سهم خوبی‌های مواجه‌های غیرِ مستمرم در هفته گذشته‌ 3 و سهم بدی‌های آن 1 بود. خدا را شکر.

1. دکتر ... خبرِ حضورِ دکتر معین را بواسطه برپایی کنگره آلرژی را به من داد.(از ایشان تشکر می‌کنم). با دکتر معین تماسی و قراری گذاشتم برای جمعه و بالاخره در حاشیه همایش دیدمشون البته به همراه دکتر ... و دکتر ... پس از حال و احوال خیلی کوتاه، ما سه نفر سه جمله گفتیم و خیلی کوتاه‌تر جناب ایشان گفت.شاید باورتان نشود که فقط در 5 دقیقه ایشان سه نکته نغز فرمودند: اول اینکه تا خدا هست امید به اصلاح هست... و دومین نکته درس‌آموز ایشان این بود: انسان در سختی‌ها است که با انگیزه‌تر می‌شود و من انگیزه‌هایم بیش از زمانی است که اوضاع رو به راه بوده است و سومین نکته‌ خود را داشتند بیان می‌کردند که در عرض کمتر از 30 ثانیه سه بار آمدند و گفتند آقای دکتر شما باید به سالن بیایید ایشان که در جریان ماجرا نبودند اولین مرتبه و دومین مرتبه گفتند چشم اما سومین نفر که آمد گفت آقای دکتر برای اختتامیه و دادن لوح‌ها بایستی به روی سن بروید و همه منتظرند. ما از ایشان تشکر کردیم و ایشان را به سمت سالن بدرقه. اما سومین نکته ایشان از آینده بود، فرمودند: باورم این است که اوضاع بدِ زمانه کمتر از 5 ، 6 سال دیگر رفع خواهد شد و اگر این درجه از آگاهیِ امروزِ مردمِ ایران در همین حد بماند، حتی زودتر از این‌ها، این ملت به خواسته‌هایش خواهد رسید.

2.     یکشنبه صبح برای شرکت در مراسم پاسداشت استادی فرزانه (دکتر محمد حسن راشد محصل) از دانشگاه فردوسی مشهد به آمفی‌تئاتر کانون‌های فرهنگی آن دانشگاه رفتم. آغازین برنامه مراسم، تلاوتی چند از کلام الله مجید بود. مجری اعلام کرد که قاری محترم از دانشجویان آقای دکتر در سال 66 بوده است. سپس کلیپ تهیه شده از سوی خوبان فرهنگسرا درباره این استاد فرزانه پخش گردید در این کلیپ دکتر راشد از روند رشد تحصیلی خود گفت، اما آنچه برایم جالب و جذاب بود سادگی و صداقت در گفتار ایشان بود و اعتماد به نفسی که در دوره جوانی داشته. او بعد از لیسانس برای ادامه تحصیل به آمریکا می‌رود و پس از گذراندن دوره دکترا به کشور باز می‌گردد. بعد از آن مجری از برادر ایشان که دارای دکترای ادبیات فارسی است برای ارائه خاطرات خانوادگی و محیط نشو و نمو دکتر محمد حسن راشد محصل دعوت کرد. او به جایگاه رفت و چنین گفت: تولد ما در خانواده‌ای متوسط در روستای افضل‌آباد شهرستان بیرجند بود. مادر ما خانه‌دار، و با اینکه سواد نداشت اما قرآن را به خوبی قرائت می‌کرد و پدرمان فردی روحانی بود. خانه‌ای و خانواده‌ای اهل تساهل و تسامح داشتیم به یاد ندارم که پدرمان ما را به کاری امر یا نهی کرده باشد. اعتماد در روابط ما موج می‌زد و این لب‌الباب و کلید موفقیت همگی ما بود. ....  

(وبلاگ‌نویس): متاسفانه به دلیل قراری که در جهاد داشتم نتوانستم تا پایان برنامه بمانم اما فردای آن روز از چند و چون بقیه برنامه‌ها سوال کردم. در جریان آنچه گذشته و در جریان سخنان نمکی آقای دکتر خواجه حسینی قرار گرفتم. با فاصله 4 روز یکی از دست‌اندرکاران را دیدم و تشکر کردم چرا که شنیده بودم که مراسم، نه دولتی و نه سازمانی بود. مراسمی خودجوش که از دل دانشجویان و اساتید دانشکده برآمده بود. ایشان نیز نکته جالبی را تذکر دادند که همه افرادی که آنجا کار می‌کردند همه از دانشجویان سالهای دور و نزدیک دکتر راشد بودند. و البته و الحق که بچه‌های خوب جهاد چه تاثیر‌گذار وارد این جریان شدند و اثر از خود به یادگار گذاشتند.

آری می‌توان و می‌بایست امیدوار بود. چرا که هنوز خوبی‌ها نه در ذهن و ضمیر آدمیان که در صحنه اجرا و عمل برمی‌آید. 

3.     خواهرم با همسرم تماس می‌گیرد و می‌گوید: با همسرم تماس تلفنی می‌گیرند و می‌گویند شما به جای مراجعه به سر کارتان و محل مسئولیتتان، به ... بروید چرا که پستتان تغییر کرده است.

(وبلاگ‌نویس): من هنوز آقای تغییر پست داده شده را ندیدم اما می‌گویم او مردی فضیلت‌مند است. می‌گویید از کجا معلوم. می‌گویم اگر آنانی که عمل دور از اخلاقِ  فوق را انجام دادند به متانت و فضیلت ایشان شک داشتند شاید این چنین رفتار نمی‌کردند. اگر فکر می‌کردند از آدم‌های پاچه ورمالیده است. اگر فکر می‌کردند که او همه چیز را برای از دست دادن و تغییر پست به هم می‌ریزد اینطور بد عمل نمی‌کردند. باور کنیم که به ایمان و فرهنگ و فضیلت‌های درونی‌ ایشان، ایمان داشتند.

4.     عزیزانم جناب ... آقا  و ... آقا خبر دادند که بهره‌ ‌مندی اینترنتی از جلسات روانشناسی اخلاق استاد ملکیان با ثبت نام اینترنتی امکان‌پذیر شده است. و من در اولین روزِ با خبر شدن (البته بدون اینکه موفق به ثبت‌نام شوم) توفیق یافتم که از پنجمین جلسه‌ی این کلاسها بهره‌مند شوم. (از این دوعزیز نیز تشکر می‌کنم) اگه گفتید روانشناسی اخلاق چیه؟