چند ماه قبل يکي از آرامترين و مخلصترين اعضاء جهاد گفت: پست آقا ياسر را خوانده اي؟ گويا خيلي عصباني و ناراحته و احتمالا مشکلاتي داره.
عرض کردم نخواندم اما ميدونم که مشکل داره، آهي کشيدم و سر فرصت به وبلاگش سر زدم. او نوشته بود که ماها (به برخي چيزها) جهل داريم. مجدد به آن دوست عرض کردم حق چنين انسانهايي نيست که اين گونه زير فشارهاي زندگي (در حد يک زندگي طلبگي) قرار گيرند، و متاسفانه کاري هم از ما بر نميآيد، اما کاش...
هفته پيش يکي ديگر از خوبان که به عضو  هميشه خندان جهاد معروف است، با کوهي از عصبانيت و حسرت آمد که چه نشستي! اي اهل مدارا! نه به يک نفر که به همه ... گفته اند. اشاره اش به همان پست بود.
پاسخي به آن دوست عزيز ندادم اما به درباره اش تامل کردم، با خودم گفتم اگر بخواهم از مطلب نوشته شده دفاع کنم ، به خطا رفتم. اما ميتوان به علل و اسباب آن اندیشید و اگر از دستمان کاري بر آمد انجامش دهيم. پاي منبر ها شنيده ايم رفتار بزرگان دينمان را، آنگاه که خاکروبه به سرشان ريختند يا ....


شايد بد نباشد ما جهادي ها براي خود وظيفه يکطرفه اي تعريف کنيم و همدلانه و همدردانه باري را از دوش آقا ياسر صاف دل و زلال و صريح اللهجه برداريم. هيچي از ما کم نميشود. خدايا مددي.
نکته آخر اينکه: شک ندارم اگر از اين سيد بزرگوار سوال شود که منظور شما چه کسي است؟ او حتي يک مصداق هم ذکر کند.