داستان این مثل حکمت‌آموز، داستان این روزهای ماست.مصیبتی که ایران و ایرانیان گرفتار آن شده است. مصیبت فراگیر شدن بی‌اخلاقی‌ها، بی‌منطقی‌ها و بی‌تدبیری‌ها در همه عرصه‌های فردی و اجتماعی‌مان. فقط یک نمونه آن: در دوره‌ای که قرار بود سوء‌استفاده‌کنندگان بیت‌المال معرفی شوند و دستشان کوتاه گردد، بزرگترین سوء‌استفاده از بیت‌المال از اول تاسیس ایران تا کنون در همین دوره صورت می‌گیرد.
وجه خرافات‌گرایانه درونم می‌پرسد چه گناهی مرتکب شدیم که به چنین مصیبتی گرفتار شدیم؟ نکند قدر نعمتی را ندانستیم، نکند ظلمی بزرگ مرتکب شدیم. نکند آه سیدی دامنگیرمان شده. نکند افراط کردیم. زیاده‌خواهی کردیم، ظلم کردیم به آنکه منش فضیلت‌مندانه داشت، آنکه روشی بزرگوارانه داشت. آری اصلاح‌طلبان افراطی از سویی و افراطیون اصول‌گرا از سوی دیگر دو لبه قیچی شدند تا خواسته و ناخواسته، دانسته و نادانسته او را و دل او را بشکنند و راهش را سد کنند. و آن روزها انگار که میانه‌روها یا نبودند یا کم بودند و یا کم اثر شده بودند.
چه کسی و چه کسانی باید دست به دست هم دهند تا اثر این افراطی‌ها کم شود، خنثی شود، چه زمانی باید علیه بی‌منطقی‌ها، خودخواهی‌ها و بدترین بدی‌ها که همان افراط است(و البته تفریط) متحد شویم. اخلاقی شدن، منطقی بودن و تدبیر داشتن که اصلاح‌طلب و اصول‌گرا نمی‌شناسد. اهل گفتگو شدن، به هر بهانه‌ای از گفتگو روی گرداندن، تکه تکه شدن، گروه گروه شدن، نه عقلانی است، نه در جهان امروز پذیرفتنی است.

امروز باید معتدل‌ها، اهل مدارا، بسیج شوند.

امروز روزگاری است که هسته‌های اعتدالیون تشکیل شود، گروه‌هایی بنام اهل مدارا و مدنیت شکل گیرد. تا که جمعیت‌های کثیر شوند برای دفاع و ترویج اعتدال، نه افراط نه تفریط،

امروز روزی است که همه از صدر تا ذیل باید کمک کنند تا همدلی و همراهی اهل میانه‌روی، معنادار گردد. انشا‌ء‌الله