روح شريعتي

در سه سال اخير سه برنامه براي شريعتي در خاستگاه علمي فرهنگي اش يعني در تالار فردوسي دانشكده ادبيات و علوم انساني سابق و مجتمع دكتر علي شريعتي جهاد دانشگاهي فعلي برگزار شد.
1. در اولين برنامه (آذر 86) از دور جديد مراسم دكتر، كه ياد ايام نام گرفته، همدوره اي هاي مشهدي دكتر شريعتي در دانشكده، چه همكلاسي چه هم دانشكده اي و... حضور داشتند آنان بر اساس قرار با برگزاركنندگان به بيان خاطرات و راه و رسم آن بزرگ پرداختند. نكاتي سرشار از غم و شادي. آقايان جناب اميني، جناب دكتر بيات مختاري و جناب دكتر ياحقي گفتند آنچه از نظرشان مهم و درخور بود، آنچنان كه در يادم مانده:  جناب اميني از آرمان ها و دغدغه هاي دكتر گفت، جناب بيات مختاري از مسايل پس از سفر دكتر از فرانسه و عمدتاً از عادات و سبكهاي مخصوص شريعتي در جا انداختن مسايل گفت و جناب ياحقي با لحني كه مخصوص ايشان است از خاطرات تلخ و شيرين درباره دكتر ياد مي كرد و به نظرم از حسادت هايي كه بر او مي رفت سخن به ميان آورد. همه اينها جالب توجه بود اما شايد بلندترين فراز اين جلسه كه اتفاقاً بدون هيچ پيش بيني خاصي صورت گرفت آن بود كه مجري از ميان آشنايان و وابستگان دكتر آناني كه در اين محفل شركت داشتند، خواست تا اگر ممكن است سخني و بياني را بگويند. كه در اين ميان با اينكه جناب شيخ عبدالكريم شريعتي تشريف داشتند اما گويا حلقه وابستگان از خانم بتول شريعتي (خواهر دكتر) مي خواهند تا چيزي را بگويد. خواهر دكتر به بالاي سن رفت و فقط دو نكته را گفت يكي درباره مرگ شهادت گونه دكتر و ديگري كه اشك خيلي ها را درآورد، خاطره اي بود از نحوه مواجهه دكتر با منا، دختر كوچكش، در آخرين لحظات خداحافظي او در زمان آخرين سفرش ....
نكته اي حاشيه اي اما جالب اين كه خواهر دكتر چه خوش سخن بود با خود فكر مي كردم كه لابد اگر او هم مي توانست مثل دكتر ادامه دهد و در عرصه هاي اجتماعي حضوري درخور داشته باشد، حداقل سخنوري اش شانه به شانه دكتر مي زد.
همان لحظات بود كه احساس كردم روح شريعتي در سالن در پرواز است.

2. دومين برنامه كه در آذر 87 برگزار شد گويا تركيب ميهمانان و سخنرانان به مشهدي - تهراني گذاشته شد اما آنقدر كه شنيدم، رصد شده هاي مشهدي همه مريض احوال بودند تا جايي كه حتي حضورشان در سالن مقدور نبوده است. اما مگر دانشجو تسليم مي شود نه. شنيدم كه آنان طرحي در انداختند و با مصاحبه اي به گونه ي مصاحبه هاي تلويزيوني نكاتي را براي پخش در سالن از دو تن از ايشان ضبط كردند. من به همراه خانم و فرزند كوچكم (و برخي از هم محلي هايم كه براي ديدن و شنيدن حرفهاي سخنران تهراني يعني جناب دكتر صادق طباطبايي آمده بودند و جالبتر اينكه يكي از ايشان گفته بود مي آيم تا دكتر طباطبايي را يكبار ديگر و در يك مواجهه مستقيم با دستمال گردنش ببينم)  در تالار فردوسي مجتمع جهاد دانشگاهي مشهد شركت كرديم، مراسم با پخش مصاحبه دكتر حسين رزمجو آغاز شد همان كه تا كنون چندين كتاب درباره دكتر و استاد شريعتي نوشته است جناب ايشان درباره مرارت هاي خود گفتند و اينكه به زندانش افكندند او از بازجويي هايش گفت ... با اينكه تا اواخر ذكرِ ماوقع، ظاهراً ربطي به مراسم نداشت، اما با نقل آخرين حرفهاي قاضي پرونده معلوم ميكند كه عامل مهم دستگيري اش و .... كار كردن بر روي آثار شريعتي و ترويج افكار او بوده است. در ادامه مراسم فيلم كوتاه ديگري كه خاطرات شيرين و جالبِ جناب آقاي صفويه بود به نمايش در آمد. خاطراتي از بازيگوشي هايش با علي، تقلب رساندن به پوران خانم شريعت رضوي در جلسه امتحان ، از علاقه زياد دكتر به خربزه و ...  در پايان اين برنامه، سخنراني مبسوط دكتر صادق طباطبايي بود كه ايراد شد. از دوستي هاي و اظهار علاقه شهيد چمران به دكتر، آنطور كه يادم هست نيز از تاثير افكار شريعتي در جنبش آزادي بخش فلسطينيان و اعتقاد و حمايت امام موسي صدر به دكتر ، از هجرت دكتر به خارج از كشور و نحوه شهادتش و نهايتاً از تحويل جنازه و انتقال جسد او به سوريه و... گفت. و البته قبل آن عكسهايي را  از اين رابطه ها نشان داد.
3. سومين برنامه از سلسه برنامه هاي ياد ايام كه همين چند روز پيش (اردي بهشت 89) برگزار شد، با حضور فرزند دكتر، دكتر احسان شريعتي رقم خورد. او كه به خاطر تذكراتي كه دريافت كرده بود و هم لابد بخاطر رشته تحصيلي اش يعني فلسفه، قدري سنگين و با احتياط  صحبت مي كرد. در جايگاه سخن ،چند بار گفت به من گفته اند كه خاطره بگويم، در هر حال احسان از مدل انديشه دكتر و الهاماتي كه مي شود از آن گرفت ، از ضروت هاي باز انديشي در سنت ها براي نوسازي آنان گفت و تفاوت هايش با سنت پرستي و سنت گريزي و ....
اما آنچه مراسم امسال را با آن دو سال قبل متمايز ميكرد جمعيتي بود كه حضور داشت. درست ظهر روز مراسم اين جمله را از دانشجويي شنيدم كه آيا با همه اين زحمات و حالا كه خوشبختانه سلسله دعوت ها به خانه و خانواده و پسر دكتر رسيده، آيا جمعيت مخاطب چه خواهد شد؟ با بضاعت كم دانشجويي و با تبليغات نه چندان زيادمان آيا طبقه اول سالن پر خواهد شد؟ ...
باري عصر كه به سالن رسيدم ناباورانه ديدم علاقه مندان كه نمي دانستم تعدادشان چقدر است مشغول تماشاي نمايشگاه عكسي كه به همين مناسبت برپا شده بود، بودند. در سالن پايين باز شد، در عرض چند دقيقه ديدم جمعيت دارد پس مي خورد دانشجويان سازمان دانشجويان جهاد دانشگاهي مشهد مي گفتند ببخشيد اين بخش جا نيست بفرماييد طبقه بالا. من آرام آرام پشت سر بقيه دانشجويان، جوانان و علاقه مندان به طبقه بالا رفتم  روي صندلي اي در كنار دوستي نشستم، چند دقيقه نگذشت كه همه صندلي ها پر شد در همين اثناء پسر عمه دكتر شريعتي كه در طبقه پايين جا پيدا نكرده بود آمده بود بالا و دنبال جا مي گشت و بالاخره نشست. و البته كساني هم جا پيدا نكردند ....
باز همان حس دو سال قبل به سراغ آدمي مي آمد، انگار كه روح شريعتي در همين گوشه و كنار هاست.     

دوستان سبز انديش جهادي‌ام

هفته گذشته درباره مواجهه همكاران عزيزم در پاسداشت درخت و محيط زيست نوشتم و اكنون ديگر بار از همين مقوله بگويم.

روزگاري نه چندان دور، دانشگاه علوم پزشكي به محل سابق‌الاستقرار ستاد جهاد دانشگاهي واقع در تقي‌آباد (ساختمان سازمان مركزي دانشگاه كه نيروهاي اوليه و ثانويه جهاد از آنجا خاطرات تلخ و شيريني دارند)  نياز داشت. گفتگوها ميان مسئولان دو نهاد دانشگاهي سر‌گرفت تا اينكه عاقبت قرار شد محل جديد سازمان مركزي جهاد در گوشه‌اي از پرديس دانشگاه يعني ضلع شمال شرقي (درست پشت انتشارات جهاد دانشگاهي واقع در فلكه پارك ملت) ساخته شود. در مذاكرات اوليه قرار بر اين بود تا دانشگاه علوم پزشكي بعد از توافق بر تعيين محل استقرار، بخشي از هزينه‌هاي ساخت ساختمان ستاد جهاد را به صورت غيرنقدي تامين كند. مثلا آجر و سيمان و آهن آلات آنرا بدهد و ما بقي مصالح و نيازها را خود جهاد تامين نمايد.

كار ندارم كه به هنگام قرارداد كتبي همه اين كمك‌ها حذف شد و فقط لطف كردند و توافق نمودند كه جهاد در زمين تعيين شده سازمان مركزي خود را بسازد.

القصه پروژه ساختماني جهاد با زدن سه كلنگ توسط جناب آقاي دكتر علي منتظري كليد خورد. يادم هست و حتما همكاران ديگرم يادشان است كه خيابان منتهي به اين مكان چه وضعيتي داشت. خياباني متروك. هيچكس به درختان و گياهان آن توجه نمي‌كرد. چرا كه اين گوشه از پرديس در تقسيمات ميان دانشگاه فردوسي و علوم پزشكي سهم علوم پزشكي شده بود و چون نزديكترين دانشكده از اين دانشگاه يعني دندانپزشكي در ورودي جداگانه داشت، كسي از اين مسير تردد نمي‌كرد الا اقل از محتاجين به اين مسير مانند تاكسي سرويس‌هاي دانشگاه فردوسي.

از آن روزِ كنلگ‌زني به بعد انگار كه اسرافيل در صورش دميده باشد كه: هان اي جهادگران اين درختان و گياهان هم موجودات زنده‌اند توجه دوستان خوبم به طبيعت غريب اين گوشه‌ي پرديس جلب شد. و كردند آنچه بايسته بود. درختان و گياهان را در برنامه‌اي منظم آبياري مي‌كردند اگر هرس و مرتب‌سازي‌اي نياز بود به انجام مي‌رساندند تا جايي كه اكثر گياهان پژمرده به گياهاني شاداب تبديل شدند و بخشي از درختان كم كم قد برافراشتند و البته برخي مرده بودند و برخي از نيمه جانان ديگر جان نگرفتند. اين خيابان الان از خيابان‌هاي اصلي پرديس شده و پر تردد. كاش عكسي از وضعيت محيط زيست و طبيعت آنروز را داشتيم تا با وضعيت امروز مقايسه كنيم. اين گونه است كه بچه‌هاي اين نهاد از راننده پر تلاش ماشين تانكر آب تا باغبان مهربان از مسئول خدمات تا معاون پشتيباني جهاد همه همت كردند آنان فضيلت‌مندند چرا كه دورانديشي به خرج دادند. اگر پاسباني طبيعت و محيط زيست را وظيفه هم ندانيم حداقل فضيلت دور‌انديشي به ما اين درس را مي‌دهد تا از محيط زيست حفاظت كنيم. درود بر دوستداران طبيعت سبز و درود بر انديشه‌هاي سبز.