1-      وقتی قصد خرید دانشکده ادبیات دانشگاه فردوسی را داشتیم، طرح توجیهی مصوری را تهیه کردیم که چرا در خرید این مکان ما محق هستیم و آنرا به  2 وزیر و چند صاحب نظر دادیم. که ما می‌خواهیم پاسدار این قطعه فرهنگی شهرمان که با نام دکتر علی شریعتی پیوند خورده است، باشیم؛

2-      سال 81 به هنگام افتتاح این مجتمع که نام مجتمع دکتر علی شریعتی جهاد دانشگاهی مشهد را به خود گرفته بود، از همه استادان ، پیشکسوتان فرهنگی، نخبگان اجتماعی و ... دعوت کردیم و در ویژه‌نامه‌ای مصاحبه‌ها و نقطه نظرات و امیدواریهای آنان را منعکس کردیم، نیز در سخنان سخنرانان آن مراسم خیلی چیزها شنیدیم و در پایان آن مراسم از تندیس‌واره شریعتی رونمایی کردیم؛

3-      از آن زمان تاکنون خیلی از دانشگاهیان، فرهنگیان، شریعتی‌دوستان و فرزندان دکتر (احسان و سوسن و سارا و شاید مونا) به این مکان آمده و ضمن تقديرو تشکر ، یاد و خاطرات و نظرات خود را بیان داشته‌اند؛

4-      حالا حدود چند ماه است که از آن عکس شریعتی برش‌خورده بر مس (با یک جمله پر معنا: زندگی یعنی نان، آزادی، فرهنگ، ایمان و دوست داشتن) رد چسب‌هایش باقی مانده و ما نیز هر روز به آنجا می‌رویم و انگار به دلیل نجابت و سر به زیری اصلا چشممان به آن نیفتاده است و هیچکس هیچ چيز نمی‌گوید؛

5-      نمی‌دانم آیا دوستان دفتر مرکزی که برای اختتامیه مهر باران آنجا تشریف داشتند این صحنه غربت فرهنگ را دیده‌اند یا نه؟!

6-      حدود یکسال پیش به آقای دکتر طیبی ریاست محترم جهاد از کم توجهی به اخلاق در جامعه و جهاد  جمله اي عرض کردم. منظورم هم اخلاق در خلاء نیست و نبود و منظورم هم فقط اخلاق فردی داشتن نبود، وفای به عهد یکی از معیارهای اساسی در اخلاقی بودن آدمها ذکر شده به نحوی که آنرا شاقول اخلاق می‌نامند. وفای به آنچه گفتیم و نوشتیم و... نشانگر اخلاقی بودن نهاد ماست.

 

           آری این مکان را برای احیای یک حرکت فرهنگی خریداری کردیم.