از چه منظری منتقد ورود خاتمی عزیز در عرصه انتخابات ریاست جمهوری بهار 88 هستم:
1. با کارکردی که برای وبلاگم انتخاب نموده ام، پرواضح است که نقدم به ابعاد سیاسی ماجرا مربوط نمی شود بلکه نگاه از پنجره اخلاق است.
2. با این که مؤثرترین راه خدمت به ملت خوب و نجیب ایران (و به طور کلی در کشورهای توسعه نیافته) ورود به مراکز تصمیم گیری و حاکمیتی است اما به هیچ رو تنها راه «رییس جمهور شدن» نیست.
3. شاید یکی از مهم ترین آسیب های اخلاقی-اجتماعی ما عدم توجه و تخریب سرمایه های اجتماعی است چرا که با ناچیزترین بهانه ها آن را زیر پا می گذاریم و این البته نه فقط تعلق به برخی اصول گرایان دارد بلکه برخی از اصلاح طلبان نیز مرتکب آن می شوند.
4. یک قاعده کانتی می گوید: طوری عمل کن که انسان را همواره غایت بدانی و هرگز وسیله صرف به شمار نیاوری. از این روست که اگر خاتمی مظلوم را همچون" یک انسان" ، "یک غایت" بدانیم، باید در حفظ او به عنوان یکی از سرمایه های اجتماعی ما ایرانیان بکوشیم.
5. به گمان من نااخلاقی ترین کاری که ممکن است، به آن رضایت دهیم، این است که بپذیریم که خاتمی، این سرمایه فکری، فرهنگی و سیاسی اجتماعی ما، رقیب کسی شود که احیاناً برخی از طرفدارانش هیچ قیدی در رعایت اخلاقیات نداشته باشند.
6. ورود خاتمی وقتی مفید خواهد بود که حداقل شرایط اخلاقی فراهم باشد، نقد اساسی من هم این است که طرفداران ورود ایشان، حضور وی را بی قید و شرط و بی ملاحظه وضعیت رقیب، می خواهند و نقد اساسی تر این است که برخی از طرفداران می فرمایند، باید آقای خاتمی بیاید تا اصول گرایان مجبور به تن دادن به آقای احمدی نژاد شوند و در نتیجه انتخابات دوقطبی شود.
7. آری خاتمی عزیز با این شرایط نباید بیاید و فقط در صورتی شایسته است ورود پیدا کند، که طرف مقابل ایشان فردی متین و اهل رعایت اخلاق در طیف اصول گرایان باشد. فرض ورود آقای حدادعادل را از سوی اصول گرایان در نظر آوریم. به نظر می رسد که این دو رقیبی منصف و منطقی (اخلاقی) خواهند بود، که ضمن ارایه دیدگاه ها و روش ها و برنامه های خود می توانند به نقد منصفانه و عالمانه طرف خود بپردازد.