من کجای و پایتخت نشینان ورزیده در سیاست و توانا در عرصه قلم کجا. آنانی که بهترین قلم ها را برای تفهیم و توجیه یک موضوع دارند. جناب محمد قوچانی را می گویم، او آن چنان تواناست تا حدی که هر وقت قصد کرده موضوعی را جا بیندازد، قلمش این اجازه را به او داده است. و امروز، گویا جناب قوچانی قصد دارد تا شیخ اصلاحات، جناب آقای کروبی مخلص و شجاع را در جامعه و در میان سیاسیون و احزاب جا بیندازد. او چند ماه قبل به محترمانه ترین شکل ممکن به خاتمی عزیز گفت که نیاید و امروز با صراحت می گوید: خاتمی باید از کروبی حمایت کند تا بیاید.
جناب قوچانی، به فکر و قلم شما احترام می گذارم، اما به جای اینکه بخواهم جدل کنم که چه کسی باید بیاید یا نیاید و به چه دلیل. سؤالم این است که آیا فقط آمدن یا نیامدن ملاک است یا اخلاقی بودن ورود یا عدم ورود.
آری یک نفر، از فاصله 1000 کیلومتری از پایتخت سؤالش این است که چه نوع ورودی اخلاقی است؟ به گمان من در شرایط حساس کشورمان ایجاد امید حداکثری در میان اکثریتی از مردم، اخلاقی ترین کاری است که باید بدان همت کرد و در مقابل از هر حرکت، سخن و قلمی که خواسته یا ناخواسته موجب ناامیدی شود باید دوری جست.
آری؛ بزرگ ترین فضیلت اخلاقی امروز ما تزریق امید و نگاهداشت امید است و دمیدن روح ناامیدی بس غیراخلاقی (ضداخلاقی) خواهد بود.
به نظرم اصلاح طلبان در ماجرای انتخاب کاندیدای رییس جمهوری وقتی اخلاقی عمل خواهند کرد که با روش مندی، منطق و به دور از حب و بغض های شخصی یا احیانا گروهی و با عقلانیت به یک کاندیدای واحد (واجد شرایط حداکثری و با اجماع حداکثری) برسند. آن هم به قصد نجات کشور نه فقط رهایی اصلاح طلبان.
ان شاءالله در پست هایی دیگر درباره شرایط انتخاب اخلاقی یک کاندیدا، اصول گرایی اخلاقی، مدیریت اخلاقی کشور در حوزه انتخابات خواهم نوشت.