفتگوهای خود با حر و همراهان او فرمودند: شان من شان کسی نیست که از مرگ بترسد! نفس من از این بزرگتر است و همت من عالی‌تر است از آنکه از ترس مرگ، بار ستم و ظلم را به دوش بکشم. آیا شما بیشتر از کشتن من توانایی دارید؟! شما توانایی بر نابودی مجد من، و محو و نیستی عزت و شرف من ندارید. (لذاست که) من باکی از کشته شدن ندارم.

4.        سپس آن حضرت در میان جمع اصحاب خود و یاران حربن یزید ریاحی این چنین فرمودند: ای مردم، رسول خدا فرمود: هر کسی ببیند سلطان ستمگری را که حرام خدا را حلال و ... در میان بندگان خدا به گناه و ستم عمل کند و آن شخصِ بیننده، سکوت اختیار کند و نه از راه کردار و نه از راه گفتار، او را سرزنش نکند و در مقام انکار و عیب گویی بر نیاید. بر خداوند واجب است که او را به همان جایی ببرید که آن سلطان جائر را می برد...

5.        امام حسین(ع)  در روز غروب تاسوعا به اصحاب خود چنین فرمودند: ... من اصحابی با وفاتر و بهتر (از شما) سراغ ندارم. اگاه باشید که من بیعتم را از شما بگسستم و ... اینک که شب در رسیده است که می توانید باز گردید و متفرق شوید.

6.        سید الشهدا (ع) در روز عاشورا نیز چنین فرمودند: ای مردم، گفتار مرا بشنوید و شتاب نکنید تا آنچه حق شماست بر من، از اندرز و موعظه، شما را بدان پند دهم، و عذر خود را در حرکت از مکه به سوی شما برای شما بیان کنم... وای بر شما! آیا کسی را از شما کشته‌ام که به طلب قصاص گرد آمده اید؟ یا مالی را از شما تملک نموده‌ام، یا جراحتی و زخمی زده‌ام که برای تلافی آمده اید؟!

7.        پس از سخنان حضرت و برخی سخنان یاران ایشان و عدم تاثیر این‌ها، و به هنگام تصمیم به حمله، توسط  لشکریان «عمربن سعد» مجدد آن حضرت فرموند: ای جماعت زیان و هلاکت بر شما باد! که ما را با شور و وَلَه به فریاد‌رسی خود خواندید، اما اینک به روی ما شمشیر میکشید، با اینکه دشمنان هیچ عدلی را در میان شما رواج نداده و نه امید هیچ خیری از آنان دارید ... آگاه باشید که من با همین جماعت اندکی که همراهم هستند آماده جنگ هستم... اما شما بدانید که پس از شهادت من، به آنچه بدان دل بسته‌اید، نخواهید رسید... بارپروردگارا قطرات باران آسمان را بر این قوم فرو بند و ... جوان ثقفی را بر آنان بگمار تا آنان را از کاسه تلخ زهرآگین بچشاند! چون آنان ما را تکذیب کردند و دروغ به ما نسبت دادند و...   

دو برادر بزرگوار- زنجانی ها

بدون هیچ اضافه و کمی متن ارسالی توسط یک آدم مخلص را  در این پست تقدیم میکنم باشد تا با الگوهای اخلاقی ایران زمین بیشتر آشنا شویم. این مطلب از وبلاگ تورجان (http://tourjan.com/)گرفته شده است.

علی اشرف فتحی: پریروز برای گفتگویی درباره فعالیت های مرحوم آیت الله طالقانی در تهران، پس از دوسال دوباره مهمان حسین شاه حسینی بودیم، و مگر می شود با حسین شاه حسینی هم صحبت شد و حرفی از برادران زنجانی (آیت الله سید ابوالفضل مجتهد زنجانی و آیت الله سید رضا فرید زنجانی) نشنید؟
شاه حسینی که معتمد و امین این دو فقیه مجاهد بوده است، در حالی که اشک در چشمانش حلقه زده بود گفت که پس از اعدام وارطان سالاخانیان که یک فعال سیاسی ارمنی عضو حزب توده بود، از طرف آیت الله حاج آقا رضا زنجانی که مسؤول مالی آیت الله العظمی شیخ عبدالکریم حائری یزدی (مؤسس حوزه علمیه قم) و وکیل شرعی آیت الله العظمی میلانی بود، مأمور می شود که از وجوه شرعی، ماهیانه مبلغ ۱۵۰ تومان به خانواده وارطان پرداخت کند. وارطان را ما ایرانی ها با شعر معروف دوستش احمد شاملو می شناسیم. شاه حسینی هر ماه این مبلغ را به خانه وارطان می برده و به همسر و فرزندان خردسالش می داده است. این کمک هزینه به مدت ۲۹ سال یعنی تا زمان رحلت آیت الله حاج آقا رضا زنجانی در ۱۴ دی ۱۳۶۲ پرداخت می شده است.
شاه حسینی می گوید که در مراسم ترحیم آیت الله زنجانی در مسجد ارک تهران، فرزندان جوان وارطان در حالی که صلیبی بر گردن آویخته بودند در حیاط مسجد برای دقایقی حاضر می شوند و چند روز بعد نیز همسر وارطان اصرار می کند که باید برای ادای احترام به رهبر نهضت مقاومت ملی، بر سر قبر او در حرم حضرت معصومه (س) حاضر شود. شاه حسینی که متوجه حساسیت های حضور یک ارمنی در حرم بوده، با مرحوم آیت الله دکتر مهدی حائری یزدی مشورت می کند و ایشان نیز توصیه می کند که بدون هیچ سر و صدایی، همسر وارطان را محجبه به سر مزار مرحوم زنجانی در درون حرم ببرد.شاه حسینی و همسر وارطان در اواخر سال ۶۲ بر سر مزار زنجانی ( که اکنون در کنار مزار آیت الله سید محمد شیرازی و در بخش زنانه حرم قرار گرفته) حاضر می شوند و همسر وارطان برای مدتی طولانی در حالی که چادرش را بر سرش کشیده بود زار زار گریه می کند، زمزمه هایی زیر لب می خواند و بدین گونه نسبت به محبت سی ساله این فقیه مجاهد شیعه نسبت به خانواده یک مبارز سیاسی ارمنی توده ای ادای احترام می کند.
این فقط گوشه ای از عظمت شخصیت این دو برادر گمنام ولی اثرگذار تاریخ معاصر ماست که امیدوارم حق آنها بیش از اینها ادا شود.

دوستی از حقیقت و مدارا (گاندی) نوشته است

بتازگی مرتضي كاظميان یادداشتی را با عنوان «مهرجنبش سبز و پرهیز از نفرت» نوشته است در این یادداشت از نفرت ایرانیان به دیگران گفته، و مستنداتی از دو نمونه از نفرت گریزان را برای خواننده آورده است. واقعا خواندنی است. من فقط بخش کوتاهی از آنرا  در این پست تقدیم می کنم.   

.....کنش و رفتار و روح بزرگ ماندلا، یادآور باورها و منش انسان والایی دیگر است: گاندی. ماهاتما گاندی، پیشوای خشونت‌گریز و حقیقت‌جو و انسان‌دوست هند، همیشه تاکید می‌کرد که اصول او ساده هستند و از باورهای سنتی هندو به نام‌های ساتیا (حقیقت) و آهیمسا (ضدخشونت) گرفته شده‌اند. او تصریح می‌نمود: «من چیز جدیدی ندارم که به دنیا یاد بدهم؛ حقیقت و ضدخشونت بودن هم‌سن کوه‌ها هستند». وی بر این باور بود که «خود را قربانی کنیم بهتر است تا دیگران را»، و نیز اینکه «مرزها را هرگزخداوند به وجود نیاورده است.» راهبر پرآوازه‌ی نهضت آزادی هند، معتقد بود: «تنها از طریق عشق است که می‌توان به حقیقت رسید، زیرا خداوند، نه تنها حقیقت است بلکه عشق نیز هست. در نتیجه، بدون عشق به حقیقت، هیچ تجربه‌ای از حقیقت وجود نخواهد داشت، به بیانی دیگر، اگر می‌خواهیم روزی شاهد نفوذ حقیقت در تمامی جهان باشیم، باید به‌جایی برسیم که کم‌اهمیت‌ترین موجود جهان خلقت را به اندازه‌ی خود دوست بداریم.»

.... عمل به توصیه‌ها و محقق ساختن دیدگاه‌های گرانسنگی از جنس آنچه گاندی می‌گفت و متبلور می‌نمود، بی‌شک کار آسانی نیست؛  یک راه عملی، آن است که فرد باور کند، خود تبلور و نماینده‌ای از اعتقادات خویش است و ...
جنبش سبز و تمامی «سبزها» باید نشان دهند که از عهده‌ی «کارهای بزرگ» بر‌می‌آیند. انسان‌دوستی، پرهیز از نفرت و خشونت‌ورزی به هم‌نوع، اجتناب از کینه‌توزی، عشق ورزیدن به «انسان»، حتی دشمن، و بسط بزرگ‌منشی و مدارا و عقلانیت.....

نذر برای پیروزی موسوی

از ستاد مهندس میر حسین موسوی در مشهد به ستاد استان تماس می گیرند و با کمیته تبلیغات کار دارند.

- سلام علیکم بفرمایید، در خدمتم.
- اینجا حاج خانمی تشریف آوردند و می خواهند برای مهندس تبلیغات کنند. گوشی را به ایشان میدهم.
- سلام علیکم ، بفرمایید.
- مادر جان، نذری دارم، برای پیروزی آقای موسوی.
- چی نذر دارید مادر جان؟
- میخواهم کارتی را چاپ کنم که یک روی آن آیه الکرسی باشد و روی دیگرش عکس آقای موسوی.
- چشم مادر جان، لطفا بگید نظرتان چیست.
- به من بگید این کار چند خرج داره؟
- این بستگی به نذر شما داره، ۵ هزار تومان، ۱۰ هزار تومان، ۱۰۰ هزار تومان فرقی نداره، چون به میزان تکثیر  یا چاپ آن بستگی داره.
- باشه الان میگم.
- حاج خانم، من گوشی را میدم به خانم ... که از کمیته بانوان ستاد هستند، با ایشان صحبت کنید، هر چه قرار شد من در خدمتم.
- .......
بعد از ظهر همان روز به مسئول تبلیغات محیطی موضوع را منتقل کردم.

دو روز بعد، این کارت از زیر چاپ خارج شد.

زوج اخلاقی

آقا داماد را به خوبی میشناسم با او در موقعیت های گوناگون نشست و برخاست داشته ام. با هم کار مشترک فرهنگی سامان داده ایم. او را به فهیم بودن، منطقی بودن، و خیلی صفات دیگر میشناسم. آنقدر که میفهمم او فردی است اخلاقی.
اما از عروس خانم شناخت کافی ندارم، نه در دوره فعالیتهای فرهنگی و اجتماعی، نه در جمع یاران جامعه ... ، فقط گاه و بیگاهی در جلسات فرهنگی او را با خواهرش و یکبار هم با برادرش در منزلی که استاد ملکیان درباره انسان اخلاقی سخنرانی میفرمودند ملاقات کرده ام. با این وجود با کمی دقت در چهره و منش ایشان یک سکوت معناداری مشاهده میکنی، انگار که او از مرز اخلاق گذشته است، نمیخواهم بگویم یک نوع عرفان را در ایشان مشاهده کردم. اما او یک انسان ویژه است.
دیشب به بهانه ازدواج این " زوج اخلاقی " جلسه ای کوچک اما گرم برپا شد. و من کتابی که در سر گذشت فرهاد و شیرین است را برای هدیه برایشان آماده کرده بودم. و بخش جالب قضیه این است که به وقت خداحافظی من و خانمم از دادن این هدیه فراموش کردیم.
خدایا از تو می خواهیم که در همه لحظه ها زندگی این زوج در گوشه چشمت قرار داشته باشد.   

جایگاه اخلاق در مکتب امام علی علیه السلام

اگر در خانه کس است یک حرف بس است، ۲ جمله از امام علی (ع):

  • اگر پرهیز از کار اخلاقی نبود من از همه اعراب سیاستمدارتر بودم.
  • اگر اصلاح جامعه در گروی افساد خودم باشد من از این کار پرهیز خواهم کرد. (نقل به مضمون)

دانشجویان فرهیخته

چهارشنبه گذشته در یک کنفرانس دانشجویی در دانشکده علوم دانشگاه فردوسی مشهد شرکت کردم. عنوان کنفرانس سرمایه های فکری و اجتماعی ایران بود. کنفرانس دهنده، سرمایه های ایران را در 5 بخش ارایه کرد. گزارشی که از دو بخش قاعده هرم که مربوط به سرمایه های طبیعی، اقتصادی و امکاناتی کشور بود، وضعیت و موجودی های ایران را امیدوارکننده می دانست و در بخش سوم که گزارشی بود از سرمایه های انسانی، وضعیت را، مخصوصا پس از انقلاب مثبت ارزیابی می کرد.

 در همین میانه راه، به او درود فرستادم که در این دنیای وانفسا، آنهم در میان دانشجویان، که کمتر کسی است که بذر امید بپاشد او چنین می کند. اما هنوز این مفهوم در ذهنم در خلجان بود که او رسید به دو بخش پایانی یعنی سرمایه های اجتماعی و فکری. گزارش او با آمارهایی همراه بود، که بدون هیچ اما و اگری وضعیت ما را مایوس کننده می دانست او از ضریب بسیار پایین اعتماد اجتماعی سخن گفت و...

با خود فکر می کردم که منطقی بودن یعنی همین ، که  امیدواری ها را ناامیدی نپندارد و ناامیدی ها را ساده لوحانه توجیه نکند. اما این جوان فکور و منطقی و مثبت اندیش مگر گذاشت تا ناامیدی ناشی از سرمایه های اندک اجتماعی و سرمایه های اندک تر فکری بر جمع غلبه کند او بلافاصله بخش پایانی کنفرانس خود را (با الهام از مدلی که در کشور سوئد پیاده شده است) به پیشنهاد ایجاد حلقه های مطالعاتی و جمع های دوستانه فکری اختصاص داد تا بلکه راهی برای اصلاح بخشی از وضعیت موجود داده باشد. او گفت اگر حلقه های مطالعاتی و جمع های فکری به طرزی سامان گیرد که هر حلقه با حلقه دیگر حداقل یک عضو مشترک هم داشته باشد بدین صورت می توان حلقه های متصل به هم (نام حلقه های المپیکی بر آن نهاد) را فرض کرد و...

حالا این گزارش، و این سرمایه های  بسیار، همچون این جوان، چرا به آینده امیدوار نباشیم؟

 

ترمه چی زنده ماند

۱. پیر مردی زنده دل و درون گرا که کمتر لب به سخن می گشود. در مواجهات، سلامی میگفت و با کمی خم شدن اظهار محبت میکرد. گه گاهی سرش را کج میکرد و به گوشه ای مینگریست، انگار که در حال تفکر و تامل است، او همچون طبیعت پر سکوت بود.
۲.حدود ده سال پیش دوست عزیزم جناب آقای هادی تقی زاده در آیین بزرگداشت استاد به دوستان فرهنگسرا گفت: کاش او را دوباره به صحنه نمی آوردید چرا که اگر یک بار دیگر او خانه نشین شود، معلوم نیست چه بر سر او بیاید.
۳.او با ظرافت،تدبیر و پایمردی دوستان فرهنگسرای جهاد دانشگاهی مشهد نه تنها خانه نشین نشد که تا واپسین روزهای حیات خویش سر زنده ماند.
۴.نیز با حرکت شایسته اداره فرهنگ و ارشاد در روز وداعش از دیار فانی، با آرام گرفتن در قطعه هنرمندان که با درکذشت او افتتاح شد، نام نیک او جاودانه شد و این نبود مگر مزد نیت و طینت زلال ترمه چی و نبود مگر مزد بی ادعایی و بی تکلفی او در سراسر زندگی اش.
۵.و یادگاری من از آشنایی با آن پیر مرد زنده روح در روز رو نمایی "دیوار بم" یک بوسه بر دستان اوست.

پیر زنی با ایمان

الگو های اخلاقی(۹)
او سه بار دچار سقط جنین شده بود. سال ۶۶ نیز باردار بود، پزشکش به او استراحت مطلق داده بود و او برای سپری کردن دوره بارداری به منزل مادرش کوچ کرد.
در همسایگی منزل مادر او خانواده ای ... و خانم آن همسایه حاج خانم اکبرزاده نام داشت.
بالاخره پس از گذشت ۹ ماه چشم همه به نوزادی نیکو روشن شد. همه به دیدن زاچ می رفتند و تبریک میگفتند، اما آن همسایه (حاج خانم اکبرزاده) از همه دیرتر آمد، چرا که نذر کرده بود قبل از عیادت، به حرم حضرت رضا (ع) برود. آن هم قبل از سپیده صبح. لابد میگویید چرا قبل سحر گاهان باید نذرش را ادا کند؟ چون آن پیر زن با ایمان نذرش، رفتن به حرم، با پای برهنه بود.

آری این چنین بودند قدیمی ترها. حاجیه خانم اکبرزاده چند سالی است که در جوار رحمت حق است. براستی اینگونه زنان با اخلاق دینی والا برزخ را چگونه سپری میکنند؟ جز با شادمانی و آرامش؟

الگوهای اخلاقی(8)   فراتر از فرهیختگی و صداقت

بدلیل عروج شخصیتی فرزانه جناب حجت الاسلام آقای توسلی نوبت پست عدالت را به چهارشنبه وامیگذارم.

او که هنوز صدای گرمش و نگاه پر مهرش در پاسخ به سلامم، در سفر اخیر جناب آقای خاتمی به مشهد در گوش و چشمم مانده، چه صفاتی داشت؟ حتما درباره صفات او خواهند نوشت. اما کوتاه نوشت من:

می گویند آن که آرام است، از تنفر به دور است، از ترس آزاد است، او فرهیخته است. که مرحوم توسلی چنان بود. 

می گویند کسی که، آنچه در ذهن و ضمیرش میگذرد، با آنچه بر زبانش یا قلمش جاری میشود، و آنچه در عملش پدیدار میگردد، منطبق باشد، او به صفت صداقت متصف است،که مرحوم توسلی چنین بود. اما چه تعبیری برای کسی که تن و قلبش، با ضمیر و زبان و عملش یکی شود، شایسته است؟ شاید عاشق.

آری جناب مرحوم توسلی عاشق امام، عاشق تفکر امام، عاشق روش و منش امام و عاشق بیت شریف امام بود.

الگوهای اخلاقی(7)   آیتی روشن ضمیر(3)

ایشان(ایت الله شیخ مهدی نوغانی) نه فقط یک آیت الهی،عالمی فرزانه،پیرمردی روشن ضمیر، که برای من پدر بود. پدر روحانی، پدر معنوی. بارها برای گرفتن راهنمائی خدمتشان می رسیدم و ایشان همچون پدری دلسوز و آگاه همدلی و راهنمائی میکردند.

سال ۷۶ عرصه بر من تنگ آمده بود، با اینکه ایشان در جوار حق آرمیده بودند، اما به نیابت از وجود نازنینش و با اعتقاد کامل از آگاهی روحش، به پسرشان که حالا جای پدر نشسته بود، مراجعه کردم. از الطاف پدرشان یاد کردم و توضیح دادم که میان ۴ راهی حیران مانده ام، و تقاضای ۴ استخاره را کردم. فرزند، همچون پدر با لطف گفت: چون در موقعیت خاصی قرار دارید، اجازه بدهید تا فردا صبح، بین الطلوعین، برای هر ۴ مورد استخاره بگیرم   (۱. دعوت همکاری برخی مراکز اداری ـ سیاسی ۲. مامور به خدمت شدن در دانشگاه فردوسی ۳. محبت دوست دیرینه ام مبنی بر کار آزاد در زمینه صادرات و واردات و نهایتا ۴. به هر ترتیب در جهاد ادامه دادن.)   کاغذ شماره گذاری شده را تقدیم کردم و همان لحظه یه روح آن سفر کرده درود فرستادم. فرذا، پاسخ را دریافت کردم اینگونه آمده بود: ۱. خوب است اما اولش با زحمت همراه است. ۲. از نظر دنیوی خوب است.  ۳. متوسط است.  ۴. از نظر .... بسیار خوب است.

الگوهای اخلاقی(6)   آیتی روشن ضمیر (2)

همانطور که در پست قبلی عرض کردم، ۳ نوبت در سال (دهه اول محرم،دهه آخر صفر،شبهای احیاء) به مسجد یا منزل میرزا مهدی آقای نوغانی رحمت الله علیه میرفتم. ایشان عموما در ابتدای منبر چند بیت شعر می خواندند، سپس بیان مقتل یا تفسیر قران و بعد نصایح و مواعظی میفرمودند و دست آخر ذکر مصیبت. همه بخشهای سخنان ایشان برایم جذاب بود. اما صد حیف که نمی توانم حالات و سکنات عارفانه آن پیر فرزانه را در هنگام خواندن ابیات اول سخنرانی منتقل کنم.

 همه آن چیزی که در آن سالها کام مرا سیراب می کرد همان فراز آغازین سخنرانی ایشان بود و بی اغراق میگویم همه فرازهای دیگر بعد از آن ابیات برایم معنا دار میشد. کاش شما هم می بودید، و من نیز برای توفیق درک آن عالم وارسته، خدایم را سپاسگزارم.

الگوهای اخلاقی(5)   آیتی روشن ضمیر

آن عالم فرزانه، آن کسی که در پای سجاده اش به حرفها گوش می سپرد و به سوالات، پاسخ میداد. سالانه در ۳ برنامه و گاهی فقط به بهانه زیارتشان به مسجد ایشان میرفتم، دیدن از میان صفوف نماز و از میان مردم، بدون مراجعه و دیدار رو در رو. از میرزا مهدی آقای نوغانی، آن آیت روشن ضمیر خاطرات زیادی دارم، خیلی نکته شنیدم، اما امروز فقط به یک مورد اکتفا میکنم.

 شب جمعه، کتابچه های دعای کمیل را توزیع کردند، اولین باری بود که شب جمعه به مسجد ایشان (مسجد فاضل) رفته بودم. مفاتیح به دست رفتند روی منبر، رو به جمعیت، قرائت دعای کمیل را شروع کردند، بدون هیچ مقدمه ای، و یا تکرار فرازهایی از دعا، بدون خواندن مصیبتی در میان دعا، و...، حدود ۲۰ دقیقه ای تمام شد و من در عین تعقیب دعا، راستش با خود می گفتم پس مدل های دیگر دعای کمیل خواندن چی هستند؟

ایشان که آمرزیده هستند به یقین. آرزو دارم در روز حشر از همان نگاه های پر مهرش در این دنیا، نیم نگاهی هم بر من اندازد.   

الگوهای اخلاقی(4)      دکتر شهیدی بمثابه الگو ، بمثابه راهنما

هم اتاقی ام سوال فرمودند چقدر آقای دکتر شهیدی را می شناسی ؟ با یک خاطره پاسخ ایشان رادادم.

سال ۷۴یا ۷۵ به همراه ۳همکار دیگر در مهمانسرای دانشگاه فردوسی به دیدن مرحوم جناب استاد دکتر سید جعفر شهیدی رفتیم .هر کسی نکته ای رامطرح کرد و من نیز عرض کردم :حضرت استاد ، برداشتم این است که وضع اخلاقی جامعه ما مطلوب نیست، شما چه نظری دارید وچه راه کاری را توصیه می فرمایید؟

ایشان آهی کشیدند و فرمودند : آری چنین است و مواردی را هم از بداخلاقی ها مثال زدند و در انتها فرمودند : بنظرم شناخت ومعرفی شخصیتها والگوهای اخلاقی به جامعه بهترین کار است،  نیز ادامه دادند که اگر جوانان ما بخواهند الگویی داشته باشند واقعاً ما برای آنان چه کرده ایم ؟ مثلاً همین تلویزیون بجای این همه برنامه های ... اگر در این زمینه فعالیت کند ، آنوقت خواهید دید که چه تاثیر مفیدی در جامعه خواهد گذاشت . بلافاصله عرض کردم ، استاد ممکن است خواهش کنم تا حضرتعالی مطالبی را بنویسید و ما در انتشارات جهاد مشهد به چاپ رسانیم ؟ وبعد از اینکه از معذوریتهای خود فرمودند ، عرض کردم پس اجازه می دهید که این کار با راهنمایی شما ساماندهی شود ؟ فرمودند : در خدمتم. روح بلندش شاد باد.   

الگو های اخلاقی (3)   همین نزدیکی ها

عنوان مطلب کاملا گویاست، می خواهم بگویم، همیشه لازم نیست برای یافتن الگویی در اخلاق، بدنبال دور دست ها باشیم، یا اینکه بدنبال فردی باشیم که واجد همه صفات نیکو باشد. نه ، کافی است با نگاهی مثبت به اطرافیان خود ـ خانواده، همکلاسی، همکار، هم محلی و.... ـ افرادی را بیابیم.

من در جهاد دانشگاهی سکوت را از آقای هاشمی، انصاف را از آقای مهندس کلایی، گشاده رویی را از آقای قاسمیان، اخلاص را از آقای صفار و حسن نیت را از آقای علی کاظمیان وام میگیرم. نه اینکه الگوها در جهاد فقط به همین ها ختم شود ـمیخواهید یکی دیگر را هم بگویم، همین آقای معینی در مجتمع فنی با صداقتش ـ یا نه اینکه این افراد متصف به یک صفت باشند، نه ، بلکه من قصد ۵ تن کرده بودم و برای هر کدام یک صفت.   

الگوهای اخلاقی (2)  پیر مردی با قامت خمیده

این روزها که با دنبال کردن سریال حلقه سبز با مسئله روح درگیر شده ام، پست الگوهای اخلاقی خود را با فردی آغاز می کنم که روح خود را در زمان حیاتش در مقابل خود رویت کرده است.

به آن کسی که از زمان آشنایی با او، خمیده دیدمش، به جسم نازنینش و به روح پاکش سلام و درود میفرستم. بارها خدمتش رسیدم، هر دفعه به قصد بوسه بر دستهایش، خم میشدم، اما او با فرود آوردن دستهایش مرا ناکام میگذاشت، یکبار با جناب حجت الاسلام حسینی به منزلشان رفتیم... به هنگام خروج از اتاق، دیدم به سرعت از ما جلوتر بیرون رفت، میرزا جواد آقای تهرانی، با آن قامت خمیده، خمتر شد و کفشهای ما را جلوی پایمان جفت کرد. اکنون که دیگر توان ادامه دادن ندارم، فقط یکبار دیگر در برابر روح مطهرش، تعظیم میکنم و از او طلب دستگیری دارم.      

الگوهای اخلاقی (1)  تعهدی جدید

از روزی که شروع به نوشتن در باب عناوین چهارگانه ۱. مطالب اخلاقی ۲. تجارب اخلاقی ۳. بحثهایی از زندگی ۴. اخلاق و حقوق بشر کرده ام، همواره عنوان " الگوهای اخلاقی " در خلجانات ذهنی ام مرور میشد، تا اینکه امروز قصد کردم، تا با این پست، خود را مقید به تامل و نوشتن در این باره کنم.

چرا که در تعریف و توضیح بسیاری از فضایل میتوان قلمفرسایی کرد، اما، شاید، با آوردن نمونه هایی عینی از این الگوها، بتوان فضیلتها را به جان نشاند. انشاءالله.