تقدیم به همسرم

این شعر مولانا را تقدیم می کنم به همسرم که این روزها از درد کتف و شانه رنج می برد و به همه آنانی که از دردهای جسمی رنجورند!

بیانِ الله گفتنِ نیازمند عین لبیک گفتن حق است

آن یکی الله می گفتی شبی/ تا که شیرین می شد از ذکرش لبی

گفت: شیطان آخر ای بسیار گو/ این همه الله را لبیک کو

می نیاید یک جواب از پیشِ تخت / چند الله می زنی با روی سخت؟

او شکسته دل شد و، بنهاد سَر / دید در خواب او خَضر را در خُضر

گفت: هین از ذکر چون وامانده یی؟ / چون پشیمانی از آن کش خوانده ای؟

گفت:لبیکم نمی آید جواب / ز آن همی ترسم که باشم رَدّ باب

گفت: آن الله ِ تو لبیک ماست / و آن نیاز و درد و سوزت پیکِ ماست

حیله ها و چاره جویی هایِ تو / جذبِ ما بود و، گشاد این پایِ تو

ترس و عشقِ تو، کمند لطفِ ماست / زیر هر یا ربِّ تو لبیّک هاست

جانِ جاهل زین دعا جُز دور نیست/ زآنکه یا ربّ گفتنش دستور نیست

بر دهان و بر دلش قُفل است و بند / تا ننالد با خدا وقتِ گَزند

داد مر فرعون را صد مُلک و مال / تا بکرد او دعوی عِزّ و جلال

در همه عمرش ندید او دردِسر / تا ننالد سویِ حق آن بد گُهر

داد او را جمله مُلکِ این جهان / حق ندادش درد و رنج و اَندُهان

درد آمد بهتر از مُلک جهان / تا بخوانی مر خدا را در نهان

خواندنِ بی درد از افسردگی است / خواندنِ با درد از دل بُردگی است

ام‌القرای جهان اسلام

چند شب پیش در اخبار تلویزیون نخست وزیر و وزای کشور ژاپن را دیدم که برای بازدید از یکی از روستاهای مصیبت زده ژاپن رفته بودند و مواجه با اعتراض مردم برای رسیدگی به وضع آلودگی هسته ای آن روستا شدند، و در مقابل همه این مسئولین با کمال تواضع به وسیله یک بلندگوی دستی ابتدا عذرخواهی نموده و سپس روی زمین نشستند و به قول گوینده تلویزیون به روش قدیمی در مقابل مردم تعظیم نمودند.

حال در ایران اسلامی دو تن از بیماران یک بیمارستان را به دلیل نداشتن هزینه بیمارستان در بیابان رها می کنند و وزیر مسلمان ایرانی نه تنها عذرخواهی نمی کند که ابتدا دو نفر راننده آمبولانس را از کار برکنار کرده و دو روز بعد کلاً ماجرا را دروغ می پندارد.

آه و تأسف بر نام مسلمانی که برماست. هر کجای دنیا اگر چنین اتفاقی می افتاد کمترین تاثیر آن استعفای وزیر بود. اما ما که خود را ام القرای جهان اسلام و مسلمانان می دانیم چه کردیم؟