دوست دارم ولی
شادروان حسین پناهی در بخشی دیگر از آن کاست می گوید:
من زندگی را دوست دارم ولی از زندگی دوباره می ترسم، دین را دوست دارم ولی از کشیش ها میترسم، قانون را دوست دارم ولی از پاسبانها میترسم، عشق را دوست دارم ولی از زنها میترسم، کودکان را دوست دارم ولی از آینه میترسم، سلام را دوست دارم ولی از زبانم میترسم، من مترسم پس هستم، این چنین میگذرد روز و روزگار، من روز را دوست دارم ولی از روزگار میترسم.
من زندگی را دوست دارم ولی از زندگی دوباره می ترسم، دین را دوست دارم ولی از کشیش ها میترسم، قانون را دوست دارم ولی از پاسبانها میترسم، عشق را دوست دارم ولی از زنها میترسم، کودکان را دوست دارم ولی از آینه میترسم، سلام را دوست دارم ولی از زبانم میترسم، من مترسم پس هستم، این چنین میگذرد روز و روزگار، من روز را دوست دارم ولی از روزگار میترسم.
+ نوشته شده در پنجشنبه ۲۲ شهریور ۱۳۸۶ ساعت 10:44 توسط مهدی شریفی
|