کار پاکان را قياس از خود مکن                               گر چه ماند در نبشتن شير، شير
       آن يکي شيري است کآدم ميخورد                         و آن دگر، شيري است که آدم ميخورد

حکايت من و وبلاگ و مطالب آن، همين دو بيت شعر مولوي است. مسئله اي که از اولين روز تولد وبلاگم تا اين روزها همراهم بوده و هست. با خود ميگويم، مهدي، بايد روشن کني که رنگ و بوي اخلاقي دادن به وبلاگت چه حکمي دارد. نکند امر بر تو مشتبه شود که مدعي اخلاق هستي، نکند ناخواسته خود را واعظ شهر قلمداد کني و بقيه را بر مقام نصيحت پذيري بنشاني، نکند باورت شود، چون فلسفه اخلاق خوانده اي، فردي اخلاقي هستي، مگر کسي که رشته تحصيلي اش عربي است را ميتوان عرب تلقي کرد.
آري، اين پست را به اعترافي اختصاص ميدهم که، من اخلاقي نيستم، هرچند که از مطالب اخلاقي بنويسم، هرچند مطالعات فلسفه اخلاق داشته باشم. اين را نوشتم تا خيال خودم، دوستانم و مخاطبانم را راحت کنم که هيچ ادعاي اخلاقي بودن را نمي کنم، هر چند که " اخلاقي شدن " را وظيفه همه انسانها - منجمله خودم - ميدانم.