مشکل چیست؟!
اگر از شما سوال شود که اصلیترین مشکل مملکت چیست چه خواهید گفت و از چه نام خواهید برد؟ حالا اگر از بزرگترین معضل در سازمان یا شرکت و موسسهای که مشغول کارید سوال شود چه میگویید؟ پاسخ به این پرسش را در حیطه خانوادگی چگونه جواب خواهید داد؟
شاید در سطح ملی از بد اخلاقیهای موجود سخن گویید و در سطح سازمان زیرآبزنی را بزرگترین معضل نام نهید. و پاسخ این پرسش را در عرصه خانه و خانواده در چشموهمچشمی و تبعات آن جستجو کنید.
بدون اینکه بخواهم این پاسخهای مفروض را رد یا قبول کنم، مایلم موضوع را از منظری دیگر طرح نمایم. به نظر این حقیر مشکل و معضل اصلی در همه این عرصهها، چه حیطه خانوادگی، چه سازمانی و چه در سطح ملی چیز دیگری است. خانم و آقایی را در نظر بگیرید، خدا نکند که در موضوعی اختلاف داشته باشند. تصور کنید خانهها و خانوادههای ما را. چه میکنند؟ فکر میکنید این زوج محترم چند دقیقه میتوانند راجع به مسئله اختلافی خود با هم گفتگو کنند. به نظر شما چند درصد اختلافات خانوادگی از طریق گفتگو حل و فصل میشود؟
چند سال پیش خانم و آقایی برای حل مشکلات فیمابین به خانه ما آمدند و .... من از این خانم و آقای محترم پرسیدم که آیا اساساً در میان شما گفتگو رواج دارد؟ و باز پرسیدم معمولاً گفتگوهای شما در باب موضوعاتِ اختلافی چند دقیقه به طول میکشد؟ شده که در باب موضوع اختلافی 60 دقیقه صحبت کنید؟ هر دو متعجبانه به من نظر کردند. و من بلافاصله گفتم شده که 30 دقیقه بحث استدلالی کنید. فکر میکنید این زوج چه گفتند. هر دو با اتفاق نظری جالب گفتند نه، حداکثر 10 دقیقه. و من گفتم چه خوب که حداقل در این موضوع متفقالقولید.
فکر کنم منظورم را از این پست کاملاً دریافتید. آری به نظر راقم این سطور آنچه مشکل و معضل این جامعه است عدم گفتگو است. مشکل این است که کمتر همدلانه با طرف خود برخورد میکنیم. گفتگو همدلی و استدلال میخواهد. اگر رییس خود را در جای مرئوس گذارد و بالعکس، همدلی آسانتر میشود. اگر دولتمردان بجای حرف خود را زدن و از دیگری تبعیت خواستن، گفتگو را جایگزین کنند و حرف برتر را به استدلال برتر بدهند. و جمعبندی عاقلانه و منطقی را جایگزین یکسونگری کنند، شاید بسیاری از مشکلات موجود رخت بربندد. شاید.