لطفا دو یا حداکثر سه نفر را تعیین کنید

حداد عادل - ولایتی - محسن رضایی - علی لاریجانی

قالیباف - ناطق نوری - حسن روحانی - محمدعلی نجفی

عارف - محمد خاتمی - موسوی خویینی ها - عبدالله نوری

به نظر شما حاکمیت متمایل به کدامیک از این اسامی است؟

اصول گرایان سنتی چه کسی را می پسندند؟

طیف هایی جدیدی از اصول گرایان  که انگار اصول گرای اصلاح طلبند از کدامین ها استقبال می کنند؟

اصلاح طلبان با چه کسی وارد خواهند شد؟ 

سوال مهم تر اینکه کسی دیگر را با عنوانی دیگر پیشنهاد دارید؟

تاسف و تاسف

آنانی که صاحب این قلم را می شناسند گواهی می دهند که کمتر لب به شکایت می برد و از ناامیدی حرف می زند اما صد افسوس و تاسف.

تاسف از اینکه جوانی در محل کار، بهت بگوید که این روزها جهاد را چه شده است؟ حالا که جناب آقای احمدی نژاد دارد میرود تازه روش های او را دارند در جهاد عمل می کنند.

تاسف از اینکه پیرمردی که خیلی محترمش میدانستم، و او را امیدی برای اخلاقی زیستن در عالم سیاست می پنداشتم، در نشست ماهانه جامعه اسلامی مهندسین در کمال ناباوری، درباره نجیب‌ترین سیاستمدار روزگار ما یعنی خاتمی عزیز بگوید: ... در این میان آقایی هم مشاهده کرد هوا پس است و در یک روستا مخفیانه رای داد تا بگوید ...  

رنج دیگران داشتن

چندی قبل مطلب زیر را خواندم. و امروز، همان مطلب را از دوستی (که درود بر او باد) دریافتم. و بیدرنگ تصمیم گرفتم تا آنرا تقدیم شما کنم.
داستان، انعکاس بخشی از مصاحبه استاد ملکیان است با مجله اندیشه پویا.

مصطفی ملکیان در جواب خبرنگار که از او پرسیده چرا در ایران مانده‌اید؟ می‌گوید دلیل اولش غم غربت است و بعد:
"یک علت دوم این است که من بیش از هر کسی به عیب و نقص‌های خودم پی می‌برم و بیش از هر کسی می‌دانم چه شخصیت کوچکی دارم. اما در عین حال می دانم در نظر کسانی مثل برخی دانشجویان و مردم، شخصی هستم اگر نه بزرگ اما نه به آن کوچکی که در ذهن خودم هستم. حالا آن اشخاص وقتی می‌فهمند من در ایرانم یک قوت قلب و امیدواری دارند. اگر یک وقتی باخبر شوند که ملکیان هم رفته احساس می‌کنند که گویی پشتشان خالی شده، احساس می‌کنند کسانی آنها را به عرصه عمومی کشاندند، کسانی چشم آنها را باز کردند و وقتی که چشم‌شان باز شده و کنش و واکنش‌هایی کردند حالا که دارند عواقب آن چشم باز شدن را می‌بینند، آنهایی که چشم‌شان را باز کردند نیستند.
باور کنید در این چند سال اخیر بیش از ۱۰۰ مورد، روبه‌روی دانشگاه تهران که در کتابفروشی می‌گشتم یکی به من برخورده و گفته مگر شما ایرانید؟ مدتی قبل یک آقایی که کرد بودند از من پرسید شما ملکیانید؟ گفتم بله! گفت من و خیلی از دوستانم در کردستان فکر می‌کردیم شما رفته‌اید. بعد موبایلش را به رهگذری داد گفت عکسی از من و آقای ملکیان بگیر تا من بروم به عنوان سند به دوستانم نشان بدهم. این مساله کم‌اهمیتی نیست. من برای کاستن عوامل Objective  درد و رنج هیچ کاری نمی‌توانم بکنم. اما برای کاستن عوامل Subjective درد و رنج دیگران می‌توانم کاری کنم. می‌توانم در کنار مردم باشم تا قدرت تحمل مشکل‌شان بالا برود و رنج آنها را از پای درنیاورد.
علت سومی که وجود دارد این است که من در هر کشور غربی که بروم اساتید، متفکران و عالمان و محققانی بسیار قوی‌تر از من وجود دارند. بنابراین من اگر آنجا نباشم ضربه‌ای نمی‌خورند. باشم هم خلا چندانی پر نمی‌شود. اما وقتی در کشور خودم که به انداره کشورهای دیگر، عالم و متفکر وجود ندارد باشم کار به من رجوع می‌شود. دانشجویی که رساله دکترا یا فوق‌لیسانس را می‌گذارند، مترجمی که ترجمه می‌کند، محقق و پژوهشگری که دارد تحقیق می‌کند، به من رجوع می‌کنند و من هم می‌توانم گرهی از کار باز کنم."