چه شد که پس از ماه‌ها دوباره می‌نویسم؟

سلام.
جمعه‌ای که گذشت به لطف ارسال دعوتنامه جناب حمید آقای کیانیان توسط علی آقای رزاقی‌بهار (جوان دیروز که سابقه آشنایی به سال 84 برمی‌گردد) به موسسه خیریه توانمندسازی کودکان باران رفتم و به پای نمایش کودکان باران نشستم. این جلسه همراه بود با حضور برخی از عزیزان منتخب شورای اسلامی شهر مشهد. سرکار خانم رمارم، جناب آقایان: دکتر ودیعی، امیر آقای شهلا، دکتر ریاضی و دیگر عزیرانی همچون عباس آقای میرزاده و جناب منشادیان.
نمایش خیر مقدم کودکان باران را با نمی در چشم به نظاره نشستم و نمایش دوم که به محدودیت‌های ترددی کم توانان جسمی  بازمی‌گشت را همدلانه دنبال کردم. در میانه این نمایش یاد صحبت‌های دو عزیزی از «انجمن شهر بدون مانع» افتادم.
پس از نمایش‌ها سرکار خانم صالح‌زاده از تاریخچه، فعالیت‌ها و رتبه‌های کسب شده گروه نمایشی باران گفت. و آنچه از همه مهم‌تر و مهم‌تر بود این فراز سخن ایشان که گفت اینجا نه شیوه ترحم و نه چشمی بر دستان دیگران دوخته می‌شود. اینجا همه روی پای خود و نان از عمل خویش خورند... کاش می‌بودید و خود می‌شنیدید.
در پایانِ دو نمایش منتخبان با اظهار تشکر و سپاس هر یک از منظر خود به بیان دیدگاهها و اندر ضرورت و وظیفه رسیدگی به این بخش از جامعه نکاتی را گفتند:
جناب دکتر ودیعی گفت موضوع اجرای نمایش را در همایش‌های دانشگاه پیگیر خواهم بود.
خانم رمارم سخنانی عرفانی و شاعرانه  مصداق آنچه از دل براید، لاجرم بر دل نشیند را خطاب به جمع گفت.
جناب شهلا با بیانی از سر شرمساری از وضعیت این عزیزان از  آماری قریب 160 هزار نفری جامعه معلولان مشهدی گفت. یکه خوردم. او البته آنچنان با صلابت سخن گفت که انگار مصصم بر انجام کاری است.
دکتر ریاضی که اصلاً فکرش را نمی‌کردم سخنانی را گفت که نه انگار او دکترای رشته‌ی (سخت‌افزاری همچون) عمران است انگار که او شعر و ادب و هنر خوانده، در ذهنم جز تحسین نمی‌آمد.
در حال خدا حافظی بودم که خانمی جلو آمد و حرف‌هایی را  و آدرس آشنایی داد. خانم خاوری همکار پاره وقت انتشارات جهاد دانشگاهی. او که خانمی به غایت متین و کاری و روشنفکر بود بواسطه ادامه تحصیل در رشته ارشد جامعه‌شناسی جوانان از جمع ما و مشهد کوچ کرده بود و اکنون پس از سالها در این جمع و وقتی پرسیدم اینجا چه میکنید گفت: من قبلاً در شهرداری کار می‌کردم اما از زمان حضور و مسئولیت  جناب وحید آقای جلیلی به کناری آمدم و اینجا با این دوستان کار می‌کنم. به هنگام خدا حافظی خانم خاوری گفت چرا دیگر در شدن چیزی نمی‌نویسید.
همه این نوشته بخاطر این بود. و شاید دوباره بنویسم.

تقدیمی از یک دوست‌/دار به جناب دکتر دانش آشتیانی

چقدر کارتان سخت است. چرا؟

پریشب (جمعه 95.11.15) همراه با خانواده‌ام به عیادت مادر بیماری تازه از زیر عمل بیرون آمده، رفته بودیم. یکی از میهمانان از آن طرف اتاق پیام تلگرامش را خواند: فردا مدارس تعطیل است. همه خانواده و میهمانان منتظر اخبار رسمی خراسان رضوی  20.45 بودند. خبر همان بود.

خانمم (عمه بچه‌های مدرسه تعطیل شده) اجازه خواست تا حامد و محمد به خانه ما بیایند... آنان آماده شدند ... 21.15 رسیدیم به خانه و هنوز دقایقی نگذشته بود که صدای پیام جدید تلگرامیِ تلفن همراه خانمم به صدا در آمد. کاش نمی‌آمد. پیام باز شد ... ارسال سه فایل تکلیف درسی از سوی خانم معلمِ مدرسه امامی رئوف(ع).

آری بچه‌ها نباید بیکار باشند. بچه‌ها نباید حس خوش تعطیلی را ولو به انداره یک نیمروز تجربه کنند.

چقدر سخت است اداره وزارتی که انگار اصلاً برای برخی از معلمانش بهداشت روانی دانش‌آموز مفهوم و متصور نیست. شما لطفاً ذهن و ضمیر بچه‌هایی را به تصویر بکشید که لحظه اعلام تعطیلی، در حال مرور حس خوب تطیلی و برف‌بازی فردا هستند. اما ساعتی نگذشته پیامکی از یک معلم که لابد خودش را به غایت انسان متعهد می‌داند می‌رسد.

حالا این را بگذارید در کنار فلسفه و کارکرد مدرسه طبیعت. فاصله از زمین تا آسمان است. چطور توجیه کنیم بچه‌هایمان را؟ چه سخت است بی‌توجهی به بهداشت روانی بچه‌های این سرزمین. چقدر کارتان سخت است.....

قانون توانایی مطلق- نخستین قانون معنوی موفقیت

این قانون مبتنی است بر «آگاهی مطلق» که جوهر معنوی ماست زیرا که آگاهی مطلق می تواند توانایی مطلق را به ارمغان آورد این قانون می گوید هرچه ضمیر خودمان و هر چه طبیعت راستین خودمان را بیشتر بشناسیم و تجربه کنیم، تواناتر می شویم. تجربه ضمیر یعنی رجوع به روح و جان خود، نه رجوع به موضوعات.

اوضاع، شرایط، موقعیت‌ها، افراد و اشیاء همه موضوعاتی بیرون از ضمیر است. در رجوع به موضوعات، همواره جویای تایید دیگرانیم. قدرت مبتنی بر رجوع به موضوعات، قدرت کاذب است. صاحب عنوان شدن، رئیس جمهور و ثروتمند شدن و... همه تا زمانی دوام می‌یابد که این موضوعات وجود دارند، در حالی قدرت مبتنی بر ضمیر پایدار است زیرا مبتنی بر وقوف و آگاهی به درون خود است.

نویسنده، در این قانون و شیوه دستیابی به آن 3 کار را توصیه می‌کند: 1. تمرین روزانه سکوت 2. مراقبه 3. عدم داوری

در تمرین سکوت باید متناوباً از تماشای تلویزیون و گوش دادن به رادیو، خواندن کتاب و ... خودداری کرد. هر چند این کار در روزهای اول سخت و حتی ممکن است موجب آشفتگی ما شود اما تمرین و تکرار آن ما را به تجربه قانون توانایی مطلق می‌رساند.

پس از سکوت، روزی 2 نیم ساعت صبح و شب مراقبه، ما را با ارزیابی اعمالمان تواناتر می‌کند.

و تمرین عدم داوری کار را در نیل به توانایی مطلق تمام می‌کند به این نحو که وقتی خود را از داوری که همراه است با ارزیابی مدام امور، طبقه‌بندی، برچسب زدن و تجزیه و تحلیل، فارغ کنید از تلاطم درونتان که به دلیل داوری مدام بوجود آمده است خلاص می‌شوید.

نویسنده در این مرحله توصیه می‌کند به محض آغاز این کار می‌توانید جزء دیگری را نیز به آن بیفزاید و آن چیزی نیست الا ارتباط گرفتن روزانه با طبیعت، گوش سپردن به نوای آب، بوییدن عطر گل و تماشای غروب آفتاب و...

آتیه مبهم

 

با تشکر از سرکار خانم یاوری که بخش اول مطلب زیر را وامدار ایشانم  

 در دهۀ ۱۹۶۰ تعدادی از روان‌شناسان اجتماعی فرانسوی با همكاری یك مؤسسۀ تحقیقاتی بزرگ، در اروپا یك مركز شبانه روزی تأسیس كردند. در این مركز، نوجوانان ۱۲تا ۱۹سال آموزش می‌دیدیند و زندگی می‌كردند. مدّت یك سال همه چیز به صورت عادی جریان داشت و آزمایش‌های مختلف كمی و كیفی بر روی آنان انجام گرفت. در طول این یك سال، هر نوجوان سه وعدۀ غذایی روزانه با احتساب میان وعده‌ها، ۸۰۰گرم غذا می‌خورد. پس از یك سال به تدریج و آگاهانه شایعه كردند به علت وضعیت اقتصادی نابسامان شبانه‌روزی، ممكن است غذا به لحاظ كمی و كیفی جیره‌بندی شود. شش ماه بعد از این شایعه، میزان غذای مصرفی روزانه هر فرد از ۸۰۰گرم به ۱۲۰۰گرم افزایش یافت. هنگامی كه عملاً جیره‌بندی را آغاز كردند، مصرف غذا از 1200 گرم به 1500 گرم رسید و حتی در اواخر این دورۀ چهارساله، نوجوانانی بودند كه در شبانه روز بیش از ۵كیلوگرم غذا می‌خوردند. دلیل افزایش مصرف این بود كه نوجوانان آیندۀ خود را مبهم می‌دیدند.

هنگامی كه مركز شبانه‌روزی در وضع عادی قرار داشت، افراد غذای خود را به یكدیگر تعارف می‌كردند و نسبت به یكدیگر رابطه‌ای مبتنی بر نیكوكاری، شفقت و نوعی از خودگذشتگی داشتند. امّا هنگامی كه شایعۀ كمبود غذا مطرح شد، تعارفات، رعایت ادب و رفتارهای مهربانانه، نسبت به یكدیگر كمتر شد. در واقع به دلیل مبهم بودن آینده، اخلاقی زیستن بر پایۀ عدالت، احسان، رعایت ادب و.. به مرور زمان كمرنگ گشت.  

آتیۀ مبهم افراد از نظر مالی، شغلی و ... آستانۀ اخلاقی را كاهش می‌دهد. به طور مثال، در جامعه‌ای كه همۀ افراد با هر تخصصی می‌توانند شغلی داشته باشند، كارشكنی، حسادت، تهمت، سخن‌چینی، چاپلوسی و.. كمتر است. به طور كلی در جامعه‌ای كه نیازهای اساسی انسان‌ها در آن تأمین می‌شود، افراد بر پایۀ موازین اخلاقی زندگی می‌كنند.[1]

استاد در جایی دیگر[2]  در پاسخ به این پرسش که جامعه معنوی چگونه شکل می‌گیرد؟ می‌فرمایند: یک شرط جامعه معنوی این است که جامعه‌ای باشد که اگر کسی در آن جامعه به کار شرافتمندانه‌ای اشتغال داشت، از لحاظ معیشتی بتواند زندگی آبرومندانه‌ای داشته باشد. تا بتواند عمر و نیروی خود را صرف معنویات (اعمّ  از ذکر و ورد، هنر، ادبیات، عرفان، تنهایی، محاسبه نفس، با خود سخن گفتن، تحلیل روانی خود و ...) کند. جامعه‌ای که در آن، با 8 ساعت کار شرافتمندانه بتوان معیشت را به نحو آبرومندی اداره کرد، جامعه‌ای معنوی است. اما اگر چنین نشود دو راه باقی است یا بجای 8 ساعت 16 ساعت کار کنی که معلوم است تبعات جسمی و روحی خودش را دارد یا در همان 8 ساعت کار شرافتمندانه نکنیم و به انواع فریبکاریها، گرانفروشی‌ها، کم‌فروشیها، اختلاسها و ... دست بزنیم.


[1]. گزیده‌ای از سخنرانی «اخلاق و آسیب‌های اجتماعی» بهمن ماه ۱۳۸۷، مصطفی ملكیان

[2] . مقاله بحران اخلاق و معنویت، کتاب مشتاقی و مهجوری، ص 267

اخلاق- جامعه‌گریزی و جامعه‌گرایی

از لحاظ اخلاقی ما تا چه حد حق داریم خود را از جامعه کنار بکشیم؟  

پیامبر اسلام(ص) می‌فرمایند:
«من سمع رجلاً ینادی یاللمسلمین فلم یجبه فلیس بمسلم»  این سمع حدش کجاست؟ اجابت هم به چه است؟ تا کجا مجازیم گلیم خود را بیرون بکشیم؟ چقدر انسانهای فقیر و جاهل و مظلوم هستند که ما می‌شناسیم؟ تا چه حد نسبت به آنها مسئولیم؟

در رفتار با دیگران چه مطلبی را باید در نظر گرفت؟

آیا کافی است که با دیگران جوری رفتار کنیم که درد و رنجی به آنها وارد نشود؟ (یا نه باید که از درد و رنج مردمان بکاهیم یا بالاتر یعنی نه اینکه درد و رنجی به دیگران وارد نسازیم و نه اینکه در کاهش آلام دیگران بکوشیم) بلکه باید مصلحت و مفسده دیگران را در نظر بگیریم؟  

مطلب فوق بریده ای از سخنان استاد ملکیان است.

دو غصه

در پست قبلی برایتان  یک قصه را تعریف کردم و امروز از دو غصه براتون مینویسم. یکی داخلی و یکی خارجی

۱. شده تا به حال، دوستی را،  عزیزی را، در فشار و  تنگنای ناجوانمردانه ببینید اما کاری از دستتان برنیاد. این روزها غصه  می خورم از اینکه کاری از دستم برنمی آد.

۲. این روزها به عنوان مسلمان غصه می خورم که در روی صحنه این مسلمانان اند که همدیگر را می کشند. مسلمان به دست مسلمان کشته می شود آن هم با توجیه به ظاهر دینی.  غافل از اینکه این جمود است که کار بدستشان داده . این فریب خوردن از فریب کاران است که کار به دستشان داده. این عمله گی دنیا خواهان است که کار به دست مسلمانان داده. مسلمانانی که غافلند از پشت صحنه.

سالی که نکوست از بهارش پیداست

سه روز اول سال، به مثابه تداعی کننده «سالی که نکوست از بهارش پیداست» بود. نوروز امسال و سال نو برای من با شنیدن بیانات، گفتگوی تلفنی و دیدار حضوری معنای دیگری یافت.

در اولین روز بهار با سخنان پدرانه مقام محترم رهبری روبرو شدم. آن‌چنان‌که فرمودند منظور از حماسه سیاسی شرکت آحاد مردم در انتخابات و آنرا در پرتوی حضور همه سلیقه‌ها دانستند. امید که این سخن والا راهبردی عملیاتی برای انتخابات پیش‌رو شود و خود نیز دور جدیدی از همدلی را در کشور سبب گردد. انشاء‌الله چنین باد.

در دومین روز بهار مواجه شدم با صدای گرم و دلنشین علی عزیز همان که پر مهر و محبت است و بیزار از خشونت. همان که به صورت وصف‌ناپذیری دوستش دارم. همان که کاش همه جوانان این مرز و بوم مثل او شوند. قبلاً هم گفته بودم که در این دوره 13، 14 ساله آشنایی با او؛ هیچ نوع بیزاری؛ نه در کلام نه در رفتار او ندیدم. یادتان است که قبلاً نیز نوشته بودم که چه کسانی فرزانه‌اند. آری آنانی که آزاداندیش‌اند و از هر گونه تنفر به دورند، فرزانه‌اند. او چنین است.

و اما در سومین روز سال نو و در دیداری نوروزی، باز هم با علی آقای دیگری، چهره رخ نمود. همان که برای پسرم صالح، هم برادر و هم پدر است. او را که می‌بینم انگار معصوم‌گونه‌ای را دیده‌ام، در همین مدت کوتاه آشنایی در چهره‌اش چیزی ندیدم جز اخلاص و معصومیت.

با این حساب چرا دلم سرشار از شور و محبت و امید نشود.     

دوستان می دانند / دوستان بدانند

سلام سال نو مبارک.

۱. دوستان جوانم لابد یادشان است که چند سال پیش از این، مبتنی بر یک نگاه و اعتقاد به یک آسیب اجتماعی، ایجاد یک هسته مطالعاتی پیرامون دو مفهوم «مدارا و مدنیت» را طرح کردم. پیشنهاد دادم تا جوانانی بیایند و آستین همت بالا زنند و با ایجاد یک هسته و گفتگو و مطالعه و ترویج و تمرین، نیمچه متخصصینی و نیم الگویی شوند در حوزه «مدارا و مدنیت». اما نشد و نمی دانم چرا؟

۲. در ششمین روز سالجاری کتابی را در انتشارات امام یافتم به نام «درفضیلت مدنیت». در مقدمه آن آمده است:در عرصه سیاست و اجتماع همواره منافع و مصالح گوناگون، متفاوت، و گاه متضادی وجود دارد که، چه بسا، در تعارض و ستیز با هم قرار می گیرند. و ممکن نیست که تمایز و انفکاک، اختلاف و تضاد و بنابراین تعارض و ستیز وجود نداشته باشد و مسئله مدنیت، در اساس، عبارت است از جستجوی پاسخی مسالمت جویانه و روادارانه برای این ویژگی اجتناب ناپذیر حوزه سیاست و اجتماع....

۳. نویسنده کتاب البته پیش از این می گوید که نباید مفهوم مدارا و مدنیت را به رفتار و گفتار توام با احترام و نزاکت با دیگران خلاصه کرد و نباید این مفهوم را صرفاْ، مفهومی اخلاقی دانست و آنرا با کردارهای اخلاقی سنجید.

۴. البته جای طرح این نکته، خالی از لطف نیست که بگوییم: اگر حتی از مطالعه و تمرین پیرامون مفهوم مدارا و مدنیت اگر همین حداقل ها هم حاصل آید برای برخی از ما مردمان که در پله اول گیر کرده ایم، کم نتیجه ای، نیست. اینطور نیست؟      

مسئولیت پذیری، عذرخواهی، تدبیر

این روزها از گوشه و کنار حرف ها و زمزمه هایی به گوش می رسد. شنیده ام جناب محمد اصفهانی از دولتمردان درباره ضررهای پارازیت های ماهواره ای وجدان خواهی کرده است و هشدارهایی داده است اما اینکه دولتمردان جوابی دارند و یا داده اند نمی دانم. نیز در جریان سفر مقام محترم رهبری به خراسان  شمالی خود شنیدم که ایشان از اینکه در اواسط دهه ۷۰ در خصوص کنترل جمعیت سکوت کرده اند از ملت و تاریخ حلالیت طلبیدند. اکنون اینجانب هم به عنوان یک ایرانی دغدغه مند این سوال را دارم که دولتمردان چگونه ضرر بنزین های تولید داخل را توجیه می کنند. اگر این نوع از تولید بر سلامت  جسم و ذهن و بهداشت روان ما و فرزندان این مرز و بوم اثر منفی دارد واقعاْ چه کسی پاسخگو است. جناب آقای رئیس جمهور چگونه در پیشگاه خدا پاسخ خواهند داد؟ و البته آیا ما خود در کنترل یا عدم کنترل آن هیچ مسئولیتی بر دوش نخواهیم داشت؟   

آیا استدلال دکتر سروش پارادوکسیکال نیست؟

این روزها آرام آرام بحث از اصل و چگونگی ورود به بحث‌های انتخابات ریاست جمهوری به گوش می‌رسد. برخی از معیارها گفتگو می‌کنند و برخی در باب شایسته‌های کاندیداتوری نام به میان می‌آورند. اینجانب را صلاحیتی برای بحث از اصل و چگونگی ورود به این عرصه نیست اما به سهم خود و به اندازه دغدغه یک مسلمان ایرانی، برای من، معیار کاندیداها مهم است.

اگر در یاد و خاطر عزیزان باشد در پیش‌ازاین در باب معیار انتخاب گزینه‌های صالح یا اصلح یا بد در برابر بدتر، استدلالی توسط برخی از متفکران عرصه سیاست و اجتماع (بارزترین آنها، جناب دکتر سروش) با این مضمون مطرح شد، که بایسته است فردی از جنس دولتمردان و حکومت‌گران برای این عرصه انتخاب شود....

این استدلال را درست نمی‌دانم چرا که در غایت ‌القصوا، این نتیجه‌گیری طبیعی خواهد شد، که اگر دولتمردی شیوه غیرمنطقی را در حکومت‌داری پیش گرفت ما هم باید رویکردی بی‌منطق اتخاذ کنیم یا اگر حکومت‌گری بنای بر ناجوانمردی گذاشت در واقع مجوزی برای ناجوانمردی ما خواهد بود.... این نگاه را به نوعی پارادوکسیکال می‌دانم، «پارادوکس من به شرط او»، در پارادوکس من به شرط او، اصل این است که اول او (طرف مقابل) چنین کند بعد من چنین خواهم کرد.

 اکنون اگر بخواهیم این استدلال را مورد توجه قرار دهیم چه به سر این ملک و میهن خواهد آمد؟ آیا پایه رقابت را در کدام راه قرار دهیم؟ کدام درست است؟ رقابت در مسیر نجابت و خویشتن‌داری یا در مسیر نانجیبی و لجاجت؟ مسابقه در راه عقلانیت یا در راه غیرعقلانی؟ رقابت در تمسک بر روشهای ماکیاولیستی شایسته است یا چنگ انداختن بر روش‌های مبتنی بر معیار و اصول؟ در یک کلام مسابقه فرهیختگی و فرزانگی بهتر است یا نافرهیختگی و نافرزانگی؟         

سخنی شفقت ورزانه با اسماعیل فلاح

برادر گرامی جناب آقای اسماعیل فلاح بسیاری از وقتها گزارشات شما را از بدبختی های مردمان انگلستان، ظلم های دولتمردان، اقتصاد بحرانی، اعتراض های مردمی، بی فرهنگی در فوتبال و ...     ملاحظه میکنم.
جناب فلاح عزیز من شک ندارم که در همه جای دنیا و در جاهایی که شما گزارش تهیه می کنید نابسامانی هایی وجود دارد. اما آیا تمام وضعیت همین است. واقعاْ اگر شما بخواهی با همین عینک در ایران خودمان گزارش بر روی آنتن ببری چند روز کارمند صدا و سیما خواهی ماند؟
نمی دانم چه انگیزه ای شما را به این ورطه کشانده است. شاید اگر من هم جای تو بودم همین کار را می کردم. اما بی گمان می توانم بگویم که این کار صحیح نیست و می تواند ما را از انسانیت دور کند. راه رفتن بر روی خط اعتدال بس سخت است و بگمانم شما سخت در راه افراط و بزرگنمایی بدی های (اینجور که شما برای ما به نمایش می گذاری) و نکبت های انگلیس و انگلیسی ها گام بر میداری.
جناب فلاح به عنوان یک هموطن واقعاْ متعجب می شوم که چطور می شود که یک نفر، هموطنان خود را اینقدر ناآگاه فرض کند و این چنین برایشان گزارشات یک سویه بفرستد. کلام آخر نیز اینکه بر فرض که من و سایر هموطنان نجیب شما ناآگاه ترین مردم روی کره زمین هم بودیم آیا واقعاْ درست است که بجای آگاه کردن ما این چنین ما را به ناآگاهی بیشتر رهنمون سازی؟
بسی جوانمردی ای هموطن، کمی انصاف ای هموطن مسلمان. به زعم من ما باید با رعایت انصاف هم الگوی یک خبرنگار مسلمان باشیم و هم الگوی فردی با اخلاق و هم عضوی پایبند به اخلاق رسانه ای باشیم.
فلاح عزیز، شما را به خواندن و تآسی از روش کتاب «هاروارد مک دونالد» توصیه می کنم. 

هاروارد مک دونالد را پیشنهاد میکنم

به خوانندگان عزیز وبلاگم پیشنهاد می کنم به انتشارات امام واقع در چهارراه دکترای مشهد بروند و کتاب خوب "هاروارد - مک دونالد" را خریداری نمایند. تا دیر نشده به اولین سوال مقدر پاسخ دهم که چرا من این کتاب را معرفی و پیشنهاد می کنم و این کتاب چه ربطی به این وبلاگ دارد؟
نویسنده محترم ، این کتاب را توسط مادر ارجمندش در جلسه ای که همسرم در آن شرکت نموده به ما هدیه کرده بود. کمتر از یک هفته است این کتاب بدستمان رسیده، من در همان لحظه اول و در تورق اول یک فریم از کتاب را که مربوط به گفتگو با یک استاد دانشگاه که به روباهی پیر تشبیه شده بود را بلند بلند خواندم و آنقدر برایم جذاب بود که سپس مقدمه آنرا خواندم و ... ناگفته نماند که در روزهای بعد خانمم چند فریم دیگر آنرا که خوانده بود برایم مرور کرد.
این کتاب که بازتاب مشاهدات سید مجید حسینی از سفرش به آمریکاست با عکس‌هایی از محیط‌هایی که رفته و گفتگوهایی که کرده، همراه است؛ هر قطعه آنرا یک فریم نام گذاشته و به روایت ماجرایی که درگیرش بوده پرداخته است.
اما اینکه چه ربطی به این وبلاگ دارد را در این مطلب خلاصه میکنم که در آغاز راه، وبلاگ شدن نوشت که دغدغه‌اش جامعه اخلاقی است. و این کتاب را یک تجربه و یک الگوی اخلاقی خوب (بمثابه یک رسانه خوب) می‌داند زیرا که صداقت است که در نوشتار و گفتار این اثر و در جای جای آن موج میزند. 
نویسنده این سطور یک تعریف از صداقت دارد و آن این است که یک وجه از صداقت(یک تعریف از صداقت) این است که آنچه که منطبق بر واقع باشد صداقت است. مثلاً اگر از کسی که دیر به محل قرار رسیده بپرسند چرا دیر آمدی و او آنچه که واقع شده است را بگوید مثلاً اگر خواب مانده است بگوید خواب ماندم او راست گفته است و او  را میتوان فردی صادق نامید.
اکنون این کتاب را واجد یک صداقت در نگاه، گفتار و نوشتار می‌دانم. 

داد همه از بی‌اخلاقی‌ها در آمده

برای ثبت در تاریخ سخنان آقای هاشمی رفسنجانی را در این باب می آورم:

رئیس مجمع تشخیص مصلحت از فضای اخلاقی در سپهر سیاست ایران به شدت انتقاد کرد. وی گفت: «کسانی هستند که به خاطر جلب چند رأی بیشتر، تهمت، دروغ و اهانت و تخریب انجام می‌دهند و متأسفانه هیچ مرجع شرعی و قانونی هم به این حجم از اهانت‌ها و تخریب‌ها توجه نمی‌کند.»

رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام انتخابات مجلس را سرآمد سایر انتخابات خواند و با بیان اینکه اصلاح و پیشرفت جامعه از دل مجلس بیرون خواهد آمد، تأکید کرد: «محور اساسی نظام اسلامی عمل به قانون و احکام دینی و نیز رعایت اخلاق است، اما اگر فضای انتخابات به‌گونه‌ای باشد که تریبون‌داران قصد زمین زدن رقیب را داشته و یا مجریان و ناظران بخواهند با سلایق شخصی و جناحی و نیز سوءاستفاده از بیت‌المال رقیب را از میدان به در کنند، نباید انتظار داشته باشند مردمی که ناظر صحنه هستند به تأیید اقدامات آنان بپردازند.»

هاشمی رفسنجانی با اشاره به قانون انتخابات که براساس آن کاندیداها یا وابستگان حزبی و جناحی باید برای جلب آرای مردم، فقط به تشریح برنامه‌ها و دفاع از عملکرد خود و جناح خود بپردازند و در غیر این صورت تخلف کرده و صلاحیت نامزدی در انتخابات را ندارند، گفت: «متأسفانه اکنون در بحث‌ها و مناظره‌های انتخاباتی به‌ویژه توسط کسانی که ادعای ارزشمداری دارند، آنچه که رعایت نمی‌شود همین مورد است و اخلاق و ادب اسلامی به مسلخ می‌رود

رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام هتک آبروی مؤمن را مانند شکستن گوشه‌ای از عرش خداوند خواند و با بیان اینکه خداوند متعال در قلوب شکسته مظلومان جای دارد و انتقام شکسته شدن قلب مؤمن را از ظالم می‌گیرد، تصریح کرد: «مردم به دنبال اسلام لفظی نیستند، بلکه خواستار اسلامی هستند که پیامبر اکرم(ص) براساس آن توانست در مدت 10 سال از جامعه قبیله‌ای و عرب جاهل مدینه‌النبی را بسازد.»

اخلاق روح دین است

گزیده صحبتهای سید حسن آقای خمینی (برگرفته از سایت آفتاب): توفیق یک حادثه(انقلاب اسلامی) این است که ببینیم چقدر به هدف نهایی خود نزدیک شده‌ است و برای اینکه ببینیم انقلاب چقدر به هدف غایی خود نزدیک شده، باید ببینیم روح اخلاق چه مقدار در جامعه ‌تحقق پیدا کرده است

او در ادامه گفته: علت مادی انقلاب اسلامی ایران مردم، علت فاعلی انقلاب نیز امام (ره) و علت غایی انقلاب ... اجرای تعالیم اسلام بود. 
و بعد تاکید کرده:  هدف انقلاب هرچه هم بلند باشد، به بلندی هدف بعثت پیامبر اسلام نمی‌رسد. پیامبر می‌فرمایند من مبعوث شدم که مکارم اخلاق را در جامعه تمام کنم که این روح دین است و آنچه ‌غایت انقلاب اسلامی ماست، این است که همه ما افراد جامعه و خانواده‌هایمان بهتر شوند.

بی‌ادبی یک جامعه را دچار بن‌بست کرده و از ریشه می‌خشکاند و کینه ‌به‌وجود می‌آورد. وقتی ما با هم مشکل داریم، چرا باید به یکدیگر پرخاش کنیم. کینه ریشه محبت و مودت را خشک می‌کند و در این صورت آن جامعه وحدت خود را از دست داده و پس از آن اقتدار ملی‌ خود را از دست می‌دهد که در آن زمان درها بر روی بیگانگان باز شده است و بیگانگان از دل‌های ما وارد می‌شوند. 

باید جلوی هر کسی که در هر جایی بی‌ادبی می‌کند، بایستیم. کسانی که بی‌ادبی را ترویج می‌کنند، دانسته یا ندانسته در کشور را به روی دشمن باز می‌کنند. 

کور سویی از امید، همیشه،

جناب حسن آقا شما را دوست داریم و عرض می‌کنم که بدانید هنوز این حرفها خریدار دارد. گلی به جمال شما که در این فضای آلوده به برتری‌طلبی‌های بی‌ثمر همه و هر کسی به نام مقدسات خودساخته، حرفی دیگر می‌زنید و از بایسته‌ها  و شایسته‌های جهان شمول می‌گویید. سخنانتان را به خوانندگان وبلاگم هدیه می‌کنم.

«تابناک» نوشته بود: در مراسم ویژه تجدید بیعت وزیر و معاونان وزارت امور خارجه و همچنین، سفرا و رؤسای نمایندگی‌های جمهوری اسلامی با آرمان‌های امام خمینی، حجت‌الاسلام و المسلمین سیدحسن خمینی به تبیین مبسوط دیدگاه‌های خود درباره نسبت انقلاب اسلامی و بیداری معنوی در جهان معاصر پرداخت و اظهار داشت:
پیام تاریخی انقلاب امام، بیداری اخلاق اسلامی در جهان بی‌اخلاق کنونی است. امروز باید همه هشیار باشیم و در بزنگاه زندگانی انقلاب با ارایه اندیشه ضد افراطی اهل بیت، پیام انقلاب تاریخی امام را یاداور شویم.
سیدحسن خمینی تأکید کرد: اگر جهان اسلام، بخواهد این راه را ادامه دهد، باید در هر شرایطی از طالبانیسم مبرا باشد. باید دقت کنیم که روح بیداری اسلامی و روح دین، چیزی جز اخلاق نیست. همه دین به این است که انسان‌ها اخلاقی‌تر شوند. پیامبر می‌گوید؛ انما بعثت لاتمم مکارم الاخلاق. فلسفه وجودی بعثت و اساس تدین، اخلاق است.

یادگار امام اظهار داشت: شاکله بیداری، دین و شالوده آن اخلاق است. اخلاق همان چیزی است که دنیا به شدت از نبود آن، لطمه دیده و واقعیت این است که دنیا، از حیث اخلاق، فرو کاسته و همه جوامع کنونی از نظر اخلاقی، عقب‌گرد دارند. جهان تشنه معارف اهل بیت است، چرا که جهان به تمام معنا، نیازمند خوبی و درستی است و این از راه پیامبر و آل ایشان به دست می‌آید. سیدحسن خمینی در پایان گفت: ماهیت بیداری اسلامی، بیداری اخلاقی است. اگر این بیداری اخلاقی به ظاهرِ سلفی‌گری خود غلبه کند، باقی می‌ماند. اگر بتوانیم به دنیا ثابت کنیم که اخلاق‌مدار هستیم، دنیا حرف‌های ما را گوش می‌کند. چشم جهانی به آرمان ملت ایران است که عبارت است از معنویت همراه با پیشرفت.

ماموریت ما جز انجام  امر خیر نیست

جهادگران دانشگاهی تا تغییر دوره نابردباران و ناانصافان صبوری پیشه خواهند کرد. و با نیت پاک با همه توانشان به کارهای خوبشان ادامه می دهند.
 
شنیده ام در جریان تغییر معاون فرهنگی جهادمان آن هم بدون هیچ پیش زمینه ای و بدون هیچ بهانه ای، آقای ع... دو شب و آقای م ... یک شب خوابشان نبرده و لابد به این فکر می کردند که چطور شد که نیک خواهی ما در جریان تغییر ریاست جهاد به این شکل پاسخ گرفت.

به این دوستان عزیز عرض می کنم، مواظب باشید، از خوبیهایتان پشیمان نشوید که ان احسنتم احسنتم لانفسكم و به ریاست جدید جهاد دوستانه و صمیمانه توصیه می کنم تامل و تفکر کنید و اگر به این نتیجه رسیدید که بر جهادگران جفا کرده اید به جبران آن برخیزید چرا که بر اساس آیات قرآن روز رستاخیز برای جبران برخی از کارها دیر است.

اول و دوم و سوم به خودم و سپس به این برادران خواندن آیات ۵۰ به بعد سوره یس را یادآوری میکنم.
در آیه ۵۴ این سوره نیز تاکید شده است که در روز رستاخیز به هیچ کس ستم نرود و جز آنچه کردیم سزایمان ندهند. ترجمه آیات این سوره را از برادر ارجمندم جناب آقای کمال الدین غراب هدیه گرفتم و ترجمه ۵ آیه آن را تقدیمتان میکنم.

و چون رستخیز فرارسد و در کَرنای دمیده ‌شود؛ ناگاه از گورهای خود به سوی پروردگارشان بشتابند€۵۱~ ‌گویند: ای‌وای بر ما! چه کسی ما را از این خوابگاهمان برانگیخت؟ این همان روزی است که خداوندِ مهرگسترده پیش‌تر وعده کرده بود؛ و فرستادگان راست گفتند€۵۲~ و این جز به بانگی یگانه نباشد که ناگاه همگیِ آنان را نزد ما فراپیش آورند€۵۳~ پس، آن روز بر هیچ‌کس هیچ ستم نرود و جز آنچه می‌کرده‌اید، سزایتان ندهند€۵۴~ آن روز بهشتیان بی‌گمان به شادمانی سرگرمند ۵۵   

خانم دکتر ابتکار: قرار بود اخلاق، سیاست را مهار کند

معصومه ابتکار در گفت وگوي خود با ايسنا تلاش کرده است که ديدگاه هاي خود را در مورد  ضرورت تحقق شروط براي شرکت در انتخابات، جايگاه اخلاق در انديشه سياسي امام(ره)، ضرورت مشارکت در مديريت سياسي کشور بعد از مشارکت در انتخابات، پايگاه اجتماعي اصلاح طلبان بيان کند.
معصومه ابتکار  سخن خود را اينطور آغاز مي کند که يکي از مباني فکري که منتهي به انقلاب اسلامي شده و امام (ره) بسيار بر آن تاکيد داشت و شايد نظريه ولايت فقيه و تاسيس حکومت نيز ريشه در اين اعتقاد امام(ره) داشته باشد، اين بود که در چارچوب تفکر اسلامي و با فضيلت هاي اخلاقي مي شود،  سياست را مهار کرد و نظامي مبتني بر ارزش هاي ديني و خواست و اراده مردم بر پا کرد که در آن حکم خدا، اخلاق، انسانيت و شرافت حرف آخر را بزند، نه قدرت.
معصومه ابتکار با اشاره به اين موضوع که اصلاحات عميق و اساسي را ابتدا از خودمان شروع کنيم، تصريح مي کند که براي تغيير دادن دنيا نيازي نيست از مديريت جهاني حرف بزنيم، بايد ببينيم خودمان چه کرده ايم و چقدر به حرف هايي که زده ايم عمل کرده ايم. اين گناه بزرگي است که شعار بدهيم، اما عمل نکنيم.
وي با تاکيد بر شروع اصلاحات از فرد و بعد سرايت آن به خانواده و جامعه تصريح کرد: ما راهي جز تنوير افکار عمومي و انجام اصلاحات عميق در سطوح اجتماعي و سياسي نداريم، البته اگر بخواهيم مشي متعالي انقلابي و اسلامي را حفظ کنيم و ادامه دهيم.....

این حس غریب

چند روزی است که sms های سالروز تولد مولای متقیان، امام علی علیه‌السلام را دریافت می‌دارم و ذکر اینکه این روز، روز پدر است، دوباره یک حس غریب، که پدر چه وظیفه‌ای دارد؟

همه از میمنت این تولد می‌گویند و خیلی از دسته‌جات و هیآت مذهبی درگیر و دار برپایی بزرگداشت مولود این روزند. توی خانه‌ها  جنب و جوشی است، خیلی‌ها طرح و نقشه می‌کشند تا غافلگیرانه کادویی جلوی پدر بگذارند. شاید هم همسرانی مایل باشند به همسرشان کادو دهند که در این صورت نام این روز را هم عوض می‌کنند و می‌گویند روز مرد مبارک. نیز کسانی هم که مثل من پدر از دست داده‌اند شاید بر سر مزار پدر روند و با او گفتگویی کنند و دعایی بخوانند.

اما این حس غریب از این مقوله‌ها نیست. آدمی در تامل یک نکته گیر می‌کند، آیا به وظیفه پدری‌ام عمل کرده‌ام؟ از لفظ وظیفه استفاده کرده‌ام، نه اینکه قایل باشم که پدر یک وظیفه دارد که پر واضح است که پدر وظایفی در قبال فرزندان دارد. اما  مراد من امریست که به نظرم مهمترین، ریشه‌ای‌ترین و کارسازترین وظیفه است.
آری این وظیفه، وظیفه نان حلال دادن به فرزندان است. چیزی که فکر می‌کنم مثل خیلی چیزهای دیگر که از مد می‌روند انگار دارد کم کم  از مد می‎رود. چرا نان حلال درآوردن و نان حلال دادن اینقدر اهمیت دارد؟ چرا نگوییم تربیت مهمتر است؟ چرا نگوییم که رشد عقلانی و معنوی فرزندان مهمتر است. و چرا ...
به گمانم تنها چیزی که غالباً فرزندان نمی‌توانند لااقل تا دوره جوانی درباره‌اش کاری کنند، همین تامین معاش و مایحتاج است. در صورتی که در تربیت فرزند و رشد عقلانی معنوی او بی تردید جز خانواده، عناصر دیگری از جمله گروه همسالان، محیط اجتماعی و... نقش دارند اما غالباً تامین خورد و خوراک به عهده والدین است و در ساختار ما بیشتر به عهده پدر است. اینگونه است که می‌توان گفت نوزاد شیرخوار، کودک، نوجوان و حتی جوان از درآمد پدر ارتزاق می‌کنند.
من خود گرفتار این دغدغه هستم و بی تعارف زمانهایی پیش آمده که احساس ناحلالی از دریافت حقوقم کرده‌ام. به همین خاطر است که بعضی وقتها به نحو واقعی یا ساختگی تحرکاتی از خود در محل کار نشان می‌دهم.
همین چند روز پیش رفتم سراغ بهترین دوستم و گفتم: از وقتی که در جهاد زمزمه تغییر رییس شده، ناخواسته همه، یک جورهایی از کارکردنِ درست حسابی، دلسرد شده‌اند، و من برای اینکه از بیکاری درآیم به هر کسی رو می‌اندازم که دوباره کار... از سر گرفته شود، و گفتم جالب آنکه همه در جواب می‌گویند بله، باید، حتماً، اما همچنان کار متوقف مانده است. از این دوست خواستم که بگه چه کار کنم، این دوست عزیز جوابی دندان‌شکن به من داد او گفت ما مامور به تلکیفیم نه مامور به نتیجه.
من که انگار جوابم را گرفتم از اتاقش بیرون آمدم، از شما چه پنهان فقط چند لحظه وجدانم آن جواب را تایید کرد، اما پس از آن باز همان دغدغه.
نیز در اتاق دیگه‌ای زمزمه‌ای خطرناک‌تر شنیدم  زمزمه‌ای که چند سال پیش آنرا در جایی دیگر آشکارا شنیده بودم که می‌گفت اگر رییس را از بیرون مجموعه بیاورند یک راهش این است که کارها را بخوابانیم. وای بر این نگاه‌ها. گیرم که این‌کارها را کردیم، و در مبارزه علیه این و آن برنده شدیم. پس تکلیف حلال بودن غذای بچه‌هایمان چه می‌شود. همان که اگر خدای نکرده عمداً به آن دچار شویم معلوم نیست که چه زندگی نکبت‌باری در انتظارمان باشد.
فرزند حقی به گردن پدر دارد و آن حق نان حلال خوردن است. خدایا به داد بچه‌ها برس و ما را آدمیت بیاموز تا جز به انسانیت کاری نکنیم. اقتضای انسانیت این است که به بچه‌هایمان نان حلال بدهیم.
خدایا اگر (که حتماً بوده است) ناحلالی به بچه‌هایم خورانده‌ام آنان هیچ گناهی ندارند، تقاسش را از من بگیر. خدایا من و آنان را، پاک گردان. خدایا شرایطی برای همه پدران فراهم فرما که همه رزقشان حلال شود. تا که فرزندانی بهتر، خانواده‌هایی بهتر و جامعه‌ای بهتر داشته باشیم. 

قطره ای از باران حسین

دوست عزیز دوره سربازی‌ام، که به گمانم این روزها در «وین» است. با آغاز محرم کتاب لمعات‌الحسین اثر علامه حسینی تهرانی را که شامل برخی نامه‌ها و سخنان امام حسین(ع) است برایم ارسال کرده است. به نشانه سپاس از او و به بهانه ایام شهادت حضرتش قطعه‌هایی از آنرا انتخاب کرده و تقدیم شما می‌کنم.

1.        امام حسین(ع) به هنگام خروج از مدینه به مکه در وصیتی به برادرش محمد حنفیه می‌نویسند: من حسین بن علی ... خروج نکردم از برای تفریح و تفرّج و نه برای استکبار و بلندمنشی و نه برای فساد و خرابی و نه برای ظلم و ستم و بیدادگری، بلکه خروج من برای اصلاح امت جدّم محمد(ص) می‌باشد. من می‌خواهم امر به معروف نمایم و نهی از منکر کنم و به سیره و سنت جدّم و آیین و روش پدرم علی‌بن‌ابی‌طالب(ع) رفتار کنم. پس هر که مرا بپذیرد و به قبولِ حق قبول کند پس خداوند سزاوارتر است به حق. و هر که مرا در این امر رّد کند و قبول ننماید، پس من صبر و شکیبایی پیشه می‌گیرم، تا آن‌که خداوند میان من و میان این جماعت، حکم به حق فرماید....

2.        چون آن حضرت آهنگ خروج از مکه را به سوی عراق داشتند خطبه‌ای ایراد کردند: ... چه بسیار در آرزو و اشتیاق ملاقات و دیدار رفتگان از خاندان خود هستم، همانند اشتیاقی که یعقوب به دیدار یوسف داشت. ... گویا من می بینم که بند بند مرا گرگان بیابان از هم جدا می سازند... فرارگاهی نیست از روزی که در قلم تقدیر گذشته است.... پس کسی که در میان ماست و حاضر است جان خود را ایثار کند و با ما کوچ کند (آماده باشد) که من صبحگاهان عازم هستم.

3.        حضرتش بر سر راه و قبل از رسیدن به کوفه، خود را با حربن یزید ریاحی روبرو دیدند و در گفتگوهای خود با حر و همراهان او فرمودند: شان من شان کسی نیست که از مرگ بترسد! نفس من از این بزرگتر است و همت من عالی‌تر است از آنکه از ترس مرگ، بار ستم و ظلم را به دوش بکشم. آیا شما بیشتر از کشتن من توانایی دارید؟! شما توانایی بر نابودی مجد من، و محو و نیستی عزت و شرف من ندارید. (لذاست که) من باکی از کشته شدن ندارم.

4.        سپس آن حضرت در میان جمع اصحاب خود و یاران حربن یزید ریاحی این چنین فرمودند: ای مردم، رسول خدا فرمود: هر کسی ببیند سلطان ستمگری را که حرام خدا را حلال و ... در میان بندگان خدا به گناه و ستم عمل کند و آن شخصِ بیننده، سکوت اختیار کند و نه از راه کردار و نه از راه گفتار، او را سرزنش نکند و در مقام انکار و عیب گویی بر نیاید. بر خداوند واجب است که او را به همان جایی ببرید که آن سلطان جائر را می برد...

5.        امام حسین(ع)  در روز غروب تاسوعا به اصحاب خود چنین فرمودند: ... من اصحابی با وفاتر و بهتر (از شما) سراغ ندارم. اگاه باشید که من بیعتم را از شما بگسستم و ... اینک که شب در رسیده است که می توانید باز گردید و متفرق شوید.

6.        سید الشهدا (ع) در روز عاشورا نیز چنین فرمودند: ای مردم، گفتار مرا بشنوید و شتاب نکنید تا آنچه حق شماست بر من، از اندرز و موعظه، شما را بدان پند دهم، و عذر خود را در حرکت از مکه به سوی شما برای شما بیان کنم... وای بر شما! آیا کسی را از شما کشته‌ام که به طلب قصاص گرد آمده اید؟ یا مالی را از شما تملک نموده‌ام، یا جراحتی و زخمی زده‌ام که برای تلافی آمده اید؟!

7.        پس از سخنان حضرت و برخی سخنان یاران ایشان و عدم تاثیر این‌ها، و به هنگام تصمیم به حمله، توسط  لشکریان «عمربن سعد» مجدد آن حضرت فرموند: ای جماعت زیان و هلاکت بر شما باد! که ما را با شور و وَلَه به فریاد‌رسی خود خواندید، اما اینک به روی ما شمشیر میکشید، با اینکه دشمنان هیچ عدلی را در میان شما رواج نداده و نه امید هیچ خیری از آنان دارید ... آگاه باشید که من با همین جماعت اندکی که همراهم هستند آماده جنگ هستم... اما شما بدانید که پس از شهادت من، به آنچه بدان دل بسته‌اید، نخواهید رسید... بارپروردگارا قطرات باران آسمان را بر این قوم فرو بند و ... جوان ثقفی را بر آنان بگمار تا آنان را از کاسه تلخ زهرآگین بچشاند! چون آنان ما را تکذیب کردند و دروغ به ما نسبت دادند و...   

قضاوت - سکوت

جناب مهندس مرتضی نبوی از دست اندرکاران روزنامه رسالت در مورد آینده صف بندیها با نشریه پنجره گفتگو کردند و در لابلای این گفتگو به تجزیه وتحلیل رفتار آدمها پرداخته و این گونه گفته اند:

درباره آقای هاشمی رفسنجانی
من به‎نظرم مي‌آيد كه در حال حاضر، جريان اصلاح‎طلب از سياست "تَتَرُس " استفاده مي‌كند، تترس به معني گرفتن "تُرس " است و "تُرس " هم به معني سپر است. الان اصلاح‎طلبان ساختارشكن از آقاي هاشمي به‎عنوان سپر استفاده كنند. حالا اين سؤال براي انسان پيش مي‎آيد كه آقاي هاشمي چرا دارد دوباره مي‎پذيرد كه از ایشان به عنوان سپر استفاده شود.

درباره آقای خاتمی
به‎نظر من تازه حالا آقاي خاتمي در حال تعريف يك فاصله و مرز بين خود و طيف ساختارشكن اصلاح‎طلبان است. آقاي خاتمي مي‎خواهد اين‎گونه نشان دهد كه دارد درون نظام بازي مي‎كند و هنوز از كشتي نظام پياده نشده و فقط منتقد دولت است؛

درباره آقای کروبی
آقاي كروبي به راهي افتاده كه خيلي راه بد و غيرقابل توجيهي است و ما آرزوي‎مان اين است كه شايد ايشان هم در يك لحظه مثل "حر " برگردد و "حر "وار بيايد و اشتباهات گذشته‎اش را با اظهار ندامت جبران كند و ان‎شاءالله بتواند سرافراز شود. سلوك شخصي آقاي كروبي را وقتي در نظر مي‎گيرم، مي‎بينم اين امكان هست.

درباره آقای کدیور
آقاي كديور هم گاهي در اظهاراتش اظهار تعصبي نسبت به دين و ديانت نشان مي‎دهد و اين مسئله اين اميدواري را مي‎آفريند كه شايد اين تعلق‎خاطر به هر ترتيب باعث عاقبت به‎خيري اين‎‎ها شود. احساس مي‎كنم كه اگرچه الان در دام شبكه‎‎هاي جاسوسي دشمنان جمهوري اسلامي ايران قرار گرفته است، اما آن تتمه تعلق‎خاطر به دين مي‎تواند ايشان را نجات دهد اگر خودش بخواهد. اميدوارم اين لباس روحانيت و اين عمامه اين دو نفر، بالاخره ايشان را نجات دهد.

درباره آقای موسوی
اما بعضي‎‎ها (مهندس موسوی) اساسا روحياتي دارند كه آدم بعيد مي‎داند كه اين‎‎ها به راه فلاح و نجات بازگردند. فكر نمي‎كنم ايشان به اين سادگي ولو اين‎كه به اشتباهاتش پي ببرد، اين روحيات و غروري كه دارد اجازه دهد كه بازگردد. البته ما كه علم غيب نداريم و هر انساني تا قبل از مرگ امكان اصلاح خودش را دارد و ما حتي براي آقاي موسوي هم آرزوي اين را كه به اشتباهاتش پي ببرد، داريم.
من در دوره نخست‎وزيري ايشان همكاري داشتم با ايشان و معتقدم اگر اين خصوصيات ايشان ادامه داشته باشد، بعيد به‎نظر مي‎آيد كه به وي اجازه بازبيني در عملكرد و فهم اشتباهات و بازگشت به دامان انقلاب را بدهد.

اکنون پرسشی از جناب مرتضی نبوی

جناب نبوی عزیز من و امثال من که با جناب مهندس میر حسین موسوی کار نکرده و شناختی که شما و امثال شما از ایشان دارند را نداریم. اما از شما که تا قبل از این فکر میکردم فرهیخته تر از این حرفها باشید سوال دارم. این چه روحیاتی بوده که اتفاقاْ جنابعالی از بیست سال قبل کشف کرده بودید و دیگران را در جریان قرار ندادید تا از کاندیداتوری ایشان جلوگیری می کردند تا این همه خسارات به ملک و میهن و مردم بوجود نیاید. حالا که تحلیل شما گل انداخته لطفاْ سکوت بیست ساله ایشان را هم تحلیل فرمایید. لطفاْ این جمله ایشان خطاب به رهبران جامعه را هم تحلیل فرمایید که گفته: بر فرض که ما فریب خورده دشمنیم شما بیایید و مملکت را آن گونه که در اول انقلاب وعده دادیم سامان بخشید.

و سوال آخر: تو را به خدا بفرمایید آیا شما و دوستان همفکر شماحاضرید نه بیست سال که بیست ماه یا حتی بیست هفته سکوت کنید. 

شريعتي و تمثيل مكتب شناسي

جناب دوست حسين آقاي ح مطلب زير را براي استفاده در وبلاگ به من داد در اين متن شريعتي براي تقريب ذهن تمثيل وار مكاتب را معرفي كرده است. لطفاً بخوانيد

دموكراسي مي گويد: رفيق، حرفت را خودت بزن، نانت را من مي خورم.

ماركسيسم مي گويد: رفيق، نانت را خودت بخور، حرفت را من مي زنم.

فاشيسم مي گويد: رفيق، نانت را من مي خورم، حرفت را هم من مي زنم و تو فقط براي من كف بزن.

اسلام حقيقي مي گويد: نانت را خودت بخور، حرفت را هم خودت بزن و من فقط براي اينم كه تو به اين حق برسي.

اسلام دروغين مي گويد: تونانت را بياور بده بما و ما قسمتي از آن را جلوي تو مي اندازم اما آن حرفي را كه ما مي گوييم بزن.  

 

اخلاق آینده کشور

حسد، کینه، نفرت و خیلی دیگر از رذایل اخلاقی مثل کنه انسان و اجتماع را مورد تهدید قرار میدهد. گاهی آدمی بخاطر عدم تامل و عدم تحمل به والایی دیگران حسد میورزد. زمانی آدمی بخاطر اینکه از کسی بدی دیده، کینه او را به دل میگیرد و آنقدر هم بر نفس خود غلبه ندارد تا نگذارد آن خاطره بد تبدیل به کینه شود به تعبیر دیگر اهل گذشت نیست. و نفرت که شاید بتوان گفت فوران کینه توزی است زمانی به سراغ آدمها می آید که میخواهند اقدامی در جهت کینه خود داشته باشند. 
کیست که بگوید این بدی ها خوب است اما چرا فراوان پیدا میشود؟
سوال این است حسد یکی به دیگری، کینه و نفرت فردی به فردی دیگر بدتر است یا حسد و کینه و نفرت گروهی و سیستمی به دیگران؟
و مهمتر اینکه مسئول کینه و نفرت آینده در کشور کیست؟
مسئول کینه و نفرت فرزندان مادی و معنوی بزرگان این کشور کیست؟ وقتی آنان را دربند می بینند؟ وقتی هتک حرمت آنان را مشاهده میکنند؟
به قول استاد ملکیان با اینکه اخلاق میتواند از آسیب های اجتماعی جلوگیری کند اما آسیب های اجتماعی ای مانند ظلم و  تبعیض خود باعث بروز رفتارهای غیراخلاقی می شود.  
چه باید کرد وقتی کار از دستگیری پدران مادی و معنوی می گذرد و نوبت به دستگیری فرزندان این مرز و بوم رسیده است. فرزندان این مرز و بوم را می گیرند و آنقدر به آنان فشار وارد می کنند که از زندان راهی بیمارستان می شوند. دیروز خواندم محمد معین برای مداوا به بهداری برده شد. 
با این اوصاف آینده اخلاق در کشور پر واضح است. ما در آینده با نسلی و جمعیتی، با عقده آزادی، به آرزوی عدالت، و با تنگناهای اخلاقی مواجه ایم مگر اینکه تا دیرتر نشده عاقلانی بدر آیند و فکری بکنند.

به کدام بهانه انسانیت زیر پا میرود

راهپیمایی ای که به نام حرمت شکنی روز عاشورا برگزار شد را دیدیم ، با اینکه  سوء استفاده از مردم و احساسات مذهبی مردم امری نا اخلاقی است اما کاش دست اندرکاران هفته ای یک بار دست به چنین اقدامات بزنند اما دست از اعمال غیر انسانی و ضد اخلاقی خود بردارند.
بازداشتهای روزهای پس از انتخابات ( که به تعبیر علی مطهری به بهانه واهی انجام شد) کم بود که به بهانه‌ای واهی‌تر عده‌ای دیگر از خوبان را پس از عاشورا دستگیر می‌کنند. خواندم و شنیدم که مرتضی کاظمیان برادر دوستان عزیزم را بازداشت کردند. او که پس از انتخابات در پاسخ به ندای وجدانش که کاری را برای سبز اندیشان باید کرد و برای همدردی با مردم رنج دیده، هر از چند گاهی مقاله‌ای می‌نوشت و اتفاقاً غیر از نقد و نصیحت دولتمردان آنچه که در این میان برایم قابل توجه بود مقاله‌ای که با استدلال و منطق خوب و سرشار از نیک خواهی از رهروان جنبش سبز می‌خواست که باید با مسالمت و بدور از خشونت این راه را ادامه داد. و یا محمد معین فرزند نیک مرد روزگار ما مصطفی معین، او که همچون نامش جزء برگزیدگان روزگار ماست را واقعاً به جرمی گرفته‌اند؟ و دیگر مرتضی‌ها و محمدها .... .

گیریم که حرمتی در عاشورا شکسته شد و به دولتی‌ها این بهانه را داد که عده‌ای را بزنند و بکشند و ... اما در مورد دانشگاه آزاد اسلامی مشهد چه می‌گویید، اینها که حرمتی را که نشکستند، شنیده ‍‌ام که نشست سکوت داشته‌اند، پس چرا اینها را مورد ضرب و شتم بیرحمانه قرار دادید؟

واقعاً از اینگونه اعمال باید به خدا پناه برد و البته هزار کار باید کرد همان‌هایی که تا کنون شده و می‌شود. من به سهم خود از فردای عاشورا برای بر سر عقل آمدن دست‌اندرکاران مملکت و برای آزادی بازداشت شدگان و پایان یافتن اینگونه رفتارها نذر کردم تا 40 روز پس از نماز صبح 100 صلوات بر محمد و آل محمد نثار کنم. 

تذکری از ارسطو برای حکومتها و وضع حال ما

دکتر علی اصغر کاظمی کتابی با عنوان «اخلاق و سیاست در عرصه عمل» نوشته که در سال ۷۶ توسط نشر قومس منتشر شده است. ایشان در فرازی از کتاب آورده است:

«ارسطو با بصیرت و موشکافی خاص خود، در ۲۵۰۰ سال پیش حرفی را میزند که امروزه، در عصر فراصنعتی و فرامدرنیته هنوز از اعتبار علمی برخودار است. به نظر او، اگر در کشوری به علت سوء تدبیر حکومتی، شکاف فراخی میان مردم ایجاد شود که در یک سو گروه توانگران و در سوی دیگر انبوه فقیران باشند، آن جامعه در حال انحطاط و زوال پیش میرود.» ارسطو به حکومت طبقه متوسط اعتقاد دارد. موضوعی، که شاید در آینده از آن بیشتر بنویسم.

طرفه آنکه حاکمان فعلی ما از یک سو دم از طرفداری پابرهنگان میزند و حق مردم را به صورت صدقه ای میدهند و از سویی دیگر آدمهایی همچون جناب محصولی ها را در رفاقت خود دارند و اکنون با واگذاری سهام های ویژه به آدمهای خاص و گروهی ویژه، قصد آبادتر کردن آینده دوستان فکری خود را کرده اند. و این یعنی هم مدعی فقیران بودن و هم خود توانگر بودن.  

  

قرائت درست راهکار موسوی

حتما خوانندگان محترم در جریان بیانیه ۱۱ جناب موسوی عزیز هستند، همان بیانیه ای که در آن توصیه شکل دادن شبکه های اجتماعی از سوی ایشان شده بود. جناب میر حسین آن بیانیه را همراه با نامه اي براي گرفتن ارشاد و راهنمايي به خدمت حضرت آيت الله منتظري فرستادند و ايشان نيز جواب فرمودند. متن زير قسمتي از نامه موسوي و بخشي از پاسخ آقاي منتظري است.

بخشي از نامه موسوي:
....مرحوم ملا‌محسن ‌فيض‌كاشانى در رساله الفت‌نامه، غايتِ اكثر تكاليف‏ ‏شرعيه را حصول محبت و الفتِ اجتماعى ذكر مى‎كند. نتيجه‌اى كه از اين‏ ‏محبت و الفت ناشى خواهد شد، همان چيزى است كه در علوم جديد از آن با‏ ‏عنوان شبكه‌هاى اجتماعى نام مى‎برند، به عنوان راهى براى مهار حكومت‏ ‏و بازداشتن آن از تكرار خطاهايش، و به مثابه روشى كه به سرزندگى‏ ‏اجتماعى بينجامد و بسترى كه توان‌ها و عواطف به هيجان آمده را، در بستر‏ ‏خود جاى دهد و از سرريزهاى تخريب كننده آن جلوگيرى كند، تقويت‏ ‏شبكه‌هاى اجتماعى در اين بيانيه توصيه شده است . اين پيشنهاد‏ ‏مى‎توانست بنا بر آن چيزى كه فيض مى‎فرمايد رونويسى از نسخه اسلام‏ ‏تلقى شود، اگر چه كسانى كه در بى‌انصافى مبالغه مى‎كنند آن را رونويسى از‏ ‏نسخه سيا خوانده اند.

بخشي از پاسخ آقاي منتظري:
....‏امور پيشنهادى ضميمه نامه جنابعالى كه در حقيقت تقويت و فعال نمودن‏ ‏شبكه‌هاى اجتماعى و نهادهاى مردمى است، امورى معقول و سنجيده و‏ ‏مطابق مقتضاى حال و شرايط كشور، و نيز مطابق دستور قرآن است كه‏ ‏مى‎فرمايد: (يا ايها الذين آمنوا اصبروا و صابروا و رابطوا...) اگر با انصاف و به دور از تنگ نظرى مورد بررسى قرار‏ ‏گيرد و آنها را عملى سازند و جو پليسى و بگير و ببند كنونى خاتمه يابد،‏ ‏مى‎تواند راه مفيد و موثرى براى برون رفت از بحران كنونى باشد و سنگ بناى تحولى مثبت در جهت اصلاح نظام‏ ‏و حفظ آن از خطر فروپاشى و انشقاق و پراكندگى صفوف ملت‏ ‏گردد.

باز هم روش اخلاقی حکومت

در پست قبلی درباره اتخاذ روشی برای انتخاب سخن درست (قول احسن) نوشتم.

حکومت اگر میخواهد آزادی و عدالت را پاس دارد اجازه دهد حداقل یک کانال از ۱۲ کانال صدا و سیما در اختیار همه متفکران و انسانهای فکری فرهنگی قرار گیرد. و تا آنجایی که به این وبلاگ مربوط است، میگوییم: روش اخلاقی بلکه قرآنی آن است که همانطور و همانقدر که مثلا تریبون سیما را با گشاده دستی در اختیار افرادی همچون جناب رحیم پور ازغدی میگذارد، همانطور و همانقدر در اختیار نیروهایی مانند جناب استاد ملکیان قرار دهد، تا مردم خود بشنوند و خود سخن و استدلال درست را انتخاب کنند. یا پیرامون مسایل اخیر کشور بجای اصرار بر قبول یکطرفه حرف دولتمردان، اجازه دهد حداقل یک کانال تلویزیونی در اختیار همه طرفهای موضوع شود، (البته اگر به رشد و بلوغ و فهم مردم ایران باور دارد) تا مردم شریف خود انتخاب گر باشند.  

روش قرآنی یا اخلاقی

۱. اين روزها و اين شب‌ها همه از وي‍ژگيها و روشهاي حكومتي حضرت علي(ع) مي‌گويند. از عدالت حضرتش مثال مي‌آورند،يكي به عدم دخالت خويشاوندي و رفاقت با آشنايان استناد مي‌كند، و ديگري به ناله‌هاي ايشان در عدم رعايت حقوق و نيازهاي مردم زمانش استدلال مي‌ورزد. حالا فرض كنيم كه بخاطر اين استفاده‌هاي موردي كس يا كساني (مثل من) به ترديد بيفتند و با خود بگويند چه كسي درست يا درست‌تر مي‌گويد؟
۲. آنچه مسلم مي‌نمايد اين است كه بي‌شك آنكه و آنچه موجب ترديد مردم شود كاري بس غير اخلاقي را مرتكب شده است.
۳. اینجاست که نقش حكومت متمایز میشود، که اگر مي‌خواهد اخلاقي عمل كند بايد شرايط انتخاب درست در قبول يا رد نظرات متفاوت را فراهم آورد. و اگر نمي‌خواهد به روش‌هاي اخلاقي كه اولين شرطش آزادي و اختيار مردم در انتخاب است را رعايت كند لااقل به روش قرآني متمسك شود، روشي كه در آن مردم، همه سخنان را گوش فرا میدهند و سخن درست را خود انتخاب میكنند.      

مواظبت از گفتار


۱. چندی پیش با خانمم به مجلس عروسی ای رفته بودیم. ایشان معمولا در مجالسی که نوار موسیقی تند پخش میشود، نمی نشیند. به همین واسطه پس 45 دقیقه به من زنگ زد که سوئیچ ماشین را بده تا در ماشین بنشینم. (چرا که به خاطر نزدیکی خانوادگی آقا داماد اخلاقا بایستی در ضیافت شام حاضر می بودیم و هم اینکه در بخش مردان خبری از این جور چیزها نبود) القصه ایشان در ماشین می نشیند و من پس از دقایقی بدون این که جلب توجه ای شود آرامکی به او میپیوندم. صدای آقای دکتر احمدی نژاد که حاکمیت او را رییس جمهور  می داند پخش میشد. آری ایشان در حال معرفی وزیران پیشنهادی جدید به مردم بودند. اندر صفت آنانی که رفتند و جایگزین هر یک استدلالهایی اقامه میکردند که بماند. اما متاسفانه در صفت یکی از این وزرای تغییر کرده از تشبیه هلو استفاده کردند.
2. همین هفته پیش در مجلس افطاری شرکت کرده بودم، آقای دکتر ... که بغل دست من نشسته بود گفت: رفته بودم از سوپر آب میوه بخرم که مواجه شدم با این گفته صاحب مغازه: از طعم (نام آن وزیر بی گناه را برده بود) هم میخواهید، آقای دکتر ادامه داد اول متوجه بحث نشدم اما پس از اشاره ای دیگر ... منظورش را فهمیدم
3. راستش را بخواهید از همان روز تا الان هنوز این بحث مرا رها نکرده که چطور این آقا که رییس جمهورش می نامند به خود اجازه می دهد که هتک یک انسان را بکند و بعد ما هم با لبخندی و یا قهقه ای از کنار آن بگذریم. و چطور میشود که  برخی از او بدون هیچ منطق اخلاقی حمایت میکنند. وا افسا.  چطور جوابگو خواهند بود. عاقبت نزدیک و سنگین است.
4. کمی نزدیکتر هم، چیزهایی به گوش می رسد که هضمش آسان نیست، اگر بر صندلی فرهنگ مینشینیم باید مواظب گفتارمان باشیم. کار به جایی نرسد که بجای استفاده از کلمات زیبنده، کارمان به استفاده از کلماتت زننده و اصطلاحاتی همچون شخم برسد. بی توجهی ما را به سقوط میرساند البته نه سقوط از صندلی.
همه باید متوجه باشیم و خدایا تو خوب میدانی که نویسنده بیش از همه خود را محتاج این توجه میداند. الهی مددی.

این سه مطلب فقط یک نشانه کوچک از بی اخلاقی های بزرگ امروز است.

۱. اطلاعیه دفتر حجت الاسلام والمسلمین سید محمد خاتمی
به نام خدا
در جریان حوادث سیاسی بعد از انتخابات، متأسفانه بداخلاقی های بی سابقه ای در انتشار اتهام های جهت دار با هدف تخریب شخصیتهای اثرگذار جامعه ملاحظه می شود.

۲. عماد افروغ: پيشرفت جبهه بي‌اخلاقي
مي توان با قطعيت گفت كه توسل به راه‌ها‌ي اخلاقي مدت‌هاست براي پاسخ دادن و گفت و گو با طيف خاص نزديك به قدرت، پاسخگو نيست. زير راه‌هاي اخلاقي و مذاكره در فضايي كارساز است كه اخلاق ارزش محسوب مي‌شود اما اخلاق براي اين طيف سال‌هاست كه مرده است؛ ترور گسترده شخصيت‌‌ها نشان از اين دارد كه اين افراد ماشه تفنگ خود را به سمت وجهه ديني و اخلاقي جامعه ما نشانه رفته‌اند و نه يك بار كه هر روز اخلاق را كشته‌اند و زير پا له كرده‌اند        

۳. رئیس موسسه بین المللی گفتگوی فرهنگها و تمدنها تصریح کرد:« امروز باید مصمم‌تر از پیش بر خواسته به حق جنبش اصلاح‌طلبی یعنی "تغییر" پای فشاریم. مراد ما از تغییر همانگونه که از ابتدا گفتیم و در انتخابات اخیر هم بر آن تأکید کردیم بازگشت دوباره به اصول قانونی اساسی و آرمانهای امام و انقلاب است.»
وی در ادامه اظهار داشت:« مگر آنچه مردم در انتخابات فریاد زدند چیزی جز این بود؟ مگر مردم چیزی جز حاکمیت رأی مردم و عدالت و کرامت انسان و اخلاق و بازگشت به اصول قانونی اساسی و حتی بازگشت به مسیر رسیدن اهداف سند چشم انداز مطالبه کردند؟»
سید محمد خاتمی تاکید کرد:«امروز هم سخن ما این است که "شائبه بی‌اثر شدن رأی مردم در نظام باید برطرف شود و اعتماد خدشه دار شده مردم به عنوان مهم‌ترین پایگاه و پشتوانه اعتبار نظام به سرعت ترمیم شود."»
خاتمی ادامه داد:« آیا آنچه امروز شاهد آن هستیم و همه خیرخواهان نسبت به وقوع آن هشدار داده‌اند جز این است که چهره نظام در جهان غیرمنطقی، خشن، ناسازگار با معیاری مسلم انسانی و اخلاقی، بی‌اعتنا به رأی مردم و حتی بی‌اعتنا به قوانین و موازین خود نشان داده می‌شود؟»



گفتگویی درباره رهبری

1.      این روزها، اینجا و آنجا میخوانیم که علمایی از مشهد و قم و تهران نامه نوشتند و درباره مبحث رهبری درخواست جلسه فوق العاده کرده اند. همین دیشب شنیدم که جمعی از اساتید دانشگاهها نیز همین مضمون را یادآور شده اند. و بخاطر مصالحی نخواسته اند که نامشان منتشر شود.
2.      یک اصل طلایی اخلاق میگوید: فقط چیزی را بخواهید یا عمل کنید، به نحوی که آن چیز قابلیت رویه شدن و قانون شدن را داشته باشد. و به تعبیر معروفش: آنچه بر خود می پسندی بر دیگران بپسند.
3.      حدود سه هفته قبل در مجلس عروسی ای شرکت داشتم، در کنار یکی از اقوامی که سخت طرفدار احمدی نژاد است نشسته بودم. ایشان بی مقدمه شروع کردند چه خبر؟ این چه اوضاعی است در مملکت؟ چرا وضعیت به اینجا رسیده؟ و... سپس انتقاداتی به جناب هاشمی و اصلاح طلبان وارد دانستند. و من در پاسخ سعی کردم بجای آسمان و ریسمان بافتن، کاملا عینی و زمینی بحث کنم. از ایشان دو سوال کردم اگر در منزل شما اختلافی پیش آید چه میکنید؟ و برای تامین و تضمین اقتصاد خانواده چه رویکردی را اتخاذ می کنید؟ ایشان نکاتی را گفتند و من مثالهایی از زندگی خودشان را به ایشان یادآور شدم....
4.      به اینجای بحث که رسیدیم، ایشان انگار که یک جورهایی قانع شده اند، گفتند: با این وضع چه باید کرد؟ وضعیت رهبری چه می شود؟ من در پاسخ عرض کردم کاش رهبری محترم حداقل یکی دو موضع را اتخاذ نمی فرمودند و بعد، با یادآوری ابتکاری که ایشان پس از رهبری در صدور احکام مدت دار بخرج دادند، گفتم اگر فرض کنیم در قانون برای تصدی مقام رهبری هم مدتی مثلا ده ساله تعیین می شد و حتی آنرا قابل تمدید می دانستند، به نظر می رسد بهتر بود. و بعد تاکید کردم اگر به این پیشنهاد نه فقط «این زمانی» که «آینده نگرانه» نگاه کنیم قضاوتمان تفاوت خواهد کرد. جالب است که دهان روزه عرض کنم که ایشان در پاسخ گفتند البته این هم حرف بدی نیست.

5.      آری اگر احساساتی نباشیم و اگر بخواهیم به اصل طلایی پیش گفته تمسک بجوییم به نظر میرسد طرح مدت دار بودن مقام رهبری، هم برای امروزمان و هم برای فردایمان بهتر است. علاوه بر این، اشکالی هم برای انتشار اسمهایمان پیش نخواهد آمد.      

بیچاره جوانان وطن

دیشب در لابلای مطالعه کتابی برخی از صحنه ها و حرفهای برنامه شوک را از تلویزیون دنبال میکردم. یکی از افسران راهنمایی و رانندگی یکی از عوامل حادثه ساز را این چنین گزارش میداد:سه جوان که از قرص های روان گردان استفاده کرده بودند سوار بر ماشین بودند و در حال رانندگی.
یکی از آنها در همان حال که ماشین در حرکت بوده، گفته برم از این دکه روبرو یک پاکت سیگار بخرم غافل از موقعیتش، چند کیلومتر بالاتر رفیقش گفته بذار برم ببینم چرا نیامد، متاسفانه دومی هم در همان حال به گمان خودش پیاده میشود. خلاصه اینکه هر دو بدین ترتیب کشته میشوند. و خود آقای راننده هم چند کیلومتر جلوتر با ماشینی دیگر تصادف می کند، و بعد از هوشیاری می گوید که ماجرا چه بوده است.
جوانی دیگر در عرصه ای دیگر .... بدون اینکه قصد قضاوت یک طرفه داشته باشم و بخواهم به تحلیل رو بنایی اینگونه ماجراها بپردازم به سراغ جوانانی دیگر میرویم. جوانانی فکور  جوانانی با غیرت و ... 
آری جوانانی دیگر را سراغ داریم که بر اثر ورود به عرصه سیاست چند ستاره می شوند و از تحصیل محروم میگردند و جوانانی دیگر به خاطر دوست داشتن یک کاندیدا از تیم ملی محروم میشوند.
نیز جوانانی دیگر بخاطر دفاع از آراءشان زندان میشوند و پس از چند روز آزار و اذیت آزاد میگردند و برخی دیگر کشته میشوند و ما نمی دانیم بر سر آنانی که هنوز بازداشتند چه خواهد آمد؟
یکی از آنان دوست و همکار عزیزمان حسن زاده مدیر قلم است که از او خبری نداریم. اصلا معلوم نیست به چه عنوان و بهانه ای او را گرفته اند. الهی من لی (لنا) غیرک اسئله کشف ضری (ضرنا) و نظر فی امری (امرنا)

امید بمثابه یک فضیلت

با خود می گفتم آیا آنانی که به نتایج انتخابات اخیر و قاعدتا با اعلام ریاست جمهوری آقای دکتر احمدی نژاد مخالف و معترضند، در روز تنفیذ  حاضر خواهند شد؟ و چون خبری رسمی و دقیق وجود نداشت این سوال تا ظهر روز 12 مرداد همراهم بود. قبل از ظهر دل تو دلم نبود، نکند اینها شرکت کرده باشند. راستش دل نگرانی ام از موسوی و کروبی نبود و با دلایلی دیگر از هاشمی هم نبود، دلواپس خاتمی بودم که نکند شرکت کند. و این دلواپسی نه بخاطر توجه به یک امر سیاسی بلکه بخاطر امری مهمتر از سیاست.
اخلاق مهمتر از سیاست است، چرا که از منظر ما سیاست وقتی سیاست است که در خدمت اخلاق و فضیلت باشد. یکی از مهمترین عناصری که در اخلاقی شدن اجتماع نقش دارد «امید» است.
آری امروز ایرانیان چشم به رهبران خود دوخته است آنانی که در این دنیای وانفسا به تکیه گاه و نقطه ی امید بسیاری از مردم تبدیل شده اند. که اگر خطا می کردند موجبات ناامیدی مردم بی پناه را فراهم می آوردند و از منظری که به آن می نگرم این گناهی نا بخشودنی است. چرا که اگر خوب بنگری ناامیدی سر منشاء بسیاری از خطاها و گناهان خواهد شد.
آنان (رهبران جنبش سبز) نرفتند چون خواستند که اخلاقی عمل کنند.

رهبرانی اخلاقی ، حاکمانی اخلاقی

امروز موسوی از قامت یک کاندیدای ریاست جمهوری خارج شده و به رهبر جنبش سبز اصلاحی ایران تبدیل شده است. او مسئولیتش خیلی سخت تر از گذشته شده است. او نمی تواند و نباید خطا کند. او باید از صداقت و شجاعت و درایتش کمک بگیرد و با کمترین خطا، مردم خوب و فهیم و مصمم ایران را از رنج بی عدالتی و فقدان آزادی و در یک کلام از غم بی اخلاقی عده ای از حاکمان رهایی دهد.
یکی از کارهایی که می تواند موسوی را در استراتزی و برنامه ها یاری دهد، تشکیل شورایی بنام «شورای رهبری جنبش » است. اعضاء این شورا خیلی ها میتوانند باشند. پیشنهاد حضور موسوی و خاتمی وکروبی در این شورا بدیهی می نماید، اما به نظر می رسد اضافه کردن خانم دکتر ابتکار و آقای دکتر معین می تواند جمع را کامل تر و جامع تر کند.
اجرای این مدل البته در سطح حاکمیت نیز حکومت را اخلاقی تر می کند.      

پنج زن و انتخاب موسوي

1- مادر 82 ساله‌ام تا حدود زيادي از حركت افتاده است؛ نيز تا حدي كلام ايشان نامفهوم شده است.
ايشان هفته قبل از 22 خرداد گفتند جمعه ديگر بيا و مرا ببر تا رأي دهم. ايشان حدود دو هفته قبل از آن با كلامي نه چندان رسا، همراه با ايما و اشاره گفته بودند كه موسوي انسان پاكي است...
عصر روز انتخابات تلفنم زنگ خورد، آن طرف خط مادرم بود:
مي‌آيي مرا ببري رأي دهم؟ گفتم حتماً. من در ستاد استان بودم؛ از همانجا سريعاً هماهنگي كردم تا صالح و سبحان مرا همراهي كنند تا بتوانيم ايشان را به يكي از محل‌هاي رأي‌گيري ببريم. در مدرسه ... من و سبحان پياده شديم و دست ايشان را گرفته و تا پاي پله‌ها برديم و در ميانه صف خانم‌ها ايستاده و آن‌گاه صندلي‌اي از محل رأي‌گيري آورده تا بنشينند. از رئيس شعبه، كه نظاره‌گر ماجرا بود، خواهش كرديم اگر ممكن است برگه‌اي را تحويل نمايد. او با لطف پذيرفت. به وقت نوشتن «نام زيباي موسوي» چند تا از خانم‌هاي نزديك ايشان نگاهشان را به برگه دوخته بودند و يكي دو نفر كه دورتر بودند از آنان پرسيدند حاج خانم چه كسي را نوشتند؟
وقتي گفتند موسوي، آن چند نفر لبخند رضايت‌بخشي زده و دو نفر از آنان گفتند الهي فداي حاج خانم بشيم. پسر كوچكم سبحان آن را به صندوق انداخت و پسر بزرگم صالح دست مادربزرگش را گرفت و من صندلي را به محل رأي‌گيري برگرداندم. از ميان صف آقايان يكي گفت ممكن است بگوييد حاج خانم به چه كسي رأي داد؟ گفتم به جناب موسوي. او هم با لبخند گفت خدايا، حاج خانم را حفظ كن...
2- مادرخانمم هفته قبل منزل ما بودند، سر سفره ناهار خانمم گفت آقاي ابطحي (كه داماد جناب آيت‌الله موسوي‌نژاد، هم‌محلي ايشان، است) هم بازداشت شده است. مادرخانمم گفتند مگر چي گفته؟ خانمم گفت او در وبلاگش نوشته به جاي كلاه، گوني به سرمان گذاشتند. بلافاصله مادرخانمم با لحني ساده و پرتعجب گفتند: وا، گفته كه گفته؛ حرف بدي نزده، مگر در اين حد هم آزادي نيست...؟
3- سركار خانم دكتر ابتكار در يكي از پست‌هاي اخيرشان با نوشتن مطالبي آورده‌اند بايد از مديريت مادرانه الگو گرفت و جامعه را بدون جانب‌داري مديريت كرد.
4- سركار خانم دكتر موصوصي، خانم جناب حجاريان، جانباز اصلاحات، در اولين مصاحبه‌اش درباره همسرش آن‌قدر دردمندانه صحبت كرده بودند كه آدم‌هايي ساده‌لوح، همچون من، فكر مي‌كردند آن‌قدر وجدان‌ها در جامعه بيدار است كه فرداي آن روز، او را آزاد كنند. اما امروز بايد گفت اگر وجدان بیداری وجود مي‌داشت او را با شرايطي كه دارد، دستگير و روانه زندان نمي‌كردند.
5- سركار خانم زهرا مداح، در بهشت رضاي مشهد، ضجه مي‌زد و مي‌گفت مرا در قبر حميد بگذاريد و خاك روي من بريزيد؛ نمي‌خواهم بدون حميد زنده بمانم. او همراه با همسر و فرزندش از روزهايي قبل از فعاليت رسمي ستاد مهندس موسوي به عنوان «هر شهروند، يك ستاد» مخلصانه فعاليت مي‌كردند. حميد مداح همسر اين خانم، پس از انتخابات، يك هفته بازداشت بود و پس از 12 روز از آزادي‌اش به رحمت خدا رفت.

ناامیدی و امید واهی بمثابه دو سم مهلک

این روزها برخی به روند اعتراضات میر حسینی ها و پیگیری های بعدی آنان ناامیدانه می نگرند. و برخی تا پیش از این و چه بسا به نتایج بعد از این مرحله امید واهی دارند. به نظر اینجانب آنان که ناامیدند یا واقعا به زندگی نا امیدند که این روحیه بس خطرناک است یا از سر بی حوصلگی نمی خواهند تمرین استقامت کنند. و آنان که امید واهی دارند نیز از سر بی صبری که این روحیه ره به جایی نخواهد برد یا از سر سرخوشی فقط دوست دارند یک کاری بشود.
در این قضیه (میر حسین) چه کنیم که در دام ناامیدی و امیدهای واهی نیفتیم؟ بنظر می رسد اگر تامل کنیم می توانیم به تصمیمی شایسته برسیم. مثلا تصمیم بگیریم که نه یک قدم از کاندیدای خوبمان عقب بیفتیم نه یک قدم پیش بگذاریم. بلکه همگام و همپای او صبورانه این راه پر سنگلاخ را امیدوارانه طی کنیم. چرا که مفروض ما این است که تصمیمات او از مجرای عقل جمعی گذر می کند و معدلی است از پتانسیل عقل روشنفکران روشن ضمیر ایران زمین.
میر حسین عزیز ما در بیانیه نهم خود چنین میگوید: تمامی تلاش‌هایی که این روزها در مخالفت با شما صورت می‌گیرد برای آن است که از ثمربخش بودن اعتراضات قانونی خود ناامید شوید، زیرا تا ما ناامید نشویم این دولت از اعتبار واقعی برخوردار نخواهد شد. امید به آینده رساترین اعتراض ماست.
امید به صرف گفتن و شنیدن شکل نمی‌گیرد و تنها زمانی در ما تحکیم می‌شود که دستانمان در جهت آرزوهایی که داشتیم در کار باشد. دستانمان را به سوی یکدیگر دراز کنیم و خانه‌هایمان را قبله قرار دهیم. واجعلوا بیوتکم قبله. به خودتان و دوستان همفکرتان برگردید و این بار هر شهروند محوری باشد برای یک فعالیت مفید سیاسی،‌ اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و منتظرتشویق و کمک دولتی که وجاهت خود را از دست داده است نباشد.   

قانون کف اخلاق است نه سقف اخلاق

این روزها همه از قانون صحبت میکنند. از رهبری نظام گرفته تا شورای نگهبان تا دست اندر کاران  انتخابات مساله دار ایران. و حتی مراجع بزرگوار از قانونی عمل کردن همه میگویند. و کیست که نداند که مراد همه اینهایی که از قانون میگویند یکی نیست. لابد یکی قانون را بر طبق تشخیص خود تفسیر میکند و یکی دیگر بر طبق منافع خود و گروه خود، و دیگری با امیدواری به قانون بعنوان برون رفت این گرفتاریها نظر میکند. با این حال حتما همه میدانند که قانون، زاده اصلی  بنام اخلاق است. ما برای اینکه اخلاقی شویم و جامعه ای اخلاقی داشته باشیم چیزهایی را به عنوان قانون مینویسیم، و همه بزرگان میدانند که قانون کف اخلاق است. یعنی کسی که به قانون عمل میکند تازه حداقلی از اخلاق را رعایت کرده است.
حال امروز زمانی است که میتوان افسوس خورد که چرا رهبران جامعه ما غافل از توجه شایسته به مقوله اخلاق، به این حداقل ها (قانون) راضی و خشنودند. آری در مقوله ای مثل انتخابات فلسفه حکومت منزه کردن فرایندها و رویه ها از تقلب و تخلف است. و وظیفه حاکمان بی طرفی به جانب کاندیداهاست. که اگر این چنین نکرد و به اخلاق و اخلاقیات بویژه آن جنبه اجتماعی آن بی توجه بود این گرفتاری ها بصورت طبیعی بوجود می آید.
امروز ما منتظر فرهیختگان خود هستیم تا تحلیل اخلاقی کنند که چرا این نظام به این مرحله رسیده است؟ و چرا بجای توجه عمیق به اصول اخلاقی و مادر دانستن آنها، به قانون، آن هم احتمالا اگر بر برداشت و تشخیص  ما منطبق باشد راضی میشویم.

ما منتظر عالمان خود خواهیم بود، ما منتظر نقد و تحلیل اخلاقی استاد ملکیان از صحنه جدید سیاسی اجتماعی این روزها خواهیم بود. و همزمان، همپای کاندیدای خوبمان، کاندیدای خوبان، کوششهای فرهنگی سیاسی و اجتماعی خود را ادامه میدهیم تا این صحنه، از بدیها پاک شود و زلال در مقابل ایرانیان خوب و نجیب دیدنی شود.          

انتظار از کروبی و موسوی و خاتمی

از جناب آقایان کروبی و موسوی و خاتمی و طرفداران ایشان چه انتظاری است؟

جناب قوچانی ماهها پیش، انتظار از خاتمی و طرفداران او را در حمایت از شیخ اصلاحات دانستند. جناب کرباسچی حرکت آقای کروبی و حزب ایشان را مدرن و انسانی قلمداد کردند. جناب بهشتی و گویا جناب فاتح اخلاص مندانه در تلاشند تا جناب آقای موسوی را به مرز رضایت برای کاندیداتوری برسانند. و گويا جناب تاجزاده زمین خوردن طرف مقابل  را دغدغه خود قرار داده و آنرا در به دو قطبی کشاندن انتخابات میبينند. و استدلال رای آوری کاندیدا را بيان داشته و معتقدند همه باید از آقای خاتمی حمایت کنند.

آنچه در این حرفها و مطالبات رنگارنگ مشهود است، نگاه از پشت عينک هاي خاص است. اما واقعا نمی توان ماجرا را جور دیگر دید؟ از نگاه شهروندی. از پشت عينک 20 میلیون ايراني که دل در انديشه روشن انديشان دارند. نگارنده این طور فکر مي کند، که باید طرفداران این سه بزرگوار انتظار آحاد مردم را در نظر گیرند. انتظاری واقعی، کم هزینه و پر فایده. و شايد با کمي جسارت بتوان گفت انتظاری که تحققش به اخلاقی بودن و عدمش را به غیر اخلاقی بودن تعبیر کرد. آری فکر این است که اگر طرفداران این آقایان کاری کنند که مایه امید آفرینی در میان جامعه شوند. کاری اخلاقی کردند و اگر خدای ناکرده این کور سویي از امید را هم به نا امیدی کشانند، کاری بس غیر اخلاقی مرتکب شده اند. امید مردمی که باز هم حاضرند و منتظرند به صحنه انتخابات حاضر شوند.

اميد بخشي به ايرانيان، در انتخابي واقع بينانه و دلسوزانه یکی از ميان اين سه بزرگوار تحقق پذير است. که اگر احيانا کاري از دست طرفداران بر نمي آيد. از بزرگان انتظار است.
اجازه دهيد پيشنهاد چند ماه قبل خود را مجدد مطرح کنم. آقايان کروبي و هاشمي و موسوي و معين و خاتمي بنشينند و با مصلحت سنجي ی مردم ايران، به نتيجه ورود يکي از اين خوبان شوند.

 آنگاه است که اخلاقي ترين امر انتخابات يعني اميد بخشي به مردم رخ خواهد نمود. انشاء الله.  

مدیریت اخلاقی کشور در انتخابات

فکر میکنم،حالا دیگر شما هم، مرادم را از مدیریت اخلاقی کشور در باب انتخابات دریافته اید. آری حاصل گفته های پیشین و از منظری که من به آن وارد شده ام زمانی مدیریت کشور اخلاقی خواهد بود تا در موضوعی مانند انتخابات ریاست جمهوری به "امید بخشی ایرانیان" و "پاسداری و تقویت بخش مثبت فرهنگ ایرانی" بها دهد. بدون هیچ کلی گویی ای، امیدوارم ارکان تصمیم ساز و تصمیم گیر مملکت، همگی در این مسئله نقش آفرینی کنند. و به عنوان یک مشهدی در اولویت اول، توقعم از رهبری محترم است تا به سهم خود، با رهنمودها و راهنمایی های سازنده خویش تلاش فرمایند تا رقابتی سالم و مثبت بوجود آید. به قول استاد ملکیان کاندیدا هایی: آزادی باور، خادم المله، صادق، متواضع و اهل احسان در دو طیف اصول گرایان و اصلاح طلبان حضور یابند و صحنه ای از رقابت اخلاقی میان این دو دیدگاه فراهم آید.
اینگونه است که به عنوان ایرانی به این صحنه افتخار خواهیم کرد و به مدیریت اخلاقی کشور آفرین خواهیم گفت.
فرض کنیم میر حسین موسوی و ولایتی/ /حداد عادل و خاتمی/ /نجفی و لاریجانی/ / کروبی و روحانی/ / و یا....بیایند.

اصول گرایی اخلاقی و انتخابات ریاست جمهوری

حتما یادتان است که اصلاح طلبی اخلاقی را در مقطع کنونی با "امید آفرینی برای ایرانیان" همراه کردم. امروز میخواهم ویژگی ای را درباره اصول گرایی ذکر کنم تا صفت اخلاقی ایشان تلقی شود. بنظر این قلم بدست کم بضاعت، اگر اصول گرایان تلاش نمایند تا سوابق تاریخی و فرهنگی مردم خوب ونجیب ایران را نمایندگی کنند، کار اخلاقی کرده اند.
بدین ترتیب در انتخابات ریاست جمهوری ۸۸، بایسته است معرفی کاندیدا با این ویژگی مطابق باشد. یعنی کاندیدای اصول گرایان اگر دهان به سخن میگشاید، سخنانش منطقی بودن ایرانیان را تداعی کند و اگر رفتاری از وی سر میزند متانت را به نمایش گذارد و اگر عملی را انجام میدهد بر اساس قاعده و قانون باشد.
پر واضح است، اگر اصول گرایان فردی را به جامعه معرفی کنند که فاقد منطق و متانت و علم باشد و به قواعد و قانون پایبند نباشد بس غیر اخلاقی عمل کرده اند. 

نقد طرفداران ورود خاتمی

از چه منظری منتقد ورود خاتمی عزیز در عرصه انتخابات ریاست جمهوری بهار 88 هستم:
1. با کارکردی که برای وبلاگم انتخاب نموده ام، پرواضح است که نقدم به ابعاد سیاسی ماجرا مربوط نمی شود بلکه نگاه از پنجره اخلاق است.
2. با این که مؤثرترین راه خدمت به ملت خوب و نجیب ایران (و به طور کلی در کشورهای توسعه نیافته) ورود به مراکز تصمیم گیری و حاکمیتی است اما به هیچ رو تنها راه «رییس جمهور شدن» نیست.
3. شاید یکی از مهم ترین آسیب های اخلاقی-اجتماعی ما عدم توجه و تخریب سرمایه های اجتماعی است چرا که با ناچیزترین بهانه ها آن را زیر پا می گذاریم و این البته نه فقط تعلق به برخی اصول گرایان دارد بلکه برخی از اصلاح طلبان نیز مرتکب آن می شوند.
4. یک قاعده کانتی می گوید: طوری عمل کن که انسان را همواره غایت بدانی و هرگز وسیله صرف به شمار نیاوری. از این روست که اگر خاتمی مظلوم را همچون" یک انسان" ، "یک غایت" بدانیم، باید در حفظ او به عنوان یکی از سرمایه های اجتماعی ما ایرانیان بکوشیم.
5. به گمان من نااخلاقی ترین کاری که ممکن است، به آن رضایت دهیم، این است که بپذیریم که خاتمی، این سرمایه فکری، فرهنگی و سیاسی اجتماعی ما، رقیب کسی شود که احیاناً برخی از طرفدارانش هیچ قیدی در رعایت اخلاقیات نداشته باشند.
6. ورود خاتمی وقتی مفید خواهد بود که حداقل شرایط اخلاقی فراهم باشد، نقد اساسی من هم این است که طرفداران ورود ایشان، حضور وی را بی قید و شرط و بی ملاحظه وضعیت رقیب، می خواهند و نقد اساسی تر این است که برخی از طرفداران می فرمایند، باید آقای خاتمی بیاید تا اصول گرایان مجبور به تن دادن به آقای احمدی نژاد شوند و در نتیجه انتخابات دوقطبی شود.
7. آری خاتمی عزیز با این شرایط نباید بیاید و فقط در صورتی شایسته است ورود پیدا کند، که طرف مقابل ایشان فردی متین و اهل رعایت اخلاق در طیف اصول گرایان باشد. فرض ورود آقای حدادعادل را از سوی اصول گرایان در نظر آوریم. به نظر می رسد که این دو رقیبی منصف و منطقی (اخلاقی) خواهند بود، که ضمن ارایه دیدگاه ها و روش ها و برنامه های خود می توانند به نقد منصفانه و عالمانه طرف خود بپردازد.

پیشنهادی برای امید بخشی به ایرانیان اصلاح طلب در انتخابات ریاست جمهوری

در پست های قبل از شرایط اخلاقی معرفی کاندیدای ریاست جمهوری گفتم، شرایطی همچون امید بخشی به مردم، گستره هرچه بیشتر اجماع، دغدغه کشور داشتن، در اولویت نبودن دغدغه تشکل و حزب خود، مسئله شخصی نداشتن، و امروز نیز باور به مدیریت علمی در کشور را به آنها اضافه میکنم.حالا بجای اینکه من و شما یا هر شخصیت و حزب و تشکلی بگوید از میان نامزدان مطرح : عارف، کروبی، نجفی، نوری و خاتمی چه کسی این ویژگی ها را دارد،(و حالا که طرح آقای دکتر نجفی به جایی نرسید). آیا بهتر نیست جمعی از بزرگان گشور با همنظری به جمع بندی برسند و آنرا به نمایندگی از همه طیف های اصلاح طلب به مردم خوب و نجیب معرفی کنند.

پیشنهاد مشخصم این است که جناب آقایان هاشمی رفسنجانی، میرحسین موسوی، مصطفی معین،مهدی کروبی و سید محمد خاتمی باطمانینه به همنظری برسند و آنرا اعلام کنند (و تا آخر بر تصمیم خود بایستند) اگر این چنین شود بنظر می رسد امیدی تازه در ایرانیان اصلاح طلب بوجود خواهد آمد. بنظرم این کار اخلاقی ترین امر انتخابات ریاست جمهوری آینده خواهد بود.

گمان میکنید این صدا با فاصله ۱۰۰۰ کیلو متری از پایتخت به جایی برسد؟

انتخاب اخلاقی یک کاندیدا

وقتی سخن از شرایط انتخاب اخلاقی یک کاندیدا به میان می آید، بی شک منظور شرایط و عملکرد انتخاب کنندگان کاندیدا مطرح میباشد. در این حالت دغدغه افراد یا تشکل یا حزب معرفی کننده می تواند یکی از 4 حالت باشد:
الف) دغدغه کشور (در شرایط فعلی نجات کشور)؛ داشته باشد.
ب) بجز دغدغه کشور قصد سر و سامان دادن به وضعیت تشکل یا حزب خود را دنبال کند؛
ج) فقط به دنبال سر و سامان دادن به وضعیت تشکل یا حزب خود و اجرایی کردن افکار و اندیشه های آن باشد؛
د) خدای ناکرده مسئله شخصی داشته باشد و بخواهد آن را حل کند.
به گمان نویسنده، بی شک گزینه (د) غیراخلاقی (ضداخلاقی) است و گزینه (ج) نمی تواند بی شائبه باشد و با اینکه گزینه (ب)  بهره از اخلاق برده است، اما به راستی تنها گزینه (الف) است که اخلاقی ترین وضعیت را دارد.
دلیل غیراخلاقی بودن برخی از این وضعیت ها و اخلاقی بودن وضعیت های دیگر هم پرواضح است، چرا که نحوه و دلیل انتخاب افراد،تشکلها و احزاب باید قابل تعمیم باشد . اما فرض کنیم که گزینه (د) و (ج) بخواهد سرلوحه عمل سیاسی همگان (همه طیف های فکری) در عرصه انتخابات قرار گیرد آیا سنگ روی سنگ بند می آید و آیا کاری به نفع کشور میشود....
 
از طرفی دیگر در همه این موارد حتی مورد (الف) اگر از کسی که می خواهیم به مردم معرفی کنیم، انتظار ایثار داشته باشیم باز هم به نظر می رسد کاری اخلاقی نکرده ایم. بنابراین شاید بهترین شرایط برای انتخاب اخلاقی یک کاندیدای ریاست جمهوری وقتی حاصل آید که فردی دغدغه کشور را داشته باشد و تمام شرایط فردی و اجتماعی، اجازه ورود به او را بدهد و بتواند در برابر قدرت های پیدا و پنهان رقابت نماید. در غیر این صورت یک پای این انتخاب لنگ خواهد زد.
در پست بعد این شرایط و شرایط نوشته شده در پست های قبلی را در مورد مصداق های مطرح در جامعه مورد بررسی قرار خواهیم داد.

اصلاح طلبی اخلاقی و انتخابات ریاست جمهوری

من کجای و پایتخت نشینان ورزیده در سیاست و توانا در عرصه قلم کجا. آنانی که بهترین قلم ها را برای تفهیم و توجیه یک موضوع دارند. جناب محمد قوچانی را می گویم، او آن چنان تواناست تا حدی که هر وقت قصد کرده موضوعی را جا بیندازد، قلمش این اجازه را به او داده است. و امروز، گویا جناب قوچانی قصد دارد تا شیخ اصلاحات، جناب آقای کروبی مخلص و شجاع را در جامعه و در میان سیاسیون و احزاب جا بیندازد. او چند ماه قبل به محترمانه ترین شکل ممکن به خاتمی عزیز گفت که نیاید و امروز با صراحت می گوید: خاتمی باید از کروبی حمایت کند تا بیاید.
جناب قوچانی، به فکر و قلم شما احترام می گذارم، اما به جای اینکه بخواهم جدل کنم که چه کسی باید بیاید یا نیاید و به چه دلیل. سؤالم این است که آیا فقط آمدن یا نیامدن ملاک است یا اخلاقی بودن ورود یا عدم ورود.
آری یک نفر، از فاصله 1000 کیلومتری از پایتخت سؤالش این است که چه نوع ورودی اخلاقی است؟ به گمان من در شرایط حساس کشورمان ایجاد امید حداکثری در میان اکثریتی از مردم، اخلاقی ترین کاری است که باید بدان همت کرد و در مقابل از هر حرکت، سخن و قلمی که خواسته یا ناخواسته موجب ناامیدی شود باید دوری جست.
آری؛ بزرگ ترین فضیلت اخلاقی امروز ما تزریق امید و نگاهداشت امید است و دمیدن روح ناامیدی بس غیراخلاقی (ضداخلاقی) خواهد بود.
به نظرم اصلاح طلبان در ماجرای انتخاب کاندیدای رییس جمهوری وقتی اخلاقی عمل خواهند کرد که با روش مندی، منطق و به دور از حب و بغض های شخصی یا احیانا گروهی و با عقلانیت به یک کاندیدای واحد (واجد شرایط حداکثری و با اجماع حداکثری) برسند. آن هم به قصد نجات کشور نه فقط رهایی اصلاح طلبان.
ان شاءالله در پست هایی دیگر درباره شرایط انتخاب اخلاقی یک کاندیدا، اصول گرایی اخلاقی، مدیریت اخلاقی کشور در حوزه انتخابات خواهم نوشت.

رئیس جمهور اخلاقی- کابینه اخلاقی

کمی باید عینی تر نوشت. سوال این است که یک رئیس جمهور و یک کابینه چه کارهایی باید بکنند تا صفت اخلاقی شامل آنها شود؟ بنظرم
۱.بهتر است رئیس جمهور محترم و کابینه محترم ایشان بجای اینکه به مدیریت جهانی فکر کنند، به مدیریت در ایران بسنده نمایند.
۲.در شرایط کنونی که ما در آن قرار داریم، بهتر است، اولویت توجهشان را به تامین نیازهای معیشتی مردم خوب و نجیب معطوف دارند. چرا که بقول استاد ملکیان واقعیت این است که تا نیازهای اولیه انسانها تامین نشود، نیازهای رده های بعدی نمی تواند مورد توجه قرار گیرد.
۳.همه ما ایرانیان و از جمله رئیس جمهور محترم بجای سخن گفتن از دین و فرهنگ و این دسته از موضوعات، کمی هم تلاش خود را به داشتن و به درونی کردن هر چه بیشتر آن در خود معطوف نمائیم.

آری ما انتظار تئوری پردازی درباره امامت و مهدویت را از ایشان نداریم، بلکه فکر میکنیم کافی است ایشان شرایط اقتصادی ایرانیان را به گونه ای تدبیر کنند تا اکثریتی از مردم، زمانی را هم، برای اخلاق گرایی و معنویت پیشگی پیدا کنند. که در این صورت ایشان نیز، سهم بزرگی در اخلاق و معنویت خواهند داشت. 

نا گفته های مردم با منتخبان

حرفم در این پست از عدم مطالبه رعایت اخلاقیات از سوی مردم است. درست است که تا کنون دغدغه اساسی نامزدان انتخابات ها و نداهای حاکمان "اخلاق" نبوده است، اما کسی از میان مردم هم، یا جمعی و گروهی و یا تشکل و حزبی هم یافت نشده که به نمایندگی از طرفدارانش مطالبه پندار اخلاقی، کردار اخلاقی و گفتار اخلاقی کاندیداها، دولتمردان و حکومتگران را کرده باشد.
شاید با خود بگویید که نویسنده این وبلاگ خبر از گرفتاریهای مردم ندارد یا بگویید که نویسنده با مسایل اولیه و نیاز های اولیه این مردم آشنا نیست، اما در پاسخ میگوییم: درست است که نوبت رسیدن به نیازهای ثانویه همیشه بعد از رفع نیازهای اولیه رخ مینماید، اما سوال این است که آیا مردم نیازمند اخلاق پیشه و اخلاق طلب بهترند یا مردم نیازمند بی دغدغه اخلاق؟    

نداهای انتخاباتی حاکمان

صدای حکومت درباره انتخابات و از جمله انتخابات ریس جمهور آن قدر تکراری است که بازگو کردن آن خود تکرار مکرر است، و اگر غیر از این است، حاکمان نشان دهند که، کی، گفته اند که حکومت، اخلاق را ملاک قرار داده است. حکومت تأمل نماید که در چه دوره ای، شورای محترم نگهبان که نقش ممیزی کاندیداها را دارد به اصالت اخلاقی داوطلبان توجه کرده است. حتی حاکمان باید پاسخ دهند که با چه استدلالی در دوره قبل، اخلاقی ترین کاندیدای ریاست جمهوری -دکتر مصطفی معین- را ردصلاحیت کرده است.
آری، اگر نگوییم که خود مرتکب امر غیراخلاقی شده است حداقل می توان گفت که متأسفانه ملاکی به عنوان «رعایت اخلاقیات» مد نظر حکومت نبوده است.

آیا در انتخاب هایمان اخلاق دخالت داشته است؟

آرام آرام به مقصد "این پست ها"ی اخیر، یعنی رابطه اخلاق و انتخاب نزدیک میشویم. اجازه بدهید ادعایی طرح شود، ادعای عدم توجه به مقوله اخلاق در انتخابات.
از اول انقلابمان تا کنون آنچه به گوش ما رسانده اند اینها بوده است: از حجت شرعی داشتن، از ضرورت پایش انقلاب، از برای مقابله با دشمنان خارجی، بعضی وقتها از برای نشاندن کژاندیشان بر سر جایشان، از به ارمغان آوردن رفاه و گشایش، از رسیدن به آزادی های سیاسی، از رساندن پول نفت بر سر سفرهایمان و ... هرچند همه اینها به جای خود لازم و مفید مینماید، اما غمگنانه باید گفت: تا به حال گفته نشده (یا آنقدر رقیق و غیر مستقیم) که برای پایبندی به اخلاق و برای پاسداری از اخلاق باید انتخاب کرد. به تعبیر دیگر ادعا این است که تا کنون ما ایرانیان به "انتخاب اخلاقی" فرا خوانده نشدیم.
در ۳ پست آینده از حرفهای کاندیداها، حاکمان و مردم چیزهایی را من باب نمونه خواهم نوشت.    

انتخاب رئیس جمهور

گویا انتخابات ریاست جمهوری بهار ۸۸ آنقدر مهم و سرنوشت ساز شده است که چندی است بحث آن در سطح رسانه ها و مطبوعات و در جمع احزاب و تشکلها و در میان اظهار نظر شخصیتهای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی آغاز گرديده است.
من هم بعنوان يک وبلاگ نويس کم بضاعت تلاش ميکنم تا سهم خود را در روشن کردن يک وجه از منشور انتخابات رياست جمهوري ايفا نمايم. در اين پست به اخلاق انتخابي ميپردازم و به اميد حق در پست هاي بعدي به انتخاب اخلاقي رياست جمهوري خواهم پرداخت.
آري تا کنون اخلاق ايرانيان در انتخاب رئيس جمهور را بيش از هر چيز در "تنوع طلبي" و "احساس گرايي" يافته ام. البته مرحله اول انتخابات رياست جمهوري گذشته استثنا بود چرا که تکثر کانديداها و نتايج حاصل از آن (فارغ از مسايل و حاشيه هاي آن) چنان بود که ميتوان گفت در آن مرحله معدل خوبي از آگاهي، عقلانيت و تفکر در انتخاب رئيس جمهور مورد نظر اقشار و افکار مختلف مردم وجود داشت.
اميدوارم انتخاب رئيس جمهور بهار ۸۸ اگر باز هم با تنوع طلبي و احساس گرايي همراه شد حداقل با تنوع طلبي مستدل و احساس گرايي معقول همراه باشد. و البته به علاوه برخي ويژگي هاي ديگر. 

انتخابات اخلاقی 3

آخرین بخش از انتخابات اخلاقی مربوط است به "انتخاب کنندگان". براستی چه رفتار یا رفتارهایی شرط اخلاقی بودن این دسته خواهد بود؟
نمیخواهم از حب و بغض بیجا، از نا امیدی، از انتظارات بی مورد و اضافی انتخاب کنندگان سخن بگویم بلکه به سیاق ۲ پست قبلی، مطالبه برنامه داشتن از کاندیداها را محور اخلاقی عمل کردن انتخاب گران قرار میدهم. چرا که، اگر کاندیداها متشکل بودند و برنامه منسجمی را ارائه کردند و برگزار کنندگان انتخابات، زمینه برابر را، برای رسیدن صدای آنها به مردم شریف فراهم ساختند، آنگاه تکلیف روشن است و ساده. کافی است مردم عزیز بدور از هیجانات و احساسات نا معقول، آگاهانه و مسئولانه دست به انتخاب بزنند و به کسانی رای دهند که دارای برنامه هایی عدالت خواهانه، آزادی گرایانه و صلح جویانه، برای پیشرفت کشورند. که اگر با وجود شرایط، بی تفاوتی اختیار کردند و یا به هر نحوی از مسئولیت آنهم در حد، یک حضور - یک رای سر باز زدند، انگاه میتوان گفت که آنان مرتکب امر غیر اخلاقی شده اند. چنین مباد. 

انتخابات اخلاقی 2

نوبت این پست "برگزار کنندگان اخلاقی انتخابات " است. امروز هم اخلاقی بودن این ضلع را از زاویه کمک به برنامه داشتن یا نداشتن کاندیداها ( برای مملکت) بررسی میکنم. و قصد آن ندارم که به وجوهی مانند امانت دار بودن، پاک دستی ماموران نظارتی و اجرایی، نگرش مثبت داشتن به کاندیداها، پاسخگو بودن مسئولان و ... بپردازم. چرا که مهمترین رکن و مسئله کشور را برنامه مدون و یکپارچه نداشتن میدانم و آنرا هم به این خاطر میدانم که مملکت ما فاقد احزاب و تشکل های قوی و فکور و فراگیر است.
از این منظر، برگزار کنندگان (دولت و حاکمیت) زمانی اخلاقی اند، که راه را برای تقویت تشکل ها و احزاب آزاد، هموار کنند. تا در سایه وجود احزابی قوی، ایران دارای برنامه های پیشرفت و توسعه واقعی تر شود. آن هم نه یک برنامه که برنامه های متنوع، و اگر شرط بعدی اخلاقی بودن حاکمان (برگزار کنندگان) که همانا ایجاد امکان برابر برای رساندن صدای همه احزاب به ملت فراهم شد، آنگاه نوبت به ضلع بعدی یعنی شرکت کنندگان خواهد رسید. باشد تا پست آتی.