عهد خود شکستم

شروع کردم به نوشتن نام فرهیختگانی که میشناسم، خیلی ها را از دایره خانوادگی تا گستره جهانی، از زن و مرد، از روحانی و دکتر، حتی افرادی که امروز در میان ما نیستند، اما هر چه جلوتر رفتم کار مشکل تر میشد، تا جایی که وحشت وجودم را گرفت، چرا که توان جمع کردن لیست فرهیختگان را از دست داده بودم..... قرآن را گشودم، توصیه آمد: این کار را نکن.

حالا جز عذر خواهی چه راهی برایم مانده؟ جدا عذر خواهم.

تا فرهیختگی

گویند: آن که آرام است، از تنفر به دور است، از ترس آزاد است، او " فرهيخته " است.

پيشنهادم اين است كه براي تمرين و تشويق فرهيختگي كساني را كه در جمع خانوادگي، و چه در حلقه دوستان، چه در گستره استاني، يا ملي و حتي جهاني، به اين صفات ميشناسيم يا آناني كه به اين صفات نزديك ترند را نام ببريم. من اين كار را در پست بعدي به انجام خواهم رساند. به اميد مهر گسترده  

کار

برای آینده ی آن همکاری که دغدغه استخدام شدن را داشت یک مطلب دیگه هم تقدیم میکنم.

گفته میشود بودا توصیه کرده است که شخص باید، در هر حرفه ای که وارد میشود، ماهر، باکفایت، جدی و با نشاط باشد و آنرا بخوبی بشناسد. نیز گفته اند: لازم است کار جزء لا ینفکی از یک شیوه زندگی کامل باشد، نباید خسته کننده باشد، بلکه کار و تفریح و تلاش و استراحت باید آن چنان متعادل باشد که فرد همواره مبتهج، هشیار، شاداب و سرزنده باشد. 

آنانی که کار دارید!! اینگونه هستید؟ 

دو نکته

اولین نکته اینکه دیروز یادم رفت که بگویم با اجازه شما، از این پس روز در میان مطلب خواهم نوشت.(اگر نظری دارید بفرمایید)

دومین نکته اینکه یکی از همکاران پاره وقت روابط عمومی با لحن شوخی فرمودند درباره استخدام شدن هم بنویسید، اما من این شوخی را جدی ترین حرف ایشان تلقی کردم. کاری که از دستم بر نمی آید اما دعا که میتوانم . از صمیم دل از خدا میخواهم گره از کار همه بگشاید. انشاءالله.

مقصد و مقصودم از شدن

در ۵ پست بعد از افتتاحیه " آرامش " را معنایی یافتم برای زندگی، و در ۲۰ پست اخیر " اخلاق " را  بهانه ای قرار دادم برای ماندن. پر واضح است که به پیش رفتن این وبلاگ تلاشی خواهد بود در این ۲ زمینه. به این امید که این تلاش توشه ای شود به هنگام رفتنم

دوستان عزیز، چنانچه برای ادامه کار، نظری دارید، راهنمایی ام فرمائید.  

پک حجت برای بیست پست اخیر

 ۵، ۶ سال قبل در هواپیما کنار روحانی فاضل و محققی که برای تدریس در دانشگاه علوم رضوی به مشهد می آمدند، نشسته بودم. بعد از سلام و رخصت، مسئله ام را طرح کردم، و از دغدغه و معضل کنونی جامعه یعنی اخلاق  ـ  مثالی از اخلاق و سیاست ـ گفتم.

ایشان با بزرگواری مطالبی را در تائید این مسئله فرمودند و یاد آوری کردند که البته مسئله گسترده تر از این عرصه است، بعد پیشنهاد دادند تا موضوع به شیوه  ای پژوهشی انجام پذیرد و در ادامه برای برتری اخلاق مثالی آوردند. فرمودند: ببینید در جامعه ما اگر مردی بدون دلیل قصد طلاق همسرش را بگیرد، فقه مخالفتی ندارد یا جلو دار او نیست، اما اگر ملاک جامعه بجای فقه، اخلاق باشد، بحث متفاوت میشود.

چرا راه دور رویم، این روزها جناب حاج یونس آقای فتوحی را در سریال میوه ممنوعه میبینیم، اگر کار حاج آقا را از این منظر بنگریم، متوجه میشویم، جناب حاج آقا که خلاف شرعی مرتکب نشده، پس چرا همه احساس میکنند او یک گنه کار است؟ آیا دلیلی جز زیر پا گذاشتن اصول انسانی میتوان برایش یافت؟     

 

برتری آدم ها

۱. گفته آمد دين، زبان، رنگ و نژاد دایره های کوچکتری را نسبت به اخلاق تشکیل میدهند.   ۲. اگر بفرمائید برتری کمی ملاک جالبی نیست، عرض میکنم اخلاق بدلیل همین گستره اش تنها "متر"ی است که احکم الحاکمین بصورت برابر برای همه مخلوقاتش میتواند بکار برد.   ۳. حقیقت اخلاق -بجز امتیاز کمیتش- یک مقوله کیفی است تا جایی که پیامبر ما و بسیاری دیگر از پیامبران و رهبران رسالت خود را اخلاق دانسته اند.   ۴. او ـ خدا ـ رحمان و رحیم است که ظریفی به "مهر گسترده و مهربان" ترجمه کرده است، حال، آیا ممکن است آن مهر گسترده و مهربان بنده ای را که اصول انسانی را رعایت کرده، حتی بی هیچ عقیده و آئینی دینی، جزء رستگاران قرار ندهد؟ نباد این چنین.

نکته پایانی:این نکته بدیهی را اذعان میدارم که: دین هم پشتوانه ی بسیار خوبی است، هم ضمانت دهنده اطمینان بخش برای اخلاق مداری. لذا همه صاحبان ادیان اگر باور مند به عقایدشان، پایبند به احکام شان و رعایت کننده اخلاق باشند جزء رستگارانند بی شک.               

رستگاری بقیه مردمان

در این پست یک فرد سنی، مسیحی، کلیمی یا صاحب هر دین ابراهیمی را، و یک شخص هندو، بودایی یا صاحب هر دین غیر ابراهیمی را، حتی یک نفر که خدا به گوشش نخورده یا دغدغه اش نبوده رادر نظر بگیریم.(هر چند شخصا معتقدم همه آحاد بشر یک نوعی ارتباط با ماوراء دارند). اگر پیروان دو دسته اول علاوه بر اعتقادات و اعمال مخصوص دین خود، متخلق به اخلاق باشند و رهروان دسته آخر فقط اهل رعایت اصول اخلاقی باشند، رستگارند یا نا رستگار؟

برای رسیدن به پاسخ، سوال را این گونه طرح میکنم: آیا یک شیعی با اخلاق رستگار است یا یک شیعی بی اخلاق؟ آیا یک شیعی بی اخلاق رستگار است یا یک سنی با اخلاق؟ آیا یک مسیحی بی اخلاق رستگار است یا یک بودایی با اخلاق؟ یا .....

وقتیکه،پیش از ۹۹ درصد آدم ها بواسطه محیط تولدشان و پدر و مادرشان منتسب به یک دین شده اند   

فرقه ناجیه

لابد این جمله مشهور را شنیده اید "شیعیان تنها فرقه رستگارند ".

سوال این است اگر من به خدا، پیامبر، امامان، و آخرت باور داشته، واجبات دینی ام را مو به مو اجرا کنم ، اما احترام دیگران را نگه ندارم، برای محیط زیست و حیوانات حقی قایل نباشم و اصول اخلاقی را رعایت نکنم، یعنی ابایی از دروغگویی، تهمت زدن، غیبت کردن، عوام فریبی، پایمال کردن مال مردم،و... نداشته باشم، باز هم رستگار خواهم شد؟ شک ندارم که پاسخ منفی است، همچنان که تردید ندارم در رستگاری یک شیعه ی باورمند، پایبند، اهل احترام به دیگران و دیگر موجودات و اهل رعایت اصول اخلاقی.

اما بقیه مردمان چی؟ 

وظیفه فراموش شده

خیلی عذر خواهم، این هفدهمین پستی است که با "رنگ من " شروع شده و متاسفانه بیش از حد تصور طولانی شده. یکی فرموده، جان کندنی را باید کند ، من این کار را در پست بیستم این سلسله گفتار خواهم کرد، و به همین خاطر است که در ادامه وظایف در برابر "خود" و "همدیگر" و "خدا"، به وظیفه مان در برابر موجودات دیگر همچون درختان، دریاها، حیوانات، و.... اشاره میکنم و اینکه آنها نسبت به ما دارای حق هستند که ما اخلاقا باید آن حقوق را اداء کنیم.    

چه کسانی رستگارند؟

اگر قبول کنیم گستره اخلاق هفت میلیاردی است و اگر پذیرفتنی باشد که رنگ، نژاد، زبان و دین از دایره های کوچکتری تشکیل شده اند، پس رستگاری از آن کیست؟

آیا فقط من‌‌ مسلمان شیعی با اخلاق، رستگار میشوم؟ یا فقط تو، که مسیحی کاتولیک با اخلاقی؟ یا او که نژادی دیگر، رنگی دیگر، زبانی دیگر و دینی دیگر دارد و اخلاق را هم رعایت میکند؟   یا همه ما؟

تکلیف آن کسی که از پدر و مادری که دین معتبری یا درخوری ندارد چه میشود؟

راستی! حتی، کسی که احیانا دین ندارد، اما، اهل رعایت اصول اخلاقی است، چه؟ 

 

گستره اخلاقیات

برداشت افراد بشر بصورت وجدانی، از مفاهیم اخلاقی نوعا مشترک است. همه ادیان، چه ادیان ابراهیمی چه ادیان غیر ابراهیمی، معمولا معناهای متفاوتی را از فضیلتهای اخلاقی ارائه نمیکنند، الا اینکه بگوییم اخلاقیات دینی را، بخاطر صدورش، از جانب خدا و پیامبر یا رهبران ادیان است که دینی تلقی میکنیم.از این رو تفاوت اخلاقیات دینی با احکام دینی و عقاید دینی را در دایره شمول این سه مفهوم جستجو باید کرد، چه، احکام و عقاید هر دینی، اختصاص به پیروان همان دین دارد، اما عموما اخلاقیات در همه ادیان و حتی فارغ از ادیان معنای یکسانی دارد.

در نتیجه میتوان گفت: امروزه گستره فهم اخلاقیات هفت میلیاردی است.  

وظیفه ما نسبت به اخلاقیات دینی

آرام، آرام به مقصود این سلسله نوشته ها که از پست "رنگ من " شروع شد، نزدیک میشویم، اما قبل از هر چیز درباره وظیفه مان نسبت به اخلاقیات باید بگویم، وظیفه ما در عرصه اخلاق رعایت آن است. اما شرح این مقصود نیاز به ایضاح چند نکته دارد.

۱. وقتی میگوییم اخلاقیات دینی، مرادمان کدام ادیان است؟     ۲. اساسا منظور از اخلاقیات دینی چیست؟     ۳.آیا اخلاق بدون پسوند دینی وجود دارد، گستره مخاطبان آن چه کسانی هستند؟ ۴. تفاوت اخلاقیات دینی با احکام دینی و عقاید دینی در چیست؟                                                       

وظیفه ما نسبت به احکام دینی

گویا وظیفه پایبندی است.

اما پايبندي من به نماز و روزه و رفتن تو به كليسا براي نيايش و حضور او در معبد براي عبادت چگونه امتيازي است بر يكديگر : وقتي كه من بخاطر فرزندي يك خانواده شيعي به نماز و تو بخاطر فرزندي پدر و مادر مسيحي به نيايش و او بخاطر تولدش در هند هر روز به معبد ميرود و به عبادت ميپردازد. 

پس امتياز يا برتري در چيست؟ انشاءالله در پست هاي بعدي.  

هم ندایی پیامبران

آخرین پست این بحث را به دلیلی دیگر برای همندایی پیامبران و برابری آنان این طور سامان میدهم،اگر منبع الهام بخش پیامبران یکی ـ خدا ـ است (که هست)، پس چطور ممکن است حرف ها یشان چند گونه باشد؟ شما چه فکر می کنید؟  

برابری پیامبران از منظر برون دینی

صحنه ی زیبایی را تجسم کنیم، صحنه ای که در آن پیامبران ـ و به اعتقاد ما شیعیان ـ حتی امامان، همه  جمعند.

احتمال میدهید یکی بر دیگری فخر فروشی کند؟ یا با دست فشردن و روبوسی و در آغوش گرفتن یکدیگر یک ندایی همدیگر را تائید خواهند کرد؟

برابری پیامبران از منظر درون دینی

زیارت وارث از جمله زیاراتی است که معمولا شیعیان در هنگام تشرف به حرم امامان معصوم قرائت میکنند، شما که خوانده اید یکبار دیگر و آنهایی که نخوانده اند، ـ خصوصا فرازهای اول ـ آن را، از این منظر ملاحظه فرمایند.   

وظیفه ما نسبت به عقاید دینی و برابری یا برتری در آنها

خدا، پیامبر، و آخرت عقاید دینی را تشکیل میدهد. آنگاه شاید ما اولین وظیفه مان باور این ها است. اما یادآوری کنم، موضوع ما برابری انسان ها است، انسان هایی که پوست های رنگارنگ، زبان های مختلف،نژاد ها، ملیت ها و ادیان متفاوت دارند.

انسان ها با هر دینی ـ خصوصا ادیان ابراهیمی ـ به خدایی، پیامبری و آخرتی معتقدند، هر چند تلقی های یکسانی نداشته باشند، به همین خاطر است که نمیتوان به صرف عقیده مندی آدم ها به خدا، پیامبر و معاد یرای آن ها امتیاز قایل شد. چرا که اگر من مسلمان بخاطر اعتقاد به خدا، برتری جویی کنم، تو ی مسیحی خواهی گفت: من هم به خدا معتقدم و او دیگری هم..... نیز من نخواهم توانست به خاطر پذیرش حضرت محمد (ص)، بعنوان رسول خدا، برای خود امتیاز قایل شوم،چرا که تو خواهی گفت من هم پیامبری دارم بنام حضرت عیسی (ع) و آن دیگری هم..... همچنین است عقیده به آخرت.

خدا که یکی است، معاد که برای قائلان به آن یک مفهوم است، اما، آیا پیامبران که متفاوتند بر هم برتری دارند؟    

وظیفه ما آدم ها نسبت به خدا

سومین نوع وظیفه ما آدم ها، وظیفه نسبت به خداست. البته ممکن است برخی آدم ها (حتی در ایران)بجای خدا به یک امر یا عنصر ماورایی معتقد باشند، اما اجازه بدهید نام آن را هم خدا بگذارم. در هر حال بنظر میرسد وظیفه ما نسبت به خدا حکم میکند که نداها و صدا های دینی و آئینی او را بشناسیم.

ندا های دین چیست؟      اگر درست در خاطرم مانده باشد ۲۰ سال قبل در کتابی از علامه طباطبائی     خواندم و البته همین روز ها از استاد ملکیان شنیدم که مفاهیم (معارف) دینی ۳ دسته اند: عقاید دینی، احکام دینی و اخلاقیات دینی.

اینکه ما نسبت به این مفاهیم چه وظیفه ای داریم را، به امید خدا در پست های بعدی تقدیم میکنم.                                                       

وظیفه ما آدم ها نسبت به خود

دو نوع دیگر از وظیفه متصور است، یکی از آنها "وظیفه نسبت به خود" است که بنظر میرسد حتی مقدم بر وظیفه پست قبلی و وظیفه پست بعدی باشد.

آری وظیفه داریم که خودمان را بشناسیم و قدر خود را بدانیم. نه خود را کوچک شماریم، نه آنقدر پیش رویم (افراط کنیم) که به خود بزرگ بینی دچار شویم، بلکه میانه رو باشیم.

چرا که، اعتدال جاده ای است میان دو دره افراط و تفریط.    

   

وظیفه ما آدم ها نسبت به همدیگر

من یک ایرانی شیعه دوازده امامی هستم، تو یک ایرانی مسیحی، او یک ایرانی زرتشتی، یا هر دین و مذهب دیگر. یا، مثلا اگر من یک ایرانی مسلمان سنی مذهب باشم، تو یک لهستانی کاتولیک باشی و او یک معتقد به بودئیسم باشد، ما نسبت به همدیگر چه وظیفه ای داریم؟

شاید، شاید اولین و آخرین وظیفه ما این باشد که به کشور همدیگر، به دین همدیگر، به رنگ و به زبان همدیگر، به دیده احترام بنگریم.

آیا "احترام گذاشتن" کاری سخت یا ناممکن است، اگر نیست، چرا مضایقه کنیم.