سفرنامه نویسی 6
سه شنبه پنجم ذی الحجه(5 دیماه 1385)
این روزها با نزدیک شدن به ایام تشریق[1] ازدحام جمعیت در مکه بسیار زیاد شده است. تقریباً همه زائران به مکه آمدهاند و برای رفتن به سرزمین منی و عرفات آماده میشوند. از امروز به علت ترافیک شدید اطراف مسجدالحرام، تردد اتوبوسهای مخصوصی که ایرانیها را تا مسجد الحرام میبُرد ممنوع شده است. بنابراین من و مهدی هم با تاکسی به حَرَم میرویم و چون مسافرین در فاصله دورتری از حرم باید پیاده شوند و بقیه راه را پیاده بپیمایند، امکان آمدن خاله جان همراه ما نیست.
ماشینهای شخصی مسافرکش و تاکسیها، مسافرین را در زیر گذر نزدیک حرم پیاده میکنند و باید از باب ملک فهد وارد مسجد الحرام شویم، (قبلا از باب علی و باب ابراهیم و یا باب السلام با عبور از صفا و مروه وارد مسجد الحرم میشدیم و در پشت مقام ابراهیم مینشستیم.) اما حالا با مناظر جدیدی روبرو بودیم و کعبه را از بُعد دیگری و از مقابل رکن یمانی زیارت میکردیم.
مسیر بازگشتمان از مسجد الحرام تا خیابان ستین که محل اقامتمان بود، از روی پلِ حَجون میگذشت که قبرستان ابوطالب از بالای پُل دیده میشد، قبرها در این گورستان همه صاف بودند نه سنگی داشت و نه تابلویی و نه نشانی. قبر حضرت خدیجه همسر گرامی پیامبر هم در این قبرستان است.
با نزدیک شدن به ایام تشریق صحبت و گفتگو در باره اعمال و رفتن به منطقه منی و عرفات بیشتر شده بود. بعضی از مغازه دارهای مکه به ما تبریک میگفتند زیرا معتقد بودند امسال به دلیل تقارن روز عرفه با جمعه حج اکبر[2] است، به گفته اینان این سعادتی است که نصیب ما گشته است. اما این مسئله بسیاری از زائران را بیشتر دچار اضطراب و نگرانی کرده بود، زیرا به معنی شلوغ بودن بیشتر حج امسال نسبت به دیگر سالها بود.
هر شب در طبقه دهم و پشت بام محل اقامتمان جلسه کاروان تشکیل میشد و برنامههای روز بعد کاروان و توضیحاتی راجع به مناسک حج به وسیله روحانیون کاروان داده میشد. در هوای مطبوع و کمی سرد شبهای مکه جمع شدن در پشت بام حال و هوای خوبی داشت. ضمن اینکه بسیاری از توضیحات در مورد مناسک حج برایم تکراری شده بود اما به احترام، در بعضی از جلسات شرکت میکردم. (اکثر اوقات، هنگام تشکیل جلسه ما در مسجدالحرام بودیم.)
در اولین ماه از فصل زمستان، شهر مکه اکثر روزها و شبها شاهد ریزش باران بود و این به لـطافت هوا میافزود.