همانطور که در پست قبلی گفته شد اخلاق کاربردی بخشی از اخلاق هنجاری است، یعنی به هنجارهای اخلاقی موجود در حیطه خاصی توجه می‌کند‌ تا روشن کند چه چیز درست است و چه چیز نادرست. چه کاری بایسته است و چه کاری نابایسته. 

در کتاب مبانی فلسفه‌ی اخلاق اینطور آمده: «آن‌گاه که فیلسوفان به جای تعیین این که چه چیز در کلی‌ترین حالت درست یا نادرست است درصدد بر می‌آیند مشخص کنند که چه چیز در مواردی خاص درست یا نادرست است، مشتغل به اخلاق کاربردی هستند.»[1] 

نکته جالب این است که بدانیم حیطه اخلاق کاربردی می‌تواند به همه حوزه‌ها زندگی ما گسترش یابد مثلاً برای یک محقق مسایل اخلاقی پژوهش مطرح است. یا برای کسی که مدیریت ارشد سازمانی را به عهده دارد بایستی مسایل مبتلابه اخلاق سازمانی را بداند باید بداند که چه اموری مانع اخلاقی شدن یک سازمان را به همراه می‌آورد. یا یک پزشک باید بداند که در برابر خواسته به حق یا نابه حق بیمار چه واکنشی باید نشان دهد. به تعبیر دیگر پزشک در برابر بیمار چه وظایف اخلاقی دارد؟ مثالی به روزتر این است که آیا رئیس جمهور یک کشور می‌تواند ۴ هزار تومان یا ۴۰ هزار تومان به مردمش بدهد بی توجه به تاثیراتی که می‌تواند در روح و روان یک ملت(عزت نفس) بگذرد.

پس اخلاق کاربردی بخشی ار اخلاق هنجاری است که خود اخلاق هنجاری فصلی از فلسفه اخلاق است. 


[1] . هولمز، رابرت. ال، مبانی فلسفه‌ی اخلاق، ترجمه‌ی مسعود علیا، تهران، نشر ققنوس،  1385، ص 42