هفته گذشته بمناسبت آمدن معاونان فرهنگی به مشهد دو صفحه مطلب با عنوان نسبت فرهنگ و اخلاق نوشتم و دادم آقای فریبرزی تا تقدیم دوستان قدیم و جدیدم کند. در این نوشته تعریف فرهنگ را بازگو کردم تا که گفته باشم منظورم از فرهنگ، فرهنگ ذهنی است یعنی آنچه از افكار، انديشه‌ها و عقايد، دين، علوم، ارزش‌ها، فلسفه، حقوق، ادبيات و  آداب و رسوم اجتماعي که هويت يك ملت را می‌سازد. و بعد تعریف اخلاق را آوردم و باز منظور خود را از اخلاق، اخلاق عملی بیان کردم که بایدها و نبایدها را می‌سازند. و در پایان نسبت میان این دو را چنین گفتم:
عرصه اخلاق از بایدها و نبایدها بحث می‌کند، و عرصه فرهنگ از هست‌ها و است‌ها می‌گوید. هنجارها، باورها، ارزش‌ها، نقش‌ها و ... مفاهیمی هستند که در مسیر تحلیل فرهنگ بکار می‌روند. مثلاً هنجارهای یک جامعه را توصیف می‌کنیم. یعنی می‌گوییم این هنجار است و آن ناهنجاری است. و در پایان نوشتم که سوال از درستی یک هنجار یا آداب و رسوم یا حتی باورهای یک جامعه ما را به نسبت اخلاق و فرهنگ می‌رساند. و به عنوان نتیجه بحث آوردم: ممیزی باورها، اعمال و هنجارها و هر آنچه در حوزه فرهنگ ذهنی مطرح است با اخلاق است یعنی حکم اخلاق نسبت به فرهنگ، حکم ممیزی را دارد که فرهنگ، با آن سنجیده می‌شود. یعنی اگر بخواهیم بدانیم که فرهنگ در کشوری، در میان قشری یا سازمانی خوب است یا بد، درست است یا نادرست، باید آن را با متر اخلاق آن هم اخلاق فلسفی سنجید.