نمی دانم چرا یکباره به این فکر افتادم و با خود گفتم: بابا جان تو و وبلاگت هر دو بروید دنبال کارتان. با خودم میگم: که چی بشه «حرف های بی خاصیت نوشتن» و «نظر پراکنی کردن». برای کی می نویسی و برای چی می نویسی، به درد کی و چی می خوره.

می خوام بگم بابا جان به وجدان هایمان برگردیم و اگه کاملا از بین نرفته، ازش بپرسیم چه شده ما را که حاضریم دل انسان ها را بلرزانیم و اشک انسان ها را در آوریم. به حقوق اونها بی توجه باشیم. و خود را و تشخیص خود را و منافع خود را قطب همه چیز قرار بدیم. اگه مسئله و موضوعی به من بازگشت آنوقت شایستگی توجه کردن داره و گرنه انگار که هیچی اتفاقی نیفتاده.

همه باید به من اظهار لطف کنند و در غیر این صورت همین کافی است تا از دایره دورش کنیم. آن دیگری اگر نقدی کرد باید از دایره بیرونش کنیم. کسی پس از چند سال خدمت چون دنبال ارتقاء رفته باید بایکوت بشه ، آن دیگری به هزار بهانه کارش معطل بمانه تا یا از خودش و از کارش ببرد یا به دریوزگی بیفته. یا حداقل بله قربان گو  بشه.  همه باید مطاع و مطیع و گوش بفرمان من باشند تا تقرب جویند یا که اصلا باید مقرب باشد تا داخل شود. دیگر کس باید ....  خلاصه یکی یکی بروند یا خفه شند و بمیرند تا من بمانم.

 آهای آدم ها تا کی تا چند؟! کمی تامل ، کمی تعقل، کمی وجدان.