کم کم به دقیقه ۹۰ نزدیک میشم، از ۲۲ خرداد تا ۵ تیر باید ۷ درس را امتحان بدهم. به همین دلیل بنظرم رسید این پست و پست بعدی را به موضوع درس خواندن و تحصیل اختصاص دهم.
گاهی اوقات برخی جملات غامض کتابهایم را بلند میخواندم (تا به خانم و فرزندانم{برای شوخی} بگویم ، ببینید چه مطالب سختی را باید فهم کنم) اما غافل از آنکه ممکن است کسی در آید و به شوخی چیزی بگوید.

آری یک بار در پایان یکی از این جملات، پسر کوچکم، سبحان رو به مادرش کرد و گفت: مامان، اگه بابا با این مطالب قاطی نکنه، خیلیه. این جمله کافی بود تا خانه مان از خنده منفجر بشه.