قانون کف اخلاق است نه سقف اخلاق
این روزها همه از قانون صحبت میکنند. از رهبری نظام گرفته تا شورای نگهبان تا دست اندر کاران انتخابات مساله دار ایران. و حتی مراجع بزرگوار از قانونی عمل کردن همه میگویند. و کیست که نداند که مراد همه اینهایی که از قانون میگویند یکی نیست. لابد یکی قانون را بر طبق تشخیص خود تفسیر میکند و یکی دیگر بر طبق منافع خود و گروه خود، و دیگری با امیدواری به قانون بعنوان برون رفت این گرفتاریها نظر میکند. با این حال حتما همه میدانند که قانون، زاده اصلی بنام اخلاق است. ما برای اینکه اخلاقی شویم و جامعه ای اخلاقی داشته باشیم چیزهایی را به عنوان قانون مینویسیم، و همه بزرگان میدانند که قانون کف اخلاق است. یعنی کسی که به قانون عمل میکند تازه حداقلی از اخلاق را رعایت کرده است.
حال امروز زمانی است که میتوان افسوس خورد که چرا رهبران جامعه ما غافل از توجه شایسته به مقوله اخلاق، به این حداقل ها (قانون) راضی و خشنودند. آری در مقوله ای مثل انتخابات فلسفه حکومت منزه کردن فرایندها و رویه ها از تقلب و تخلف است. و وظیفه حاکمان بی طرفی به جانب کاندیداهاست. که اگر این چنین نکرد و به اخلاق و اخلاقیات بویژه آن جنبه اجتماعی آن بی توجه بود این گرفتاری ها بصورت طبیعی بوجود می آید.
امروز ما منتظر فرهیختگان خود هستیم تا تحلیل اخلاقی کنند که چرا این نظام به این مرحله رسیده است؟ و چرا بجای توجه عمیق به اصول اخلاقی و مادر دانستن آنها، به قانون، آن هم احتمالا اگر بر برداشت و تشخیص ما منطبق باشد راضی میشویم.
ما منتظر عالمان خود خواهیم بود، ما منتظر نقد و تحلیل اخلاقی استاد ملکیان از صحنه جدید سیاسی اجتماعی این روزها خواهیم بود. و همزمان، همپای کاندیدای خوبمان، کاندیدای خوبان، کوششهای فرهنگی سیاسی و اجتماعی خود را ادامه میدهیم تا این صحنه، از بدیها پاک شود و زلال در مقابل ایرانیان خوب و نجیب دیدنی شود.