۱۵ روزی که برای امتحانات تهران بودم، ظهرها برای نهار و نماز به دفتر مرکزی میرفتم. روز چهارم تو صف اتوبوس، یک بنده خدایی بدون اینکه جلوی دهانشو بگیره یه عطسه زد ، تلاش کردم رویم را از او برگردانم با این حال فردای آن روز احساس کردم گلویم خارش میکند، از ترس اینکه تو این اوضاع و احوال مریض نشوم (و از ترس خانمم که هر روز تلفنی به من میگفت میوه بخور) سریع به میوه فروشی رفتم و عرض کردم ۲ تا پرتغال میخواهم و ۴ تا لیمو شیرین. میوه فروش گفت چشم، دیدم ۲ تا پلاستیک بزرگ برداشت، سریع گفتم ببخشید ۲ دونه و ۴ دونه، آخه بنده خدا فکر کرده بود گفتم ۲ کیلو و ۴ کیلو.
بگذریم که هر دو تا پرتغال از درون خراب شده بود و غیر قابل مصرف اما به یاد لهستان افتادم. آنجا که بودیم وقتی میرفتیم خرید، میدیدیم که آقاهه و خانمه اومدند و پلاستیک از صاحب فروشگاه گرفته و یک پیاز و ۴ تا گوجه فرنگی را جدا میکنن یا یک چهارم هندونه سلفون کشیده را و...
در همین روز ها هشدارهای جناب وزیر نیرو را در تیتر روزنامه ها میخواندم: از اول تیر ماه قطعی چند ساعت برق در تهران قطعی است. با خودم گفتم که حق با جناب وزیر است چرا که مصرف انرژی تو کشور ما (مثل همین خرید میوه) خیلی بی رویه است. و باعث و بانی کمبود انرژی اول خود ما هستیم. اما یک سوال هم از جناب وزیر: اگر مردم ما خالصانه اعتراف کنند که یک سر مشکل ما هستیم، آیا جنابعالی حاضرید که سهم نوع مدیریت خود و سهم رویه هایی که احیانا باعث تحریم مملکت شده را بپذیرید؟