میدانم بازدیدکنندگان این وبلاگ مطالب زیر را خوانده‌اند. اما روا نمیدانم که از ملکیان بگذرم. استاد در دوره انتخابات دلایلی را برای رای دادن به موسوی فرمودند از جمله اینکه: علت العلل همه مشکلات اجتماعی ما،نابسامانی اخلاقی نهاد سیاست است، انچه در جامعه ما بیداد می کند بی اخلاقی است و به سبب جایگاه قدرتمند و نافذ نهاد سیاست، این مشکل در سایر نهادهای اجتماعی دیگر شتاب یافته است. در این نهاد، به جای صداقت تزویر و فریبکاری، به جای مدارا و بردباری خشونت و تندی، به جای عقلانیت و استدلال گرایی غوغاسالاری و هیاهوگری، به جای واقع بینی توهم زدگی، به جای مسئولیت پذیری و اعتراف به خطای خود عقل کل جلوه دادن و مشکلات را ناشی از کارشکنی دشمنان قلمداد کردن، به جای سعه صدر تنگ نظری، به جای اعتدال افراط و تفریط، به جای دور اندیشی نزدیک بینی، به جای حرمت نهادن به آگاهان و نیک خواهان بی ادبی و هتاکی به آنان، به جای وفای به عهد عهدشکنی، به جای بخشایشگری کین ورزی و کینه توزی، به جای خوش رویی ترش رویی، به جای انصاف تبعیض، به جای نقد پذیری خودشیفتگی و معصوم نمایی نشسته است.
بر اساس هیچ معیار و میزان اخلاقی و از منظر هیچ نظام اخلاقی، چه دینی و چه غیر دینی، اوضاع و احوالی که در نهاد سیاست ما برقرار است پذیرفتنی و قابل تصویب و تایید نیست و خطر خیزترین پیامد این بی اخلاقی سیاسی بی اعتمادی ملت به دولت است. بر این مبنا، آنچه، امروزه بیش از هر چیز دیگر و بیش از هر زمان دیگر، بدان نیازمندیم اخلاقی سازی عالم سیاست است و این کاری است که از انسانی اخلاقی همچون موسوی ساخته است....