یک شرط اخلاقی
در ادامه پستهای فلسفه اخلاق این پست قصد دارد تا یک شرط اخلاقی به ظاهر ساده و بدیهی، اما به واقع خیلی مهم و حساس را با عنوان «پیشبینیپذیری» مطرح کند.
تا کنون راجع به «اعتماد» بسیار چیزها شنیدهایم. خیلی اوقات، خود، درباره اعتماد سخن میگوییم. معمولاً عنصری مثل اعتماد در مسایل سازمانی کاربرد وسیع دارد. اکثر مدیران به اهمیت این مسئله واقفند و دیگران را به توجه به عنصر اعتماد فرا میخوانند. آدمها عموماْ حرفهای دلشان را به آنهایی میزنند که اعتماد بیشتری به آنها دارند. اما آیا میدانیم که اعتماد، خود، فرزندِ مفهوم «پیشبینیپذیری» است. اگر مفهوم اعتماد دارای بار مثبت و اخلاقی است و اگر گفته میشود اعتماد یک شرط اخلاقی است. خود، زاده، پیشبینیپذیری است.
مثلاً اگر من و شما به اعلامیه و اطلاعیههای بانکی اعتماد نکنیم هیچگاه پولهایمان را به بانکها نخواهیم داد و حاضریم با همه خطرات ممکن، در بالش زیر سرمان قایم کنیم. در اینجا مفهوم پس پشت اعتماد، چیزی جز پیشبینیپذیری نبوده و نیست. یعنی چون سیستم بانکی را پیشبینیپذیر دانستیم به بانک مراجعه و سرمایههایمان را در آنجا گذاشتیم.
به این مقوله از بابی دیگر هم میتوان نظر کرد، پیشرفت هر سازمانی بستگی به میزان اعتمادی است که مخاطبان و حتی کارکنانش به آن دارند. اگر اعضاء یک شرکتی مدیرانشان را پیشبینیپذیر ندانند، به آنان اعتماد نکرده و در صدد کاری و جایی امنتر و مطمئنتر خواهند بود. اگر مشتریان شرکتی درباره پشتیبانی خدمات محصولاتی که خریداری میکنند پیشبینی قابل اعتمادی را نداشته باشند معمولاً در خرید آن محصول تامل میکنند و یا حتی از خرید آن منصرف میشوند. پس میتوان نتیجه گرفت که پیشبینیپذیری با موفقیت نیز ارتباط دارد.
خاصیت دیگر مفهوم «پیشبینیپذیری» این است که در همه عرصهها قابل تسری است. از پایینترین سطح ارتباط که میان دو فرد برقرار میشود تا بالاترین سطوح ارتباطی مانند رابطه مرد و حکومت.
چه بسا این نکته هم درست باشد که اعمال خداباورانه ما ربط وثیقی با پیشبینیپذیری دارد. ما چون به وعدههای خداوندی اعتماد داریم به فرمانش گوش میسپاریم... که اگر این طور است میتوان گفت: آدمی، مسئولی، حکومتی و خداوندی اخلاقی است که پیشبینیپذیر باشد.