برای گذراندن دروس ترم اول رشته تحصیلی‌ام، «فلسفه اخلاق»، به تهران رفته بودم. با جناب ... که مسئولیت یکی از معاونت‌های جهاد دانشگاهی را به عهده داشت مواجه شدم. حال و احوالی کردیم و سپس ایشان پرسیدند: چه خبر؟ چه می‌کنی؟
عرض کردم برای کلاس‌هایم آمده‌ام.
- مبارک باشد! چه می‌خوانی؟
- فلسفه اخلاق.
با حالتی میان تعجب و تمسخر فرمودند: فلسفه اخلاق دیگه چیه؟! (یعنی که این رشته‌ها به چه درد می‌خوره؟)
من ناخودآگاه نیمه‌شوکه شدم و عرض کردم آن‌قدرها هم که تصور میشه کم‌فایده و غیرضروری نیست!
ایشان فرمودند بسیار خوب؛ ان‌شاءالله موفق باشی.

ناگفته نماند که هم ایشان، دو سال بعد، درست یک روز مانده به دفاع پایان‌نامه‌ام همدلانه و مسئولانه، دو توصیه کاملاً کاربردی به من داشتند:
۱. خیلی مواظب باش که وقت دفاع را در مقدمه نگذرانی. (همان دردی که گویا اکثر دانشجویان دچارش می‌شوند.)
۲. محکم و قوی و از موضع یک فرد کاملاً آگاه به موضوع، مسائل را بیان کن.
این دو توصیه برای من بسیار بسیار مفید فایده افتاد.

اکنون با گذاشتن این پست قصد آن کردم که موضوعی با همین عنوان به موضوعات وبلاگ اضافه کنم و هر از گاهی بنویسم درباره چیستی و چرایی فلسفه اخلاق.