ـ تلخی ها و سختی هایش مرا در میانه راه از ادامه باز میداشت، اما مقاومت کردم تا بالاخره به سر آمد و اکنون دیگر در سر ندارم که کاری دگر کنم.
ـ شما چون در گیر و بند کار هستید قدر و منزلت این آثار را نمیدانید. از هم اکنون به فکر چهارمی اش باشید و بلافاصله پیشنهاد دادم متن بعدی را در گفتگو با آقای قاسمیان بنویسید.
جمله اول از آقای کمال الدین غراب است و راجع به تئاتر سرزمین سفلی و جمله بعدی از آن من است اندر ضرورت و تکریم این گونه کارها.
آقای غراب نه برداشت و نه گذاشت فرمود: اتفاقا در همین روزها درباره "رنج" فکر میکردم که گویا تجربه گریز ناپذیر همه ما آدمیان است...همچنان ادامه دادیم تا اینکه به این نکته رسیدیم که گویا "تجربه شدن" اصالت دارد... آن قلم بدست توانا ۲ ساعت بعد تلفنی گفت: در همین فاصله متنی را نوشتم... و من متن را از او گرفتم و هم اجازه انتشارش را. جناب غراب نوشته بود:

پاداش ما شدن است 
حتی اگر باور نمیکنید که به چیزی میرسید، یا نمیخواهید برسید. برای بزرگ شدن روحتان باید از خویشتن هجرت کنید، پای به راه بسپارید. بروید تا آنجا که یک انسان بی کرانه شوید، بی حد و مرز... بهشت، در همین " شدن " نهفته است. انسان فقط "تجربه" است. و رنج، آموزگار آن.
"رنج"، آموزگار عبوس زندگی است، و ما شاگردانی که غیبت از محضر او را نمی توانیم. او ، هر روز به خانه ما می آید، و بی اجازه، وارد میشود و درس های خود را بر روح و روان ما دیکته میکند و ما تا آموزه های او را فرا نگیریم، از سرمان دست بر نمی دارد. ممکن است چند روزی بگذارد استراحت کنیم. اما گویی دلواپس است که شاگرد خود را از دست بدهد. از این رو بلافاصله به سراغمان می آید.