دانشجویان فرهیخته
چهارشنبه گذشته در یک کنفرانس دانشجویی در دانشکده علوم دانشگاه فردوسی مشهد شرکت کردم. عنوان کنفرانس سرمایه های فکری و اجتماعی ایران بود. کنفرانس دهنده، سرمایه های ایران را در 5 بخش ارایه کرد. گزارشی که از دو بخش قاعده هرم که مربوط به سرمایه های طبیعی، اقتصادی و امکاناتی کشور بود، وضعیت و موجودی های ایران را امیدوارکننده می دانست و در بخش سوم که گزارشی بود از سرمایه های انسانی، وضعیت را، مخصوصا پس از انقلاب مثبت ارزیابی می کرد.
در همین میانه راه، به او درود فرستادم که در این دنیای وانفسا، آنهم در میان دانشجویان، که کمتر کسی است که بذر امید بپاشد او چنین می کند. اما هنوز این مفهوم در ذهنم در خلجان بود که او رسید به دو بخش پایانی یعنی سرمایه های اجتماعی و فکری. گزارش او با آمارهایی همراه بود، که بدون هیچ اما و اگری وضعیت ما را مایوس کننده می دانست او از ضریب بسیار پایین اعتماد اجتماعی سخن گفت و...
با خود فکر می کردم که منطقی بودن یعنی همین ، که امیدواری ها را ناامیدی نپندارد و ناامیدی ها را ساده لوحانه توجیه نکند. اما این جوان فکور و منطقی و مثبت اندیش مگر گذاشت تا ناامیدی ناشی از سرمایه های اندک اجتماعی و سرمایه های اندک تر فکری بر جمع غلبه کند او بلافاصله بخش پایانی کنفرانس خود را (با الهام از مدلی که در کشور سوئد پیاده شده است) به پیشنهاد ایجاد حلقه های مطالعاتی و جمع های دوستانه فکری اختصاص داد تا بلکه راهی برای اصلاح بخشی از وضعیت موجود داده باشد. او گفت اگر حلقه های مطالعاتی و جمع های فکری به طرزی سامان گیرد که هر حلقه با حلقه دیگر حداقل یک عضو مشترک هم داشته باشد بدین صورت می توان حلقه های متصل به هم (نام حلقه های المپیکی بر آن نهاد) را فرض کرد و...
حالا این گزارش، و این سرمایه های بسیار، همچون این جوان، چرا به آینده امیدوار نباشیم؟