سفرنامه نویسی7
حج اکبر
وقوف در عرفات
هشتم ذی الحجه (8 دی ماه 1385)
مدیر کاروان امروز صبح اعلام کرد ساعت 3:30 دقیقه بعد از ظهر آماده حرکت به سمت سرزمین عرفات باشیم و اضافه کرد: فقط خانمها را در این ساعت به عرفات میبریم. آقایان باید پس از نماز مغرب و در تـاریکی هوا راه بیافتند تـا بتوانند با ماشینهای مسقف به عرفات بیایند. (به دلیل سرمای هوا امسال از ماشینهای سرباز استفاده نشد) رأس ساعت 4 بعدازظهر با اتوبوس راهی سرزمین مقدس عرفات شدیم و پس از نیم ساعت به منطقه رسیدیم و در چادرمان مستقر شدیم.
من که قبلاً از ترافیک این ایام زیاد شنیده بودم با خود فکر کردم که چه خوب امسال ترافیک نیست و لابد عربستان تمهیداتی اندیشیده است که مسیر بدون ترافیک باشد. آقایان هم پس از غروب آفتاب با کمی تأخیر حدود ساعت 8 شب به عرفات رسیدند و در چادر مخصوص خودشان در مجاورت چادر ما مستقر شدند. (کاروان ما در دو چادر بسیار بزرگ یکی مخصوص خانمها و دیگری مخصوص آقایان مستقر شد)
سرزمین عرفات جایی به یادماندنی است، نکته جالب توجه در این سرزمین، ماسهای بودن این صحراست، که انسان را به یاد کناره دریا میاندازد. اما عربستان که سرزمین خشکی است! گویا اینجا دریای معرفت و شناخت خداوند است. اینجا سرزمین شناخت خـداست. در ایـن سرزمین خـدا از تـو هـیچ چیز نمیخواهد به غیر از وقوف، توقف کن و تفکر!
بعد از غروب آفتاب نماز جماعت مغرب و عشاء را به امامت روحانی کاروانمان در چادر خواندیم. پس از اقامه نماز گوشهای زیر نور مختصری که پیدا کردم نشستم و دعای کمیل را خواندم. در این سرزمین آدم حال عجیبی دارد، اشک مجالم نمیداد خطوط دعا را ببینم، در این سرزمین هم، نیاز به مرثیه خوانی نیست آخر اینجا جای پای ابراهیم خلیل است، جای پای انبیاء الهی است، جای پای امام حسین(ع) است، اینجا حضور امام زمانت را حس میکنی، به نظر من اگر دوران تشریق و رفتن به سرزمین عرفات و منی را از حج منها کنیم حج دیگر این نمیشود که الان هست.
بیمورد نبود که دکتر شریعتی در کتاب حج خود این اعمال را «حج اکبر» نامیده بود. پس از خواندن دعا به چادر برگشتم و روحـانیون کاروان اعلام کردند که دعـای کمیل را دستـه جمـعی میخوانیم، بنابراین بار دیگر دعای شریف کمیل را در تاریکی و زیر چادر زمزمه نمودم و سپس خوابیدم. نیمه شب به سبب احساس سرما بیدار شدم اما از فرط خستگی مجددا خیلی زود خوابم برد.
هنگام نماز صبح بیدار شدم و برای گرفتن وضو به وضوخانه نزدیک چادرمان رفتم. در اطراف محوطه چادرها افرادی که بطور انفرادی به حج آمده بودند چادرهای شخصی زده بودند و به وضع بسیار بدی در آن چادرها بسر میبردند و زبالهها اطراف چادرهایشان را گرفته بود، بعضی از این زائران خانوادههای سیاه پوستی بودند که به همراه فرزندان کوچکشان به سفر حج آمده بودند.