روزهای آخر سال

بر پایه یک رسم ایرانی، شماری از خانواده ها روزهای آخر سال بر سر مزار رفتگان خود می روند. در این واپسین روزهای سال، پستی را به یاد همه رفتگان بویژه پدر مهربانم (متوفی دی ماه ۱۳۸۴) و مادر عزیزم (متوفی خرداد ماه ۱۳۸۹) و برادر با اخلاصم (متوفی تیر ماه ۱۳۸۹) اختصاص می دهم.

پیش از این نوشته بودم که این اواخر مادرم قدرت تکلم خود را از دست داه بود. و کارهایش را می نوشت نیز گه گاهی دل تنگی هایش را در دفتری می نوشت. من که دست خط هایش را برای یادگاری برداشته بودم امروز به سراغ آنها رفتم و این دو نوشته را به یاد ایشان تقدیم شما و روح این عزیزان و همه رفتگان می کنم.

دست نوشته اول

امشب شب تولد امام هشتم، امام غریبه

دلم می‌خواست بیام به پابوست

اما چه کنم نه دستی که بر سر زنم و نه پایی که بر در زنم

از همین جا سلام می‌دهم، سلام مرا بپذیر.

 دست نوشته دوم

دل را زحسین اگر بگیرم چه کنم

بی مهر حسین اگر بمیرم چه کنم

فردا که کسی را به کسی کاری نیست

دامان حسین اگر نگیرم چه کنم

 

مشکل چیست؟!

اگر از شما سوال شود که اصلی‌ترین مشکل مملکت چیست چه خواهید گفت و از چه نام خواهید برد؟ حالا اگر از بزرگترین معضل در سازمان یا شرکت و موسسه‌ای که مشغول کارید سوال شود چه می‌گویید؟ پاسخ به این پرسش را در حیطه خانوادگی چگونه جواب خواهید داد؟

شاید در سطح ملی از بد اخلاقی‌های موجود سخن گویید و در سطح سازمان زیرآب‌زنی را بزرگترین معضل نام نهید. و پاسخ این پرسش را در عرصه خانه و خانواده در چشم‌وهم‌چشمی و تبعات آن جستجو کنید.

بدون اینکه بخواهم این پاسخ‌های مفروض را رد یا قبول کنم، مایلم موضوع را از منظری دیگر طرح نمایم. به نظر این حقیر مشکل و معضل اصلی در همه این عرصه‌ها، چه حیطه خانوادگی، چه سازمانی و چه در سطح ملی چیز دیگری است. خانم و آقایی را در نظر بگیرید، خدا نکند که در موضوعی اختلاف داشته باشند. تصور کنید خانه‌ها و خانواده‌های ما را. چه می‌کنند؟ فکر می‌کنید این زوج محترم چند دقیقه می‌توانند راجع به مسئله اختلافی خود با هم گفتگو کنند. به نظر شما چند درصد اختلافات خانوادگی از طریق گفتگو حل و فصل می‌شود؟

چند سال پیش خانم و آقایی برای حل مشکلات فی‌مابین به خانه ما آمدند و .... من از این خانم و آقای محترم پرسیدم که آیا اساساً در میان شما گفتگو رواج دارد؟ و باز پرسیدم معمولاً گفتگوهای شما در باب موضوعاتِ اختلافی چند دقیقه به طول می‌کشد؟ شده که در باب موضوع اختلافی 60 دقیقه صحبت کنید؟ هر دو متعجبانه به من نظر کردند. و من بلافاصله گفتم شده که 30 دقیقه بحث استدلالی کنید. فکر می‌کنید این زوج چه گفتند. هر دو با اتفاق نظری جالب گفتند نه، حداکثر 10 دقیقه. و من گفتم چه خوب که حداقل در این موضوع متفق‌القولید.

فکر کنم منظورم را از این پست کاملاً دریافتید. آری به نظر راقم این سطور آنچه مشکل و معضل این جامعه است عدم گفتگو است. مشکل این است که کمتر همدلانه با طرف خود برخورد می‌کنیم. گفتگو همدلی و استدلال می‌خواهد. اگر رییس خود را در جای مرئوس گذارد و بالعکس، همدلی آسان‌تر می‌شود. اگر دولتمردان بجای حرف خود را زدن و از دیگری تبعیت خواستن، گفتگو را جایگزین کنند و حرف برتر را به استدلال برتر بدهند. و جمع‌بندی عاقلانه و منطقی را جایگزین یکسونگری کنند، شاید بسیاری از مشکلات موجود رخت بربندد. شاید.

جهاد، جایی که همیشه به تکریم بلندش کرده‌‌اند

این روزها غمگنانه در راهروهای این نهاد انقلابی، همان که رهبری محترم انقلاب، آنرا همیشه به تکریم، والایش و بلندش خوانده‌اند، چیزهایی شنیده می‌شود. یقیناً تا کنون دوستان جهاد از جناب آقای خامنه‌ای (ببخشید که به حس مشهدی بودن خودمانی می‌نویسم) این تعابیر بلند را شنیده‌اند که جهاد در اساس یک نهاد معنوی، فرهنگی و اخلاقی است. و یا در جایی دیگر فرموده‌اند که این نهاد روزی نهالی بود که امروز به درختی تنومند بدل شده است.

عرضم این است و لابد تصدیق می‌کنید که مخاطب این تعابیر بلند، نه آجرها و ساختمانها، و نه امکانات و تجهیزات جهاد است بلکه طبیعی‌ترین تفسیر و همدلانه‌ترین نگاه به این جملات یعنی آدم‌های جهاد و بالاتر از آن فرهنگ جهاد اساساً معنوی و اخلاقی است.

دوستان عزیز، و ای آنانی که سن‌تان به اندازه‌ای است که نویسنده این سطور را وامی‌دارد عاشقانه بگوید ای فرزندان عزیز، اگر فرمایش این است که جهاد روزی نهالی بیش نبود و امروز به درختی تنومند تبدیل شده است، پس لابد که این نهال و نهالستان را آبیارانی بوده باشد. ای عزیزان، این کمترین، نه باغبان، که همیشه در طول ۲۹/۵ سال گذشته، کارگری بوده است حداکثر به حکم یک آبیار. با این کمترین همراه شوید و پاسدار این نگاه خوب، مثبت و مفید باشیم. قدر بدانیم این سرمایه را.

مواظب باشیم که خدای ناکرده کاری نکنیم و اجازه ندهیم که کاری بشود که خدشه به این نهاد وارد آید. غم‌ها و خون دل‌هایی خورده شده، ایمان‌ها و باورهایی خالص وجود داشته، سخت‌کوشی‌ها و مرارت‌‌هایی کشیده شده تا جهاد به اینجا رسیده.این جمع‌بندی کلی از جهاد، این درخت تنومند را باغبانانی چیره دست و همدل نیاز است. این نهاد معنوی را همراهانی طلب می‌کند، که البته امروز در جهاد خوشبختانه تعدادشان کم نیست و اینانند که دل این پیرمرد و کمترین جهاد را محکم می‌کند. و مطمئنم که این همدلی‌ها و همزبانی‌ها در گوشه گوشه جهاد همچون نهرهایی به‌هم پیوسته کمک خواهد کرد تا از این نهاد حراست کنیم. روز به روز به خوبی‌هایش، فضیلتی بیفزاییم و کم و کاستی‌هایش را رفع کنیم.       

نسبت فرهنگ و اخلاق

هفته گذشته بمناسبت آمدن معاونان فرهنگی به مشهد دو صفحه مطلب با عنوان نسبت فرهنگ و اخلاق نوشتم و دادم آقای فریبرزی تا تقدیم دوستان قدیم و جدیدم کند. در این نوشته تعریف فرهنگ را بازگو کردم تا که گفته باشم منظورم از فرهنگ، فرهنگ ذهنی است یعنی آنچه از افكار، انديشه‌ها و عقايد، دين، علوم، ارزش‌ها، فلسفه، حقوق، ادبيات و  آداب و رسوم اجتماعي که هويت يك ملت را می‌سازد. و بعد تعریف اخلاق را آوردم و باز منظور خود را از اخلاق، اخلاق عملی بیان کردم که بایدها و نبایدها را می‌سازند. و در پایان نسبت میان این دو را چنین گفتم:
عرصه اخلاق از بایدها و نبایدها بحث می‌کند، و عرصه فرهنگ از هست‌ها و است‌ها می‌گوید. هنجارها، باورها، ارزش‌ها، نقش‌ها و ... مفاهیمی هستند که در مسیر تحلیل فرهنگ بکار می‌روند. مثلاً هنجارهای یک جامعه را توصیف می‌کنیم. یعنی می‌گوییم این هنجار است و آن ناهنجاری است. و در پایان نوشتم که سوال از درستی یک هنجار یا آداب و رسوم یا حتی باورهای یک جامعه ما را به نسبت اخلاق و فرهنگ می‌رساند. و به عنوان نتیجه بحث آوردم: ممیزی باورها، اعمال و هنجارها و هر آنچه در حوزه فرهنگ ذهنی مطرح است با اخلاق است یعنی حکم اخلاق نسبت به فرهنگ، حکم ممیزی را دارد که فرهنگ، با آن سنجیده می‌شود. یعنی اگر بخواهیم بدانیم که فرهنگ در کشوری، در میان قشری یا سازمانی خوب است یا بد، درست است یا نادرست، باید آن را با متر اخلاق آن هم اخلاق فلسفی سنجید.