حسد، کینه، نفرت و خیلی دیگر از رذایل اخلاقی مثل کنه انسان و اجتماع را مورد تهدید قرار میدهد. گاهی آدمی بخاطر عدم تامل و عدم تحمل به والایی دیگران حسد میورزد. زمانی آدمی بخاطر اینکه از کسی بدی دیده، کینه او را به دل میگیرد و آنقدر هم بر نفس خود غلبه ندارد تا نگذارد آن خاطره بد تبدیل به کینه شود به تعبیر دیگر اهل گذشت نیست. و نفرت که شاید بتوان گفت فوران کینه توزی است زمانی به سراغ آدمها می آید که میخواهند اقدامی در جهت کینه خود داشته باشند. 
کیست که بگوید این بدی ها خوب است اما چرا فراوان پیدا میشود؟
سوال این است حسد یکی به دیگری، کینه و نفرت فردی به فردی دیگر بدتر است یا حسد و کینه و نفرت گروهی و سیستمی به دیگران؟
و مهمتر اینکه مسئول کینه و نفرت آینده در کشور کیست؟
مسئول کینه و نفرت فرزندان مادی و معنوی بزرگان این کشور کیست؟ وقتی آنان را دربند می بینند؟ وقتی هتک حرمت آنان را مشاهده میکنند؟
به قول استاد ملکیان با اینکه اخلاق میتواند از آسیب های اجتماعی جلوگیری کند اما آسیب های اجتماعی ای مانند ظلم و  تبعیض خود باعث بروز رفتارهای غیراخلاقی می شود.  
چه باید کرد وقتی کار از دستگیری پدران مادی و معنوی می گذرد و نوبت به دستگیری فرزندان این مرز و بوم رسیده است. فرزندان این مرز و بوم را می گیرند و آنقدر به آنان فشار وارد می کنند که از زندان راهی بیمارستان می شوند. دیروز خواندم محمد معین برای مداوا به بهداری برده شد. 
با این اوصاف آینده اخلاق در کشور پر واضح است. ما در آینده با نسلی و جمعیتی، با عقده آزادی، به آرزوی عدالت، و با تنگناهای اخلاقی مواجه ایم مگر اینکه تا دیرتر نشده عاقلانی بدر آیند و فکری بکنند.