بی رو دربایستی باید گفت آنگاه که حرف از فلسفه به میان می‌آید ما آدمهابه طرف مقابل‌مان جوری دیگر نگاه می‌کنیم، یا طوری  مواجهه می‌کنیم که طرف مقابل بفهمد که بایستی از بابی دیگر وارد شود، بابی که همه کس فهم باشد. انگار که حیطه فلسفه حیطه عموم نیست. البته این ماجرا فقط مربوط به ما ایرانیان نیست و در دیگر جاهای دنیا این نوع از مواجه‌ی سرد و خشک با فلسفه وجود دارد تا جایی که نویسندگانی دست بکار شده‌اند. و کتابهایی برای عموم مینویسند همچون کتابی که اخیراْ نشر مرکز با عنوان «نگاهی به فلسفه» و با زیر عنوان «سبک کردن بار سنگین فلسفه» نوشته دونالد پامر با ترجمه عباس مخبر منتشر کرده است.

آری باید و می‌توان مسئله را  آسان کرد و به قولی، فیلسوف کسی است که بتواند مشکل‌ترین مسایل را به راحت‌ترین و آسان‌ترین نحوه بیان کند، تا فهم آن برای همه آسان شود. مثلاً برخی در تعریف فلسفه گفته‌اند: «فلسفه شوق به فهمیدن است». (دکتر نقیب زاده) اما همین مضمون به گونه‌ای دیگر نیز گفته شده است: «فلسفه از کلمه فیلوسوفیا گرفته شده و مرکب است از دو کلمه «فیلو» و «سوفیا». کلمه «فیلو» به معنای دوستداری و کلمه «سوفیا» به معنای دانایی است. پس کلمه «فیلوسوفیا» به معنای دوستداری دانایی است». (شهید مطهری) 

هر چند در نگاه اول هر دو معنا در واقع یکی می‌نماید اما اولی نشانِ از تعریفی اصطلاحی را دارد و دومی تعریفی معطوف به لغت. با همه این احوال بیایید در این پست قرار گذاریم که «فهم فلسفی» یعنی «بیشتر فهمیدن» و برای فهمیدنهایمان «دلیل آوردن».