مادر لطیف ترین پدیده جهان

معمولاْ هفته ای دو بار خدمت مادرم سر میزنم. ایشان ۸۲ سال دارند و به علت کهولت دچار محدودیتهای حرکتی شده اند لابد یادتان هست که قبلا در پستی نوشتم: برای رای دادن در انتخابات ریاست جمهوری من و دو پسرم زیر بغل هایشان را گرفته و به پای صندوق بردیم و وقتی که خانمهای تو صف دیدند که مادرم خود نام کاندیدای مورد نظرشان (میر حسین موسوی) را نوشتند، ناخداگاه یکی دو نفر آنان که نزدیک تر بودند گفتند: الهی قربون حاج خانم بریم.
آری در این ۶ / ۷ ماه گذشته باز هم توانشان کمتر و کمتر شده است تا جایی که می توان گفت کلام ایشان مخصوصا برای افراد دورتر دیگر مفهوم نیست به همین علت خیلی از مطالب را برایمان می نویسند.
همین چند روز پیش، نکته ای را گفتند.
- من ناخداگاه گفتم  ماشاالله باز هم شما قدیمی ها خوب هوش و حواس دقیقی دارید.
- با ایماء و اشاره از من خواستند تا به ایشان قلم کاغذ بدهم.
- نوشتند: قدیمی ها می گفتند جون پیر شدی حافظ از میکده بیرون شو.
- من گفتم: باز هم خدا شکر که اگر اعضاء حرکتی شما کم توان شده اند ذهنتان هنوز خوب کار می کند.
- مجدد قلم و کاغذ را گرفتن و خاطره ای را برایم نوشتند: من سه کلاس را در یکسال گذراندم. از بس که پای تخته ضرب و تقسیم را زود می نوشتم، معلم می پرسید که چطور این قدر زود حساب میکنی و من در جواب می گفتم اول در ذهنم حساب میکنم و بعد می نویسم.

خدایا مادرانی که رفته اند را بر آنها رحمت فرست و آنانی که هستند زنده و پایدار بدار.
 

روزهای پیش از 22 خرداد

وقتی نگاهی به روزهای پیش از 22 خرداد می‌اندازم، آه از نهادم بلند می‌شود، آن روزهایی که مردم با تفاوت سلیقه‌ها رو در روی یکدیگر درباره کاندیدای مورد علاقه‌شان شعار می‌دادند. اما همه حرکات و سکنات و سخنان، همراه بود با لبخند و خوشی و صلح و صفا. مردم به قول ما مشهدی ها به هم تکه می‌انداختند، با موتور و ماشین با عکس‌های کاندیدای خودشان، از کنار هم می‌گذشتند بوق می‌زدند، دست تکان می دادند، شادی کنان هم شورشان را نشان می‌دادند و هم با قبول همه تفاوت‌هایشان، شعورشان را، همدیگر را هم کیش و هم وطن خود می‌شمردند.
آری تا دولتمردان وارد نشده بودند، همه چیز خوب بود، و هنوز هم فکر می‌کنم همیشه خوب خواهد بود اگر صاحبان زر و زور و تزویر به کناری بروند. نمونه‌اش نامه زیر است که همین چند روز پیش به بهانه‌ای یک طرفدار احمدی‌نژاد به یک حامی موسوی‌ نوشته است. و من از صاحب نامه خواهش کردم که اگر ممکنه اجازه دهد عکسی از آن داشته باشم تا در وبلاگم استفاده کنم. ببینید:

 به قول جناب مهندس موسوی اگر صدا و سیما یک جو انصاف به خرج دهد، و به قول امام خمینی به رسالت خودش که همانا باید یک دانشگاه عمومی باشد برگردد، به مظاهر محبت‌آمیز مردم نسبت به یکدیگر، با همه‌ی تفاوت‌هایشان توجه می‌کرد و توجه می‌داد نه کاری که می‌کند.   

به کدام بهانه انسانیت زیر پا میرود

راهپیمایی ای که به نام حرمت شکنی روز عاشورا برگزار شد را دیدیم ، با اینکه  سوء استفاده از مردم و احساسات مذهبی مردم امری نا اخلاقی است اما کاش دست اندرکاران هفته ای یک بار دست به چنین اقدامات بزنند اما دست از اعمال غیر انسانی و ضد اخلاقی خود بردارند.
بازداشتهای روزهای پس از انتخابات ( که به تعبیر علی مطهری به بهانه واهی انجام شد) کم بود که به بهانه‌ای واهی‌تر عده‌ای دیگر از خوبان را پس از عاشورا دستگیر می‌کنند. خواندم و شنیدم که مرتضی کاظمیان برادر دوستان عزیزم را بازداشت کردند. او که پس از انتخابات در پاسخ به ندای وجدانش که کاری را برای سبز اندیشان باید کرد و برای همدردی با مردم رنج دیده، هر از چند گاهی مقاله‌ای می‌نوشت و اتفاقاً غیر از نقد و نصیحت دولتمردان آنچه که در این میان برایم قابل توجه بود مقاله‌ای که با استدلال و منطق خوب و سرشار از نیک خواهی از رهروان جنبش سبز می‌خواست که باید با مسالمت و بدور از خشونت این راه را ادامه داد. و یا محمد معین فرزند نیک مرد روزگار ما مصطفی معین، او که همچون نامش جزء برگزیدگان روزگار ماست را واقعاً به جرمی گرفته‌اند؟ و دیگر مرتضی‌ها و محمدها .... .

گیریم که حرمتی در عاشورا شکسته شد و به دولتی‌ها این بهانه را داد که عده‌ای را بزنند و بکشند و ... اما در مورد دانشگاه آزاد اسلامی مشهد چه می‌گویید، اینها که حرمتی را که نشکستند، شنیده ‍‌ام که نشست سکوت داشته‌اند، پس چرا اینها را مورد ضرب و شتم بیرحمانه قرار دادید؟

واقعاً از اینگونه اعمال باید به خدا پناه برد و البته هزار کار باید کرد همان‌هایی که تا کنون شده و می‌شود. من به سهم خود از فردای عاشورا برای بر سر عقل آمدن دست‌اندرکاران مملکت و برای آزادی بازداشت شدگان و پایان یافتن اینگونه رفتارها نذر کردم تا 40 روز پس از نماز صبح 100 صلوات بر محمد و آل محمد نثار کنم.