فلسفه اخلاق شامل چه مباحثی میشود؟
مباحث فلسفه اخلاق را در سه دسته زیر خلاصه کرده اند هر چند باور برخی این است که مطالب فلسفه اخلاق دو بخش بیشتر نیست.
1. اخلاق توصیفی: حوزهای از مطالعات اخلاقی است که فقط به بیان و توصیف اخلاق در نهادها، فرهنگها، ادیان، مسالک و مکتبهای مختلف فلسفی میپردازد. مثل اخلاق بودایی، اخلاقی کانتی، اخلاق اسلامی، اخلاق اسپینوزایی، اخلاق ژاپنی. در واقع در این گونه موارد، نظام اخلاقیای را که یک تمدن، فرهنگ، دین، مذهب، قوم، ملت و جامعه دارند، توصیف میکنیم.
۲. اخلاق تحلیلی(فرا اخلاق): در این بخش دربارهی معنا و چیستی خوب و بد بحث میشود، اینکه خوب ذاتی چیست؟ خوب ابزاری کدام است؟ ما در این حوزه از مباحث اخلاقی، برای احکام اخلاقی دلیل میآوریم. باید برای اینکه میگوییم ادای امانت خوب است، دلیل اقامه کنیم و نهایتاً در خصوص وجودشناسی اخلاق بحث میکنیم، مثلاً میگوییم آیا واقعیتهای اخلاقی در عالم وجود دارند، یا ما آن واقعیت را پدید میآوریم؟ یعنی سؤال میکنیم آیا واقعیتهای اخلاقی وجود دارند و ما فقط آنها را کشف میکنیم، یا اصلاً واقعیت اخلاقیای وجود ندارد و ما خود چیزهایی را به وجود میآوریم و یا از راه قرارداد آنها را جعل میکنیم.
۳. اخلاق هنجاری: این حوزه از مطالعات اخلاقی به ارایهی یک نظام اخلاقی میپردازد و میگوید، خوبی این است، بدی این است، درست این است، نادرست این است و فضیلت این است، رذیلت این است. اخلاق هنجاری که به آن اخلاق دستوری یا اخلاق توصیهای نیز میگویند، [1] در واقع در جستجوی ارائه یک نظام اخلاقی است آن هم به صورت ارائه اصول بسیار کلی. مثل اینکه بگوییم کار خوب و درست این است که نتایج مثبت آن ار نتایج منفی آن بیشتر باشد. یا بگوییم خوب و درست آن است که خدا فرمان دهد و بدی آن چیزی است که خداوند آن را نهی کرده باشد. اخلاق هنجاری خود دو مرتبه دارد که انشاء الله در پستی جداگانه به شرحش خواهیم پرداخت.
برخی معتقدند وقتی ما دربارهی اخلاق فقط سخن عقلی بگوییم، وارد فلسفه اخلاق شدهایم. بنابراین دو بخش اخلاق تحلیلی و اخلاق هنجاری را فلسفه اخلاق تلقی میکنند، بویژه بخش اخلاق تحلیلی که استدلالیترین بخش فلسفهی اخلاق است. اما برخی معتقدند: در یک صورت میتوان اخلاق توصیفی را هم جزء فلسفه اخلاق دانست به شرطی که از دل نظامهای اخلاقیای که توصیفشان میکنیم، نظریهی واحدی دربارهی طبیعت اخلاقی انسان استخراج کنیم. مثلا بگوییم حال که در همه نظامهای اخلاقیای که در طول تاریخ وجود داشتهاند، میبینیم «ادای امانت» یا «وفای به عهد» نیکو شمرده شده است، یکی از مولفههای طبیعت انسان را استخراج میکنیم و میگوییم، یکی از مولفههای طبیعت اخلاقی انسان این است که به لحاظ اخلاقی وفای به عهد و ادای امانت را نیک میداند.[2]
[1]. ملکیان، مصطفی، مشتاقی و مهجوری،گفت وگوهایی در باب فرهنگ و سیاست، تهران، موسسه پژوهشی نگاه معاصر، 1386، ص 244-242
[2]. همان، ص 243