آیا استدلال دکتر سروش پارادوکسیکال نیست؟
این روزها آرام آرام بحث از اصل و چگونگی ورود به بحثهای انتخابات ریاست جمهوری به گوش میرسد. برخی از معیارها گفتگو میکنند و برخی در باب شایستههای کاندیداتوری نام به میان میآورند. اینجانب را صلاحیتی برای بحث از اصل و چگونگی ورود به این عرصه نیست اما به سهم خود و به اندازه دغدغه یک مسلمان ایرانی، برای من، معیار کاندیداها مهم است.
اگر در یاد و خاطر عزیزان باشد در پیشازاین در باب معیار انتخاب گزینههای صالح یا اصلح یا بد در برابر بدتر، استدلالی توسط برخی از متفکران عرصه سیاست و اجتماع (بارزترین آنها، جناب دکتر سروش) با این مضمون مطرح شد، که بایسته است فردی از جنس دولتمردان و حکومتگران برای این عرصه انتخاب شود....
این استدلال را درست نمیدانم چرا که در غایت القصوا، این نتیجهگیری طبیعی خواهد شد، که اگر دولتمردی شیوه غیرمنطقی را در حکومتداری پیش گرفت ما هم باید رویکردی بیمنطق اتخاذ کنیم یا اگر حکومتگری بنای بر ناجوانمردی گذاشت در واقع مجوزی برای ناجوانمردی ما خواهد بود.... این نگاه را به نوعی پارادوکسیکال میدانم، «پارادوکس من به شرط او»، در پارادوکس من به شرط او، اصل این است که اول او (طرف مقابل) چنین کند بعد من چنین خواهم کرد.
اکنون اگر بخواهیم این استدلال را مورد توجه قرار دهیم چه به سر این ملک و میهن خواهد آمد؟ آیا پایه رقابت را در کدام راه قرار دهیم؟ کدام درست است؟ رقابت در مسیر نجابت و خویشتنداری یا در مسیر نانجیبی و لجاجت؟ مسابقه در راه عقلانیت یا در راه غیرعقلانی؟ رقابت در تمسک بر روشهای ماکیاولیستی شایسته است یا چنگ انداختن بر روشهای مبتنی بر معیار و اصول؟ در یک کلام مسابقه فرهیختگی و فرزانگی بهتر است یا نافرهیختگی و نافرزانگی؟