چندي است، نکته اي ذهن و روانم را قلقلک ميدهد. نميدانم تا کنون در انتخاب راهي يا در شناخت پديده اي ميان دو چيز گير کرده ايد؟ انسان در طول زندگي در موقعيت هايي قرار ميگيرد که نيازمند "انتخاب" است و گاهي خود را در وضعيت هايي مي يابد که احتياج به "شناخت" پيدا ميکند.
من به خاطر گوناگوني دلايل و رنگارنگي عوامل اين موقعيت هاي انتخاب و پيچيدگي شناخت اين وضعيت ها، نام  این شرایط را "مرزهاي نامرئي" ميگذارم.
اما آيا مرزهاي نامرئي قابل شناسايي اند؟کدام عناصر قدرت راز گشايي مرزهاي نامرئي را دارد؟ از ميان عناصر عقل و عاطفه و وجدان و مردم کداميک نقش بارزتري ايفا ميکند؟ اين راز گشايي از این مرزها عامل دروني دارد يا عامل بيروني؟
با اعتراف به بي بضاعتي ام، انشاالله در پست هاي بعدي چند موقعيت و وضعيت را مورد بررسي قرار ميدهم به اين اميد که منظورم را از مرزهاي نامرئي  روشن کنم.