گفته‌اند که مادرم به مرتب بودن و شیک‌پوشی خیلی اهمیت می‌داد، به تعبیر دیگر خیلی  آبروداری می‌کرد. با همه این اوصاف یک واقعیت دیگر در زندگی آن دوران ایشان وجود داشت و آن هم  بضاعت كم مالی بود.، همه درآمد و دخل این خانواده حقوقی بود که پدرم از راه حسابداری یک تاجر پشم بدست می‌آورد. و اگر خواننده این پست این وضعیت  را بگذارد در کنار واقعیت‌های دیگر آن زمان به عمق ماجرا پی می‌برد. واقعیت‌هایی همچون رسم نبودن کنترل جمعیت، بچه‌دار شدن مادران بستگی به هیچ چیز نبود مگر ناتوانی مادر از بچه‌دار شدن. بنابراین جوانی مادرم مصادف می‌شود به داشتن بچه‌های سر و نیم سر..و دوم این که بدلیل شهرستانی بودن خانواده پدرم هر از چند گاهی ایشان میزبان میهمانانی بودند از تربت حیدریه و همانطور که گفتم از همه مهم‌تر مقید بودن مادرم به آبروداری آن هم در سطح بالا. همه این شرایط مادرم را در موقعیتی قرار داده بود تا از همه توانایی‌های ذهنی و فکری خود در مدیریت و ساماندهی امور بهره بگیرد مادرم علاوه بر رتق و فتق امور خانه مسئول رسیدگی به تحصیل بچه‌ها هم بود. به قول پدرم الحق که او یک تنه تمام امور داخلی خانه و خانواده را به خوبی حل و فصل می‌کرد. بارها از مرحوم پدرم شنیدم که می‌گفت: اگر «بی‌بی» نبود، من هیچ نبودم و زندگی ما به هیچ جایی نمی‌رسید.