زندگی مطلوب یعنی برقراری تعادل میان سه چیز
زندگی مطلوب یعنی زندگیای که همراه با درآمد و خوبی و خوشی باشد بی آنکه آنرا متوقف بر رژیم سیاسی کنی. این سخن جناب ملکیان است در جمع معلمانی که پیش از نوروز 94 به دیدارش رفته بودند.
استاد چنین توضیح میدهد:
1. اولین لازمه یک زندگی مطلوب این است که انسان در زندگی استقلال مالی و مادی داشته باشد. برای داشتن استقلال مالی و مادی باید درآمد داشت. برای درآمد داشتن باید شغل و حرفه داشت. برای اینکه در شغل خود موفق باشیم باید تخصص نه الزاماً مدرک تحصیلی بلکه باید مهارت داشت. مهندسی و پزشکی و مدیریت یک فن است. موسیقی هنر است. به همان اندازه علم و فن و هنر لازم هست که بتوان از طریق آن شغل و حرفهای داشت و امرار معاش کرد.
2. دومین و سومین ویژگی یک زندگی مطلوب زندگی توأم با خوبی و خوشی است. اما باید توجه داشته باشیم که نباید خوبی و خوشی زندگی را متوقف بر رژیم سیاسی کنیم. بهترین رژیم سیاسی را هم اگر داشته باشید ممکن است فردا با یک مداخله خارجی یا کودتا نابود شود. اگر بدترین رژیم سیاسی هم حاکم باشد ممکن است صد سال بماند. دوستانه و نیک خواهانه توصیه میکنم که خوب و بد زندگی خود را و خوبی و خوشی آن را بر نظام سیاسی حاکم متوقف نکنید. در عین اینکه باید نسبت به درد و رنج مردم حساسیت داشته باشید اما در عین حال به موازات آن برای خود و دیگرانی که زندگیشان تحت تاثیر شما میباشد نیز زندگی خوب و خوش فراهم کنید. حساسیت و هوشیاری نسبت به عملکرد نظام سیاسی که بر مقدرات مردم مسلط است باید در موازات توجه به خودتان و افرادی باشد که تحت تاثیر شما هستند. افراد تحت تاثیر شما ممکن است خانواده شما باشند یا فراتر از خانواده، شاگردان شما نیز باشند. مثلاً کسی چون گاندی ششصد میلیون انسان زیر تاثیر او بودند.
3. خوبی و خوشی دو مولفه مهم در مطلوبیت زندگی است البته باید توجه داشت که خوشی در چارچوب خوبی باید باشد. منظور از خوبی، اخلاقی زیستن است. اخلاقی بودن یعنی من حق کسی را نمیخورم و حتی بخشی از حق خودم را نیز مجّانا به دیگران میدهم. اخلاقی بودن به عبارتی همان رایگان بخشی است. زیست اخلاقی هم میتواند در ارتباط با خودمان باشد هم در ارتباط با دیگران و هم با طبیعت. منظور از خوشی پرداختن به علائق است. خوشی یعنی تا میتوانیم سعی کنیم که بیشترین لذت از زندگی و کمترین درد و رنج، نصیبمان گردد البته مشروط بر اینکه قواعد اخلاقی را زیر پا نگذاریم. علیرغم همه آنچه به ما یاد دادهاند، خوش بودن ارزش است. آدم باید از زندگی بیشترین لذت را ببرد. ما نباید از خوش بودن خجالت بکشیم و خوشی خود را پنهان کنیم. از خوش بودنی باید پشیمان شد که به قیمت لگدمال کردن اخلاق باشد. هر کدام از ما در درونمان به یک یا چند چیز علاقه خودانگیخته و خودجوشانه داریم. علقههای افراد متاثر از شخصیت آنان بوده و با یکدیگر تفاوت دارند. این علقهها یعنی همان چیزی که سبب خوشایند شماست و به شغل و درآمدزایی بستگی ندارد. ممکن است یک نفر کتاب خواندن، فرد دیگری قدم زدن، یکی اسب سواری، دیگری شطرنج بازی و فردی هم موسیقی جزو علقههایش باشد. اگر آدم به این علقهها بی توجه باشد آثار بسیار بدی در زندگیاش به جا خواهد گذاشت. انسان باید سیراب شود. شغل و حرفه انسان برای درآمدش است اما آنچه او را سیراب میکند پرداختن به علقههایش میباشد. البته چقدر خوب است که علقه با شغل و حرفه انطباق پیدا کند. علقهپردازیها، درآمدی هم ندارد و حتی هزینه هم دارند ولی چاره نیست. خوشی شرف و فضیلت ما در زندگی است. آنچه بد است این است که برای خوش بودن اخلاق را زیر پا بگذاریم. این فرهنگ که آدم نباید خوش باشد و اگر خوش باشد باید انکار کند فرهنگ منحط است. در قران آمده "لا تنس نصیبک من الدنیا" بهره خود را از دنیا هرگز فراموش نکن و به کرات در قران "متاع الحیوه الدنیا" ذکر شده است. پس باید به دو امر خوب بودن در درجه اول و خوش بودن در درجه دوم توجه کرد. یعنی اول باید زندگی ما اخلاقی باشد و بعد در چارچوب اخلاقی بودن تا میتوان، لذت برد. البته شکی نیست که خوب بودن خوشیهای ما را محدود میکند. پس اگر برای خوش بودن رشوه بگیرم، کم کاری، احتکار، تقلب، رباخواری، سخن چینی و ظلم کنیم بد است و بیشترین تقبیح را ایجاد میکند.
5. اخلاقی زیستن خوبی زندگی را و درآمدزایی و پرداختن به علقهها خوشی زندگی را تامین میکند. تا استقلال مالی نباشد نمی توان اخلاقی زیست.
درس بزرگ این است که دیگران ببیند که طرف مقابل ما توانسته است بین این سه (کار، خوبی، خوشی) تعادل ایجاد کند. قدما به تعادل بین این سه تا حکمت گفتهاند. تعادل نه به این معنا که وقتتان را تقسیم بر سه کنید. بلکه برقراری بالانس و توازن بین درآمدزایی و علقهپردازی و رایگان بخشی(اخلاق). همه چیز پول نیست که بخواهید دومی و سومی را فدای آن کنید.