خوبی، چون مغناطیس است

آریس مرداک/ کتاب سیطره ی خیر/ برگردان شیرین طالقانی/ ویرایش و مقدمه مصطفی ملکیان

استاد ملکیان در مقدمه کتاب فوق الاشاره در معرفی کتاب می نویسند: مرداک به تبع سیمون وی معتقد است که دشمن بزرگ استکمال اخلاقی... توهم شخصی است یعنی نسیجی از تار و پود آرزوها و رویاهایی خود بزرگساز و تسلی بخش که آدمی را از دیدن آنچه در بیرون او وجود دارد مانع می شود بویژه از دیدن وجود انسانهای دیگر و مطالباتشان.
خوبی علاج کننده این توهم شخصی است بدین صورت که آدمی را به نیازهای دیگران و به عالم واقع ورای «خود» توجه می دهد. بدین اعتبار است که مرداک می گوید: «اخلاق، خوبی، نوعی واقع نگری است.» ... بینشمان را نسبت به واقعیتی جدا ازخودمان از کف داده ایم، و تصور درخودی از گناه نخستین (عجب) نداریم .
برای اینکه مانع عمده اخلاقی زیستن از میان برداشته شود باید مجذوب خوبی شد و خوبی یک نیروی مغناطیسی دارد که شخص انسانی را از "خود" خود بیرون می کشد و به عرصه دغدغه اخلاقی برای افراد گوشت و خون و پوست دار دیگر در می آورد. نشان خوبی در حیات اخلاقی آدمی همین از "خود" به درآوردن است که فقط به مدد آن نیروی جاذبه ی مغناطیس وار میسر تواند شد.

 

پشه‌ای با یک بال

ضمن تبریک سال نو، آرزوی سالی سراسر موفقیت برای همه شما، آنچه سبب شد که این پُست جدید را بنویسم، اولین جلسه مثنوی خوانی در سال 88 بود که به مطلب جالبی در جلد اول مثنوی رسیدیم، ترجیح می دهم بدون هیچ توضیحی داستان را عیناً برایتان بیاورم.

صفحه 398- طبق روایات نمرود به سپاهیانش فرمان داد تا پشه ها را بکشند. روزی سه هزار پشه را می کشتند و پشه بیشتر می شد. سرانجام درمانده شدند. نمرود فرمان داد تا خانه ای مسی ساختند و دری بر آن تعبیه کردند که وقتی بسته می شد هیچ شکافی نمی ماند مگر سوراخی کوچک به مقدار دم و بازدم. آنگاه خداوند پشه ای را فرمان داد تا بدان شکاف درآید. از تنگی سوراخ، «یک بال پشه» شکست و با همان یک بال روی بینی نمرود نشست نمرود خواست پشه را بزند. اما پشه درون بینی او رفت و آنقدر او را آزرد که ماموران برای آنکه جنبش پشه را در مغز نمرود ساکن کنند مجبور شدند تازیانه و گُرز بر سر او بکوبند. تا سرانجام نمرود به هلاکت رسید و آن پشه بیرون آمد و پرواز کرد.

                    پشه نمرود را با نیم  پَر                               می شکافد بی مُحابا دَرز  سَر

سلام،  نظر شما چیست؟  

سلام عیدتان مبارک. براساس وعده های سال قبل باید شنبه بروز می شدم. اما با عرض پوزش این کار نشد چون یک دل میگفت حرفهای تو که بابش اخلاقی است آیا در این روزهای پر مسئله ایران، که داره خودشو برای یک انتخاب تغییرآفرین آماده میکنه چقدر خریدار داره؟ از طرفی هم یک دل میگه اصلا میخواهیم فعالیت سیاسی اجتماعی بیشتر کنیم تا به اخلاقی تر شدن جامعه مون کمک کنیم.

القصه با همه این حرفها دوست دارم شما به من کمک کنید تا ببینم مخاطبان محترم وقت و حوصله دنبال کردن مطالبی از این دست را دارند یا نه؟ که اگه میدونستم میلی هست قصد داشتم مطلبی از کتاب سیطره خیر را (که دوستی آنرا به رسم احسان به من امانت داد) بنویسم. امروز عنوانش را تقدیم میکنم و شاید در ادامه بیاید. مخصوصا اگر شما بخواهید.

مرداک نویسنده کتاب معتقد است دشمن بزرگ استکمال اخلاقی ... توهم شخصی است. یعنی بافته های ذهنی ما آدمیان، ما را از اخلاقی شدن دور میکند. چیزی مثل آرزوهای خود بزرگساز.....