کور سویی از امید، همیشه،

جناب حسن آقا شما را دوست داریم و عرض می‌کنم که بدانید هنوز این حرفها خریدار دارد. گلی به جمال شما که در این فضای آلوده به برتری‌طلبی‌های بی‌ثمر همه و هر کسی به نام مقدسات خودساخته، حرفی دیگر می‌زنید و از بایسته‌ها  و شایسته‌های جهان شمول می‌گویید. سخنانتان را به خوانندگان وبلاگم هدیه می‌کنم.

«تابناک» نوشته بود: در مراسم ویژه تجدید بیعت وزیر و معاونان وزارت امور خارجه و همچنین، سفرا و رؤسای نمایندگی‌های جمهوری اسلامی با آرمان‌های امام خمینی، حجت‌الاسلام و المسلمین سیدحسن خمینی به تبیین مبسوط دیدگاه‌های خود درباره نسبت انقلاب اسلامی و بیداری معنوی در جهان معاصر پرداخت و اظهار داشت:
پیام تاریخی انقلاب امام، بیداری اخلاق اسلامی در جهان بی‌اخلاق کنونی است. امروز باید همه هشیار باشیم و در بزنگاه زندگانی انقلاب با ارایه اندیشه ضد افراطی اهل بیت، پیام انقلاب تاریخی امام را یاداور شویم.
سیدحسن خمینی تأکید کرد: اگر جهان اسلام، بخواهد این راه را ادامه دهد، باید در هر شرایطی از طالبانیسم مبرا باشد. باید دقت کنیم که روح بیداری اسلامی و روح دین، چیزی جز اخلاق نیست. همه دین به این است که انسان‌ها اخلاقی‌تر شوند. پیامبر می‌گوید؛ انما بعثت لاتمم مکارم الاخلاق. فلسفه وجودی بعثت و اساس تدین، اخلاق است.

یادگار امام اظهار داشت: شاکله بیداری، دین و شالوده آن اخلاق است. اخلاق همان چیزی است که دنیا به شدت از نبود آن، لطمه دیده و واقعیت این است که دنیا، از حیث اخلاق، فرو کاسته و همه جوامع کنونی از نظر اخلاقی، عقب‌گرد دارند. جهان تشنه معارف اهل بیت است، چرا که جهان به تمام معنا، نیازمند خوبی و درستی است و این از راه پیامبر و آل ایشان به دست می‌آید. سیدحسن خمینی در پایان گفت: ماهیت بیداری اسلامی، بیداری اخلاقی است. اگر این بیداری اخلاقی به ظاهرِ سلفی‌گری خود غلبه کند، باقی می‌ماند. اگر بتوانیم به دنیا ثابت کنیم که اخلاق‌مدار هستیم، دنیا حرف‌های ما را گوش می‌کند. چشم جهانی به آرمان ملت ایران است که عبارت است از معنویت همراه با پیشرفت.

زلالی درون

سه روز بعد از عید غدیر با اجازه و هماهنگی قبلی به خانه‌ای پا می‌گذاری تا اگر خدا خواست امر خیری رخ بنماید. پس از حال و احوال، از هر دری سخن می‌گویی تا اینکه پدر خانه میزبان از من (پدر خانواده میهمان) می‌پرسد که متولد چه سالی هستید و پس از شنیدن 1340 بلافاصله به مزاح از یکی دیگر از خانواده میهمان می‌پرسد که 30 بزرگتر است یا 40 و پاسخ می‌گیرد که در این مورد 30 بزرگتر است.

گفتگوهای دیگر برای آشنایی صورت می‌گیرد.  و در این بین میهمانان میوه و چای و شیرینی می‌خورند. هر دو خانواده از اقوام و نزدیکان خود می‌گویند و پدر خانواده میزبان در پاسخ به پدر میهمان که می‌گوید «بهتر و بایسته است تا همدیگر را بیشتر بشناسیم و مخصوصاً شما باید بیشتر از ما بدانید» با صراحتی همراه با صداقت که در واقع ترجمانی است از زلالی درون او، می‌گوید: من در اولین برخورد طرف مقابلم را می‌شناسم و نیازی به تحقیق‌های مرسوم نیست...

او در اولین برخورد با این جملات بزرگواری خود را به خانواده میهمان ثابت می‌کند. این جملات محبت‌آمیز، ذهن و ضمیر پدر میهمان را درگیر می‌کند که خدایا این نعمت حسن ظن و بزرگواری را چگونه باید پاسخ داد. در همین اثناء حرفی دیگر پیش می‌‌آید و...

آری کی باور می‌کند که گوینده این حرف‌ها، امروز در میان ما نباشد! این مرد زلال متاسفانه، ناباورانه چهارشنبه گذشته این دنیای بی‌وفا را گذاشت و بر عالمی دیگر پرواز کرد عالمی که بهشت خوبانی همچون اوست. و آخر سخن اینکه وقت تنگ است و زمانه سرد، وقت‌های خوبی کردن به یکدیگر را از دست ندهیم، از کجا معلوم که من و مایی هم فردا روز باشم و باشیم.

از خدای رحمان و رحیم می‌خواهیم که او را در آغوش دریای رحمت بی‌واسعه خود قرار دهد و به بازماندگان ایشان صبوری و تحمل این غم بزرگ و نابهنگام را عنایت فرماید. انشا‌ء‌الله