مگر نمی خواهیم در دنیای کنونی، در عصر جهانی شدن، بمانیم؟ راهش چیست؟ این است تا به همه چیز توقف دهیم؟ یا راهش این است تا خود را از افکار و داشته های دیگران محروم کنیم؟ یا اینکه از دیگران یاد بگیریم و به دیگران یاد بدهیم؟ کدام بهتر است؟ در سنت عقلانی ما یاد گرفتن و یاد دادن بوده است. مثلاْ در بحث از اخلاق که بی‌تردید از دیر‌باز دغدغه‌ی همه‌ی اندیشمندانی بوده است که دلواپس انسانیت انسان بوده‌اند. روال بر آن بوده است.

فارابی و ابن سینا و خواجه نصیر و خیلی های دیگر چارچوب اخلاقی خود را از ارسطو  اقتباس کردند و افکار خود را بر جان کلام ارسطو در اخلاق نیکوماخوس سامان دادند. به قول مترجم کتاب جامع السعادات نراقی درست است که تکیه‌گاه اخلاق در اسلام، قرآن و حدیث است، لکن مقتضیات زندگی اجتماعی و برخورد با مذاهب گوناگون فلسفی و نظام‌های اخلاقی بحث و نظر درباره‌ی امور اخلاقی را ایجاب می‌کند و استناد به نص کافی نیست، بلکه تطبیق آن با موارد خاصی که پیش می‌آید لازم است و همین امر مستلزم به کار بردن نظر عقلی است.

آری باید فلسفه ورزید چرا که به قول گنسلر، فلسفه ورزی، یعنی استدلال ورزی، یعنی دلیل آوردن برای پرسش‌های بنیادین زندگی.