قطره ای از باران حسین

دوست عزیز دوره سربازی‌ام، که به گمانم این روزها در «وین» است. با آغاز محرم کتاب لمعات‌الحسین اثر علامه حسینی تهرانی را که شامل برخی نامه‌ها و سخنان امام حسین(ع) است برایم ارسال کرده است. به نشانه سپاس از او و به بهانه ایام شهادت حضرتش قطعه‌هایی از آنرا انتخاب کرده و تقدیم شما می‌کنم.

1.        امام حسین(ع) به هنگام خروج از مدینه به مکه در وصیتی به برادرش محمد حنفیه می‌نویسند: من حسین بن علی ... خروج نکردم از برای تفریح و تفرّج و نه برای استکبار و بلندمنشی و نه برای فساد و خرابی و نه برای ظلم و ستم و بیدادگری، بلکه خروج من برای اصلاح امت جدّم محمد(ص) می‌باشد. من می‌خواهم امر به معروف نمایم و نهی از منکر کنم و به سیره و سنت جدّم و آیین و روش پدرم علی‌بن‌ابی‌طالب(ع) رفتار کنم. پس هر که مرا بپذیرد و به قبولِ حق قبول کند پس خداوند سزاوارتر است به حق. و هر که مرا در این امر رّد کند و قبول ننماید، پس من صبر و شکیبایی پیشه می‌گیرم، تا آن‌که خداوند میان من و میان این جماعت، حکم به حق فرماید....

2.        چون آن حضرت آهنگ خروج از مکه را به سوی عراق داشتند خطبه‌ای ایراد کردند: ... چه بسیار در آرزو و اشتیاق ملاقات و دیدار رفتگان از خاندان خود هستم، همانند اشتیاقی که یعقوب به دیدار یوسف داشت. ... گویا من می بینم که بند بند مرا گرگان بیابان از هم جدا می سازند... فرارگاهی نیست از روزی که در قلم تقدیر گذشته است.... پس کسی که در میان ماست و حاضر است جان خود را ایثار کند و با ما کوچ کند (آماده باشد) که من صبحگاهان عازم هستم.

3.        حضرتش بر سر راه و قبل از رسیدن به کوفه، خود را با حربن یزید ریاحی روبرو دیدند و در گفتگوهای خود با حر و همراهان او فرمودند: شان من شان کسی نیست که از مرگ بترسد! نفس من از این بزرگتر است و همت من عالی‌تر است از آنکه از ترس مرگ، بار ستم و ظلم را به دوش بکشم. آیا شما بیشتر از کشتن من توانایی دارید؟! شما توانایی بر نابودی مجد من، و محو و نیستی عزت و شرف من ندارید. (لذاست که) من باکی از کشته شدن ندارم.

4.        سپس آن حضرت در میان جمع اصحاب خود و یاران حربن یزید ریاحی این چنین فرمودند: ای مردم، رسول خدا فرمود: هر کسی ببیند سلطان ستمگری را که حرام خدا را حلال و ... در میان بندگان خدا به گناه و ستم عمل کند و آن شخصِ بیننده، سکوت اختیار کند و نه از راه کردار و نه از راه گفتار، او را سرزنش نکند و در مقام انکار و عیب گویی بر نیاید. بر خداوند واجب است که او را به همان جایی ببرید که آن سلطان جائر را می برد...

5.        امام حسین(ع)  در روز غروب تاسوعا به اصحاب خود چنین فرمودند: ... من اصحابی با وفاتر و بهتر (از شما) سراغ ندارم. اگاه باشید که من بیعتم را از شما بگسستم و ... اینک که شب در رسیده است که می توانید باز گردید و متفرق شوید.

6.        سید الشهدا (ع) در روز عاشورا نیز چنین فرمودند: ای مردم، گفتار مرا بشنوید و شتاب نکنید تا آنچه حق شماست بر من، از اندرز و موعظه، شما را بدان پند دهم، و عذر خود را در حرکت از مکه به سوی شما برای شما بیان کنم... وای بر شما! آیا کسی را از شما کشته‌ام که به طلب قصاص گرد آمده اید؟ یا مالی را از شما تملک نموده‌ام، یا جراحتی و زخمی زده‌ام که برای تلافی آمده اید؟!

7.        پس از سخنان حضرت و برخی سخنان یاران ایشان و عدم تاثیر این‌ها، و به هنگام تصمیم به حمله، توسط  لشکریان «عمربن سعد» مجدد آن حضرت فرموند: ای جماعت زیان و هلاکت بر شما باد! که ما را با شور و وَلَه به فریاد‌رسی خود خواندید، اما اینک به روی ما شمشیر میکشید، با اینکه دشمنان هیچ عدلی را در میان شما رواج نداده و نه امید هیچ خیری از آنان دارید ... آگاه باشید که من با همین جماعت اندکی که همراهم هستند آماده جنگ هستم... اما شما بدانید که پس از شهادت من، به آنچه بدان دل بسته‌اید، نخواهید رسید... بارپروردگارا قطرات باران آسمان را بر این قوم فرو بند و ... جوان ثقفی را بر آنان بگمار تا آنان را از کاسه تلخ زهرآگین بچشاند! چون آنان ما را تکذیب کردند و دروغ به ما نسبت دادند و...   

برای ایسنا

مطلب زیر به بهانه جبران مافات می‌نویسم. چرا که:

شنبه 6آذر خانم ابراهیم‌زاده از خبرگزاری دانشجویان دفتر خراسان رضوی- مشهد تماس گرفته و فرمودند که چون قراره آخر هفته طی مراسمی سالگرد تاسیس ایسنا جشن گرفته شود در نظر داریم کلیپی تهیه کنیم و با آدم‌های قدیمی نیز گفتگویی داشته باشیم.
گفتم در خدمتم.
یکشنبه 7آذر ایشان زنگ زدند و گفتند که ببخشید به دلیل ضیق وقت تهیه کلیپ از دستور کارمان حذف شده است اما انشاءالله در مراسم خدمتتان خواهیم بود.
گفتم در خدمتم.
دوشنبه ظهر 8آذر (ریا نباشد) در صف نماز جماعت دکتر بختیاری گفت آخر هفته مراسمی داریم در خدمتتان باشیم.
گفتم با افتخار در خدمتم.
چهارشنبه 10آذر دعوت نامه کتبی مراسم به دستم رسید. در کیف نهادم و با خود گفتم انشاءالله شرکت خواهم کرد.
صبح جمعه 12آذر مواجه شدم با یک پیشنهاد: فلانی حالش خوب نیست(مردی حدود 80 ساله از تبار صفویه و از روشن‌ضمیران زمانه) اگه مناسب است عصر با فلانی و فلانی بریم عیادت ایشان. من هم که آن لحظه، پاک از مراسم عصر فراموش کرده بودم گفتم در خدمتم.
دم دمای غروب که آماده می‌شدم برای نماز (چون قرار بود بعد از نماز بریم به عیادت) یکباره یادم آمد که به مراسم ایسنا دعوتم. هر چی فکر کردم چه کنم و چه گویم. راهی نجستم و بدون هیچ گپ و گفتی برنامه عیادت را اجرا کردم و اینگونه بود که از حضور در جمع ایسنائیان بازماندم.
با خود گفتم باید برم خدمت خانم ابراهیم زاده برای یک عذر‌خواهی جانانه و خدمت دکتر بختیاری نیز و توضیح دهم که چه شده است.
یکشنبه 14آذر دوست عزیزم آقای قاسمیان گفتند که نیامدی به مراسم ایسنا؟ توضیح دادم و ایشان از نکات جالب و ناجالب مراسم به من گفت. گفت بچه‌های ایسنا خیلی خوب برنامه ریزی کرده بودند و مراسم جذاب و جالبی بود. او مهمترین‌ها را این‌ها دانست: استاندار کم و گزیده و با حرف‌های مربوط از ایسنا و به ایسنا گفت. و بالعکس خود آقای متقیان(مدیر محترم فعلی) صحبت‌های طولانی و برخی حرف‌های غیرضرور را طرح کرد.
دوشنبه 15آذر به حضور خانم ابراهیم زاده عذرخواهی خود را عرضه داشتم (او که امروز اگر نگوییم مادر معنوی ایسنای خراسان است حداقل خواهر معنوی ایسنا است) و سپس عذر تقصیر(بخوانید قصور) به پیشگاه دکتر بختیاری بردم. ایشان نیز از جذابیت‌های برنامه گفتند.
چهارشنبه 16آذر یکی از مدرسان مرکز علمی کاربردی جهاد که در مراسم شرکت کرده بود پیشم آمد و گفت چرا نیامدید و باز من توضیح را تکرار کردم. ایشان نیز از جالب‌ترین‌های مراسم گفت. او سخنان نادعلی را جذاب‌ترین می‌دانست و جوابِ جناب متقیان به وی را تعریف کرد. گویا جناب نادعلی از دکتر فاتح خیلی تعریف و تکریم کرده بوده و تاسیس ایسنا را مدیون زحمات او دانسته اما جناب متقیان گفته ایسنا زمان دکتر منتظری و با حمایت وی راه اندازی شده و.....
این مدرس محترم نیز گفت یکی دیگر از جذابیتها این بود در میان شرکت کنندگان میکروفن میبردند و نظر حضار را جویا می‌شدند، که بخش جذابی از مراسم بود و...  

اکنون من نیز به قصد جبران دو نکته را می‌گویم:

1.       همه جهادی‌های قدیمی می‌دانند از روزهای اول جهاد تا همین حالا، به ازاء هر کار مفید و موثر در جهاد حداقل یک نفر نیروی با انگیزه و توانمند حضور داشته است مثلاً روزگارانی اجرای جشنواره‌های تئاتر دانشجویی در جهاد همه خلاء‌های هنری دانشگاه‌ها و دانشجویان را پر می‌کرد. غلط نیست اگر بگوییم این کار شد چون که پای مردی از تبار هنر مثل منتظری در میان بود. روزگارنی دگر کارهای ارزشمند دیگر که اگر نبود پایمردی مردانی که همچون ستونی که تکیه گاه آن کار و انجام دهندگان آن، شاید یا آن کار راه نمی‌افتاد یا که دوام نمی‌یافت. و مثال روزش از این دست امور، سلولهای بنیادین است که اگر نبود مردی از تبار آشتیان، مرحوم کاظمی عزیز، که خدایش رحمتش کناد، شاید بدین جا نمی‌رسید. آری چون خوب بنگری پای هر کار مفید و موثر ردپای مردی و مردانی از تبار جهادگران می‌یابی. و این البته به این معنی نیست که سیستمی نبوده و دیگران بی نقش بودند. نه، ما همانطور که باور داریم که اگر فاتح نبود ایسنا نبود نیز باور داریم اگر منتظری نبود ایسنا نبود. عزیزان، به تعبیر علمایی‌اش،اثبات شی نفی ما عداه نمی‌کند اثبات فاتح نفی منتظری نمی‌کند و نفی نادعلی، حسن زاده و عباسی و همه و همه ایسنائیان را نمی‌کند. اصلاً چه لزومی دارد که اینگونه بنگریم. ما باید واقع گرا باشیم. واقعیت این است که اگر فاتح نبود ایسنا نبود اگر منتظری نبود ایسنا نبود. اگر نادعلی و حسن زاده و عسکری و بهرامی و خش‌اندیش و آن مسئول فنی خوش قد و قامت و خوش تیپ و خوش قیافه (اول) ایسنا که نامش را از یاد بردم و خیلی‌های دیگر.... نبودند ایسنا نبود.

2.       اما از همه مهم‌تر اگر دانشجویان ایسنا نبودند ایسنا نبود. همان اعضای افتخاری آن. آنان که بی‌هیچ مزد و منتی بار ایسنا را به کول خویش می‌کشیدند و میکشند، آنان که صاف و صریح، صادق و صمیمی بودند. آنان که حکم باران را داشتند بارانی مستمر که مستدام بر برکه ایسنا می‌بارید و انشاءالله باز هم شرایط باریدنش فراهم باشد. ایسنا در و دیوار نیست، ایسنا امکانات و تجهیزات نیست. ایسنا  خیلی چیزهای دیگر نیست. ایسنا بچه های خوب این سرزمینند.
ایسنا در حقیقت یک انسان است، انسانی فکور و توانمند، با تفکری خاص و ناب. پس بکوشیم آن تفکر ناب را نگهداریم. همان که این روزها به او بی مهری می‌شود.
مپسندیم که جاهایی را که آدمهای مخلصی برپا کردند خرابش کنیم. همچون ایسنا که بی چند و چون با تلاش فاتح ایسنا شد و دیگرانی خوش صفت همچون احمدی و پور علی در نگه‌داشتش تلاش کردند . ایسنا جایی نیست که بتوانی کسی را از آن حذف کنی ولو که چایی‌ریز ایسنا باشد ایسنا آدم‌های متکثرند اما با روحی واحد. که اگر بدان اجازت تحرک دهند باز خواهد درخشید. آن روز دیر نخواهد بود اگر خدا یاری‌گر ایسنائیان باشد که هست. چون خدا هست آدم‌های خوب خواهند بود و چون آدم‌های خوب هستند و دلشان هنوز برای خوبی‌ها می‌طپد، خدا، ایشان را یاری خواهد کرد. درود بر همه ایسنائیان از اول خلقتش تا امروز و درود ویژه به فاتح عزیز.

معیار اخلاقی ما مسلمانان - بحثی درباره اخلاق هنجاری

اخلاق هنجاری دارای دو مرتبه است:
الف) نظریه هنجاری، که در جستجوی اصول اخلاقی بسیار کلی است مانند این که «همیشه باید کاری را کرد که مجموع  خیر‌های همه افراد را به بیشترین حد خود می‌رساند».
ب) اخلاق هنجاری کاربردی: که به مطالعه مسایل اخلاقی خاصی می‌پردازد.(گنسلر، درآمدی جدید به فلسفه اخلاق، ص30)

در این پست مفهوم نظریه هنجاری را با چند مثال واضحتر می‌کنیم.
همانطور که آمد، در اخلاق هنجاری، ما اصل یا اصول کلی، یا به دیگر سخن، نظریه یا نظام اخلاقی خود را، آن هم به طور کلی، بازگو می‌کنیم. یعنی برای اینکه بدانیم چه هنجاری درست است و چه هنجاری نادرست، کدام عمل خوب است و کدام عمل بد، چه کاری بایسته و چه کاری ناشایست است، می‌آییم آنها را با معیارهای کلی‌ ارائه شده در هر فرهنگ و آیین و مکتب مورد سنجش قرار می‌دهیم.

مثلاً ما که مسلمانیم چه بسا اصول کلی هنجاری خود را این قرار دهیم که خوب و بد، باید و نباید، و درست و نادرست را با فرمان خدا می‌سنجیم. یعنی روا بودن یا ناروا بودن اعمال را بر اساس فرمان خداوند تعیین می‌کنیم. پس اگر خداوند فرمان به احترام به والدین داد احترام به والدین یک هنجار خوب برای منِ مسلمان تلقی می‌شود و اگر بر فرض برای احترام به والدین دستوری نداده باشد که هیچ.

یک مثال دیگر باز هم به ایضاح مطلب کمک می‌کند مثلاً فرض کنید که کسانی بگویند که ما خوبی‌ها و بدی‌ها را، بایدها و نبایدها را، درستی‌ها و نادرستی‌ها را بر معیار نظر اکثریت قرار می‌دهیم یعنی خوب آن است که اکثریت یک فرهنگ یا یک کشور بگویند و بدی‌ها را نیز بر همین اساس تعیین می‌کنیم.

در نتیجه نظریه هنجاری یعنی نظریه یا نظامی است که چارچوب کلی تفکر اخلاقی را به ما نشان می‌دهد. در دو مثال فوق اولی را مکتب اخلاقی فرمان الهی نام نهاده‌اند و دومی را نظریه نسبی‌نگری اخلاق گویند.

اما نکته آخر این است که درستی یا نادرستی این نظریه‌ها، خود، با چه معیاری سنجیده می‌شوند؟ چرا که در برابر هر مکتب یا نظام اخلاقی ممکن است سوالاتی مطرح شود و ایرادهایی برایشان ارائه شود؟  

تایتانیک / قلعه حیوانات /

مطلب زیر را همکار محترمی برایم فرستاده، البته منظورش را کاملاً متوجه نمی‌شم، نمی‌دانم از جهان میگه یا از جهاد، از دنیا میگه یا از ایران. یا اصلاً می‌خواسته نمونه‌ای از یک متن خوب را بنمایاند. هرچی منظور بوده کار ندارم از نظر خودِ من، این متن، حداقل دو پدیده رسانه‌ای (سینما و کتاب) را، به بهترین وجه، به آستانه نظر خواننده می‌رساند. من تشکر می‌کنم و شما آنرا با عنوان خودش در زیر بخوانید.

این کشتی دارد غرق می‌شود

نمی‌دانم فیلم سینمایی«تایتانیک» را به خاطر دارید یا نه. در صحنه‌ای از این فیلم در حالی که کشتی عظیم تایتانیک در اثر برخورد با کوه یخ (ice berg) دچار صدمه ی جدی شده بود، گروهی نوازنده در عرشه ی کشتی مشغول اجرای قطعات برگزیده از موسیقی کلاسیک بودند! آنان کار خود را به بهترین نحو اجرا می کردند و دقت می کردند که کیفیت کارشان تحت تاثیر شرایط نامناسب موجود قرار نگیرد! اما در یک کشتیِ در حالِ غرق شدن و در میان مسافرانی که از هول و وحشت در حال سراسیمه دویدن به این سو و آن سو هستند، چه اهمیتی دارد که موسیقی کلاسیک با بهترین کیفیت اجرا شود؟!

***

نمی دانم کتاب«قلعه ی حیوانات» نوشته ی «جورج اورول» را خوانده اید یا نه. ماجرای این کتاب، داستان حیوانات یک مزرعه علیه اربابِ زورگو است. حیوانات دست به دستِ هم می شوند و ارباب و خانواده اش را از مزرعه بیرون می کنند و خود مدیریت مزرعه را به دست می گیرند. اولین کار آن ها پس از پیروزی تنظیم مرام‌نامه‌ای است که طبق آن همه ی حیوانات با هم برابرند و هیچ کس حق ندارد خود را ارباب و مالک دیگران بداند اما چیزی نمی گذرد که خوکی که مدیریت مزرعه را به دست گرفته است، آرام آرام متن را تغییر می دهد و برای خود و اطرافیانش حقوق و امتیازات ویژه ای وضع می کند در این میان، اسبی در این مزرعه زندگی می‌کند به نام«باکستر» که به لحاظ خوش خلقی، صبوری و پشتکار، مورد احترام همه‌ی حیوانات است. حیوانات از او می‌خواهند کمک‌شان کند تا در مورد شرایط جدید تصمیم بگیرند اما«باکستر» سخت مشغول کار است و به اطرافش توجه‌ای ندارد. شعار او این است:«من کار می کنم!» و احساس می‌کند که باید کار خود را به بهترین شکل انجام دهد و کاری به کار چیز دیگری نداشته باشد! گرچه«باکستر» می‌توانست از اتفاق وحشتناکی که در«قلعه ی حیوانات» رخ می‌داد جلوگیری کند چنان سرش به کارش گرم بود که فقط هنگامی از«تغییرات» باخبر شد که خوک حاکم، او را به یک سلاخ فروخت!

***

اولویت‌بندی(Priority setting) از مهم‌ترین مهارت‌های زندگی ست. شما هر چقدر زیبا ویولن بنوازید، در یک قایق در حال غرق شدن، ویولن نواختن در اولویت قرار ندارد. شما هرچقدر کشاورز قابلی باشید، در یک مزرعه‌ی در حال سوختن، سم پاشی و آفت‌زدایی در اولویت قرار ندارند. شما هر چقدر آرایشگر قابلی باشید. اصلاح کردن سر و صورت فردی که دچار حمله ی قلبی شده است و باید بلافاصله به بیمارستان انتقال یابد را عاقلانه نمی‌دانید.

«کارل مارکس» ، فیلسوف آلمانی، یکی از افسون‌های جامعه‌ی سرمایه‌داری را«تخصصی شدن» می‌داند. هرکس چنان سرش به کار و تخصص خود گرم است که فراموش‌ می‌کند کل این جامعه به کدام سو حرکت می کند! باهوش ترین و سختکوش ترین آدم‌ها گرفتار الگوی «باکستر» می شوند و مسایل کلان اجتماعی را ازیاد می‌برند‌!