با هم کتاب بخوانیم (1)

فلسفه‌ای برای زندگی(2)

نویسنده در ادامه مقدمه‌ی کتاب «فلسفه‌ای برای زندگی» معتقد است بسیاری از فلاسفه یونان و روم باستان هدف اصلی فلسفه را یافتن فلسفه‌ای برای زندگی می‌دانستند و می‌گفتند اگر فلسفه به درد زندگی نخورد پس به چه کار می‌آید؟ مثلاً  اپیکور عقیده داشت فیلسوفی که رنجی از انسانی نمی‌زداید، هر چه می‌گوید مهمل است. دارویی که درمان نکند به هیچ دردی نمی‌خورد و به باور فیلسوف رواقی، سِنکا: آنکه نزد فیلسوفی تعلیم می‌بیند، باید با کمک و همراهی او هر روز کار خوبِ تازه‌ای انجام دهد، او هر روز که به خانه برمی‌گردد باید از روز قبل عمیق‌تر شده باشد یا لااقل در مسیر پخته‌تر شدن و کسب حکمت بیشتر قدمی برداشته باشد.

نویسنده فلسفه رواقیون باستان را علیرغم کهن بودنش، اما با ارزش می‌داند بویژه برای هر انسانی مدرنی که طالب یک زندگی معنادار و رضایت‌بخش است. او در این کتاب نشان داده است که بایستی همچون فیلسوفان رواقی زندگی آکنده از احساسات منفی همچون خشم، اضطراب، ترس، اندوه و حسادت را از خود دور کرده و درون خود را از شادمانی لبریز کنیم. باید اهداف زندگی‌مان را مورد بازبینی قرار دهیم، و درک کنیم که بسیاری از چیزهایی که در طلبشان هستیم بویژه شهرت و ثروت، ارزش دنبال کردن ندارند.

در عوض توجهمان را معطوف اموری که ارزش و فضیلتند مانند نیل به آرامش کنیم. آرامش نه با خوردن قرص‌های آرام‌بخش. که با دنبال کردن حالتی که مشخصه‌اش، فقدان احساسات منفی و ایجاد احساسات مثبت و مشخصاً احساس لذت است. توجه به اموری که آرامش را به ارمغان می‌آورند مثل اینکه حواسمان باشد که بین «چیزهای قابل کنترل» و «چیزهایی که از دایره‌ی کنترل ما خارج هستند،» تمایز قایل شویم، تا از این پس نگران چیزهایی که از این دایره خارجند نباشیم و توجهمان را معطوف چیزهایی کنیم که در ید قدرت ما هستند....