۱. چندی پیش با خانمم به مجلس عروسی ای رفته بودیم. ایشان معمولا در مجالسی که نوار موسیقی تند پخش میشود، نمی نشیند. به همین واسطه پس 45 دقیقه به من زنگ زد که سوئیچ ماشین را بده تا در ماشین بنشینم. (چرا که به خاطر نزدیکی خانوادگی آقا داماد اخلاقا بایستی در ضیافت شام حاضر می بودیم و هم اینکه در بخش مردان خبری از این جور چیزها نبود) القصه ایشان در ماشین می نشیند و من پس از دقایقی بدون این که جلب توجه ای شود آرامکی به او میپیوندم. صدای آقای دکتر احمدی نژاد که حاکمیت او را رییس جمهور  می داند پخش میشد. آری ایشان در حال معرفی وزیران پیشنهادی جدید به مردم بودند. اندر صفت آنانی که رفتند و جایگزین هر یک استدلالهایی اقامه میکردند که بماند. اما متاسفانه در صفت یکی از این وزرای تغییر کرده از تشبیه هلو استفاده کردند.
2. همین هفته پیش در مجلس افطاری شرکت کرده بودم، آقای دکتر ... که بغل دست من نشسته بود گفت: رفته بودم از سوپر آب میوه بخرم که مواجه شدم با این گفته صاحب مغازه: از طعم (نام آن وزیر بی گناه را برده بود) هم میخواهید، آقای دکتر ادامه داد اول متوجه بحث نشدم اما پس از اشاره ای دیگر ... منظورش را فهمیدم
3. راستش را بخواهید از همان روز تا الان هنوز این بحث مرا رها نکرده که چطور این آقا که رییس جمهورش می نامند به خود اجازه می دهد که هتک یک انسان را بکند و بعد ما هم با لبخندی و یا قهقه ای از کنار آن بگذریم. و چطور میشود که  برخی از او بدون هیچ منطق اخلاقی حمایت میکنند. وا افسا.  چطور جوابگو خواهند بود. عاقبت نزدیک و سنگین است.
4. کمی نزدیکتر هم، چیزهایی به گوش می رسد که هضمش آسان نیست، اگر بر صندلی فرهنگ مینشینیم باید مواظب گفتارمان باشیم. کار به جایی نرسد که بجای استفاده از کلمات زیبنده، کارمان به استفاده از کلماتت زننده و اصطلاحاتی همچون شخم برسد. بی توجهی ما را به سقوط میرساند البته نه سقوط از صندلی.
همه باید متوجه باشیم و خدایا تو خوب میدانی که نویسنده بیش از همه خود را محتاج این توجه میداند. الهی مددی.