یک کار نادرست که شروعش از سال 80 کلید خورد

برای انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۰ افرادی کاندیدا شدند که درمیان آنان جناب شمخانی نیز بودند. باور بفرمایید که در اولین مرتبه که خبرش به گوش رسید با خود گفتم وای چه اتفاق بدی. درست است که آقای شمخانی نه اینکه شهرت به بدی نداشت که به خوب بودن نیز شهرت داشت. اما بدی کارش چیزی را عوض نمیکرد. آری باز کردن باب ورود نظامیان به عرصه سیاست تنها کافی است تا این پدیده را بد تلقی کنیم. آن روز متاسفانه کسی چیزی نگفت و شاید این روزها را پیش بینی نمیکرد.

حالا خوب می بینید که از آن روز به بعد نظامیان نه اینکه فقط مدعی ورود به عرصه سیاست هستند که یکی یکی وارد شده اند تا جایی که شما هر روزه در بخشهای خبری رادیو و تلویزیون خبری را بدون حضور یک نظامی یا انتظامی نمی بینید.
اکنون ببینید کار دارد به کجا می رسد. خبر زیر را که در خراسان ۱۹ مهر آمده است بخوانید: سردار عزیزالله رجب زاده فرمانده نیروی انتظامی تهران بزرگ زنگ انظباط اجتماعی را نواخت و در سخنرانی خود گفته است: پلیس آماده همکاری با وزارت آموزش و پرورش برای مشارکت در تالیف کتاب های درسی، مهارتی و آموزش چهره به چهره در سطح مربیان و دانش آموزان است.....  

این یعنی حضور نظامیان در عرصه تعلیم و تربیت. به طنز باید مبارک بادا گفت و به جد باید غصه خورد که فضاهای فرهنگی ما به کجا رسیده است. فکر نمی کنم که انقلاب اسلامی این روزها را برای این مرز و بوم پیش بینی کرده بود. جایی که باید عرصه انسان های فکری و فرهنگی و فرهیخته و جایی که باید عرصه اهل علم و ایمان و اخلاق  باشد.... واقعا جای تاسف ندارد؟ 

موسوی با مسئولان / موسوی با مردم

حتی اگر یکبار هم بیانیه های مهندس موسوی را که اکنون به شماره ۱۳ رسیده است را خوانده باشیم، به راحتی دو نگاه و دو لحن آشکار است. گویا همین تمایز گفتارش در این دو لایه (مسئولان و مردم) امتیاز اوست.
موسوی در برابر مسئولان مملکت که متاسفانه خود را ملزم به پاسخگویی در برابر مردم نمی بینند، از اول تا کنون بدون کرنش و مدیحه گویی، با صلابت به نتایج انتخابات اعتراض کرد و در برابر عواقب خطرناک کجروی ها هشدار داد، ناامیدی خود را از مقامات مسئول گوشزد کرد و از بی اعتمادی اش از شورای نگهبان گفت، و قاطعانه آنان را توصیه به بازگشت به خط قانون و امانت داری کرد و میکند. او کوتاه نیامده و نخواهد آمد. حتی یکجا خطاب به تهدید کنندگانش گفت: ما را از آن چیزی (شهادت) می ترسانید که همیشه در آرزویش هستیم.

اما همین موسوی وقتی به مردم می رسد و یا خطابش به مردم است چه گفتمانی را اتخاذ میکند و چه توصیه هایی را دارد. او از عواطف مردم تشکر می کند. آنان را بزرگوار خطاب می کند. از آنان می خواهد تا به هیچ فرد یا گروهی آسیب نرسانند و عدم خشونت را سر لوحه برنامه هایشان بگذارند. در جای جای بیانیه هایش می گوید حتی به آنانی که به احمدی نژاد رای دادند، احترام بگذارید. او بسیجیان را انسان های دوست داشتنی میداند و حتی نصیحت گونه به نیروهای انتظامی می گوید مردم برادران و خواهران شما هستند و میخواهد تا احساسات آنها را درک کنند. و در اوج این نگاه می بینیم که خود را در ردیف مردم میداند نه برتر. موسوی می گوید من همراه شما هستم، حتی در توصیه هایش از اصطلاح این برادر شما  استفاده می کند.  او فروتنانه تصریح می کند که مردم نه بخاطر من که به خاطر نگرانی هایشان از روش جدید زندگی سیاسی به این عرصه آمده اند. او در همین بیانیه آخر  درباره حمله کنندگان به خودش در روز قدس می نویسد: به چهره آنانی که آرزوی مرگم را میکردند خوب که نگاه کردم دیدم که آنان را دوست دارم و بالاخره از همه می خواهد که سرنوشت خود و سرنوشت راه سبز امید را به آدم ها گره نزنند. موسوی نیز مراجع و علماء را در بخش مردمی نوشته هایش می آورد و البته آنان را نقطه امید مردم می داند و از آنان می خواهد تا ملجاء مردم باشند. 

آری موسوی در برابر آنانی که فکر می کنند بخاطر مقام و مسئولیتشان نباید به آنها نقد و اعتراض شود بر اساس رهنمودهای ایمانی و انقلابی می ایستد اما در برابر مردم خود را نه رهبر که همراه آنان می داند. او با آهنگی دوست داشتنی از مردم  و با مردم سخن می گوید. در یک کلام می گوید مردم، با هم مهربان باشید این روزگار سخت و بد در پناه تلاش و تدبیر و توکل همه ما می گذرد. ان شاء الله. 

تذکری از ارسطو برای حکومتها و وضع حال ما

دکتر علی اصغر کاظمی کتابی با عنوان «اخلاق و سیاست در عرصه عمل» نوشته که در سال ۷۶ توسط نشر قومس منتشر شده است. ایشان در فرازی از کتاب آورده است:

«ارسطو با بصیرت و موشکافی خاص خود، در ۲۵۰۰ سال پیش حرفی را میزند که امروزه، در عصر فراصنعتی و فرامدرنیته هنوز از اعتبار علمی برخودار است. به نظر او، اگر در کشوری به علت سوء تدبیر حکومتی، شکاف فراخی میان مردم ایجاد شود که در یک سو گروه توانگران و در سوی دیگر انبوه فقیران باشند، آن جامعه در حال انحطاط و زوال پیش میرود.» ارسطو به حکومت طبقه متوسط اعتقاد دارد. موضوعی، که شاید در آینده از آن بیشتر بنویسم.

طرفه آنکه حاکمان فعلی ما از یک سو دم از طرفداری پابرهنگان میزند و حق مردم را به صورت صدقه ای میدهند و از سویی دیگر آدمهایی همچون جناب محصولی ها را در رفاقت خود دارند و اکنون با واگذاری سهام های ویژه به آدمهای خاص و گروهی ویژه، قصد آبادتر کردن آینده دوستان فکری خود را کرده اند. و این یعنی هم مدعی فقیران بودن و هم خود توانگر بودن.  

  

قرائت درست راهکار موسوی

حتما خوانندگان محترم در جریان بیانیه ۱۱ جناب موسوی عزیز هستند، همان بیانیه ای که در آن توصیه شکل دادن شبکه های اجتماعی از سوی ایشان شده بود. جناب میر حسین آن بیانیه را همراه با نامه اي براي گرفتن ارشاد و راهنمايي به خدمت حضرت آيت الله منتظري فرستادند و ايشان نيز جواب فرمودند. متن زير قسمتي از نامه موسوي و بخشي از پاسخ آقاي منتظري است.

بخشي از نامه موسوي:
....مرحوم ملا‌محسن ‌فيض‌كاشانى در رساله الفت‌نامه، غايتِ اكثر تكاليف‏ ‏شرعيه را حصول محبت و الفتِ اجتماعى ذكر مى‎كند. نتيجه‌اى كه از اين‏ ‏محبت و الفت ناشى خواهد شد، همان چيزى است كه در علوم جديد از آن با‏ ‏عنوان شبكه‌هاى اجتماعى نام مى‎برند، به عنوان راهى براى مهار حكومت‏ ‏و بازداشتن آن از تكرار خطاهايش، و به مثابه روشى كه به سرزندگى‏ ‏اجتماعى بينجامد و بسترى كه توان‌ها و عواطف به هيجان آمده را، در بستر‏ ‏خود جاى دهد و از سرريزهاى تخريب كننده آن جلوگيرى كند، تقويت‏ ‏شبكه‌هاى اجتماعى در اين بيانيه توصيه شده است . اين پيشنهاد‏ ‏مى‎توانست بنا بر آن چيزى كه فيض مى‎فرمايد رونويسى از نسخه اسلام‏ ‏تلقى شود، اگر چه كسانى كه در بى‌انصافى مبالغه مى‎كنند آن را رونويسى از‏ ‏نسخه سيا خوانده اند.

بخشي از پاسخ آقاي منتظري:
....‏امور پيشنهادى ضميمه نامه جنابعالى كه در حقيقت تقويت و فعال نمودن‏ ‏شبكه‌هاى اجتماعى و نهادهاى مردمى است، امورى معقول و سنجيده و‏ ‏مطابق مقتضاى حال و شرايط كشور، و نيز مطابق دستور قرآن است كه‏ ‏مى‎فرمايد: (يا ايها الذين آمنوا اصبروا و صابروا و رابطوا...) اگر با انصاف و به دور از تنگ نظرى مورد بررسى قرار‏ ‏گيرد و آنها را عملى سازند و جو پليسى و بگير و ببند كنونى خاتمه يابد،‏ ‏مى‎تواند راه مفيد و موثرى براى برون رفت از بحران كنونى باشد و سنگ بناى تحولى مثبت در جهت اصلاح نظام‏ ‏و حفظ آن از خطر فروپاشى و انشقاق و پراكندگى صفوف ملت‏ ‏گردد.

باز هم روش اخلاقی حکومت

در پست قبلی درباره اتخاذ روشی برای انتخاب سخن درست (قول احسن) نوشتم.

حکومت اگر میخواهد آزادی و عدالت را پاس دارد اجازه دهد حداقل یک کانال از ۱۲ کانال صدا و سیما در اختیار همه متفکران و انسانهای فکری فرهنگی قرار گیرد. و تا آنجایی که به این وبلاگ مربوط است، میگوییم: روش اخلاقی بلکه قرآنی آن است که همانطور و همانقدر که مثلا تریبون سیما را با گشاده دستی در اختیار افرادی همچون جناب رحیم پور ازغدی میگذارد، همانطور و همانقدر در اختیار نیروهایی مانند جناب استاد ملکیان قرار دهد، تا مردم خود بشنوند و خود سخن و استدلال درست را انتخاب کنند. یا پیرامون مسایل اخیر کشور بجای اصرار بر قبول یکطرفه حرف دولتمردان، اجازه دهد حداقل یک کانال تلویزیونی در اختیار همه طرفهای موضوع شود، (البته اگر به رشد و بلوغ و فهم مردم ایران باور دارد) تا مردم شریف خود انتخاب گر باشند.